آگاه: در سال ۱۹۷۴، وقتی قیمت نفت به بالاترین سطح خود در تاریخ رسید، کشورهای نفتخیز حاشیه خلیج فارس اقدام به فروش نفت در ازای دریافت طلا یا ارزهایی نظیر مارک آلمان و ین ژاپن میکردند؛ در اینجا بود که ارزش دلار در مراودات جهانی، کاهش یافت، بنابراین هنری کیسینجر، وزیر خارجه وقت آمریکا با کشورکهای نفتخیز حاشیه خلیج فارس و در صدر آنها عربستان سعودی پیمانی امضا کرد که به پترودلار معروف شد. طبق قواعد پترودلار، سعودیها و سایر کشورکهای عربی نفتخیز باید نفت خود را فقط در ازای دریافت دلار میفروختند و مازاد درآمد نفتی خود را در بانکهای آمریکا، اوراق قرضه میخریدند تا کسری بودجه واشنگتن تامین شود؛ در عوص دولت آمریکا، از نظر نظامی و امنیتی از این کشورکها حمایت میکرد.
با وقوع جنگ رمضان، شریان نفت کشورکهای خلیج فارس مختل شد و در نتیجه پترودلار نیز به تاریخ پیوست. یک رسانه چینی با اشاره به پیامدهای تجاوز آمریکایی-صهیونیستی به ایران، نوشت: اختلال در تنگه هرمز و تغییر الگوهای مبادلات انرژی، روند دلارزدایی را شتاب داده و میتواند نقطه عطفی در این رابطه باشد.
گروه خبری سیجیتیان چین در تحلیلی نوشت: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، علاوه بر هزینههای گسترده انسانی و اقتصادی، در حال ایجاد تغییرات بنیادین در ساختارهایی است که طی دههها به عنوان ستونهای اصلی اقتصاد جهانی عمل کردهاند. این رسانه افزود: دلارزدایی بهعنوان روندی برای کاهش وابستگی کشورها به دلار، محور اصلی تحولات جدید اقتصادی جهان معرفی شده و تاکید شده است که جنگ اخیر، نقش یک کاتالیزور را در تسریع این فرآیند ایفا میکند. بر اساس این تحلیل، کاهش شدید تردد کشتیها از تنگه هرمز و افزایش چشمگیر قیمت نفت و گاز، فشار تورمی گستردهای بر اقتصاد جهانی وارد کرده است. این تنگه نهتنها مسیر حیاتی انتقال انرژی، بلکه یکی از مهمترین شریانهای تجارت بینالمللی به شمار میرود.
سیجیتیان در ادامه گزارش خود تاکید کرد: اقدام ایران در دریافت عوارض از برخی کشتیها با ارزهایی غیر از دلار از جمله یوان چین، میتواند چالشی عملی برای نظام مالی مبتنی بر دلار ایجاد کند و الگوی جدیدی از مبادلات منطقهای را شکل دهد. کارشناسان اقتصادی بر این باورند که قدرت مالی ایالات متحده تا حد زیادی به تقاضای جهانی برای دلار وابسته است؛ جایگاهی که پس از جنگ جهانی دوم و با تبدیل شدن دلار به ارز غالب ذخایر جهانی تثبیت شد. با این حال، تحولات سالهای اخیر از جمله جنگ اوکراین و افزایش تلاشها در چارچوب بریکس و سازمان همکاری شانگهای برای استفاده از ارزهای جایگزین، این موقعیت را بهطور فزایندهای با چالش مواجه کرده است. در همین راستا، توسعه سامانههای مالی جایگزین سوئیفت از جمله سامانه پرداخت بینبانکی فرامرزی چین موسوم به CIPS و سامانه انتقال پیامهای مالی روسیه موسوم به SPFS، بهعنوان ابزارهایی برای کاهش وابستگی به نظام مالی غرب در حال گسترش است. این گزارش همچنین تاکید میکند که گسترش بریکس پلاس و پیوستن کشورهای مهم تولیدکننده انرژی، میتواند به تضعیف پترودلار منجر شود؛ بهویژه اگر معاملات نفت و گاز با ارزهایی غیر از دلار انجام گیرد.
به باور تحلیلگران، ادامه این روند ممکن است ایالات متحده را با کاهش تقاضای جهانی برای دلار و در نتیجه افزایش نرخ بهره و رکود اقتصادی مواجه کند. این رسانه چینی در پایان گزارش خود مینویسد که دلارزدایی یک روند تدریجی اما آغازشده است که در بلندمدت میتواند به کاهش نفوذ مالی آمریکا و در مقابل، تقویت جایگاه اقتصادی کشورهای موسوم به جهان جنوب منجر شود؛ روندی که جنگ اخیر علیه ایران، به آن شتابی بیسابقه بخشیده است.
خودکشی راهبردی ترامپ و نتانیاهو
محمدمصطفی شاهین، تحلیلگر برجسته مسائل غرب آسیا، در مقاله تحلیلی خود در تارنمای عربی ۲۱ به تجاوز نظامی مشترک آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران و پاسخ کوبنده موشکی و پهپادی به آن اشاره کرد. وی نوشت: پروفسور جیانگ شیوچین که به خاطر پیشبینیهای دقیق ژئوپلیتیکیاش شناخته میشود، در تحلیلهای دقیق و همچنین در مصاحبه اخیرش استدلال میکند که ایالات متحده در این جنگ به سمت شکست پیش میرود. او میگوید که این امر منجر به یک تغییر ریشهای و تاریخی در کل نظم جهانی خواهد شد. ایران که از دو دهه پیش در حال آماده شدن است، در حال انجام یک جنگ متعارف و کلاسیک نیست، بلکه در حال یک جنگ فرسایشی فراگیر اقتصادی، نظامی و منطقهای است.
شاهین افزود: ایران قادر است زیرساختهای حیاتی را در منطقه تهدید کرده و بنیادی که اقتصاد آمریکا بر آن استوار است، یعنی سیستم پترودلار را از بین ببرد. ایالات متحده به سرمایهگذاری مجدد مازاد درآمدهای نفتی خلیج فارس در بازارهای خود، از جمله در زمینه هوش مصنوعی، متکی است. هرگونه اختلال در این درآمدهای مازاد نفتی، منجر به فروپاشی ویرانگر اقتصاد آمریکا خواهد شد. از منظر نظامی، نابرابری کاملا آشکار است. ارتش آمریکا که برای دوران جنگ سرد طراحی شده است، به فناوریهای گرانقیمت و پرهزینه متکی است که این کشور را مجبور میکند تا موشکهای رهگیر به ارزش میلیونها دلار را برای سرنگونی پهپادهای ایرانی هزینه کند که تنها چند ده هزار دلار قیمت دارند. این روند فرسایشی، اعتبار هژمونی آمریکا را تضعیف میکند و محدودیتهای قدرت هوایی این کشور را نشان میدهد.
این جنگ، دفاع از منافع حیاتی آمریکا نیست بلکه جنگی بیمعنی و جنایتکارانه از منظر دینی و اخلاقی است که در درجه اول، برای خدمت به منافع موجودیتی اسرائیل و در درجه دوم، برای تامین منافع یک عده محدود سرمایهدار به بهانه امنیت منطقهای دنبال میشود. واقعیتها و تجربههای آمریکا از جنگ علیه ویتنام و عراق هشدار میدهد که چنین ماجراجویی منجر به یک شکست استراتژیک کامل خواهد شد. این شکست استراتژیک شامل فروپاشی سیستم پترودلار، فروپاشی نظم تکقطبی و ظهور جهانی چندقطبی تحت سلطه رقبای واشنگتن خواهد شد. ادامه این مسیر تاریک، پایان هژمونی آمریکا را تسریع خواهد کرد و از این رو، زمان بازگشت به موازنه و نه توهم فرا رسیده است.
در جهانی که نظم بینالمللی سنتی به سرعت در حال فروپاشی و تکثر مراکز قدرت در حال شکلگیری است، بازنگری در فرضیههای حاکم بر سیاست غرب و به ویژه آمریکا از بیش از چهار دهه پیش تاکنون در قبال جمهوری اسلامی ایران ضروری است. ایده جنگ پیشگیرانه یا تشدید تنش نظامی مستقیم علیه ایران، چه به رهبری اسرائیل با حمایت آمریکا و چه به صورت مشترک، به گزینهای پر مخاطره تبدیل شده است که خطرات آن بسیار فراتر از هرگونه دستاورد استراتژیک بالقوه آن است، زیرا چنین جنگی صرفا یک عملیات نظامی محدود نخواهد بود بلکه اصول بنیادین نظم بینالمللی را که ما به دنبال حفظ آن هستیم یا قرار است به دنبال آن باشیم، به طور ریشهای نقض خواهد کرد.
باید اذعان کرد که ایران یک قدرت توسعهطلب نبوده و به دنبال اشغال سرزمینهای همسایگان نیست. این کشور در چارچوب منطق دفاع تهاجمی عمل میکند که منعکس کننده احساس عمیق تهدید موجودتی خود از زمان پیروزی انقلاب اسلامی است زیرا ایران با تحریمهای شدید اقتصادی، حمایت غرب از صدام در جنگ تحمیلی علیه خود، ترور دانشمندان هستهای و تهدیدهای مکرر به حملات نظامی روبهرو بوده است.
جنگ علیه ایران درها را به روی هرج و مرج منطقهای بیحد و حصر باز میکند. اسرائیل، بهرغم برتری نظامی تاکتیکی خود، فاقد توانایی برای اشغال کردن ایران یا تغییر نظام آن است. ایالات متحده، پس از تجربیات تلخ خود در عراق و افغانستان، دیگر اراده سیاسی یا ظرفیت اقتصادی برای انجام یک جنگ زمینی طولانی مدت در منطقهای به اندازه ایران را ندارد. نتیجه، یک جنگ فرسایشی طولانی، بسته شدن تنگه هرمز که تقریبا ۲۰ درصد از تجارت نفت جهان از آن عبور میکند، تشدید فعالیت حزبالله در لبنان، حملات جنبش انصارالله یمن، بیثباتی در عراق و سوریه و شاید مداخله غیرمستقیم روسیه و چین برای حمایت از تهران است. این یک سناریوی فرضی نیست؛ بلکه امتداد منطقی دینامیک فعلی موازنه قدرت است.
از نظر حقوقی و اخلاقی، این تجاوز مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران نقض آشکار منشور سازمان ملل متحد است که استفاده از زور علیه تمامیت ارضی را ممنوع میکند. این تجاوز همچنین نقض قوانین بینالمللی عرفی است. چنین جنگی توسط اکثریت جامعه بینالمللی یک عمل تجاوزکارانه تلقی میشود و اعتبار ایالات متحده و اسرائیل به عنوان طرفهای متعهد به نظم بینالمللی مبتنی بر قانون را تضعیف میکند.
۱۸ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۲:۲۸
کد مطلب: ۲۱٬۲۵۰
جنگ تحمیلی سوم سبب شده ایران اسلامی بر غنای موقعیت ژئوپلیتیکی خود بیفزاید و شریان انرژی در دنیا را کنترل کند. با سیطره قانونی ایران بر تنگه هرمز، افسانه پترودلار فروریخته است.
نظر شما