۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۹
کد مطلب: ۲۲٬۳۸۰
چالش‌های خانگی ترامپ متوهم

آگاه: «مرد دیوانه» به آب و آتش می‌زند تا در سیاست خارجی به یک دستاورد بزرگ دست پیدا کند. ترامپ گمان می‌کرد که در جنگ علیه ایران به یک «پیروزی ارزان» دست خواهد یافت اما تهران به گران‌ترین صورتحساب در ماجراجویی‌های رئیس‌جمهور آمریکا تبدیل شده است.چالش بزرگ دونالد ترامپ این است که دردسرهای سیاست خارجی او در سیاست داخلی آمریکا با ضریب تساعدی تاثیر خود را نشان می‌دهد. هرچه به نوامبر نزدیک می‌شویم؛ تقابل‌های داخلی آمریکا هم افزایش پیدا می‌کند. انتخابات میان‌دوره‌ای در راه است. جمهوری‌خواهان بیش از ترامپ نگران موج آبی دموکرات‌ها هستند. امکان شکست بزرگ فیل‌ها از الاغ‌ها یک وضعیت نامطلوب برای ترامپ در سیاست داخلی آمریکا است. موضوع از جایی به تهران گره می‌خورد که ایران برنده نهایی را تعیین خواهد کرد. توپخانه رسانه‌های دموکرات‌ها، حملات و شلیک به ناکامی‌های ترامپ را آغاز کرده‌اند.

چالش‌های خانگی ترامپ متوهم

گسل در اردوگاه ماگا (MAGA)
شاید لازم باشد در ابتدا به قلب اردوگاه حامیان ترامپ برویم. چالش ویژه ترامپ، فعال شدن گسل‌های درونی در قلب حزب جمهوری‌خواه و جریان ماگا است. بخشی ویژه از اردوگاه «ماگا» معتقدند که هزینه‌های جنگ‌طلبی خارجی دموکرات‌ها در طول چندین دهه به بهایی سنگین برای آمریکا تبدیل شده است؛ گروهی که بر «انزواگرایی» داخلی آمریکا تکیه کرده و خواهان امتناع از مداخله خارجی هستند. کناره‌گیری جو بنت، رئیس اداره کل ضد تروریسم آمریکا، هشدارهای استیو بنن و کنایه‌های جان بولتون نشان‌دهنده یک شکاف عمیق در قلب جمهوری‌خواهان است.
نشت برخی گزارش‌ها در فارن‌افرز و هیل فاش می‌کنند که یک شکاف ظریف اما به شدت عمیق میان ترامپ و معاون اول رئیس‌جمهوری شکل گرفته است. درحالی که ترامپ برای حفظ میراث تجاری خود و راضی کردن تندروهایی نظیر بنیامین نتانیاهو بندبازی روی لبه پرتگاه را دنبال می‌کند، جی‌دی ونس به عنوان مهره عاقل محافظه‌کاران، نسبت به تبعات ویرانگر یک درگیری ناخواسته به شدت ابراز نگرانی می‌کند.
معاون رئیس‌جمهوری و جناح واقع‌گرای جمهوری‌خواه پی برده‌اند که «چتر امنیتی آمریکا» نفوذپذیر شده و هرگونه خطای محاسباتی، به یک «جنگ آبشاری» (دومینویی) ختم می‌شود که نقطه پایان آن نامشخص است. این انشقاق ساختاری نشان می‌دهد که وفاداران ماگا نیز دیگر حاضر نیستند آینده سیاسی خود را قربانی دکترین «مرد دیوانه» ترامپ کنند. آنها می‌دانند ورود به این جعبه پاندورا، پرستیژ بین‌المللی هژمون ایالات متحده را خاکستر خواهد کرد. شورای آتلانتیک صراحتا هشدار می‌دهد که تبعات جنگ با ایران فراتر از محاسبات پیشین است.
در شرایطی که هژمونی ترامپ در خانه با چالش مواجه شده است، او با شدیدترین توهین‌ها، هرگونه نقد داخلی جمهوری‌خواهان را پاسخ می‌دهد. ماجرای تحقیر توماس ماسی، نماینده جمهوری‌خواه کنتاکی نشان‌دهنده یک نگرانی بزرگ در ذهن ترامپ است.نشریه هیل هم می‌نویسد؛ در حالی که ترامپ همچنان نفوذ قابل توجهی بر حزب جمهوری‌خواه دارد، تعداد فزاینده‌ای از قانونگذاران از میانه‌روها گرفته تا محافظه‌کاران تندرو تمایل بیشتری برای مخالفت با کاخ سفید نشان می‌دهند. نمایندگان جمهوری‌خواه در حال مدیریت رقابت‌های دشوار انتخاب مجدد، سیاست‌های حوزه‌های انتخابیه رقابتی و تلاش گسترده‌تر برای متقاعد کردن رأی‌دهندگان به تمرکزشان بر مسائل معیشتی و دغدغه‌های روزمره هستند.
در این میان، کارتل‌های نفتی و معامله‌گران بورس نیویورک رفتار ترامپ را بر اساس «رئالیسم تجاری» تحلیل می‌کنند و دستش را خوانده‌اند. آنها می‌دانند او از جنگ گریزان است. بنابراین، وقتی ترامپ بلوف می‌زند، وال‌استریت به جای عقب راندن ایران، دچار «آنتروپی هدایت‌نشده» می‌شود، تردد کشتی‌ها قفل شده و بومرنگ تورم مستقیما پمپ ‌بنزین‌های طبقه کارگر را زخمی می‌کند. این پیوند «سیگنال روایتی کاخ سفید، لرزش وال‌استریت، خشم خیابان‌های دیترویت و شیکاگو» باید مثل چرخ‌دنده‌های یک ساعت مکانیکی چفت هم بشود.

دردسر سخت خاورمیانه
برگردیم به عمق چالش‌های خارجی ترامپ؛ خاورمیانه جایی است که رئیس‌جمهوری آمریکا می‌تواند از قدرت ساقط کند. در هندسه هزارتوی خاورمیانه، باروت شلیک‌شده در تنگه هرمز صرفا یک پالس نظامی به مانیتورهای وال‌استریت نیست، بلکه زلزله‌ای ژئوپلیتیکی است که پایه‌های لرزان «چتر امنیتی نفوذپذیر» آمریکا را در پایتخت‌های حاشیه خلیج‌فارس به لرزه درآورده است.
ریشه اصلی شکاف در دالان‌های قدرت واشنگتن، به لو رفتن الگوریتم رفتاری دونالد ترامپ و بن‌بست دکترین «کلت روی میز» او بازمی‌گردد. ترامپ با کلان‌پروژه «پروژه آزادی»، آرایش تهاجمی سنگین و گسیل ناوشکن‌ها به خلیج‌فارس، به دنبال ایجاد یک «آنتروپی هدایت‌شده» (بی‌نظمی عمدی) بود تا سیستم محاسباتی تهران را دچار خطای ادراکی و تسلیم استراتژیک کند. اما او اکنون در پارادوکس قدرت خود گرفتار شده است؛ او ژست جنگی را برای باج‌گیری عریان دوست دارد اما به شدت از خود جنگ فرساینده گریزان است.
تیم ترامپ گمان می‌کرد جابه‌جا کردن متغیرهای نظامی می‌تواند تهران را وادار به عقب‌نشینی از سنگرهای راهبردی کند. اما پاتک میدانی ایران و ارتقای بازدارندگی ایران به سطح «امنیت سیستمی» جنگ برای همه و صلح برای همه، این محاسبات را فلج کرد. امروز بدنه سنتی پنتاگون و تشکیلات اطلاعاتی آمریکا استدلال می‌کنند که لفاظی‌های تهاجمی کاخ سفید، بازدارندگی آمریکا را ارتقا نداده، بلکه با بیدار کردن «اراده معطوف به بقای صخره ایرانی»، واشنگتن را در یک تله فرسایش استراتژیک قفل کرده است. مضافا اینکه چین و روسیه متاثر از تحلیل سیستمی فضای تنفس جدیدی در حوزه تایوان و جنگ اوکراین برای دشمنان سنتی آمریکا ایجاد کرده که در بلندمدت می‌تواند به تهدیدهای راهبردی تبدیل شود.

رویکرد وال‌استریت و نگاه افکار عمومی
در لایه اقتصاد سیاسی و دموگرافی جامعه آمریکا، ترکش‌های باروت هرمز مستقیما در ترازوی وال‌استریت و سفره طبقه کارگر وزن می‌شوند.
پارادوکس بازارهای مالی با نگاه ترامپ غیرقابل کتمان است. رئیس‌جمهوری آمریکا گمان می‌کرد با «دستکاری بازار» از طریق توئیت‌ها و بیانیه‌های تهاجمی، می‌تواند اعداد ریسک سرمایه‌گذاری را علیه ایران بالا ببرد. اما معامله‌گران هوشمند وال‌استریت و کارتل‌های نفتی دست او را خوانده‌اند و به سیگنال‌های رسانه‌ای کاخ سفید بی‌اعتماد شده‌اند. از نگاه وال‌استریت، صخره ایرانی هرمز را به یک «کلید قطع‌کننده اقتصاد جهانی» بدل کرده است. در نتیجه، هر پالس تهاجمی از سوی ترامپ، به جای عقب راندن ایران، یک آنتروپی هدایت‌نشده ایجاد کرده و با توقف بی‌سابقه تردد کشتی‌ها و صعود بهای نفت، بومرنگ تورم را به قلب اقتصاد نیویورک برمی‌گرداند.
به موازات بازارهای مالی و فشار مالیات جنگ علیه ایران، هندسه اجتماعی جامعه آمریکا دیگر کشش پرداخت هزینه‌های یک جنگ نامحبوب و پرهزینه دیگر در خاورمیانه را ندارد. تظاهرات‌های گسترده ضدجنگ در خیابان‌های واشنگتن، صرفا برخاسته از فانتزی‌های صلح‌طلبانه نیست؛ بلکه خشم طبقه فرودست از جهش نجومی قیمت بنزین در پمپ‌ بنزین‌هاست. افکار عمومی به این درک صلب رسیده‌اند که «دیپلماسی باروت» کاخ سفید، مستقیما جیب آنها را خالی می‌کند. ناگفته نماند که مدل بازی چهره‌های دموکرات نظیر «ظهران ممدانی» شهردار نیویورک یا «برنی سندرز» نماینده دموکرات‌ها با کسر هزینه‌های اجتماعی و صورتحساب جنگ خارجی یک اتمسفر به شدت ناراضی ایجاد کرده‌اند. ناگفته نماند که جامعه مهاجران آمریکا و جنبش «نه به پادشاهی» هم از مخمصه سیاست خارجی ترامپ به عنوان یک وضعیت ویژه بهره‌برداری می‌کنند.

تله انتخابات میان‌دوره‌ای و کابوس «اردک لنگ»
ساعت شنی انتخابات میان‌دوره‌ای با سرعت سرسام‌آوری به پیش می‌رود. زمان به نفع فیل‌ها نیست. ما شاهد استرس در قلب اردوگاه جمهوری‌خواهان هستیم. این بی‌نظمی محاسباتی، دقیقا همان پیوستی است که دموکرات‌ها برای بازسازی پرستیژ منقبض‌شده خود به آن نیاز داشتند. سوار شدن بر موج خشم طبقه کارگر از تورم سوخت و تکیه بر نارضایتی از سیاست‌های اجتماعی ترامپ برای ضربه فنی فیل‌ها در دستور کار رسانه‌های دموکرات‌ها قرار گرفته است.
مدل ادبیات باراک اوباما، رئیس‌جمهوری سابق آمریکا و رهبران دموکرات‌ها نشان‌دهنده شیب تساعدی حملات علیه جمهوری‌خواهان و مشخصا اطرفیان ترامپ است. برای نخستین‌بار، استراتژیست‌های حزب جمهوری‌خواه در مصاحبه با آکسیوس اعلام کردند از دست دادن سنا (جایی که جمهوری‌خواهان در حال حاضر اکثریت ۵۳ به ۴۷ را دارند) یک احتمال واقعی است. بر اساس این گزارش که ۹ مه ۲۰۲۶ منتشر شده است، سوپر کمیته سیاسی حامی ترامپ موسوم به «MAGA Inc.»  تاکنون حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰ میلیون دلار جمع‌آوری کرده است، اما بخش عمده این منابع هنوز هزینه نشده و برنامه روشنی نیز برای مصرف آن در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره ارائه نشده است. بنا به روایت رسانه‌هایی مانند پولیتیکو، سی‌ان‌ان و واشنگتن‌پست، برخی جمهوری‌خواهان در محافل خصوصی اذعان کرده‌اند که هزینه‌های جنگ علیه ایران اوضاع را غیرقابل کنترل‌تر از پیش‌بینی‌ها کرده است. بر اساس مدل‌سازی‌های اندیشکده‌های واشنگتن، اگر کاخ سفید نتواند فورا فرکانس پیام‌های جنگی را مهار کند و بازارها را به یک «آتش‌بس فنی» طولانی‌مدت برساند، صعود قیمت نفت شکست سنگینی را در نوامبر به حزب حاکم تحمیل خواهد کرد.وقوع این سناریو، دونالد ترامپ را با پدیده شوم «اردک لنگ» (Lame Duck) مواجه خواهد کرد. نباید فراموش کنیم که اصولا حزب حاکم بر کاخ سفید معمولا در دولت دوم اکثریت کنگره و سنا را از دست می‌دهد. اگر بگوییم تبعات اردک لنگ شدن ترامپ در سال جاری به معنای فلج شدن کامل قدرت تصمیم‌گیری اوست. دولتی که کنگره را در نوامبر ببازد، دیگر قادر به پیشبرد هیچ دکترین تهاجمی یا بازتعریف تعرفه‌ها نخواهد بود. این یعنی انتقال قدرت عملی از کاخ سفید به دالان‌های کنگره؛ وضعیتی که در آن ترامپ به یک ابرقدرت بی‌دندان و لنگان در داخل تبدیل می‌شود و مجبور است برای فرار از انزوای استراتژیک، قواعد بازی را به رقبای داخلی و خارجی بدهد. حزبی که فرمان محاسبات اجتماعی و اقتصادی خود را در چاله تورم قفل کرده، در حال واگذاری قواعد بازی به رقیبی است که از باروت خشم طبقه کارگر و هراس بازارهای مالی، برای خود برگ برنده انتخاباتی می‌سازد؛ چرا که عقلانیت ابزاری و تاجرمسلک هژمون، همواره در برابر اراده معطوف به بقای صخره سرسخت، به بن‌بست سقوط آزاد می‌رسد.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.