۲ آبان ۱۴۰۵ - ۲۲:۲۸
کد مطلب: ۲۶٬۴۵۰

مرضیه کیان، روزنامه‌نگار: تلفن همراه در دست، چشم‌ها خیره به نوار قرمز رنگ اخبار فوری و انگشت‌هایی که پیش از فرصت فکر کردن، دکمه بازنشر را لمس می‌کنند. این خلاصه نبض زندگی انسان امروز در میانه طوفان حوادث است. سال‌ها سواد رسانه را پشت میزهای بی‌روح مدرسه و در قالب اسلایدهای پر از تعریف‌های دانشگاهی تدریس کردند، گویی قرار است مخاطب صرفا تفاوت یک خبر رادیویی با یک مصاحبه تلویزیونی را بفهمد.

واکسن ضد جعل

آگاه: اما در جهانی که دود انفجار در تهران و بیروت و غزه با جعل ویدیو در استودیوهای الگوریتمی گره می‌خورد، آن آموزش‌های شیک و تزئینی به کارزار نمی‌آیند. وقتی یک جمله ترامپ با عددهای ساختگی، ظرف چند دقیقه واقعیت عینی را زیر پای افکار عمومی له می‌کند، سواد رسانه دیگر یک ژست آموزشی نیست، بلکه جلیقه نجات در دریای خروشان جنگ‌شناختی است. اگر امروز ندانیم چگونه با مهندسی خبر روبه‌رو شویم، فردا زیر آوار روایت‌های تحریف‌شده دفن خواهیم شد.

جنگ دیگر با شلیک اولین گلوله توپ یا پرواز نخستین اسکادران جنگنده‌ها در آسمان آغاز نمی‌شود؛ نبرد درست در همان کسری از ثانیه‌ای کلید می‌خورد که ذهن مخاطب برای دریافت یک دروغ آماده می‌شود. در سال‌های نه‌چندان دور، نهادهای آموزشی گمان می‌کردند سواد رسانه یعنی برگزاری دوره‌های ضمن خدمت، چند ساعت کارگاه فرمالیته و چاپ بروشورهای رنگارنگ با توصیه‌های اخلاقی درباره اینکه خبر دروغ بد است و نباید شایعه پراکنی کرد. واقعیت امروز اما سیلی محکمی به صورت این تصورات کهنه نواخته است. جامعه‌ای که در محاصره ابزارهای پیچیده عملیات روانی قرار دارد، با جزوه و همایش‌های تشریفاتی مصون نمی‌شود.
وقتی ترکش‌های یک جنگ ترکیبی از مرزهای جغرافیایی فراتر می‌رود و مستقیم بر روان و تصمیم‌های روزمره شهروندان فرود می‌آید، ناگهان متوجه می‌شویم ابزارهای قدیمی دفاع، از کار افتاده‌اند. امروز یک تصویر ناقص، یک صداگذاری جعلی یا حتی یک برش عمدی از یک سخنرانی ۱۰ ثانیه‌ای می‌تواند بازارهای مالی یک کشور را به تلاطم بیندازد، صف‌های هراس در خیابان‌ها ایجاد کند و اراده مقاومت یک ملت را فرسوده سازد. ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که خط مقدم نبرد از خاکریزها و مرزهای هرمزگان و جنوب لبنان و غزه تا صفحه شیشه‌ای تلفن همراه هر نوجوان امتداد یافته است. در چنین میدانی، هر مصرف‌کننده پیام، به یک نیروی خط‌نگهدار یا پیاده‌نظام بی‌مزد و مواجب جریان فریب تبدیل می‌شود.

بازی ترامپی با اعداد بی‌ریشه
برای درک ابعاد واقعی این فاجعه ادراکی، کافی است به سازوکار چرخش پیام در پلتفرم‌های جهانی نگاه کنیم؛ جایی که دونالد ترامپ و چهره‌های مشابه او یک الگوی ماندگار در ذهن رسانه‌ای جهان به جا گذاشته‌اند. مدلی که بر پایه رگبار اخبار بدون سند، تغییر لحن در کسری از ساعت و شلیک آمارهای تخیلی استوار است. همه یادمان هست که در مقاطع گوناگون بحران، چگونه از تریبون‌های توییتری ناگهان عددهایی به فضا پرتاب می‌شود که هیچ مبنای آماری، پزشکی یا قانونی ندارد. مثلا در قضیه اغتشاشات دی، ابتدا یک رقم چند ده هزار نفری مانند ۴۰ هزار کشته در بوق و کرنا می‌شود، سپس در موج بعدی بدون هیچ بررسی مستند، عدد به ۷۰ هزار نفر می‌رسد و ماشین رسانه‌ای جریان سلطه نیز بدون کوچک‌ترین بازخواستی از راوی، همان رقم موهوم را تیتر یک خبرگزاری‌ها می‌کند. مهم‌ترین شگرد این الگوی روانی، گروگان گرفتن سازوکار وایرال شدن است. آنها خوب می‌دانند که ذهن انسان هنگام مواجهه با بحران، عاشق اعداد رند، ترسناک و اغراق‌آمیز است. مغز در تله نخستین تکانه شناختی گیر می‌افتد. وقتی رقمی مثل ۴۰ هزار نفر در فضای مجازی رها می‌شود، تمام سازوکارهای اعتبارسنجی سنتی دور زده می‌شوند. روزنامه‌نگار سنتی هنوز در حال تطبیق منابع است، اما خبر ساختگی صدها هزار بار چرخیده، تحلیل‌های میدانی بر اساس آن نگاشته شده و اضطراب جمعی خود را به جامعه تحمیل کرده است. تراژدی اینجاست که حتی وقتی تکذیبیه صادر می‌شود، ذهن عامه مردم هنوز زیر آوار آن عدد نخستین نفس می‌کشد. ضریب دادن به توییت‌هایی که ثبات ادراکی ندارند، بازی کردن در زمین کسی است که با هر هذیان سیاسی، بازار افکار عمومی را می‌سنجد و مرزهای حیا در دروغگویی رسانه‌ای را جابه‌جا می‌کند.

الگوریتم‌های خفه‌کننده و پلتفرم‌های جهت‌دار
باید بی‌رودربایستی با این حقیقت روبه‌رو شد که فضای زیست دیجیتال امروز، یک فضای باز برای دسترسی برابر به اطلاعات نیست. پلتفرم‌های بزرگ فرامرزی بی‌طرف نیستند؛ آنها مهندسی شده‌اند تا صدای خاصی را کرکننده و صداهای دیگر را در بن‌بست الگوریتم حبس کنند. در حوادث جاری ایران و غزه و بیروت، بارها دیده‌ایم که چگونه روایت عریان از جنایت‌ها و شهادت مظلومان با کلیدواژه‌های مشخص حذف می‌شود، صفحات راویان مقاومت مسدود می‌شود و بازنمایی وحشی‌گری اشغالگران تحت پوشش فیلتر محتوای خشن پنهان می‌ماند. اما در همان زمان، بازنشر شایعات بی‌اساس و ارعاب‌های نظامی از مبدا اتاق‌های عملیات روانی دشمن، بیشترین ضریب دیده شدن و تعامل را دریافت می‌کند. این همان سانسور مدرن است؛ سانسوری که با حذف فیزیکی صورت نمی‌گیرد، بلکه با پر کردن فضا از زباله‌های اطلاعاتی و اخبار جعلی عمل می‌کند. در چنین ساختاری، ترور روایت اتفاق می‌افتد. ذهن مخاطب آن‌قدر با حجم انبوهی از گزاره‌های متعارض و دروغ‌های سازمان‌یافته بمباران می‌شود که در نهایت به مرحله کرختی شناختی می‌رسد. جامعه خسته از تایید و تکذیب، آرام‌آرام دچار شک مطلق می‌شود و دیگر حتی توان پذیرش حقیقت‌های بدیهی را هم از دست می‌دهد. سواد رسانه دقیقا باید پرده از این معماری پنهان بردارد؛ باید به شهروند بیاموزد که چرا فلان پیام پیش روی او قرار گرفته و چه کسی از لایک و فوروارد ناخودآگاه او بیشترین سود را می‌برد.

هوش مصنوعی در خدمت جعل تاریخ
چالش بزرگ‌تر زمانی آغاز شد که ماشین‌های تولید تصویر و جعل صدا وارد گود شدند. اگر تا چند سال پیش یک متن فیک با تکیه بر لحن اغراق‌آمیزش رسوا می‌شد، امروز تصاویر کاملا ساخته‌شده با هوش مصنوعی و فناوری دیپ‌فیک مرز میان واقعیت و توهم را محو کرده‌اند. یک چهره ویران، ساختمانی که هیچ‌گاه وجود نداشته یا بیانیه‌ای که از زبان فلان فرمانده یا سیاستمدار با صدا و میمیک دقیق بازسازی شده، ظرف چند ثانیه باور هزاران نفر را شکل می‌دهد.
این ابزارها دیگر اسباب‌بازی‌های دنیای گرافیک نیستند؛ تسلیحات جنگ نرم نوین هستند. هوش مصنوعی امکان داده تا کمپین‌های ترور شخصیت و شکست روحیه عمومی در تیراژ نامحدود و با کمترین هزینه مالی تولید شوند. مخاطبی که مسلح به تفکر نقادانه نباشد، در برابر ویدیویی که با چشم خود می‌بیند خلع سلاح می‌شود. 
باور تاریخی انسان این بود که «شنیدن کی بود مانند دیدن» اما روزگار ما نشان داد که دیدن هم دیگر معیار سنجش حقیقت نیست. اگر یاد نگیریم که پیش از باور هر تصویر شگفت‌آور، به دنبال رد پای منابع مرجع، زوایای سایه‌ها، خطاهای پردازش و زنجیره منطقی حوادث بگردیم، همه ما به راحتی بازیچه توهمات دیجیتال خواهیم شد.

نقشه راه؛ از لاک دفاعی تا فتح روایت

حقیقت این است که در میدان جنگ روایت‌ها، همیشه برنده کسی است که شلیک اول را انجام می‌دهد. روایت اول، نبض ماجرا را در دست می‌گیرد و زمین بازی را برای بقیه تعیین می‌کند. رسانه‌های ما سال‌ها فقط تماشا کردند تا دروغ‌ها رشد کنند و بعد با صدور چند خط تکذیبیه بی‌اثر، دنبال مهار بحران دویدند. تکذیب کردن یعنی همیشه یک گام عقب ماندن از حریف و پذیرش شکست در نقطه شروع. امروز برای مهار این بمباران فکری و خنثی کردن بازی اعداد ترامپی، باید در ثانیه‌های نخست هجوم آورد و ابتکار عمل را به دست گرفت. ما برای پیروزی در این میدان به مدل اجرایی روشن و چند وجهی نیاز داریم:

۱. شلیک روایت اول با اتاق خبر چابک
سکوت و وقت‌کشی در ساعات نخست حادثه، بزرگ‌ترین هدیه به دروغ‌پردازان است. دستگاه رسانه‌ای باید به جای وسواس‌های دست‌وپاگیر اداری، روایت اولیه اما معتبر را ظرف چند دقیقه روی میز بگذارد. حتی اگر اطلاعات ناقص است، باید همان مقدار واقعیت روشن را با مردم در میان گذاشت تا بستر خالی برای رشد اعداد موهوم و توییت‌های ویرانگر شکل نگیرد. کسی که روایت اول را دست می‌گیرد، زمین بازی را تعریف می‌کند. 

۲. ساخت سنگر درستی‌سنجی برخط
دیگر نمی‌توان به نقد شایعه در بخش‌های خبری شبانه دل خوش کرد. رسانه‌ها باید خطوط فوری راستی‌آزمایی راه بیندازند؛ بخش‌هایی مجهز به متخصصان هوش مصنوعی و داده‌کاوی که وظیفه دارند ویدیوهای جعلی، تصویرهای بازسازی‌شده و آمارهای بی‌ریشه را در همان بستر شبکه‌های اجتماعی و با همان زبان سریع و جذاب کاربران باز کنند و پشت‌پرده دروغ‌ها را عریان نشان دهند.

۳. مردمی‌سازی تفکر نقاد با قانون پنج ثانیه مکث
آموزش سواد رسانه باید از بروشورها خارج و به یک مهارت خیابانی تبدیل شود. باید به جامعه یاد داد پیش از لمس دکمه بازنشر، پنج ثانیه مکث کند و سه سوال ساده بپرسد: چه کسی این عدد را تایید کرده؟ این ویدیو از کجا آمده؟ و چه کسی از ترس و خشم من سود می‌برد؟ وقتی جامعه به این سپر ادراکی مجهز شود، دیگر هیچ آمار ساختگی و هیاهوی توییتری قادر نخواهد بود روان جماعتی را به اسارت بگیرد.

۴. فرمول جست‌وجوی معکوس و ردیابی ردپا
هر فرد می‌تواند در کمتر از یک دقیقه، خودش پلیس خبر باشد. اگر تصویری دیدید که تکان‌دهنده بود یا متنی با یک عدد شگفت‌آور به چشمانش خورد، پیش از پذیرش، تصویر را در جست‌وجوی معکوس گوگل (Google Images) یا ابزارهای رایگان سنجش عکس بارگذاری کند. در بیشتر موارد، تصویر متعلق به سال‌ها پیش یا کشوری دیگر است. برای اخبار متنی هم کافی است کلمات کلیدی همان گزاره را در کنار کلمه «منبع» یا «خبرگزاری» جست‌وجو کرد؛ اگر یک ادعای بزرگ تنها در کانال‌های بی‌نام‌ونشان یا اکانت‌های توییتری دیده می‌شود و هیچ رسانه شناسنامه‌داری آن را تایید نکرده، در دروغ بودن آن نباید شک کرد.

۵. سنجش ترازوی احساس و بازی با واژه‌ها
بهترین شاخص اولیه برای کشف راست و دروغ، دماسنج هیجان درون متن است. اگر یک مطلب به شدت تلاش می‌کند مخاطب را عصبانی کند، بترساند یا از فرط غرور و خوشحالی به اوج برساند و واژه‌هایی مثل «فوری»، «محرمانه»، «لو رفت» و «سانسور شده» را پشت سر هم ردیف کرده، قطعا او را با یک تله طراحی‌شده روبه‌رو کرده است. خبر راست و صادقانه، آرام، خشک و متکی بر فکت است؛ در حالی که فیک‌نیوز سوار بر هورمون‌های ترس و خشم مخاطب حرکت می‌کند. هر متنی که عقل انسان را کنار زد و مستقیم احساساتش را نشانه گرفت، دروغی است که برای تسخیر ناخودآگاه قلاب انداخته است.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.