آگاه: در این سه ماه، مردم به دلیل عدم دسترسی به شبکههای اجتماعی، در بیخبری مطلق یا نسبی از عمق فاجعهای بودند که در آن جنگ ۴۰ روزه بر سر کشور آمد. حالا که اینترنت بینالمللی وصل شده، دریچهای به آواری از داغ و درد گشوده شده است و تازه میفهمیم در روزهای خاموشی، چه جگرگوشههایی را از دست دادهایم.

مظلومیتی که پس از ۹۰ روز عیان میشود
صفحه کلید گوشیها بوی باروت میدهد. با هر بار کشیدن انگشت روی صفحه، تصاویری بالا میآید که قلب را در سینه مچاله میکند. در این ۹۰ روز غیبت اجباری در شبکههای اجتماعی جهانی، خیلیها ندیدند که ماشین جنگی دشمن چه بر سر شهرها و غیرنظامیان آورد.
اکنون که ۷۲ ساعت از اتصال مجدد اینترنت میگذرد، سیل ویدیوها و تصاویر تکاندهنده از آن جنگ ۴۰ روزه در پلتفرمهای مختلف دست به دست میشود. تصاویری که اوج مظلومیت مردم بیپناه و نحوه به شهادت رساندن غیرنظامیان را بدون هیچ روتوشی به نمایش میگذارد. در یکی از این ویدیوها که به شدت افکار عمومی را جریحهدار کرده است، لحظات دلهرهآور پناه گرفتن خانوادهها زیر بمباران و شهادت بیرحمانه آنها ثبت شده است؛ این تنها نمونهای کوچک از هزاران جنایتی است که در خاموشی مطلق اینترنت رخ داد. ما نبودیم که ببینیم چطور رد ویرانی بر چهره شهرها نشست، اما حالا هجوم این دادههای بصری، روان جامعه را در یک شوک و سوگ دستهجمعی فرو برده است.
تقویم سرخ؛ آماری که هر لحظه نفسها را میبرد
پشت هر کدام از این اعداد که امروز روی خروجی خبرگزاریها قرار میگیرد، زنی چشمبهراه، کودکی بیپناه و خانهای ویران پنهان شده است. در این جنگ ۴۰ روزه، تا این لحظه پیکر ۳۳۷۵ نفر از هموطنانمان به خاک سپرده شده است. اما طبق آمارهای تجمیعی و تکمیلی که مدام در حال بهروزرسانی است، تعداد شهدا تاکنون به ۳۴۶۸ نفر رسیده است. وقتی این اعداد را کالبدشکافی میکنیم، عمق جنایت علیه بشریت آشکارتر میشود: ۲۰۰۸ نفر از این دلاوران نظامی بودهاند که سینه سپر کردند، اما فاجعه اصلی در آمار غیرنظامیان است؛ ۱۴۶۰ شهروند بیگناه به خاک و خون کشیده شدند.
در میان این لالههای پرپر، ۴۹۶ زن، ۲۵۵ کودک معصوم زیر ۱۲ سال و ۲۷۹ دانشآموز که کیف و کتابشان آغشته به خون شد، دیده میشوند.
بیش از ۳۴ هزار نفر نیز در این نبرد نابرابر مجروح شدهاند. اما این پایان ماجرا نیست؛ این آمار تنها متعلق به همین لحظه است. بیمارستانها مملو از مجروحانی است که وضعیت وخیمی دارند و روی تختهای مراقبت ویژه با مرگ دست و پنجه نرم میکنند. هر روز و هر ساعت، آمبولانسها پیکرهای جدیدی را به قطعات گلزار شهدا منتقل میکنند و مراسم خاکسپاری در گوشه و کنار کشور در جریان است. هیچکس نمیداند با توجه به وخامت حال بسیاری از مجروحان و آوارهایی که هنوز به طور کامل آواربرداری نشدهاند، این تقویم سرخ در نهایت روی چه عددی متوقف خواهد شد.
کربلای منطقه چهار؛ زخمهای عمیق بر چهره پایتخت
تهران، شهری که همیشه قلب تپنده کشور بوده، در این جنگ ۴۰ روزه زخمهایی برداشت که تا دههها التیام نخواهد یافت. حدود ۴۰ هزار واحد ساختمانی در پایتخت آسیب جدی دیدهاند. اما در این میان، منطقه چهار تهران به عنوان یکی از پرجمعیتترین مناطق، تراژدی هولناکی را پشت سر گذاشت. ثبت حدود ۱۰ هزار واحد مسکونی آسیبدیده در این منطقه، یعنی سهم ۲۵ درصدی از کل تخریبهای پایتخت. از این تعداد، ۷۵۰۰ واحد مسکونی مستقیما و به صورت ناجوانمردانه مورد اصابت قرار گرفتند.
آمارها وقتی به نامها و مکانها گره میخورند، نفسگیر میشوند. اگر میخواهید بدانید جنگ چیست، باید به ویرانههای پلاک ۱۲ خیابان جاجرودی نگاه کنید؛ جایی که در یک لحظه، ۱۲ نفر از اعضای یک خانواده با تمام خاطرات و آرزوهایشان زیر خروارها خاک مدفون شدند یا در فلکه چهارم تهرانپارس، نقطهای که همیشه محل عبور و مرور و زندگی بود، در یک روز خونین ۹۴ نفر از شهروندان به شهادت رسیدند. بازماندگان، اکنون کوچههای این منطقه را «کربلای تهران» مینامند؛ کوچههایی که هنوز بوی باروت، خاک نمخورده و خون میدهد.
تختهسیاههای آغشته به خون و مراکز درمانی زیر آتش
دشمن در این جنگ، تمام خطوط قرمز قوانین بینالمللی و قواعد بشردوستانه را پاره کرد. مدارس، مهدکودکها و مراکز بهداشتی که در تمام جنگها مناطق امن محسوب میشوند، مستقیما هدف بمباران قرار گرفتند. در شهرهای میناب، تهران و پرند، کلاسهای درس به قتلگاه تبدیل شد. هولناکترین جنایت در مدرسه دخترانه شجره طیبه میناب رخ داد؛ جایی که حداقل ۱۵۶ نفر از دانشآموزان و کادر آموزشی در میان آتش و آهن سوختند. تختهسیاههایی که تا دیروز روی آنها «بابا آب داد» نوشته میشد، امروز با خون معصومترین کودکان این سرزمین رنگآمیزی شده است.
در بخش بهداشت و درمان نیز فاجعهای تمامعیار رخ داد. حدود ۲۴۰ حمله مستقیم به مراکز درمانی ثبت شده است؛ ۵۰ بیمارستان و نزدیک به ۵۰ پایگاه اورژانس که مأمن مجروحان بودند، آسیب جدی دیدند یا ویران شدند. با این حال، کادر ایثارگر درمان، زیر همین سقفهای در حال فرو ریختن و در میان آژیرهای ممتد خطر، حدود ۴۰ هزار نفر از مجروحان را به صورت کاملا رایگان و با از خودگذشتگی بینظیر درمان کردند. پزشکان و پرستارانی که خود در معرض مرگ بودند، به فرشتگان نجاتی تبدیل شدند که تاریخ این سرزمین نامشان را فراموش نخواهد کرد.
سهم فرهنگ و رسانه در این نبرد؛ آیا در برابر تاریخ روسفیدیم؟
حالا که پس از سه ماه، جریان آزاد اطلاعات و اینترنت بینالمللی برقرار شده و جهان در حال تماشای تصاویر این مظلومیت است، یک پرسش اساسی، سنگینتر از هر آواری بر دوش متولیان فرهنگ و رسانه سنگینی میکند: در این مدت چه کردیم؟ آیا روایت درستی از این حماسه و خون داشتیم؟
در آن ۹۰ روزی که اینترنت قطع بود و مردم حضور کمرنگی در شبکههای اجتماعی داشتند، بار اصلی روایتگری بر دوش رسانههای رسمی، صدا و سیما و نهادهای فرهنگی بود. اما آیا حجم تولیدات فرهنگی با عظمت این ایستادگی و عمق این فاجعه همخوانی دارد؟ پاسخ، متاسفانه چندان امیدوارکننده نیست.
جنگ تنها در میدان نبرد نظامی پیروز نمیشود؛ جنگ یک جبهه عظیم فرهنگی و رسانهای دارد. وقتی پلاک ۱۲ خیابان جاجرودی با ۱۶ شهید به یک نماد تبدیل میشود، آیا سینمای مستند ما توانست بلافاصله دوربین خود را در آنجا بکارد و ضجههای بازماندگان و مقاومت همسایهها را ثبت کند؟ وقتی در مدرسه شجره طیبه ۱۶۵ نفر پرپر شدند، آیا شاعران، نویسندگان و موسیقیدانان ما توانستند مرثیهای درخور این داغ بزرگ خلق کنند که جهان را بلرزاند؟
واقعیت این است که در دوران قطع اینترنت، رسانهها و متولیان فرهنگی ما در یک غافلگیری و انفعال نسبی به سر بردند. ما نتوانستیم از ظرفیتهای سنتی هنر و رسانه برای التیام دردهای مردم و آگاهسازی دقیق استفاده کنیم. اکنون که شبکههای اجتماعی باز شدهاند، تازه میبینیم که مردم خودشان با ویدیوهای آماتوری، لایوها و دلنوشتههایشان، راویان بسیار صادقتر و سریعتری از نهادهای عریض و طویل فرهنگی بودهاند. ما نیازمند یک انقلاب در روایتگری هستیم. خونی که در تهرانپارس، میناب و پرند ریخته شد، نباید در لابهلای اخبار روزمره و گذر زمان گم شود.
اگر ما راوی قهرمانان و مظلومان خود نباشیم، ماشین پروپاگاندای دشمن، جای شهید و جلاد را عوض خواهد کرد. امروز رسالت سنگینی بر دوش هنرمندان، نویسندگان، فیلمسازان و روزنامهنگاران است. باید به بیمارستانها رفت و قصه مجروحانی که روی تختها هنوز نفسنفس میزنند را نوشت. باید به گلزار شهدا رفت و با مادرانی که هر روز پیکر جدیدی از فرزندانشان را تحویل میگیرند، گفتوگو کرد. این ۴۰ روز جنگ و این سه ماه خاموشی اینترنت، یک نقطه عطف تاریخی است؛ نباید اجازه دهیم این تختهسیاههای خونین، این خانههای ویران و این جانهای عزیز، بدون یک روایت هنرمندانه و ماندگار، در غبار فراموشی تاریخ دفن شوند. جهان باید بداند در این جغرافیا چه گذشت و این وظیفهای است که هیچ سلاحی جز «قلم» و «دوربین» از پس آن برنمیآید.
نظر شما