آگاه: اگر در سالهای نهچندان دور، نام کارگردانانی مثل علی حاتمی یا داوود میرباقری روی تیتراژ یک سریال، وعده یک جهان تازه بود، امروز چشمان مخاطب قبل از هر چیز به دنبال آن است که بفهمد این بار قرار است کدام سریال خارجی «بازسازی» شود. شبکه نمایش خانگی با شتابی که فقط منطق سودآوری سریع میتواند توضیحش دهد، به جای کشف سوژه، به تکرار الگوهای آزمودهشده روی آورده و تلویزیون هم که زمانی خانه مولفان بود، حالا با بودجههای هزاران میلیاردی، به گفته یک تهیهکننده، «نتیجهای جز ریزش مخاطب» نداشته است.
علیاکبر تحویلیان، تهیهکننده سینما و تلویزیون، در گفتوگو با «ایلنا» صریحترین جمله را درباره وضعیت فعلی میگوید: «واقعیت این است که بسیاری از سریالهای شبکه نمایش خانگی صرفا کپیبرداری از نمونههای خارجیاند». این جمله را میتوان یک اظهارنظر شخصی تلقی کرد، اگر نمونههای مستند و مکتوب یکی پس از دیگری آن را تایید نکنند.
«ساهره» کپی مو به مو، بدون یک اشاره در تیتراژ
در ماه رمضان امسال، شبکه سه سریالی به نام «ساهره» را روی آنتن برد؛ داستان دختری به نام عطیه که بعد از پایان شیفت بیمارستان، یک گوشی موبایل پیدا میکند و با صاحب آن، احسان، تماس میگیرد. اما معلوم میشود احسان در یک ماه گذشته زندگی میکند. تماسها یکطرفه است، قرارها به هم میخورد و تفاوت زمانی یک ماهه، هسته اصلی درام را میسازد.
این خلاصه، دقیقا همان خلاصه سریال کرهای «کایروس» (Kairos) محصول ۲۰۲۰ است. فیلمنیوز در یک بررسی تطبیقی، جزئیات شباهت را مو به مو فهرست کرده است: گم شدن گوشی، تماس یکطرفه، قرار نافرجام در بیمارستان یا کافه و حتی مکانیزم کشف تفاوت زمانی از طریق نتیجه یک مسابقه فوتبال. نکته مهم اینجاست که در تیتراژ «ساهره» هیچ اشارهای به اقتباس یا منبع اصلی نشده است. همشهری آنلاین هم این کپیبرداری را تایید کرده و نوشته است که داستان «ساهره» از «کایروس» گرفته شده. این در حالی است که در همان تلویزیون دولتی، تهیهکنندگان سریالهای دیگر حداقل به کپی اعتراف میکنند.
«اعتراف میکنم» کپی با اعتراف، دکور عینا شبیه
رضا فتحاللهیپور، تهیهکننده «اعتراف میکنم»، در گفتوگو با «ایلنا» بدون هیچ ابهامی میگوید: «در سریال «اعتراف میکنم» فضا را از «Criminal» کپی کردیم اما قصههای اثر کاملا جدید هستند». او حتی پا را فراتر میگذارد: «دکور «اعتراف میکنم» هیچ فرقی با آن ندارد و ما قصد داشتیم که اگر قرار است کپی کنیم حتما باید به اثر اصلی وفادار باشیم».
توجیه او این است که پنج کشور دیگر هم «Criminal» را بازسازی کردهاند و این کار در دنیا مرسوم است. از یک منظر، این استدلال قابل دفاع است: اقتباس رسمی و اعلامشده، به خودی خود ضدارزش نیست. اما وقتی این الگو در کنار مواردی مثل «ساهره» قرار میگیرد که بدون هیچ اشارهای کپی میکند، معلوم میشود مسئله فقط «اقتباس» نیست مسئله یک رویه فراگیر است که در آن، مرز میان بازسازی و سرقت مبهم شده است.
«پوست شیر» جایی که پای دادگاه به میان آمد
پرونده «پوست شیر» جدیترین نمونه در این فهرست است، چون از مرحله بحث رسانهای عبور کرد و به دادگاه رسید. مهدی نادری، فیلمنامهنویس، مدعی شد که «پوست شیر» رونوشت فیلمنامه او به نام «دندان گرگ» است. دادگاه تجدیدنظر، مشابهت فیلمنامه را تایید کرد و آسازندگان سریال محکوم شدند. یک پایگاه خبری نزدیک به پرونده نیز جزئیات جلسات و شهادت شهود را منتشر کرده که نشان میدهد فیلمنامه «دندان گرگ» از طریق تهیهکننده وقت، جواد نوروزبیگی، به نویسندگان «پوست شیر» رسیده است.
این پرونده یک نکته مهم را آشکار میکند: کپیبرداری در سریال ایرانی همیشه هم یک «تصمیم هنری» یا «بازسازی خلاقانه» نیست. گاهی پای یک فیلمنامه مشخص در میان است که بدون اجازه صاحبش، به نام دیگران ساخته میشود و این دیگر نه اقتباس است، نه ادای دین، سرقت ادبی است.
چرا این اتفاق میافتد؟ شتاب، ترس و نبود مولف
پاسخ کوتاه این است: تولید سریال در ایران، به ویژه در شبکه نمایش خانگی، به یک مسابقه سرعت تبدیل شده است. پلتفرمها برای جذب مخاطب و حفظ اشتراک، به محتوایی نیاز دارند که سریع مصرف شود و سریع بازدهی داشته باشد. در این شرایط، «فستفود نمایشی» بر مولف بودن و تولید ارجحیت پیدا میکند. تحویلیان در همین زمینه میگوید تلویزیون مجبور است ۲۴ ساعته آنتن پر کند و «چهار سریال میسازند، دو سریال ضعیف میشود و همین دو سریال هم کافی است که مخاطب زده شود».
مشکل دیگر، محدودیت پرداخت به سوژههای تازه است. وقتی بسیاری از موضوعات اجتماعی، قضایی یا سیاسی پیش از رسیدن به فیلمنامه، در مرحله ایده متوقف میشوند، نویسنده ناچار است به سراغ الگوهایی برود که از پیش تایید شدهاند: انتقام، مثلث عشقی، فساد اقتصادی، یا بازسازی یک سریال خارجی که هم جذابیت دارد و هم دردسر محتوایی کمتری. روزنامه هفت صبح در مرور سریالهای اخیر نمایش خانگی، فهرست بلندی از آثاری را نشان میدهد که محور همهشان «گرفتن انتقام» است: «زخم کاری»، «قطب شمال»، «پوست شیر»، «حیثیت گمشده»، «گناه فرشته». این تکرار سوژه، اتفاقی نیست، نتیجه یک محاسبه است. انتقام، هم هیجان دارد، هم قابل توجیه است و هم نیازی به ورود به مسائل ممنوعه ندارد.
و در نهایت، مسئله مولف. تحویلیان در جای دیگری از همان گفتوگو تاکید میکند که «مولف بودن شرایط خاصی میخواهد» و نمیتوان با پول، کسی مثل علی حاتمی ساخت. او فاصله طولانی میان آثار مولفان بزرگ را یکی از آسیبها میداند و مثال میزند: «بین پایان مختارنامه میرباقری تا سلمان حدود ۱۳ سال طول کشیده». این فاصله، هم سرمایه انسانی را هدر میدهد و هم فضا را برای کپیکارها باز میکند.
استثناهایی که ثابت میکنند هنر، شکستن قاعده است
با این حال، همه چیز تاریک نیست. «هزار و یک شب» مصطفی کیایی، هرچند با نقدهایی در انسجام روایت روبهرو شده، نمونهای از اقتباس آزاد از ادبیات کهن است که توانسته شخصیتپردازی و فضاسازی قابل توجهی ارائه دهد. «زخم کاری» هم بر اساس رمان «بیست زخم کاری» محمود حسینیزاد ساخته شده و ریشه در «مکبث» شکسپیر دارد. اینها نشان میدهند که مشکل، ذاتا «اقتباس» نیست؛ مشکل، اقتباس بدون اعتراف، کپی بدون خلاقیت و بازسازیای است که فقط پوسته را برمیدارد و قصه را رها میکند.
تحویلیان در پایان گفتوگویش یک نکته را میگوید که شاید کل ماجرا را خلاصه کند: «نه تلویزیون و نه پلتفرمها نباید یکدیگر را حذف کنند اما واقعیت این است که امروز شبکههای نمایش خانگی، بهتر از تلویزیون نیازهای سرگرمی مخاطب را پاسخ میدهند». این «بهتر پاسخ دادن»، به بهای کپیبرداری تمام شده است. تا زمانی که تولیدکننده ایرانی بین «ساختن چیزی که ممکن است شکست بخورد» و «کپی کردن چیزی که قبلا جواب داده» دومی را انتخاب میکند، آنتن تلویزیون و پلتفرمها همچنان پر خواهد بود از قصههایی که جای دیگری تعریف شدهاند.
نظر شما