آگاه: طبق اعلام وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، ۱۰ استاد در جنگ ۱۲ روزه، پنج استاد در جنگ ۴۰ روزه و بیش از ۶۰ دانشجو شهید شدند و بیش از ۳۰ دانشگاه مورد حمله قرار گرفته است. دانشگاه شریف را در ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ زدند، در حالی که ماهها بود با آموزش مجازی اداره میشد. آیا دانشگاه هم یک پایگاه نظامی یا انبار مهمات و تجهیزات نظامی بود؟ تمام دنیا فهمید که هدف دشمن از این جنگ، نابودی ساختمان و تجهیزات نظامی نبود. هدف دشمنان ایران، ممانعت از پیشرفت یک کشور نخبهپرور است و دانشگاه، کارخانه پرورش نیروی انسانی ماهر و نخبه است. نابودی آن اثرش را سالها بعد با مهاجرت نخبهها، افت پژوهش و دلسردی دانشجویان نشان میدهد. ساختمان را میشود دوباره ساخت، اما دانشجویی که ناامید شده و رفته دیگر برنمیگردد.
از احوال این روزهای دانشگاه باید صادقانه بگویم: خوب نیست، ولی از پا نیفتاده و دوام آورده است. آموزش مجازی از ابتدا هم ایراد داشت و در جنگ با اینترنت ناپایدار هم بدتر شد. تمام واحدهای درسی عملی و تئوری در فضای مجازی گذرانده شدند. در این اوضاع یک سیستم آموزشی چگونه میتواند یک نخبه توانمند پرورش دهد؟ ناعدالتی آموزشی هم که همیشه بوده و هست. کسی که خانهاش در شهر کوچک است و اینترنتش هر ساعت قطع میشود، با کسی که پشت وایفای پایدار نشسته، در یک کلاس رقابت میکند. بعد از آتشبس، دانشگاههای خارج از منطقه تهدید، دوباره حضوری شدند. وزارت علوم برای دفاع از پایاننامه و رساله مهلت تمدید کرد. دانشجو برای ورود به چرخه کار باید بیشتر صبر کند. بر آنها بیفزایید خسارت چند صد میلیاردی به ساختمانها و آزمایشگاهها، نقص امکاناتی که چند برابر شده است و استاد و دانشجویی که همزمان با درس، دغدغه پیشرفت کاری و مالی دارد و اوضاع اقتصادیاش ویران است.
درسهایی که از دو جنگ گرفتیم
از جنگ ۱۲ روزه تا جنگ ۴۰ روزه یک چیز عوض شد. دانشگاه یاد گرفت که پشتیبان بگیرد. درسها و دادهها آنلاین بارگذاری شد. امتحانها جابهجا شد و بخشهای اداری بدون ساختمان هم کار کردند. اینها قسمتی از مهارتهای کسبشده دانشگاه بعد از جنگ است. اما یک درس هنوز نیمهکاره مانده است. در بحران، مهارتهای فنی دانشگاه مثل تعمیر زیرساخت، اتوماسیون، نرمافزار و تجهیزات پزشکی و... به درد کشور میخورد. همکاری دانشگاه با بازار کار و صنعت در شرایط بحرانی بیشتر شخصی است تا نظاممند. یک استاد بهطور شخصی باید واسطه شود تا یک گروه دانشجویی داوطلب شوند و کارخانه یا زیرساخت نابود شده بازسازی شود. اگر قرار است دفعه بعد آمادهتر باشیم، این ارتباط باید از حالت لطف شخصی دربیاید و ساختارمند شود.
یک پیشنهاد ساده و ارزان
بخشی از پایاننامهها را به چرخه واقعی صنعت وصل کنیم. اکنون خیلی از پایاننامههای کارشناسی ارشد روی موضوعی نوشته میشود که فقط برای چاپ مقاله خوب است. فرض کنید هر دانشکده فنی فهرستی از مسئلههای واقعی کارخانههای اطرافش داشته باشد؛ مثلا ساختن قطعهای که وارد میشد و دیگر نمیشود، اصلاح خطی که ضایعاتش بالاست و راهاندازی دستگاهی که قطعه یدکی ندارد. اینها میتوانند موضوع مقاله شوند. دانشجو آن را به جای موضوع آزاد برای مقاله خود انتخاب کند. استاد راهنما و مهندس کارخانه هر دو ناظر باشند. دانشجو تجربه واقعی میگیرد، در کارخانه یک مسئله حل میشود و کشور در یک قسمت، وابستگیاش کم میشود.
این ایده جدید نیست. در جنگ جهانی دوم، دانشگاههای بریتانیا و آمریکا مستقیما در پروژههایی مثل رادار درگیر شدند و آزمایشگاه دانشگاهی بخش جداییناپذیر تلاش جنگی شد. اوکراین هم در سالهای اخیر دانشگاههایش را به تولید و آزمایش فناوریهای دفاعی و غیرنظامی نزدیک کرده است. جزئیات هر کدام جای بررسی دقیقتر دارد، ولی الگو یکی است. وقتی کشور تحت فشار است، دانشگاهی که فقط مقاله مینویسد، کمکاربرد میشود.
حمله به دانشگاه نشان داد که دشمن ارزش آن را میشناسد. حال آیا ما هم ارزش آن را میشناسیم؟ دانشگاهی که سرپا بماند، ولی توانایی پاسخ به مسئلههای کشور را نداشته باشد، نیمی از کارش را کرده است. سرپا ماندن شرط لازم است، اما کافی نیست. دانشگاه باید از دوام آوردن به درمان کردن درد برسد. ساختمان آسیبدیده را بازسازی میکنیم، اما اگر بعد از جنگ هم کلاسها همان کلاسهای قبلی بماند، چیزی بازسازی نشده است.
نظر شما