۱۹ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۵
کد مطلب: ۲۱٬۲۸۹

وقتی سخن، واقعیت می‌شود

راهی که ادامه دارد

محمد جلیلی _ معاونت پژوهش موسسه معارفی فقهی برهان

آگاه: ۴۰ روز از شهادت گذشت. حالا دیگر واضح است که آنچه «پیش‌بینی» می‌نامیدیم، در واقع خوانش دقیق واقعیت بود. ۴۰ روز پیش، صدایی خاموش شد که سال‌ها از آینده حرف زده بود. آینده‌ای که برای بسیاری دور از ذهن می‌نمود، اما امروز دارد پیش چشمان‌مان شکل می‌گیرد. رهبر شهید چیزهایی می‌گفت که وقتش نرسیده بود، اما حالا وقتش رسیده.

شهادت که پایان نبود
«خون شهید سرمایه است، نه ضرر»؛ این جمله را بارها شنیده بودیم. برای خیلی‌ها شعار بود، تسلی‌بخش اما دور از واقعیت. جبهه مقابل هم همین را فکر می‌کرد. حسابشان این بود که با حذف رهبران، مقاومت سردرگم می‌شود و کم‌کم فروکش می‌کند. اما ۴۰ روز گذشت و اتفاق دیگری افتاد. جنبشی که رهبرش را از دست داده بود، نه تنها متوقف نشد، بلکه گسترده‌تر شد. در جامعه‌شناسی به این پدیده «اثر شهادت» می‌گویند. وقتی یک رهبر به نماد تبدیل می‌شود، دیگر کشتنی نیست. این دقیقا همان چیزی بود که ایشان می‌گفت، فقط ما خوب گوش نمی‌دادیم.

دشمنی که خسته‌تر می‌شود
یکی دیگر از حرف‌های تکراری رهبر شهید این بود که «آنها دچار توهم قدرتند و توهم، پایدار نمی‌ماند.» وقتی این را می‌گفت، با نگاهی به تانک‌ها و جنگنده‌ها، حرفش شبیه آرزو بود. حالا اما داستان فرق کرده. تحلیلگران مستقل از اختلافات جدی درون جبهه مقابل می‌گویند. آن یکپارچگی ظاهری که نشان می‌دادند، دارد از هم می‌پاشد. تردیدهایی که پشت درهای بسته بود، حالا روی میز است و در رسانه‌های خودشان بازتاب می‌یابد. ایشان این را «تناقضات ساختاری» می‌نامید. می‌گفت فشار میدانی، این تناقضات را آشکار می‌کند و دقیقا همین دارد اتفاق می‌افتد.

جهانی که دارد می‌فهمد
«بیداری فرآیندی است که بازگشت ندارد»؛ وقتی این را می‌گفت، منتقدان می‌گفتند اغراق است. اما ۴۰ روز گذشته و تصویر عوض شده. دانشجویان دانشگاه‌های اروپا و آمریکا، روشنفکرانی که تا دیروز سکوت می‌کردند، رسانه‌هایی که روایت دیگری داشتند، همه دارند کم‌کم موضع عوض می‌کنند. این همبستگی جهانی دیگر فقط احساساتی نیست. دارد به کنش سیاسی تبدیل می‌شود. دارد به فشار واقعی تبدیل می‌شود و این چیزی است که رهبر شهید از آن به‌عنوان «موجی که دیگر نمی‌توان جلویش را گرفت» یاد می‌کرد.
چرا این‌قدر درست می‌دید؟
سؤال اصلی همین است. چطور می‌شود کسی این‌قدر دقیق پیش‌بینی کند؟ پاسخ در سه چیز نهفته است:
نخست اینکه، او تاریخ را قانون‌مند می‌دید، نه تصادفی. برای او، سنت‌های الهی مفاهیم انتزاعی نبودند؛ قوانین جاری در تاریخ بودند. می‌دانست که ظلم، حتی وقتی قوی‌ترین به نظر می‌رسد، در آستانه شکستن است. این شناخت از سنن تاریخی - که در تجربه انقلاب اسلامی بارها آزموده شده بود - پایه تحلیل‌هایش را تشکیل می‌داد:
دوم اینکه، او به انسان باور داشت. نه انسان انتزاعی، بلکه همان انسانی که در کوچه‌های غزه می‌جنگد، در شب‌های بیروت مقاومت می‌کند. می‌گفت: «ما را با عرض خاک نسنجید، با عمق ایمان بسنجید.» این فهم از ظرفیت انسانی جوامع ایمانی، به او اجازه می‌داد فشار را با شکست اشتباه نگیرد.  و سوم، شاید مهم‌ترینش، صداقتش بود. او هیچ‌وقت واقعیت را زیباتر از آنچه بود نشان نداد. وقتی راه سخت بود، می‌گفت سخت است. وقتی هزینه سنگین بود، می‌گفت سنگین است. همین صداقت بود که به حرف‌هایش وزن می‌داد. وقتی کسی آماده است بدترین حالت را هم بگوید، می‌شود به پیش‌بینی‌هایش اعتماد کرد.

پیش‌بینی‌ای که خودش راه باز کرد
اما یک نکته ظریف‌تر هم هست که کمتر به آن توجه می‌شود. پیش‌بینی‌های رهبر شهید فقط توصیف آینده نبود. این حرف‌ها با ترسیم نقشه ذهنی برای کنشگران، با بالا بردن آستانه تحمل در برابر فشار و با روشن کردن منطق حرکت، خودشان به عاملی در شکل‌گیری آن آینده تبدیل شدند.  کسی که می‌داند این سختی موقتی است و پیروزی نهایی است، در برابر فشار، متفاوت رفتار می‌کند و رفتار متفاوت، نتیجه متفاوت می‌آورد. جامعه‌شناسان به این «پیش‌بینی خودمحقق‌ساز» می‌گویند، با این تفاوت که در اینجا پایه‌اش توهم نبود، واقعیت بود.

راه ادامه دارد
و حالا بزرگ‌ترین آزمون: رهبر شهید گفته بود «اگر مرا هم بکشند، راه ادامه دارد.» ۴۰ روز گذشته و راه ادامه دارد. نه با همان شکل، نه با همان صدا، اما با همان جهت و شاید با شتاب بیشتر. این شاید عمیق‌ترین درس این ۴۰ روز باشد: اندیشه‌ای که در دل‌ها نشسته، با گلوله کشته نمی‌شود و این دقیقا همان چیزی بود که ایشان می‌گفت و ما فکر می‌کردیم شعار است.
حالا دیگر می‌دانیم که شعار نبود، خوانش واقعیت بود و واقعیت، دارد خودش را نشان می‌دهد. آنچه در این ۴۰ روز دیدیم، نه اتفاق بود و نه معجزه. حاصل سال‌ها تفکر، صداقت و شناخت عمیق از قوانین جاری در تاریخ بود. بزرگ‌ترین خطا این است که این دقت را به کرامت تقلیل دهیم و از روش آن غافل بمانیم، روشی که هنوز قابل آموختن است و هنوز قابل ادامه دادن.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.