آگاه: این دوران که میتوان آن را به عنوان دورهای برای بازشناسی ایران در جهان توصیف کرد، شاهد فوران آثاری بود که نه تنها روایتگر مظلومیت در عین اقتدار بودند؛ بلکه همبستگی ملی را در میانه سختترین محاصرههای اقتصادی و نظامی به تصویر کشیدند. هنر در این مقطع، از حالت تزیینی خارج شده و به قلب تپنده ایستادگی تبدیل شد، به طوری که حتی در زیر شدیدترین حملات هوایی، استودیوهای ضبط موسیقی و کارگاههای نقاشی تعطیل نشدند و هنرمندان با حضوری فعال در متن حوادث، روحیه ملی را تقویت کردند.
تجلی مقاومت در قاب نمایش
سینمای ایران در فروردین، یعنی در اوج درگیریهای نظامی، یکی از تلخترین و در عین حال عجیبترین دورانهای خود را سپری کرد. به دلیل حملات موشکی، فروش سینماها در نوروز که از مهمترین ایام است، با افتی ۹۰ درصدی مواجه شد. اما این سکوت دیری نپایید و سینما به عنوان مکانی برای تجمیع اراده ملی دوباره احیا شد.
سینما و تلویزیون ایران در دوران جنگ تحمیلی سوم، به رغم چالشهای امنیتی و حتی خطرات جانی، به سرعت خود را با شرایط جدید تطبیق دادند و آثاری خلق کردند که مستقیما با نبض جامعه هماهنگ بود. سریال «سرو، سپید، سرخ» یکی از مهمترین واکنشهای رسانه ملی به این رخداد تاریخی بود. این مجموعه اپیزودیک که محصول مشترک سیمافیلم و سازمان هنری رسانهای اوج و موسسه آوینی است، با ساختاری نوآورانه در ۱۴ روایت مستقل، به بررسی ابعاد انسانی و اجتماعی این تجاوز نظامی پرداخت. در این پروژه بزرگ، بیش از ۵۵۰ فعال سینمایی و تلویزیونی مشارکت داشتند.
در حوزه شبکه نمایش خانگی، سریال «اهل ایران» به طراحی و سرپرستی محمدحسین مهدویان، به سرعت به یکی از پرمخاطبترین آثار تبدیل شد. این مجموعه ۱۴ قسمتی که توسط پلتفرم شیدا منتشر گردید، با نویسندگی مهدی یزدانیخرم، داستانهایی پراکنده اما متصل از مقاومت و همبستگی ملی را به تصویر کشید. علاوه بر این مجموعهها، سریال «بیگانگان» به کارگردانی راما قویدل با موضوع تقابل با داعش و سریال «مادران» به عنوان نمادی از ایثار زنان، از دیگر تولیدات پربیننده این دوره بودند. در حوزه مستندسازی، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی با همراهی مستندسازان، تولید ۲۰۰ مستند کوتاه و بیش از ۳۰ مستند بلند را درباره ابعاد مختلف جنگ از جمله فاجعه مدرسه میناب و حضور گروههای جهادی در آواربرداری را به سرانجام رساند.
هنرهای تجسمی و خطوط پایداری
گرافیک و کاریکاتور به عنوان هنرهای واکنش سریع، فضای بصری شهرها و شبکههای اجتماعی را تسخیر کردند. محمدحسین نیرومند، کاریکاتوریست برجسته، با تولید روزانه آثاری که به نقد تحلیلگرانه رخدادهای سیاسی میپرداخت، به یکی از پرکارترین هنرمندان این دوره تبدیل شد. سیدمسعود شجاعیطباطبایی نیز با خلق کاریکاتورهایی همچون اثر «سقوط حتمی»، روحیه استکبارستیزی را در قالب طنز تصویری تقویت کرد. اثر گرافیکی «پایان ماجراجوییهایش» از ایمان ماندگاری که به شکست اهداف نظامی آمریکا در ایران اشاره داشت، به یکی از پوسترهای محبوب در تجمعات مردمی تبدیل شد. همچنین کمال شرف، کارتونی است یمنی که سیدعلی میرفتاح، متین فروزنده، محمدحسین جوانی و شماری دیگر از هنرمندان با طراحی پوستر، بازتابدهنده نگاه پیروزمندانه جامعه به نتایج نبرد بودند. در همین حال، گرافیک محیطی نیز با رونمایی از دیوارنگارههای میدان ونک، ولیعصر و انقلاب حافظه تاریخی مردم را جانی دوباره بخشید.
طنین تابآوری و مقاومت فرهنگی
در دوران جنگ تحمیلی سوم، موسیقی بیش از هر هنر دیگری توانست با سرعت و دقت، فضای حماسی و ملی جامعه را بازتاب دهد. ۱۷ اثر موسیقایی از تولیدات مرکز شعر، موسیقی و سرود سازمان صداوسیما با مضامین حماسی، ملی-میهنی و بزرگداشت یاد رهبر شهید و شهدای دفاع از میهن ساخته شدند. این قطعات که با همکاری شاعرانی توانمند چون محمدمهدی سیار و محمد مودب و با صدای خوانندگان سرشناسی نظیر محمد معتمدی و حامد زمانی به گوش مخاطبان رسید، توانست پیوند عمیقی میان احساسات مذهبی و علایق ملی برقرار کند. علاوه بر تولیدات متمرکز در پایتخت، ۱۷۱ اثر هنری دیگر نیز در مراکز استانی تولید شد که نشاندهنده فراگیری این جنبش موسیقایی در تمام جغرافیای ایران بود.
یکی از ماندگارترین یادگارهای موسیقایی این دوران، آلبوم «فرشتگان میناب» بود که در مراسمی باشکوه در تئاتر شهر تهران رونمایی شد. این آلبوم که به یاد دانشآموزان شهید مدرسه شجره طیبه در استان هرمزگان ساخته شده بود، حاصل همکاری جمعی از ستارگان موسیقی پاپ ایران از جمله زانکو، علی رها، هاتف، محمد فرشتهنژاد، رضا رحیمیان و امیر حقیقت بود.
در همین راستا، سیدمحسن حسینی، خواننده و سرپرست گروه موسیقی هور، با تولید قطعه «ایرانمرد» با شعری از میلاد عرفانپور در روزهای نخست شهادت رهبر عالیقدر و همچنین قطعه «انشای آخر» به مناسبت چهلمین روز شهدای دانشآموز میناب، نقش پررنگی در زنده نگه داشتن یاد و خاطره این حوادث ایفا کرد. شرایط ضبط این آثار به قدری دشوار بود که حسینی روایت کرده است در حین کار در استودیویی در نزدیکی میدان فردوسی تهران، بر اثر شدت انفجار ناشی از حملات موشکی، شیشههای استودیو فروریخت اما او و تیمش با پناه گرفتن بر کف زمین، کار را متوقف نکردند تا پیام مقاومت به موقع به گوش مردم برسد.
در جبهه موسیقی پاپ، محسن چاووشی با انتشار قطعه «حسبیالله»، شوک فرهنگی بزرگی ایجاد کرد. این قطعه که از آن به عنوان یک موشک فرهنگی یاد شد، به سرعت در فضای مجازی دست به دست شد و به شعار مقاومت نسل جوان تبدیل شد. هنرمندان دیگری چون پرواز همای، غلامرضا صنعتگر و رضا صادقی نیز با انتشار آثاری متعهدانه، زبان حال مردم در روزهای جنگ بودند.
نواختن موسیقی در خیابانها به سرعت شکل جدیدی به خود گرفت و به ابزاری برای مقاومت تبدیل شد. این تغییر به ویژه زمانی آشکار شد که دونالد ترامپ تهدید به هدف قرار دادن نیروگاههای تهران کرد، اقدامی که میتوانست جمعیتی حدود ۱۰ میلیون نفر را در تاریکی فرو ببرد و بلافاصله جان بسیاری از افراد، از جمله بیمارانی که به دستگاههای پشتیبانی حیات وابسته هستند را به خطر بیندازد، گذشته از عواقب ویرانگری که میتوانست در ساعتها و روزهای بعد آشکار شود.
در پاسخ به این تهدید، برخی از هنرمندان ایرانی در مقابل نیروگاهها ایستادند و موسیقی اجرا کردند و به آنچه آن را تهدید آشکار جنایت علیه بشریت توصیف کردند، اعتراض کردند. یک هفته پس از تهدید اولیه ترامپ، وقتی او بار دیگر این تهدید را در رسانههای اجتماعی تکرار کرد، یک نوازنده تار در تهران با اجرا در مقابل نیروگاه دماوند به این تهدید پاسخ داد. علی قمصری، در ویدئویی که در آنجا ضبط کرده بود، خطاب به مردم گفت: «مهم نیست تا الان کجا ایستادهاید. مهم این است که شما درک کنید که تهدید علیه زیرساختها، تهدید علیه جان همه ما، نه تنها در ایران، بلکه در کل منطقه است.» او نه تنها به تحصن خود در مقابل نیروگاه ادامه داد، بلکه از هنرمندان و مردم عادی در ایران و کشورهای همسایه خواست تا یک زنجیره انسانی در اطراف چنین تاسیساتی تشکیل دهند تا «چراغ خانههای همه روشن بماند.»
روز گذشته نیز، حتی یک خواننده لسآنجلسی هم قطعهای با یادداشت «کودکان مدرسه میناب، فرزندان همه ایران هستند» منتشر کرد تا همین واکنش نیز تلنگری باشد بر هنرمندانی که در مورد این فاجعه سکوت کردند.
نجوای امید و تابآوری در شبهای آتشبس
یکی از ابعاد متناقض فرهنگی این دوران، برگزاری کنسرتهای کوچ خیابانی و گاه کنسرتهای زیرزمینی در ایام آتشبس و پس از آن بود. نیویورک تایمز و چندین رسانه دیگر در روزهای پیش از شروع جنگ سوم و بعد از آن، در شرایطی که محاصره دریایی و حملات نظامی، اقتصاد و زندگی روزمره را تحت فشار قرار داده بود، به این موضوع در ایران پرداخته بودند که حکایت از حیاتی پنهان و پرشور در زیر پوست شهر تهران داشت. شگفتانگیز اینکه این حیات پنهان در روزهای جنگ و نیز بعد از آتشبس هم ادامه یافت. در این گزارشها بهویژه به این نکته اشاره شده که برخلاف ادعاهای مقامات غربی مبنی بر فروپاشی قریبالوقوع ایران، جامعه ایرانی با برگزاری این کنسرتها در استودیوهای خانگی و نیز موسیقیهای زنده خیابانی، نوعی مقاومت فرهنگی و پویایی بی نظیر از تابآوری را به نمایش گذاشته است. این کنسرتها که اغلب با حضور نوازندگان جوان و با سبکهای متنوع از موسیقی تلفیقی تا راک اجرا میشدند، فراتر از یک رویداد موسیقایی، به مکانی برای بازیابی روحیه، تقسیم امید و فریاد زندگی تبدیل شدند. این فعالیتها نشاندهنده آن بود که تابآوری ایرانیان تنها در ابعاد نظامی و موشکی نیست، بلکه در توانایی آنها برای حفظ شادی و خلاقیت در سختترین شرایط ریشه دارد. این کنسرتها به عنوان نمادی از فرهنگ مقتدر در گزارشهای بینالمللی بازتاب یافتند و نشان دادند که هنر در ایران، راه خود را حتی در میان پناهگاهها پیدا میکند.
میراث ماندگار فرهنگ مقاومت
جنگ تحمیلی سوم، با تمامی سختیها و خساراتش، فصلی نوین در تاریخ هنر متعهد ایران گشود. از صدای حماسی محسن چاووشی و محمد معتمدی تا قلمزدنهای نیرومند و شجاعیطباطبایی و مجموعههای نمایشی که زیر آتش بمباران ساخته شدند و حتی موسیقیهای خیابانی تهران، همگی قطعات یک پازل بزرگ بودند که تصویر ملتی ایستاده و امیدوار را ترسیم کردند. این آثار هنری ثابت کردند که در ایران، بحران نه تنها باعث خاموشی چراغ فرهنگ نمیشود، بلکه به آن غنا و اصالت بیشتری میبخشد. تابآوری فرهنگی در این دوران نشان داد که پیوند میان هنر و مقاومت در روح جامعه ایرانی نهادینه شده است و این میراث، به عنوان سندی از پیروزی اراده انسانی بر ماشین جنگی دشمن، در تاریخ ماندگار خواهد بود.
نظر شما