عماد خورشید طلب: معادله جدید قدرت پس از جنگ ۴۰ روزه آمریکا و رژیم صهیونی علیه کشورمان به‌ویژه بعد از خط و نشان‌های جدید رئیس‌جمهور آمریکا که در نهایت به عقب‌نشینی او منجر شد، نشان‌دهنده یک چرخش راهبردی در موقعیت بین‌المللی ایران است. این تغییر به قدری عمیق است که گزاره «ایران غیرقابل تحریم» اکنون به یک سرفصل جدی در ادبیات سیاسی تبدیل شده است.

نظم نوین غرب آسیا با محوریت ایران

آگاه: محمدرضا عارف، معاون اول رئیس‌جمهور ۲۶ اردیبهشت در دیدار با مدیران صنعت فولاد خوزستان به تبیین قدرت ایران در سومین جنگ تحمیلی پرداخت و انسجام و وحدت ملی، شکست توطئه ایران‌هراسی، اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز، شکست هیمنه پوشالی و سلطه‌طلبی آمریکا در دنیا را از دستاوردهای جنگ اخیر دانست و گفت که جایگاه ایران نیز در مقایسه با پیش از سومین جنگ تحمیلی تغییر کرده است. ایران دیگر کشوری که مورد تحریم واقع شود، نیست. البته ما در این مسیر هزینه زیادی داده‌ایم ولی قصد تسلیم شدن نداشتیم چون هزینه تسلیم بیشتر از مقاومت است. مسعود پزشکیان نیز ۲۲ خرداد در جلسه مجمع عمومی فرهنگستان علوم پزشکی، انسجام و همبستگی ملی را مهم‌ترین سرمایه کشور در شرایط کنونی عنوان و با اشاره به خنثی‌سازی توطئه‌های بدخواهان، اظهار کرد: مردم ایران در مقاطع مختلف نشان داده‌اند که در دفاع از کشور و منافع ملی در صحنه حضور دارند؛ در وقایع اخیر بیش از ۱۰۰ شب است که ملت ایران در صحنه در دفاع از کشور و انقلاب حضور دارند و نقشه‌های دشمنان را نقش بر آب کردند. بسیاری از محاسبات و برنامه‌ریزی‌های دشمنان نیز به واسطه همین همراهی و ایستادگی مردم ناکام مانده است. حال که به گواه دولتی‌ها پس از دو جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و ۴۰ روزه فصل جدیدی پیش روی «جمهوری اسلامی» گشوده شده باید به واکاوی دلایل این موضوع و چشم‌انداز آینده قدرت ایران پرداخت. حقیقتا چرا ایران به مرحله «تحریم‌ناپذیری» رسیده است؟
کارشناسان معتقدند پس از جنگ اخیر، ابزار تحریم، کارکرد کلاسیک خود را از دست داده است؛ به دلیل آنکه ایران نشان داد، توانایی حفاظت کامل از مسیرهای ترانزیتی (شمال-جنوب و شرق-غرب) را دارد. وقتی دنیا فهمید که جریان انرژی و کالا از مسیر ایران حتی در زمان جنگ هم متوقف نمی‌شود، تمایل به بستن قراردادهای بلندمدت افزایش یافت. این وابستگی متقابل باعث می‌شود، تحریم ایران مساوی با آسیب به اقتصاد جهانی باشد.
نکته دیگر آنکه، سالیان طولانی تحریم، ایران را به لیدر شبکه تجارت غیررسمی در جهان تبدیل کرد. پس از جنگ، این شبکه با همکاری قدرت‌های نوظهور (بریکس پلاس) به یک سیستم مالی و تجاری رسمی تبدیل شد که دلار در آن نقشی ندارد. ضمن آنکه پیروزی در نبرد هوایی و پهپادی ثابت کرد، ایران در حوزه‌های حساس تکنولوژیک به خودکفایی رسیده است. تحریم زمانی اثر دارد که کشور هدف، وابسته به قطعات خارجی باشد. وقتی ایران صادرکننده تکنولوژی نظامی و قطعات صنعتی شد، تحریم عملا به معنای محروم کردن بازارهای جهانی از محصولات باکیفیت و ارزان ایرانی است؛ پیروزی نظامی، اعتماد به نفس سیاسی را به سطحی رساند که مردان دیپلماسی با دستی پر با طرف مقابل صحبت می‌کردند و آنها (آمریکایی‌ها) به وضوح پی بردند، ایران کشوری است که به سادگی تسلیم نمی‌شود، حتی اگر رهبر انقلاب یا فرماندهان بلندپایه نظامی ترور شده باشند، این کشور همچنان با قوت و قدرت مسیر خود را ادامه می‌دهد. یعنی ایران اسلامی متکی به فرد نیست و ساختار به خوبی از همان روز اول پی‌ریزی شده بود. این بی‌نیازی، بزرگ‌ترین ضربه به ابزار تحریم بود. بعد از تشریح دلایل چهارگانه که حاکی از قدرت‌آفرینی کشورمان در دو عرصه «میدان» و «دیپلماسی» است، باید پرسید آینده ایران چگونه رقم خواهد خورد؟
۱. قدرت هژمونیک منطقه‌ای: پس از جنگ، «نظم جدید خاورمیانه» با محوریت ایران شکل گرفته است. کشورهای منطقه به این جمع‌بندی رسیده‌اند که امنیت بدون حضور ایران تامین نمی‌شود. به همین جهت شاهد گذار از رقابت‌های فرسایشی به همکاری‌های امنیتی بومی خواهیم بود که در آن قدرت‌های فرامنطقه‌ای (آمریکا) نقش بسیار کمرنگی دارند.
۲. قدرت تکنولوژیک و صادرات دفاعی: ایران به یکی از قطب‌های اصلی تولید و صادرات تسلیحات هوشمند، پهپاد و سامانه‌های پدافندی تبدیل خواهد شد. این موضوع نه تنها تولید ثروت می‌کند، بلکه عمق راهبردی ایران را تا شرق آسیا و آمریکای لاتین گسترش می‌دهد.
۳. قدرت الهام‌بخش: ایستادگی ایران در برابر تهاجم مستقیم و همزمان چندین قدرت بزرگ، مدل جدیدی از «حکمرانی مقاومتی» را به جهان معرفی کرد. این موضوع باعث تقویت جریان‌های استقلال‌طلب در سراسر جهان شد و وزن دیپلماتیک ایران را در سازمان‌های بین‌المللی مثل شانگهای و بریکس به شدت افزایش می‌دهد.
البته دشمن متجاوز هرچند از تفاهم‌نامه سخن می‌گوید اما هیچگاه نمی‌پذیرد به سادگی عناد و کینه شتری خود در قبال ایرانیان را به بایگانی بسپارد؛ مرتضی مبلغ، فعال سیاسی می‌گوید: آمریکا و اسرائیل هر دو می‌خواهند در هر شرایطی، وضعیت ایران را پس از جنگ ۴۰ روزه محک بزنند و ارزیابی کنند که ایران در چه وضعیتی قرار دارد. آیا می‌تواند از خود دفاع کند، شرایط داخلی‌اش چگونه است، وضعیت مقاومت، توان نظامی، قدرت بازدارندگی و ظرفیت مقابله با تجاوز در چه سطحی قرار دارد و در همین راستا در فرآیند مذاکرات نیز بر ایران فشار وارد کنند. وی یادآور شد: همان‌گونه که دیدیم آمریکا در خلیج‌فارس و تنگه هرمز نیز چند بار دست به شرارت زد، زیرا می‌خواست علاوه بر فشار و امتیاز گرفتن از ایران؛ قدرت ایران، وضعیت داخلی آن و نحوه مواجهه‌اش با تجاوزات را بسنجد.
این فعال سیاسی با بیان اینکه «نشان داده شد، همان‌طور که در جریان جنگ، ایران و رزمندگان ما و مردم معجزه آفریدند، شکوهی جهانی را به نمایش گذاشتند، مقاومت کردند و آمریکا و اسرائیل را زمینگیر ساختند، در برابر این شرارت‌ها هم توانستند با اقتدار عمل کنند»، تاکید کرد: ایران، در برابر این آزمون‌ها و محک زدن‌ها و فشارهای تدریجی‌ای که از جمله با هدف مرعوب‌سازی در عرصه دیپلماسی اعمال می‌شود، تسلیم نخواهد شد بلکه مقاومتی منطقی و عزتمندانه از خود نشان می‌دهد، بر اصول خود پای می‌فشارد و اجازه نمی‌دهد حقوق اساسی مردم تحت‌الشعاع قرار گیرد.
رخ‌نمایی ایران در جنگ تحمیلی اخیر فقط پیامدهایی برای آمریکا و رژیم صیهونی به همراه نداشت بلکه کشورهای منطقه هم به قدرت پولادین ایران ایمان آورده‌اند. چرا؟ پاسخ در «میدان» نهفته است. با وجود استقرار پیشرفته‌ترین سامانه‌های پدافندی غربی در منطقه، نفوذ پهپادهای ایرانی به عمق خاک کشورهای میزبان نشان داد که چتر حمایتی آمریکا دیگر «سوراخ» شده است. این کشورها مشاهده کرده‌اند، آمریکا برای حفظ منافع خود، حاضر نیست وارد یک جنگ زمینی یا درگیری فرسایشی طولانی با ایران شود. این موضوع باعث شد، آنها به این نتیجه برسند که باید با قدرت واقع در منطقه (ایران) به توافق برسند. براین اساس، از حالت تحریک علیه ایران به حالت همزیستی با قدرت ایران تغییر فاز داده‌اند. آنها دریافته‌اند که ایران پساجنگ، قدرتی است که نه با تحریم عقب می‌نشیند و نه با تهدید نظامی تغییر رفتار می‌دهد، بنابراین دیپلماسی و همکاری اقتصادی تنها گزینه امن برای حفظ ثبات در بنادر و بازارهای آنهاست.
در مجموع، ایران از مرحله تلاش برای بقا عبور کرده و وارد مرحله «تثبیت سیادت» شده است. چالش اصلی در آینده، تبدیل این اقتدار نظامی به شکوفایی اقتصادی پایدار برای مردم (تاب‌آوری داخلی) است. اگر قدرت میدان با مدیریت هوشمندانه اقتصادی پیوند بخورد، ایران به عنوان یک قدرت نوظهور جهانی در نظم جدید قرن‌۲۱ شناخته خواهد شد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.