آگاه: لیبی نه با تکیه بر نیروهای درونی و همبستگی ملی، بلکه در سودای پذیرفته شدن در ساختار قدرت بینالمللی، گامبهگام از داشتههای بنیادین خود چشم پوشید. نتیجه، سرزمینی گرفتار ناامنی و از دست رفتن انسجام اجتماعی بود؛ یادآوری گرانقیمتی از این واقعیت تاریخی که امنیت، ثبات و عزت جمعی، کالایی وارداتی نیستند و هیچ جامعهای با تکیه بر ضمانتهای بیرونی به ساحل نجات نرسیده است. تاریخ معاصر آفریقای شمالی، نمونههای کمی از این تجربه دردناک در اختیار نسل امروز میگذارد.
داستان معمر قذافی نه صرفا حکایت فروپاشی یک فرد، بلکه تابلوی عبرتآموزی از «اصالت از دست رفته» است. فرمانروای طرابلس سالها با خیمه بدوی خود به پایتختهای غربی سفر میکرد تا خود را متفاوت نشان دهد؛ اما آنچه در خفا شکل گرفت، عقبنشینی گامبهگام از بنیانهایی بود که یک ملت برای حفظ استقلال و تمامیت خود بدان تکیه میزند. جامعهای که فرهنگ پایمردی و اتکای به درون را با سراب تفاهم یکطرفه با قدرتهای مسلط عوض کند، پیش از فروریختن ساختارهایش، روحیه بازدارندگی و باورمندی عمومی را از دست میدهد. قذافی گمان میکرد پذیرفته شدن در باشگاه قدرتهای بزرگ، مصونیتی ابدی به ارمغان میآورد؛ غافل از اینکه در منطق سلطه، طرفی که سپرهای خود را داوطلبانه تسلیم کند، اولین قربانی طوفانهای بعدی خواهد بود. او در دهه ۹۰ میلادی و بهویژه پس از سال دو هزار و یک، بهتدریج از حمایت جنبشهای انقلابی دست کشید و همه سرمایه سیاسی خود را بر میز مذاکره با غرب گذاشت؛ معاملهای که ظاهرش دوستی بود و باطنش تسلیم تدریجی اراده ملی. چنین مسیری، پیش از آنکه در نقشههای نظامی ردی بر جای بگذارد، نخست در ذهنیت جامعه اثر میکند؛ جایی که باور به توان درونی، جای خود را به انتظار رحمت بیرونی میدهد.
پایان بازدارندگی و کرامت
نقطه عطف این فروپاشی، تحویل کامل برنامه بازدارندگی دفاعی کشورش بود. با این تصور خام که درهای همکاری اقتصادی و سیاسی باز خواهد شد، تمام تاسیسات، اسناد و ابزارهای قدرت ملی در جعبههایی مهر و موم شد و به آن سوی آبها انتقال یافت. در نوزدهم دسامبر سال ۲۰۰۳، طرابلس رسما اعلام کرد از برنامه سلاحهای کشتار جمعی چشم میپوشد؛ هواپیماهای آمریکایی دهها تن اسناد و تجهیزات مرتبط با برنامههای هستهای و موشکی را از لیبی بیرون بردند و حتی نام تامینکنندگان نیز در اختیار واشنگتن گذاشته شد. در فرهنگ ایستادگی و پایداری، ابزار دفاعی صرفا آهن و فولاد نیست؛ نمادی از اراده یک ملت برای تسلیم نشدن و حفظ حریم جغرافیایی و تمدنی است. با این بذل و بخشش بیسابقه، نه احترامی خریده شد و نه اعتمادی جلب؛ بلکه این پیام به جهان مخابره شد که طرابلس دیگر ارادهای برای محافظت از خود ندارد. سرزمینی که توان صیانت از خویش را به امانتداری طرف مقابل گره بزند، ناگزیر است روزی خاکستر شدن استقلال خود را به تماشا بنشیند. جالب آنکه حتی خود قذافی بعدها از ناچیز بودن پاداشهای غربی گلایه کرد؛ اما دیگر دیر بود و اهرم فشار، بیبازگشت از دست رفته بود.
واگذاری سرمایههای هویتی
فاجعه تنها در خلع سلاح نظامی خلاصه نشد؛ سهمگینتر از آن، خلع سلاح هویتی و فرهنگی بود. تلاش برای بازتعریف جامعه در چارچوب الگوهای تحمیلی و فراموش کردن پتانسیلهای بومی، پیوند میان حاکمیت و مردم را به کلی گسست. وقتی فرهنگ خودباوری و استقامت از متون آموزشی، رسانهها و مناسبات اجتماعی رخت بربندد، حس تعلق جمعی نیز فرو میپاشد. قذافی پنداشت با امتیاز دادن به بیرون میتواند شکافهای درونی را پنهان سازد؛ اما جامعهای که به ایستادگی در برابر ناملایمات خو نگرفته باشد و از درون قوی نشده باشد، با نخستین جرقه دچار چنددستگی میشود. ویرانی طرابلس و بنغازی، حاصل سالها سست کردن پیوندهای هویتی و باور به مقاومت ملی بود. نسل جوان لیبیایی، بهجای روایت دفاع از وطن، روایت فرار و فرقهبندی را در جبهههای داخلی دید؛ نسلی که هیچ روحیه جمعی محکمی برای بازسازی سرزمین پشت سر نگذاشت. تجربهها نشان میدهد ملتهایی که سرمایه فرهنگی مقاومت دارند، حتی پس از ویرانی فیزیکی، توان بازسازی خود را حفظ میکنند؛ اما جامعهای که این سرمایه را در معاملههای سیاسی قربانی کرده باشد، پس از هر شوک، در نقطه صفر میایستد.
جامعهای که ستونش شکست
جامعه لیبی پیش از سقوط، از درون خالی شده بود؛ پدیدهای که امروز در ادبیات علوم اجتماعی از آن با عنوان فروریختن وفاق ملی یاد میشود. حکمرانی که مشروعیت خود را نه از اتکا به مردم، بلکه از موازنه قدرتهای بیرونی میگرفت، در روز آزمون، هیچ منبع پشتیبانی مردمی در اختیار نداشت. وقتی بحران از مرزهای شرقی کشور آغاز شد، شهرها یک به یک سقوط کردند؛ نه به این دلیل که دشمن توان برتری میدانی داشت، بلکه به این دلیل که هیچ شهروندی انگیزه نداشت برای سیستمی که به او اعتماد نکرده بود، خطر کند. متقابلا حاکمیت نیز بهجای پرداختن به ریشههای نارضایتی داخلی، چشم به مداخله بیرونی دوخت؛ راهبردی که در تاریخ بارها به بنبست رسیده است. در فرهنگ پایداری، عزت جمعی از پایین ساخته میشود: از اعتماد میان ملت و حاکمیت، از عدالت اجتماعی و از احساس مالکیت مشترک بر سرنوشت. هر جا این پایهها نادیده گرفته شود، بیرونیها حتی بدون شلیک یک گلوله نیز بر تصمیمهای یک کشور سیادت پیدا میکنند و این، آغاز برههای است که پایانش فروپاشی کامل است.
تاوان سهمگین اعتماد به سراب
تجربه لیبی خط بطلانی کشید بر این فرضیه که میتوان از مسیر انفعال به امنیت پایدار رسید. آن روز که جنگندههای غربی آسمان لیبی را به جولانگاه خود بدل کردند، هیچیک از وعدهها و معاهدات گذشته، مانع بمباران زیرساختهای حیاتی این کشور نشد. مردی که سرمایههای دفاعی و استقلال کشورش را در طبق اخلاص نهاده بود، ناگهان دریافت که در نگاه قدرتهای بیرونی، تاریخ مصرفی محدود دارد. در بیستم اکتبر سال ۲۰۱۱، کاروان فرار او در زادگاهش «سرت» هدف قرار گرفت و پایان زندگیاش، در لولهای بتنی و بینام رقم خورد؛ پایانی که برای ملت لیبی، آغاز دردها بود نه پایان آنها. سقوط قذافی نشان داد هزینهای که یک جامعه برای تسلیم و کرنش میپردازد، بهمراتب سنگینتر، طولانیتر و جبرانناپذیرتر از هزینههای ایستادگی برای حفظ عزت ملی است. لیبی امروز، صحنه رقابت بیگانگان، تجزیهطلبی و بیثباتی است؛ چون روزگاری ستونهای بازدارندگی و فرهنگ پایمردیاش را از درون تهی کردند. پیام این سرنوشت برای نسل امروز روشن است: امنیت، محصول خودباوری و پیوستگی ملی است و هیچ تضمین خارجی، جایگزین اراده جمعی یک ملت نمیشود.
لیبی در آینه روایتها
پیش از آنکه پرونده لیبی برای همیشه بسته شود، قفسهها سکوت خود را شکستهاند؛ سه کتاب که هر یک، گوشهای از این فاجعه را با زبانی انسانی روایت میکنند و خواننده فارسیزبان را به تامل درباره پیوند ایستادگی و سرنوشت ملتها فرا میخوانند.
حرمسرای قذافی؛ روایت لایههای پنهان یک نظام استبدادی
این اثر تکاندهنده نوشته آنیک کوژان، روزنامهنگار فرانسوی، پرده از سازوکار درونی و تاریک حکومتی برمیدارد که چگونه با لگدمال کردن کرامت انسانی و از میان بردن ارزشهای اخلاقی و سنتی جامعه، پایههای مشروعیت خود را فرسود. کتاب نشان میدهد وقتی یک نظام، فرهنگ حیا، خانواده و کرامت فردی را به مسلخ امیال فردی ببرد، چگونه بستر برای متلاشی شدن تدریجی جامعه هموار میشود. نویسنده با ثبت شهادتهای شجاعانه قربانیان، به خواننده نشان میدهد که شکست یک حاکمیت پیش از آنکه در میدانهای رویارویی رقم بخورد، در درون کاخها و با تخریب هویت و اخلاق زیسته جامعه آغاز شده است. این اثر هشداری عمیق درباره ضرورت صیانت از بنیانهای ارزشی و فرهنگی است و برای مخاطب ایرانی، سندی زنده از پیوند اخلاق و بقای تمدن به شمار میرود.
در کشور مردان؛ تصویر روزهای هراس و فقدان همبستگی
رمان برجسته هشام مطر، نویسنده نامدار لیبیایی، زیستن در سایه بیاعتمادی و ناامنی حاصل از حکومت قذافی را از زاویه دید پسربچهای در طرابلس روایت میکند. اثر با زبانی ادبی، تصویری روشن از فرسایش تدریجی روحیه مقاومت و شجاعت در میان اقشار مختلف مردم ارائه میدهد. مطر بهخوبی ترسیم میکند که چگونه نابود کردن اعتماد عمومی و سلب اراده جمعی، استخوانبندی یک ملت را پوک میکند. این کتاب ارزش پایمردی و ضرورت حفظ همبستگی در مواجهه با تندبادهای سخت را به مخاطب یادآور میشود و نشان میدهد فقدان آگاهی و مقاومت فرهنگی، چگونه راه را برای ویرانی عمومی باز میگذارد. روایت مطر، گزارشی است از جامعهای که صدای خود را از دست داده بود.
بازگشت؛ مرثیهای بر بازگشت به وطن ویرانشده
دیگر اثر درخشان هشام مطر که برنده جایزه پولیتزر شد، روایت جستوجوی نویسنده برای یافتن حقیقت درباره سرنوشت پدر ناپدیدشدهاش پس از سقوط حکومت قذافی است. این کتاب، سندی تاملبرانگیز از هزینههای پایدار تخریب ساختارهای یک سرزمین است. مطر با نثری گیرا نشان میدهد که پایان یک حکومت سستبنیان، لزوما به شکوفایی نمیانجامد، بلکه جامعهای که فرهنگ بازدارندگی و وفاق درونزا را تمرین نکرده باشد، تا سالها در آتش بیثباتی خواهد سوخت. «بازگشت»، متنی عمیقا تاثیرگذار در ضرورت پاسداشت ریشههای هویتی و پرهیز از تکیه بر امیدهای واهی برآمده از دخالتهای خارجی است؛ کتابی که پس از ورق آخر، خواننده را با پرسشی سنگین تنها میگذارد: ملتها بدون پشتوانه ایستادگی، چه بر سر خود میآورند؟
نظر شما