آگاه: نخستین لایه این جنگ، مداخله مستقیم و غیرمستقیم در ثبات داخلی است. مقامات آمریکایی بارها بهصراحت از حمایت خود از اعتراضات در ایران سخن گفتهاند. از اظهارات رسمی وزارت خارجه آمریکا درباره حمایت از صدای معترضان تا اختصاص بودجههای مشخص برای توسعه فیلترشکنها و تقویت رسانههای فارسیزبان برونمرزی، همگی نشاندهنده یک راهبرد فعال برای اثرگذاری بر تحولات داخلی است. این الگو محدود به ایران نیست، تجربه ونزوئلا، سوریه و حتی بلاروس نشان میدهد آمریکا از ترکیب رسانه، شبکههای اجتماعی و نهادهای شبهمدنی برای فرسایش مشروعیت حکومتهای مستقل استفاده میکند. شباهت این الگوها، فرض خودجوش بودن ناآرامیها را با تردید جدی مواجه میسازد.
لایه دوم، فشار اقتصادی هدفمند است، اقتصادی که نه صرفا برای تغییر رفتار، بلکه برای تولید نارضایتی اجتماعی طراحی شده است. اسناد رسمی تحریمها، بهویژه تحریمهای ثانویه، نشان میدهد آمریکا بهدنبال فلجسازی ساختارهای حیاتی اقتصاد ایران است، از محدودسازی نقلوانتقالات بانکی و فروش انرژی تا ایجاد نااطمینانی برای سرمایهگذاران خارجی. مقامات آمریکایی، از اوباما تا ترامپ و بایدن، بارها تاکید کردهاند که فشار اقتصادی باید هزینههای ادامه مسیر را برای ایران افزایش دهد. این اعترافات، ارتباط مستقیم میان تشدید تحریمها و تلاش برای تحریک نارضایتی اجتماعی را بهوضوح نشان میدهد.
اما آیا هدف نهایی صرفا تغییر رفتار است؟ بررسی سیر تاریخی تعامل آمریکا با ایران پاسخ روشنی میدهد. از کودتای ۲۸ مرداد و حمایت از رژیم پهلوی، تا تلاش برای مهار انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی، تحریمهای فلجکننده و پروژههای براندازی نرم، همگی نشان میدهد مسئله اصلی، تحملناپذیری یک ایران مستقل و غیر قابلمهار است. مطالعه اسناد راهبردی آمریکا، بهویژه اسناد امنیت ملی، نشان میدهد ایران نه بهعنوان یک بازیگر قابل اصلاح، بلکه بهمثابه یک تهدید ساختاری تعریف میشود. در چنین چارچوبی، تغییر رفتار تنها یک مرحله موقت و ابزاری برای تضعیف کلیت نظام است.
در این میان، تعبیر بلعیدن ناظر به فرآیندی تدریجی است، حذف استقلال تصمیمگیری، وابستهسازی اقتصادی، استحاله فرهنگی و در نهایت، فروکاستن ایران به یک بازیگر تابع در نظم آمریکامحور. تجربه کشورهایی که در برابر این روند ایستادگی نکردند، نشان میدهد هزینه سازش، کمتر از مقاومت نیست، بلکه اغلب سنگینتر و برگشتناپذیرتر است. با این حال، تاریخ نشان داده است که رفتار فرعونگونه قدرتهای استکباری، پایدار نیست. آمریکا نیز از این قاعده مستثنا نیست. افول هژمونی دلار، شکست پروژههای نظامی در غرب آسیا، رشد قدرتهای مستقل و شکلگیری نظمهای چندقطبی، نشانههایی از محدود شدن قدرت اعمال اراده واشنگتن است. حتی در داخل آمریکا، شکافهای اجتماعی و بحرانهای اقتصادی، توان این کشور برای ادامه سیاستهای تهاجمی را کاهش داده است. در نهایت، جنگ تمامعیار آمریکا علیه ایران، بیش از آنکه نشانه قدرت مطلق باشد، بازتاب ترس از الگویی است که استقلال را ممکن کرده است. ادعای بلعیدن ایران نه یک شعار احساسی، بلکه توصیف راهبردی است که با ابزارهای نوین دنبال میشود، راهبردی که در برابر آن، تنها گزینه موثر، شناخت دقیق دشمن، افزایش تابآوری داخلی و حفظ انسجام ملی است. تاریخ، سرنوشت فرعونها را روشن کرده است، استکبار، هرچند پرهیاهو، اما ماندگار نیست.
۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۰
کد خبر: ۲۰٬۷۳۱
بیان رهبر انقلاب درباره هدف نهایی آمریکا مبنی بر بلعیدن ایران، بیش از آنکه یک موضعگیری سیاسی باشد، حاصل انباشت تجربهای تاریخی از نوع مواجهه ایالات متحده با ایران مستقل است. فهم این گزاره، کلید تحلیل مجموعهای از فشارهاست که در سالهای اخیر، همزمان در حوزههای امنیتی، اقتصادی، رسانهای و اجتماعی اعمال شده و تصویری روشن از یک جنگ ترکیبی تمامعیار ارائه میدهد.
نظر شما