مرضیه کیان، خبرنگار: مقاومت در این سرزمین، حادثه‌ای محدود به چند روز و چند ماه نیست؛ رشته پیوسته‌ای است که از دیروز تا امروز در رگ‌های جامعه جریان دارد. چه در روزهای طولانی تهدید و فشار، چه در آن ۴۰ روز نبرد سنگین اسفند تا اردیبهشت و چه در همین روزهایی که در امتداد (یا بهتر است بگوییم در میانه) آن هستیم.

روایت در مدار نو

آگاه: نبض اصلی ایستادگی درست در کف خیابان می‌زند. خط مقدم همیشه در پایگاه‌های نظامی خلاصه نشده است؛ در شیفت‌های بی‌پایان کادر درمان، در باز ماندن مغازه‌ها زیر غرش آسمان و در اراده مردمی که میدان را خالی نکردند هم جریان دارد. با این حال، هنر و رسانه ما هنوز نتوانسته این فرهنگ زنده را درست روایت کند. ما با کمبود شجاعت و فداکاری روبه‌رو نیستیم؛ مسئله لکنت در روایت است. این مردم با تمام وجود پای کار ماندند، ولی این روحیه هنوز در قالب درست و متناسب با رسانه‌های امروز بازتاب پیدا نکرده است.
سال‌هاست پایداری را در کادرهای محدود و صحنه‌های تکراری حبس کرده‌ایم. گویی ایستادگی فقط شلیک موشک و تجهیزات نظامی است، نه اراده یک ملت برای بقا و پیشرفت. رشادت بچه‌های نظامی در پاسداری از آسمان و مرزها واقعیتی افتخارآمیز است، اما این فقط نیمی از ماجراست. نیمه دیگر و حتی عمیق‌تر آن، فرهنگی است که جامعه را در دل سخت‌ترین روزها سرپا نگه می‌دارد؛ از سال‌های پیش از این درگیری‌ها، در کوران بحران تحریم، تا همین امروز که باید زندگی را در جریان نگه داشت. مشکل اینجاست که در حوزه فرهنگ، اثر چندان دندان‌گیری نداریم. نه فیلمی ساخته‌ایم که نفس جامعه را در این فراز و نشیب‌ها به تصویر بکشد، نه تئاتری که بهت و غرور این سال‌ها را روی صحنه بیاورد. روایت‌های موجود اغلب کلیشه‌ای، پر از شعار و دور از نبض واقعی کف جامعه هستند. پایداری یک امر نظامی صرف نیست؛ یک رفتار اجتماعی، خرد جمعی و پیوند عاطفی میان آدم‌هاست. تا زمانی که این نگاه را اصلاح نکنیم، محصولات فرهنگی ما مخاطب را جذب نخواهند کرد.

هر قصه در خانه خودش
بزرگ‌ترین ایراد کار این است که هر پیام را در ظرف مخصوص به خودش قرار نمی‌دهیم. گمان می‌کنیم یک پیام واحد را می‌توان با یک ساختار کهنه در همه جا تکرار کرد، در حالی که مخاطب امروز در فضاهای گوناگون نفس می‌کشد. کسی که پای گوشی نشسته، نگاهش با شنونده پادکست یا تماشاگر سالن تئاتر یکی نیست. فرهنگ مقاومت وقتی اثر می‌گذارد که بدانیم کدام بخش از ماجرا را با چه بیانی و در کدام بستر ارائه دهیم:
۱. گوشی‌ها و رسانه‌های مجازی؛ قاب‌های کوتاه از زیست مردم
فضای مجازی پر از موج‌های شایعه و دلهره است و پاسخ به آن، کلیپ‌های رسمی و بیانیه‌های خشک نیست. آنجا میدان ریزروایت‌هاست. تصاویری کوتاه و صادقانه از همان کارگری که در اوج تهدیدها پای دستگاه تولید ایستاد، راننده‌ای که نگذاشت بار مواد غذایی روی زمین بماند یا آرامش پدری که دست فرزندش را می‌گیرد و به مدرسه می‌برد. این تصاویر کوتاه و بی‌واسطه نشان می‌دهند که زندگی با قدرت جریان دارد و ترسی در کار نیست. پلتفرم‌های تصویری روزمره جای خودنمایی این لحظه‌های واقعی است، نه شعار صرف.
۲. پادکست و رسانه‌های شنیداری؛ صدای بغض‌ها و تصمیم‌های دشوار
بسیاری از جلوه‌های مقاومت دیده نمی‌شوند، بلکه شنیده می‌شوند. تصمیم‌های پر از دلهره یک پزشک اورژانس میان شیفت‌های طاقت‌فرسا، مکالمات یک اپراتور برق که در تاریکی و استرس شب‌های بحران شبکه را پایدار نگه می‌دارد یا خاطره مادری که دلشوره خانه را مدیریت می‌کرد، با صدا زنده می‌شوند. رسانه‌های شنیداری بهترین مکان برای پیاده کردن این قصه‌ها هستند. با ضبط حرف‌های خودمانی و بدون واسطه از کادر درمان، نیروهای میدانی و مردم کوچه و بازار، می‌توان حس و حال واقعی آن روزها و امروز را برای نسل جوان ماندگار کرد.
۳. تئاتر و صحنه نمایش؛ کشمکش واقعی انسان با اضطراب
تئاتر جای چیدن ماکت سلاح نیست؛ جای رویارویی با روان و احساس انسان است. شجاعت یعنی با وجود ترس، پای مسئولیت ایستادن. صحنه نمایش باید به سراغ همان اتاق‌های عمل و راهروهای شلوغ بیمارستان‌ها برود؛ جایی که پزشکان و پرستاران در سخت‌ترین لحظات، بر بالین بیماران ماندند و دست از کار نکشیدند. این جنس از نمایش به تماشاگر یادآوری می‌کند کسانی که در این سال‌ها ایستادگی کردند، انسان‌هایی از گوشت و پوست و استخوان بودند که مسئولیت‌پذیری را انتخاب کردند.
۴. سینما و تصویر بزرگ؛ هوشمندی و غیرت ملی
سینما بستر نمایش همزمان تکنولوژی، نبوغ و شرف است. مخاطب امروزی با کیفیت‌ترین آثار جهان را می‌بیند و اثر ضعیف را پس می‌زند. برای نمایش رشادت نیروهای نظامی، نباید فقط به شلیک و انفجار تکیه کرد؛ باید هوش جوانانی را نشان داد که پشت سامانه‌های پیشرفته دفاعی نشسته‌اند و ثانیه‌های تصمیم‌گیری‌شان سرنوشت کشور را رقم می‌زند. سینما باید نشان دهد که این ابزارها تنها تکه‌هایی از فلز نیستند، بلکه بازوی اراده ملتی هستند که پای استقلال خود ایستاده‌اند.

قهرمانانی شبیه خودمان بسازیم
خطای بزرگ دیگر این است که همیشه از قهرمانان، چهره‌هایی دور از دسترس و بدون ضعف ساخته‌ایم. بچه‌های نظامی که سینه سپر کردند، یا کادر درمانی که چند هفته خانه نرفتند، آدم‌های ماورایی نبودند. آنها هم دلشوره داشتند، خسته می‌شدند و نگران خانواده بودند، اما در نقطه انتخاب، منافع جمع را ترجیح دادند. وقتی قهرمان را چنان بی‌نقص تصویر می‌کنیم که هیچ شباهتی به انسان واقعی نداشته باشد، جوان امروز با او ارتباط برقرار نمی‌کند. زیبایی پای کار بودن مردم کف خیابان در همین بود که با تمام نگرانی‌ها، صحنه را ترک نکردند. پایداری یک صفت زنده انسانی است؛ نباید آن را به مجسمه‌ای بی‌جان بدل کرد.

سرمایه‌ای برای ساختن آینده
فرهنگ مقاومت تنها مربوط به زمان نبرد مستقیم نیست؛ این فرهنگ، سرمایه اصلی جامعه برای عبور از تمام سختی‌ها و ساختن روزهای بهتر است. ملتی که یاد گرفته در بزنگاه‌ها پشت هم بایستد و میدان را خالی نکند، در میدان‌های اقتصادی و اجتماعی پس از آن هم زمین نمی‌خورد.برای روایت این حقیقت، به تصمیم‌گیری‌های پشت درهای بسته نیاز نداریم؛ کافی است فضا را برای اهل قلم، مستندسازان میدانی و تولیدکنندگان نسل نو باز کنیم تا هر واقعیت را متناسب با جایگاه خودش عرضه کنند. اگر هر تکه از این پایداری، از هوشمندی نظامی در آسمان تا استواری مردم در خیابان، در قالب رسانه‌ای مناسب بنشیند، آن زمان فرهنگ مقاومت به زیباترین شکل روایت می‌شود و سرمایه‌ای پایدار برای فردا خواهد شد.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.