شاید تقدیر چنین بود که تولدش در نخستین سحرگاهان قرن چهاردهم خورشیدی گویی با خصلت پیشگویی گره بخورد؛ قرنی که برای ایران و ایرانی، لبریز از تلاطم و حوادث پیش‌بینی‌ناپذیر بود و در میان این حجم از غوغا، حضور جانی صاحب شهود الزامی می‌نمود تا گویی از ورای پرده‌های زمان، فردا را به تماشا بنشیند و روایتگر ناگفته‌ها باشد. سخن از سیمین دانشور است؛ بانویی که نامش در شناسنامه فرهنگی این مرزوبوم با واژه «نخستین» پیوندی دیرینه دارد و با ایستادن در صف اول تاریخ، جسورانه راهی نو را برای تماشای جهان گشود و به اسوه‌ای ماندگار در ادبیات بدل شد.

می‌خواهم امیدوار باشم

آگاه: در هشتمین روز از اردیبهشت سال ۱۳۰۰، در تاروپود شهر سعدی و حافظ، شیراز، پا به زمین گذاشت. گویی اندیشه شاعرانه و قلم خیال‌انگیز او، ثمره تنفس در هوای همان شهری بود که پیران غزل را پرورده بود. در خانه‌ای بالید که پدر، طبیب جان بود و مادر، بانویی هنرمند که مدیریت هنرستان را بر عهده داشت و بوم نقاشی را با دستانش جان می‌بخشید. این بستر فرهنگی از سیمین شاگردی ممتاز ساخت که در نهایت مسیرش به دانشگاه تهران ختم شد؛ همان‌جا که زیر نظر یکی دیگر از زنان پیشرو، دکتر فاطمه سیاح، نخستین استاد زن دانشگاه تهران، مشق ادبیات کرد. سیمین خود نقل کرده است که اولین خواننده و منتقد جدی قصه‌هایش، دکتر سیاح بود؛ همو که روزی به او نهیب زد: «سیمین! تو دانشمند نشو، دکترای ادبیات نگیر، قصه دیگران را نگو، بگذار قصه تو را بگویند.»
اما اشتیاق سیمین به قصه‌گویی خاموش‌نشدنی بود. او در سال ۱۳۲۷ با انتشار مجموعه‌داستان «آتش خاموش»، نام خود را به عنوان نخستین زن ایرانی که اثر داستانی منتشر کرده، در تاریخ ثبت کرد. دو سال بعد، در ۱۳۲۹ در حالی که یک سال از دریافت کرسی دکترای ادبیات فارسی‌اش می‌گذشت، با جلال آل‌احمد پیمان زناشویی بست. پیوند آنها، خود داستانی غریب بود؛ مگر تاریخی‌تر از این می‌شود که آشنایی دو نویسنده در میان غبار جاده و در یک اتوبوس بین‌شهری، به پیوندی همیشگی ختم شود؟ این دو در سال‌های پس از آن، نخستین منتقدان آثار یکدیگر بودند و هر چه می‌نوشتند را پیش از هر کس به رویت هم می‌رساندند؛ با این حال، شگفتی ماجرا در استقلال قلم آنها بود؛ نه سیمین مقلد جلال شد و نه جلال تحت ‌تاثیر سبک سیمین قرار گرفت.
سیمین در سال ۱۳۴۷ نیز بار دیگر ردای اولین را بر تن کرد و در انتخابات کانون نویسندگان ایران، به‌عنوان نخستین رئیس این نهاد برگزیده شد. اما زمانه، زرین‌ترین برگ زندگی او را در ۴۸ سالگی ورق زد. سال ۱۳۴۸، زمان تولد شاهکار بی‌بدیل او، «سووشون» بود؛ رمانی که از آن زمان تا به امروز، بارها خوانده و ستایش شده و نقطه عطفی در ادبیات داستانی معاصر ایران به شمار می‌رود. با این همه، تقدیر درست دو ماه پس از انتشار این اثر، با تلخ‌ترین چهره‌اش با او روبه‌رو شد و جلال را از او ستاند. اینجا بود که روح پیشگوی سیمین، خود را عیان کرد؛ مرگ ابهام‌آمیز «یوسف» در سووشون، در واقع پیش‌درآمدی بر کوچ نابهنگام جلال بود. او در گفت‌وگو با هوشنگ گلشیری (در کتاب جدال نقش با نقاش)، ریشه این شهود را چنین شرح می‌دهد: «من به آن خدای ناشناخته ایمان دارم و تجلیاتش را در عالم و آدم حس می‌کنم و نشان می‌دهم. تجلیاتش برایم عشق، دوستی، امید، آزادی است. آن حالت متعالی است که از هنرها و علوم احساس می‌شه. تظاهرات آن خدای ازلی و ابدی برای من نور است، عطر گل، شکوفایی، رشد، حقانیت، معصومیت... اما در سکوت صدای خدا را بهتر می‌نیوشم. این شناخت یک حالت پیش‌بینی به من می‌ده. ببین! مثلا در سووشون تقریبا پیش‌بینی مرگ جلال را کردم. پیش‌بینی مبارزه برای استقلال ایرلند را کردم، مبارزات ایرلند مربوط به همین چند سال اخیره. مک‌ماهون واقعا یک شخصیت خیالیه، ولی من از قول مک‌ماهون خواب آزادی ایرلند یا حداقل مبارزه برای آزادی ایرلند را می‌بینم.»
این شهود بعدها به یک سبک روایی در آثار او بدل شد. یکی از شگردهای هوشمندانه او در آغاز رمان‌هایش، گنجاندن عصاره کل داستان در همان صفحات نخست است؛ به طوری که خواننده با خواندن افتتاحیه، آینده شخصیت‌ها را پیش‌بینی می‌کند. در «سووشون»، گم شدن گوشواره‌های زمرد زری که یادگار پیوندش با یوسف است، در جشن عقد دختر حاکم، خبر از فقدان خود یوسف در آینده می‌دهد. هراس زری از زبان سرخ یوسف که بی‌پروا به بیداد حاکم می‌تازد، در نهایت با بر باد رفتن سر سبز یوسف به حقیقت می‌پیوندد. همچنین در رمان «جزیره سرگردانی»، رویای صادقه هستی در آغاز داستان، فرجام او و مراد را که به جرم فعالیت سیاسی با دستان بسته در جزیره‌ای رها می‌شوند، نوید می‌دهد. سیمین و جلال در دوران پهلوی، از معترضان و کنشگران جدی سیاسی و اجتماعی بودند؛ تا جایی که حتی گمانه‌های مربوط به مرگ مشکوک جلال نیز از همین مبارزات ریشه می‌گرفت. پس از انقلاب، سیمین با جریان نوظهور همدل شد و شیفتگی خاصی نسبت به آیت‌الله خمینی ابراز داشت. این موضع‌گیری، شکافی میان او و بدنه روشنفکری آن زمان ایجاد کرد؛ به طوری که لحن تند و موهن غلامحسین ساعدی در روایتی که از دیدار اعضای کانون نویسندگان با رهبر انقلاب به جای مانده، به خوبی نشانگر این امر است. همین فضا سبب شد سیمین در سال‌های بعد به نوعی انزوای خودخواسته پناه ببرد. اگرچه در این دوران کم‌کارتر بود اما هرگز قلم را زمین نگذاشت و آثار ارزشمندی را به کارنامه خود افزود.
میراث ادبی او، رنگین‌کمانی از قالب‌های متنوع است؛ از داستان کوتاه و رمان گرفته تا جستار، خاطره‌نگاری، مقاله و ترجمه‌های ماندگار. مجموعه داستان‌های «از پرنده‌های مهاجر بپرس»، «به کی سلام کنم» و «شهری چون بهشت» از جمله آثار ماندگار او هستند. او در پی آن بود که با «جزیره سرگردانی»، «ساربان سرگردان» و «کوه سرگردان»، یک سه‌گانه داستانی خلق کند اما این مسیر با مفقود شدن مرموز دست‌نویس جلد سوم (کوه سرگردان) در نزد ناشر، ناتمام ماند و آن نوشته هرگز پیدا نشد.
علاوه بر تالیف، او در قامت یک مترجم، دریچه‌ای نو به ادبیات جهان گشود و نویسندگانی چون ناتانائیل هاثورن با رمان «داغ ننگ» و آلن پیتون با رمان «بنال وطن» را به جامعه ایرانی شناساند؛ آثاری که هنوز هم با نام و ترجمه او در بازار نشر می‌درخشند. دانشور، عمری را در تلاطم گذراند اما چه در فراز و نشیب‌های زندگی با جلال، چه در مواجهه با بی‌مهری هم‌صنفانش و چه در اندوه فقدان آخرین اثرش، هرگز تسلیم بن‌بست ناامیدی نشد. او خود در گفت‌وگویی تاکید کرده بود: «من می‌خواهم هر وقت همه ناامیدند، من امیدوار باشم.» این امید، جوهره بنیادین شخصیت اوست که در جهان داستانی‌اش نیز تبلور یافته است. همین ویژگی است که باعث شده داستان‌های او، برخلاف ترسیم تلخی‌های عریان جامعه، هرگز در سیاهی مطلق غرق نشوند. او همواره از سایه سنگین یاس در ادبیات ایران گله‌مند بود؛ چرا که خود، زنی بود که ریشه در نور داشت. شاید این امیدواری نیز، ریشه در همان خصلت پیشگویانه‌اش داشت؛ پیشگویی فردایی که در آن، نور بر همه جا می‌تابد.
سرانجام، این بانوی قصه‌گو در ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ از جهان رخت بربست و پیکرش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.

چرا بعد از ۵۰ سال، هنوز باید «سووشون» بخوانیم؟

می‌خواهم امیدوار باشم
«سووشون» در سال ۱۳۴۸ منتشر و پس از آن بارها تجدید چاپ و به زبان‌های مختلف ترجمه شد. نویسنده در این اثر تلاش دارد داستان زندگی زری و یوسف را در خلال وقایع اجتماعی و سیاسی دوره پهلوی اول، زمانی که کشور مورد اشغال قرار گرفته، روایت کند. شخصیت‌پردازی سیمین چنان قوی و مبتکرانه است که تا سال‌ها، یوسف نماد مبارزی صادق در راه وطن و زری به عنوان یک زن ایرانی حامی خانواده مطرح است.
«سووشون» را می‌توان یک اثر خط‌شکن توصیف کرد، کتابی که تلاش دارد وجهی از میراث غرب برای جوامع شرقی را با اوضاع تحت اشغال ایران، گرسنگی، کشتار و فقر جامعه ایرانی در بین سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ به تصویر بکشد.
در حالی که زری و یوسف زندگی عاشقانه و شیرینی به همراه سه فرزند خود دارند، وقوع جنگ و ناکارآمدی دستگاه حاکم در ایجاد نظم جامعه، مسیر زندگی آنها را تغییر می‌دهد. یوسف و زری از طبقه متوسط هستند که درد جامعه، درد آنهاست.
یوسف آشکارا به مبارزه با اشغالگران می‌پردازد و مخالف فروش آذوقه به بیگانگان است. در حالی که زری- اگرچه از شرایط ناراضی است- اما با محافظه‌کاری به مخالفت می‌پردازد. برای او حفظ یوسف و خانواده، در اولویت است. در نهایت یوسف به تیر غیب کشته می‌شود، تیری که همگان می‌دانند از جانب چه کسی شلیک شده. مرگ یوسف، تلنگری است بر زری. او که شاهد از هم پاشیدن کانون خانواده است، از زنی محافظه‌کار به زنی مبارز تبدیل می‌شود؛ نمادی از زنان ایرانی در طول تاریخ.
از این منظر می‌توان گفت اگرچه قهرمان اصلی رمان، یوسف است اما دانشور گویا به عمد، زری را زیر سایه او تعریف نمی‌کند. داستان از زبان زری روایت می‌شود و در انتها، این زری است که قالب‌های گذشته خود را می‌شکند و به شخصیتی الهام‌بخش، به ویژه برای زنان تبدیل می‌شود؛ آن هم در زمانه‌ای که زنان عموما در آثار ادبی، نقش فعال نداشته و در نقش‌های محدود تعریف می‌شده‌اند. در کنار ارزش ادبی اثر، نگاه نویسنده به وقایع سیاسی اجتماعی زمان داستان نیز قابل تحسین است. ایران از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۲ دوره‌ای از گرسنگی‌های شدید و قحطی را تجربه کرد که حاصل اشغال ایران توسط قوای بریتانیا و روسیه بود. قحطی و فقر، تا جایی پیش رفت که نایاب شدن نان باعث بروز شورش نان در تهران در ۱۷ آذر ۱۳۲۱ شد.
برآوردها از تعداد کشته‌شدگان متفاوت و گاه تا چهار میلیون نفر عنوان می‌شود؛ تعدادی که در اثر عوارض جنگ و سوءمدیریت حکومت رضا شاه کشته شده‌اند. حاکمیتی که در آن، نان با خون معامله می‌شود و سردمداران حکومت، از خان بختیاری گرفته تا خان کاکا، در اوج خشکسالی و قحطی، غلات را برای خرید سلاح به اشغالگران می‌فروشند. در این چرخه فاسد، رعیت است که تمام هزینه‌ها را پرداخت می‌کند؛ آن هم با خون خود. صاحبان قدرت با درد و رنج رعیت بیگانه‌اند. سیمین این غریبگی از احوال فرودستان را در تصویر عروسی نشان می‌دهد که نان بزرگ سنگکی بر سفره عقد خودنمایی می‌کند؛ آن هم در زمانه‌ای که نان کیمیاست.
هرچند این واقعه تکان‌دهنده به عنوان یکی از تلخ‌ترین وقایع تاریخ ایران ثبت شده، اما کمتر اثری است که بخواهد یا بتواند چون سیمین به آن بپردازد و قلندرانی چون یوسف را که در جامعه ایران کم نیستند، معرفی کند. نویسنده برای رسیدن به این مقصود، روش‌های مختلفی را برمی‌گزیند، از اساطیر ملی و قرآنی بهره می‌گیرد، زبانی ساده و شخصیت‌پردازی قوی دارد و در کنار این‌ها، اصطلاحات بومی را نیز چاشنی داستانش می‌کند و بر شیرینی آن می‌افزاید.
اگرچه بعدها برخی منتقدان بر این باور بوده‌اند که سیمین تحت تاثیر همسرش، جلال، رنگ و بوی غرب‌زدگی را بر این اثر افزوده اما بی‌انصافی است اگر برای کار بزرگ دانشور اینطور نتیجه‌گیری کنیم. سیمین خود عاقله زنی است که بر اخلافش چه از نظر سبک نویسندگی و چه از منظر موضوع و مضمون، تاثیرگذار است. اگرچه برخی از نویسندگان خود را فرزندان «زن زیادی» جلال نامیده‌اند اما کسانی که میراث‌خواران ادبی سیمین باشند نیز کم نبوده‌اند. «سووشون» همیشه خواندنی است؛ به ویژه این روزها که کشور دوباره مورد تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا قرار گرفته است. 
مقایسه شرایط اجتماعی و سیاسی دو دوره می‌تواند نکات جالبی برای مخاطب داشته باشد و به این پرسش پاسخ دهد که چرا ایرانی‌ها در دو موقعیت تقریبا مشابه، رفتاری متفاوت داشتند؟

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.