آگاه: قرار بود از هیولاها بترسیم، اما گویا باید از چیز دیگری ترسید؛ از روزی که برای خندیدن، ترسیدن و جشن گرفتن، چشممان به تقویم فرهنگی دیگران باشد. روزی که کدوهای نارنجی، جادوگران کلاهمخروطی و زامبیهای خونآلود، بیآنکه نسبتی با تاریخ و خاطره جمعی ما داشته باشند، به بخشی از مناسبتهای سالانهمان تبدیل شوند. این روز البته مدتهاست از راه رسیده است.
کافی است در روزهای منتهی به هالووین سری به مراکز خرید و صفحات مجازی بزنیم. شیرینیهایی به شکل انگشت قطع شده، چهرههایی با زخمهای مصنوعی و مهمانیهایی که هرچه عجیبتر و پرهزینهتر باشند، بیشتر دیده میشوند. انگار مسابقهای برپاست برای اینکه چه کسی نسخه دقیقتری از فیلمهای آمریکایی را در زندگی خود بازسازی کند. مسئله البته چند جوان با لباسهای عجیب نیست. این رفتارها بهخودی خود نه فاجعهاند و نه نشانه فروپاشی فرهنگی. مسئله از جایی آغاز میشود که یک رسم وارداتی، بدون بازآفرینی و پیوند با زندگی بومی، به معیاری برای ذوق، منزلت اجتماعی و سبک زندگی تبدیل میشود.
کدوها آمدند، بچههای محله کجا رفتند؟
هالووین در بسیاری از جوامعی که رواج دارد، مناسبتی خانوادگی و محلهمحور است. کودکان در خانه همسایهها را میزنند، شیرینی میگیرند و برای ساعاتی کوچه و خیابان به صحنه بازی جمعی تبدیل میشود. اما نسخه رایج آن در بخشی از جامعه شهری ایران بیشتر به نمایشگاه مصرف و تجمل شباهت دارد؛ مهمانیهای پرخرج، گریمهای گرانقیمت و عکسهایی که باید پیش از پایان شب در اینستاگرام منتشر شوند.
در این نسخه، نه خبری از همسایه است و نه از شادی عمومی در محله. بهجای آن رقابتی شکل گرفته برای متفاوت دیده شدن؛ رقابتی که گاهی قیمت لباس و هزینه مهمانی از خود جشن مهمتر میشود. این البته منحصر به هالووین نیست. صنعت سرگرمی سالهاست جشن را از تجربهای جمعی به فرصتی برای خرید و خودنمایی تبدیل کرده است. پرسش اینجاست که چرا ما باید دقیقا همین نسخه مصرفی را وارد کنیم؟
شادی بومی را به مراسم اداری تبدیل کردهایم
اما انتقاد از هالووین بدون طرح یک پرسش از مدیران فرهنگی کشور، ساده کردن مسئله است؛ برای آنکه نسل جوان آیینهای خودش را بشناسد، دوست داشته باشد و زندگی کند، چه کردهایم؟
سالهاست از غنای فرهنگ ایرانی و اسلامی سخن میگوییم؛ از نوروز و یلدا گرفته تا نیمه شعبان و آیینهای محلی اما میان داشتن میراث فرهنگی و زنده نگه داشتن آن فاصلهای بسیار است. نمیتوان شادی را به چند بنر شهری، سخنرانی رسمی و برنامه مناسبتی تکراری محدود کرد و انتظار داشت جوان امروز با اشتیاق، همه این مناسبتها را بر تجربههای جذاب دیگر ترجیح دهد. فرهنگ با ارتباطی عمودی دوستداشتنی نمیشود. جشن باید امکان مشارکت، خلاقیت و خاطرهسازی داشته باشد. ما بعضی مناسبتهای ملی و مذهبی را چنان در قالب مراسم رسمی محصور کردهایم که گویی مردم قرار نیست در آنها نقشآفرین باشند؛ فقط باید تماشاگر برنامهای باشند که مدیران از قبل تدارک دیدهاند.
اگر قرار است در عرصه فرهنگ از استقلال و هویت ملی دفاع کنیم، این دفاع باید بیش از مخالفت با مناسبتهای وارداتی، در توانایی آفریدن تجربههای جذاب و ریشهدار دیده شود.
حتی هیولاهایمان را هم وارد میکنیم!
سرزمین ما از حیث قصههای ترسناک و شخصیتهای افسانهای چیزی کم ندارد. از بختک و آل گرفته تا دیوها و موجودات شگفتانگیز شاهنامه و داستانهای عامیانه، جهانی از ترس و خیال پیش روی ماست اما سهم این گنجینه از صنعت سرگرمی امروز چقدر است؟
چرا نوجوان ایرانی ظاهر دهها هیولای هالیوودی را میشناسد، اما از موجودات افسانهای سرزمین خودش تصویر روشنی ندارد؟ چرا نتوانستهایم از این جهان خیال، شخصیتهایی محبوب برای سینما، انیمیشن و بازی خلق کنیم؟
هالیوود فهمیده که فرهنگ فقط در کتابخانه و موزه زندگی نمیکند؛ وقتی قدرت پیدا میکند که به تصویر، شخصیت، بازی و خاطره جمعی تبدیل شود. ما اما گنجینههای فرهنگی را با افتخار معرفی و همانجا رهایشان کردهایم و بعد، از موفقیت محصولات خارجی شگفتزده میشویم و دوباره از تهاجم فرهنگی میگوییم. نمیشود میدان خیال را خالی گذاشت و از اینکه دیگران آن را تصرف کردهاند، شکایت کرد.
اینستاگرام،میزبان اصلی مهمانی
در هالووین ایرانی گاهی معلوم نیست مهمانی برای خوشگذرانی برگزار شده یا عکس گرفتن از خوشگذرانی! لباسها باید خاص باشند، گریمها چشمگیر و میز پذیرایی درست شبیه تصاویری که در شبکههای اجتماعی دیدهایم.
اینجاست که خود جشن به حاشیه میرود و نمایش آن به اصل ماجرا تبدیل میشود. تجربه زمانی اعتبار پیدا میکند که منتشر شود؛ گویی اگر تصویری از مهمانی نباشد، اساسا اتفاقی نیفتاده است. این فرهنگ نمایش، نسبت آدمها را با شادی تغییر میدهد. افراد بهجای زندگی کردن لحظهها، میکوشند تصویری تماشایی از زندگی خود بسازند. هالووین نیز با ظاهر پرزرقوبرقش، بستری مناسب برای تشدید این رفتار شده است.
از کدوها نترسیم، از بیبرنامگی بترسیم
نباید نقد هالووین به دوگانه فرسوده همیشگی سقوط کند؛ عدهای آن را نشانه غربگرایی بدانند و بعضی هر کدوی تزئین شده را تهدیدی علیه هویت ملی معرفی کنند. فرهنگ ایرانی در طول تاریخ از مواجهه با فرهنگهای دیگر نهراسیده است. پس خارجی بودن یک رسم، به تنهایی دلیل محکوم کردن آن نیست. آنچه باید نقد شود، تقلید بیخلاقیت، مصرفزدگی و ناتوانی در ساختن الگوهای جذاب از داشتههای خودمان است.
برخورد سلبی نیز گرهی باز نمیکند. جمعآوری چند وسیله تزئینی نه قدرت هالیوود را کاهش میدهد و نه جوانان را شیفته آیینهای بومی میکند. سیاستگذار باید بهجای محدودسازی صرف، امکان ابتکارهای مردمی، جشنهای محلهمحور و سرگرمیهای خلاقانه را فراهم کند. چند روز دیگر کدوها از ویترینها جمع میشوند، گریمها شسته میشوند و تصاویر مهمانیها میان هزاران عکس دیگر گم خواهند شد. اما یک سوال باقی میماند؛ چرا صنعتی در آنسوی جهان میتواند با یک کدوی توخالی برای میلیونها نفر اشتیاق بسازد، اما ما با این همه میراث ایرانی و اسلامی، هنوز در تبدیل داشتههایمان به تجربههایی زنده و محبوب مشکل داریم؟
پاسخ این پرسش را نباید فقط از جوانانی طلب کرد که لباس زامبی میپوشند؛ مدیرانی که سالها بودجه و اختیار فرهنگی داشتهاند نیز باید پاسخ بدهند. خطر اصلی این نیست که جوان ایرانی یک شب لباس هیولا بپوشد؛ خطر آن است که دستگاه فرهنگی ما، با تمام ادعای هویتسازی، هنوز نتواند برای شادی و خیال همین جوان، پیشنهاد جذابی داشته باشد و چه طنز تلخی که در سرزمینی با این همه قصه و آیین، حتی برای ترسیدن هم چشممان به هالیوود باشد!
نظر شما