آگاه: مظلومیت او زمانی ابعاد انسانیتری به خود گرفت که مشخص شد خانواده ایشان نیز در کنار او و نه در پناهگاههای امن، بلکه در میانه میدان حضور داشتند. شهادت نوه ۱۴ ماهه ایشان، پیامی صریح به افکار عمومی مخابره کرد؛ پیشاهنگان مقاومت، هزینهای را که این ایستادگی دارد، پیش از همه خود و خانوادهشان پرداخت کردهاند. حضوری اینچنین در خط مقدم، بازتعریفی از اقتدار اخلاقی را ماندگار کرد که دشمن با محاسبات مادی خود قادر به درک آن نبود.
وقتی مدادها اسلحه میشوند
اگر در تهران، اقتدار در محراب تجلی یافت، در جنوب ایران و در شهر کوچک میناب، این مفهوم در ویرانههای دبستان دخترانه شجره طیبه بازتعریف شد. در نخستین روزهای تجاوز جنگ تحمیلی سوم، حملهای هوایی که بعدها بازرسان ارتش آمریکا نیز مسئولیت واشنگتن در آن را تایید کردند، منجر به شهادت حدود ۱۷۰ دانشآموز دختر و معلمانشان شد.
روایت ماکان نصیری، دانشآموز کلاس اولی که پیکرش هرگز زیر آوارها پیدا نشد و به عنوان شهید مفقودالاثر شناخته شد، به عنوان نمادی از معصومیت ماندگار شد. پدر ماکان توصیف میکند که پسرش صبح روز حادثه، با لباسی اتوکشیده و کیفی پر از امید، از دم در برای مادرش بوسه میفرستاد؛ خداحافظیای که در دل یک روایت تراژیک، مظلومیت کودک ایرانی را به سندی غیرقابل انکار از جنایت متجاوز تبدیل کرد.
اما اقتدار واقعی در رفتار معلمان و والدینی تجلی یافت که پس از این فاجعه، نه تنها میدان را خالی نکردند، بلکه مدارس را به سنگرهای تبیین تبدیل کردند. دانشآموزان بازمانده، با چشمان گریان اما ارادهای استوار، بر نیمکتها کنار جای خالی همکلاسیهایشان نشستند تا نشان دهند که شجره طیبه با تبر موشک خشک نمیشود. واکنشهای هنرمندان و جامعه مدنی ایران نیز به این حادثه، به جای ایجاد حس وحشت، منجر به موجی از همبستگی ملی شد. پویشهای مردمی برای بازسازی مدارس و نامگذاری معابر و رویدادها به نام «فرشتگان میناب»، نشان داد که جامعه ایرانی چگونه از دل خاکستر مظلومیت، اقتداری اجتماعی خلق میکند که مانع تحقق اهداف جنگ روانی دشمن میشود.
میراث خون دانشمندان این خاک
تجاوز رژیم صهیونیستی در این سالها، بخش مهمی از روایت خود را در حذف دانشمندان ایرانی جسته است. ترور دانشمندانی چون فریدون عباسی، داریوش رضایینژاد، محمدمهدی طهرانچی، احمدرضا ذوالفقاری، عبدالحمید مینوچهر، سیدامیرحسین فقهی، علی باکویی، سعید برجی، منصور عسگری و... تلاشی برای قطع ریشههای دانش در ایران بود. روایت آرمیتا رضایینژاد، دختر دانشمند شهید که در پنج سالگی شاهد ترور پدرش بود، به جای آنکه چهرهای درهمشکسته از فرزند یک قربانی ارائه دهد، به نمادی از رویش دوباره تبدیل شد، مانند بسیاری دیگر از فرزندان شهدای این خاک.
شیفتی که ناتمام ماند...
در جبهه اقتصادی، صنعت پتروشیمی ایران در شهرهای ماهشهر و عسلویه هدف حملات مستقیم هوایی آمریکا و اسرائیل قرار گرفت تا با قطع شریانهای درآمدی، جامعه به سمت فروپاشی سوق داده شود. اما در دل این جهنم آتش و فلز ،کارگرانی ایستاده بودند که روایت پایداریشان، تعریف جدیدی از سرباز وطن ارائه داد. این حملهها ۶ شهید و ۱۷۰ زخمی روی دست شهر گذاشت.
مهدی ویسیتبار، مهندس مکانیکی که ۱۴ سال از عمر خود را در پتروشیمی فجر انرژی خلیج فارس سپری کرده بود، در روز ۱۵ فروردین ۱۴۰۵، در حالی که جنگندههای دشمن بر فراز منطقه در پرواز بودند، شیفت خود را ترک نکرد. او در حین تعمیر دستگاهی که برای تداوم تولید حیاتی بود، هدف قرار گرفت و شهید شد. مظلومیت کارگرانی که با لباسهای آغشته به نفت و عرق، جنازههای همکارانشان را از میان لولههای متلاشیشده بیرون میکشیدند، در پیامهای مردمی و اجتماعات شبانه به یک نماد برای بازسازی تبدیل شد.
شبهای روشن ایران
در پی آغاز حملات جنایتکارانه آمریکایی-اسرائیلی، خیابانهای تمام استانها و شهرها و روستاهای ایران شاهد کنشهایی بودند که در هیچ نمونه تاریخی دیگری در هیچ کجای دنیا مانندی ندارند. تجمعات شبانه مردم، پس از اقامه نماز مغرب و عشا، با تمثالهایی از رهبر شهید و فرماندهان، پاسخی مدنی و معنوی به بمبارانها بود.
رفتار مادری که در مراسم تدفین فرزند شهیدش، مصطفی گشانی در بهشت زهرا (س) با صلابت فریاد میزد: «حق ندارید برای بچهام گریه کنید، او به آرزویش رسید، فدای ملتش شد، فدای امام زمانش شد.»، نمونهای است روشن از روح جمعی اقتدار ایرانیان.
از سویی عضویت بیش از ۳۰ میلیون ایرانی در پویش جانفدا و حضور خودجوش در میادین و قرارهای شبانه، نشان میدهد که راهبرد دشمن برای ایجاد انشقاق میان ملت و حاکمیت شکست خورده است. مردم با حضور در میدانها، حتی در شرایطی که تهدید حملات هوایی همچنان وجود داشت، نشان دادند که قدرت واقعی نه در پدافندهای راداری، بلکه در به هم پیوستگی ارادهها نهفته است. این نهضت خیابان که در آن حماسه و معنویت پیوند میخورد، بزرگترین پشتوانه اقتدار ملی ایران در برابر فشارهای فزاینده آمریکا و رژیم صهیونیستی بود.
ایران قوی در آینه پایداری
روایت قربانیان ایرانی در جنگ با آمریکا و رژیم صهیونیستی، حکایت مردمی است که آموختهاند چگونه از اشک، اراده و از خون، اقتدار بسازند. در فرهنگ سیاسی ایران، مفهوم پیروزی با محاسبات بمب و موشک سنجیده نمیشود، بلکه در میزان تابآوری و حفظ کرامت انسانی در میانه بحران تعریف میشود.
آنچه از نظر گذشت، هویتی را برای ایران پس از جنگ ساختهاند که در آن، هر زخم دشمن، به جای ایجاد ضعف، به منبعی برای بازتولید قدرت نرم و انسجام تمدنی تبدیل میشود. ایران پساجنگ، با تکیه بر خون بیش از ۱۷ هزار شهید ترور و هزاران قربانی بمباران و تحریم، اکنون به جایگاهی از اقتدار رسیده است که دشمن را مجبور به پذیرش واقعیت غیرقابل انکار خود در جغرافیای قدرت جهانی کرده است. این حماسه که با مظلومیت آغاز شد، با اقتداری مانا در سینه تاریخ به ثبت رسیده است.
نظر شما