آگاه: آنها که اندکی با تاریخ مانوس هستند، حتما نام میرزا نصراللهخان مشیرالدوله نائینی را شنیدهاند؛ ابوی اخوان پیرنیا؛ حسن و حسین؛ اولی، تاریخ ایران باستان را نوشته و به ایرانیان القا کرده که باید به گذشته باستانی و آرکاییک خود بنازند و مذهب را مخفی و مکتوم کنند و دومی نیز در قامت ریاست مجلس شورای ملی، در به قدرت رساندن رضاخان میرپنج، کوشش کرد. پدر اینها، یعنی همان میرزا نصراللهخان مشیرالدوله نائینی، در زمان صدور فرمان مشروطیت، صدراعظم مظفرالدین شاه قاجار بود. از جمله محرکین و مشوقین مظفرالدین شاه در امضای فرمان مشروطیت در مرداد سال ۱۲۸۵ همین پدر و دو پسر بودهاند. حال جالب است بدانید که جناب میرزا نصراللهخان که داد روشنفکری و مشروطیت سر میداد پورسانتبگیر قرارداد دارسی بوده است؛ دارسی همان قراردادی است که سال ۱۲۸۰ منعقد شد و نفت ایران را به ثمنبخس به انگلیسیها داد؛ این قرارداد به قدری ننگین بود که حتی رضاشاه و وزیرش یعنی تیمورتاش نیز آن را برنتافتند و در راستای ابطالش تلاش کردند اما چون آنها نیز وابسته به انگلیس بودند، قراردادی ننگینتر به نام ۱۹۳۳ را به ایران و طلای سیاه کشور تحمیل کردند.
از میرزا نصراللهخان که بگذریم به میرزا ملکمخان میرسیم؛ او را قله روشنفکری در ایران قاجار مینامند. ردپای او در دو قرارداد استعماری رویتر و لاتاری آشکار است. رویتر قراردادی است که در عصر ناصرالدینشاه منعقد شد و به موجب آن، امتیاز انحصاری استخراج از منابع و معادن ایران، به طور نامحدود به انگلیسیها واگذار شد و در عوض آن، شاه قاجاری ۲۰۰ هزار پوند گرفت که همه این پول را ظرف پنج ماه در لندن صرف عیاشی کرد. میرزا ملکمخان از بانیان این قرارداد ننگین و ضدایرانی بود. او کارچاقکن قرارداد لاتاری نیز بود؛ نکته جالب آنکه وقتی قراداد ننگین لاتاری در نتیجه اعتراض مردم ابطال شد، میرزا ملکمخان در روزنامه متبوعش با نام قانون، شروع کرد به لگد زدن و دشنام دادن به فرهنگ دینی مردم ایران! التفات دارید؛ طرف، منافع ملی را به تاراج داده، بعد که جلویش را گرفتهاند، دشنام داده که ایرانیان مسلمان، فلانوبهمان هستند!
از دیگر روشنفکران خائن به وطن، باید از سیدحسن تقیزاده نام برد؛ گوینده جمله معروف «باید از فرق سر تا نوک پا، فرنگی شویم!» جناب تقیزاده علاوه بر هزاران مطلب تحقیرآمیز که در روزنامه کاوه علیه سنت و مذهب ایرانیان منتشر کرد، در قامت یک مشروطهخواه دوآتشه نیز کارش به ترور افراد کشید. پس از برقراری مجدد مشروطه و فتح تهران توسط مجاهدین در سال ۱۲۸۸، آیتالله سیدعبدالله بهبهانی، مجتهد ساکن تهران منزلت بسیاری یافت و به نوعی حاکم کل کشور شد. ارتقای منزلت و مرتبت سیدعبدالله بهبهانی، سایر مشروطهخواهان و مجاهدین را خوش نیامد فلذا در تیر ۱۲۸۹ او را ترور کردند. احمد کسروی معتقد است که آمر ترور سیدعبدالله بهبهانی کسی نبود جز سیدحسن تقیزاده و مباشر این ترور نیز اعضای گروه حیدرخان عمواوغلی بودند.
آنچه در سطور فوق ذکر شد، نم و قطرهای از دریای خیانت و دنائت و وطنفروشی حضرات روشنفکر و غربزده بود؛ آنها هنوز نیز نفس میکشند؛ از کالبدی به کالبد دیگر رفتهاند؛ روحشان همچنان ساری و جاری است؛ همچنان افکار ضالهشان را ترویج میکنند؛ در زمانهای که ماموطن در کمتر از یک سال، دو جنگ وجودی را متحمل شده و متجاوزین صریحا اعلام کردهاند که هدفشان از بین بردن تمامیت ارضی ایران است، آنها هنوز نسخه وادادگی میپیچند و انگشت اتهام را سمت وطن میبرند، نه متجاوز! آنها سفیدشویان استعمار و استکبار و کودککشی هستند؛ به قول شکسپیر، در نمایشنامه طوفان، «جهنم خالی است، همه شیاطین اینجا هستند»؛ در ذهن و ضمیر روشنفکر و غربزدهای که جنایت میناب را دید اما جانی را مذمت نکرد؛ چون جنایتکار، آمریکایی بود!
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۱:۱۴
کد مطلب: ۲۲٬۱۹۳
حسین سلمانی- خبرنگار گروه سیاسی: در طول تاریخ، روشنفکران و غربزدهها در ایران، شهره به وطنفروشی و دزدی بودهاند.
نظر شما