مرضیه کیان، خبرنگار: بهانه‌های تقویمی و سالگردها، اغلب فرصتی برای تکرار مکررات و بازخوانی کلیشه‌های همیشگی از شخصیت‌های بزرگ تاریخ معاصر ماست. هرگاه نام مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد به میان می‌آید، ناخودآگاه ذهن‌ها به سمت اردوگاه‌های تاریک و نمور بعثی، سال‌های سخت اسارت، شکنجه، صبر و واژه آشنای «سید آزادگان» پر می‌کشد. بی‌شک او نماد بی‌بدیل مقاومت و پدر معنوی اسرای ایرانی در عراق است؛ اما در پس این تصویر باشکوه از یک اسیر صبور، یک «مدیر استراتژیک» و یک «استاد مدیریت فرهنگی» پنهان مانده است. شخصیتی که اگر ابعاد مدیریتی او در عرصه فرهنگ، به‌درستی واکاوی و استخراج می‌شد، امروز سیستم مدیریتی و فرهنگی ما با بسیاری از گره‌های کور مواجه نبود.

استادی که دشمن را اسیر خویش کرد

آگاه: امروز  به بهانه سالگرد پرواز این مرد بزرگ، زمان آن فرا رسیده است که از زاویه‌ای جدید به او بنگریم. نه صرفا از نگاه یک اسیر به یک اسطوره مقاومت، بلکه از نگاه یک پژوهشگر به یک «مدیر فرهنگی تراز». شخصیتی که مختصات و شاخصه‌های مدیریت فرهنگی را نه در تئوری و پشت میزهای همایش، بلکه در سخت‌ترین و خشن‌ترین محیط ممکن  یعنی اردوگاه‌های اسرای جنگی  به منصه ظهور رساند و ثابت کرد که فرهنگ، قوی‌ترین سلاح برای فتح قلب‌ها و ذهن‌هاست.

غفلت تاریخی از جایگاه یک استاد مدیریت فرهنگی
سال‌هاست که رسانه‌ها، تریبون‌ها و حتی محافل دانشگاهی ما، علی‌اکبر ابوترابی‌فرد را صرفا در قاب «سید اسرا» محدود کرده‌اند. این تقلیل جایگاه، جفایی ناخواسته به شخصیتی است که جنبه «مدیر فرهنگی تراز» بودن او کاملا مغفول مانده است. وقتی از مدیریت فرهنگی حرف می‌زنیم، از توانایی تاثیرگذاری، تغییر نگرش، جریان‌سازی، شبکه‌سازی و هدایت انسان‌ها به سمت کمال صحبت می‌کنیم. ابوترابی‌فرد در دوران اسارت، صرفا در حال تحمل درد نبود؛ او در حال مدیریت یک بحران عظیم فرهنگی و روانی بود. او اردوگاه‌ها را که ذاتا کانون یأس، خشم و فروپاشی روانی هستند، به یک بستر تربیتی و یک جامعه کوچک اما پویا تبدیل کرد. این کار از عهده یک انسان صرفا «خوب» برنمی‌آید؛ این شاهکار، نیازمند شاخصه‌های یک مدیر فرهنگی کارکشته، باهوش و تراز است که متاسفانه کمتر به عنوان یک الگو برای مدیران امروز ما تدریس شده است.

نجف؛ سرآغاز شناخت و تسلط بر بوم مخاطب
یکی از حیاتی‌ترین شاخصه‌های یک مدیر فرهنگی تراز، «شناخت دقیق از زیست بوم، فرهنگ و زبان مخاطب» است. مدیر فرهنگی نمی‌تواند در خلأ تصمیم بگیرد؛ او باید بافتار اجتماعی و روانی جامعه هدف خود را بشناسد. ریشه موفقیت بی‌نظیر ابوترابی‌فرد در اردوگاه‌های عراق، به سال‌ها قبل از جنگ و اسارت بازمی‌گردد. او پیش از اسارت، سال‌ها در حوزه علمیه نجف اشرف به تحصیل پرداخته بود. این حضور در عراق، برای او صرفا یک دوره تحصیلی نبود؛ بلکه فرصتی بود تا با تار و پود فرهنگ عراقی، زبان عربی با لهجه محلی، روحیات، باورها، نقاط ضعف و قوت و هنجارهای اجتماعی مردم عراق آشنا شود. وقتی ابوترابی‌فرد به اسارت درآمد، به عنوان یک بیگانه وارد اردوگاه نشد. او با سلاح برنده «شناخت فرهنگی» به مصاف دشمن رفت. او می‌دانست سرباز عراقی چه دغدغه‌هایی دارد، با چه زبانی نرم می‌شود و رگ خواب فرهنگی او چیست. همین تسلط بی‌نظیر بر فرهنگ عراق باعث شد تا تعاملی را با عراقی‌ها پایه‌ریزی کند که در تاریخ جنگ‌های جهان بی‌سابقه است.

زندانی که دانشگاه شد؛ وقتی دشمن اسیر او شد!
معادله اسارت در نگاه کلاسیک بسیار ساده است: زندانبان دستور می‌دهد و شکنجه می‌کند و اسیر یا می‌شکند یا مقاومت می‌کند. اما ابوترابی‌فرد این معادله را به هم ریخت. او با استفاده از شاخصه‌های مدیریت فرهنگی و نفوذ معنوی، بازی را تغییر داد؛ تا جایی که تاریخ شهادت می‌دهد: «دشمن اسیر او شد، نه او اسیر دشمن.»
یک مدیر فرهنگی تراز، تهدید را به فرصت تبدیل می‌کند. ابوترابی‌فرد با رفتار کریمانه، همدلی، درک شرایط روانی نگهبانان عراقی و استفاده از همان شناخت فرهنگی که از دوران نجف داشت، روی ذهن و قلب شکنجه‌گران خود  کار کرد. او نگهبان عراقی را نه به چشم یک هیولای خونخوار، بلکه به چشم انسانی بیمار و نیازمند تربیت و هدایت می‌دید. این همان نگاه متعالی یک مدیر فرهنگی است که به جای «حذف» مخاطب مخالف، به «جذب و تغییر» او می‌اندیشد. روایت‌های مستند متعددی وجود دارد که نگهبانان خشن عراقی، تحت تاثیر جاذبه، اخلاق، تواضع و تدبیر ابوترابی‌فرد، به گریه می‌افتادند، از او عذرخواهی می‌کردند و حتی در مواردی، پنهانی به اسرا کمک می‌رساندند و در نقش محافظان او ظاهر می‌شدند. او به معنای واقعی کلمه، یک استاد مسلم در عملیات روانی و مدیریت فرهنگی بود.

از اردوگاه تا ایران؛ مدیریت قلب‌ها در فضای آزاد
سوالی که در اینجا ذهن هر تحلیل‌گری را به خود مشغول می‌کند این است: انسانی که توانست در زیر شکنجه، با دست خالی و در قلب خاک دشمن، چنان تعامل عمیقی ایجاد کند و شکنجه‌گران بعثی را این‌گونه تربیت کند و رام اخلاق خود سازد، اگر در فضای آزاد و در مسند مدیریت داخلی ایران قرار گیرد، چه شاهکاری خلق خواهد کرد؟
پاسخ این سوال را باید در دوران پس از آزادی او جست‌وجو کرد. ابوترابی‌فرد پس از بازگشت به میهن، همان سبک مدیریت اخلاق‌محور و کرامت‌بنیان را در فضای مدیریتی خود پیاده کرد. او هرگز اسیر میز، مقام و بروکراسی‌های اداری نشد. تاثیرگذاری عاطفی و عمیق او بر اطرافیانش به حدی بود که امروز، با گذشت سال‌ها از پرواز ابدی‌اش، از بالاترین کارمندان تا ساده‌ترین نگهبانان دفترش، هنوز هم وقتی نامی از او به میان می‌آید و از خاطراتش حرف می‌زنند، بی‌اختیار بغض می‌کنند و اشک می‌ریزند. این اشک‌ها، نشانه چیست؟ این اشک‌ها، امضای تایید بر کارنامه یک مدیر فرهنگی است که توانسته به جای مدیریت بر «جسم‌ها و آیین‌نامه‌ها»، بر «قلب‌ها و روح‌ها» حکومت کند. در مدیریت او، کرامت انسانی یک نگهبان ساده، هم‌تراز با بالاترین مدیران، محترم و محفوظ بود.

مرجعیت فرامرزی؛ استخاره از بغداد تا تهران
شاید یکی از حیرت‌انگیزترین و در عین حال مغفول‌ترین بخش‌های زندگی سید آزادگان، نفوذ معنوی و فرهنگی او به خارج از مرزها، حتی در میان دشمنان دیروزش باشد. نفوذ کلام و عمق اثرگذاری این مدیر فرهنگی تا جایی پیش رفت که پس از پایان جنگ و بازگشت به ایران، از خود کشور عراق با او تماس می‌گرفتند تا برای تصمیمات مهم زندگی‌شان از او «استخاره» بگیرند و مشورت بخواهند! این پدیده، اوج تجلی «قدرت نرم» و نشانه بارز یک مدیریت فرهنگی جهانشمول و تراز است.

تطبیق شاخصه‌های مدیر فرهنگی تراز با سیره سید آزادگان
اگر بخواهیم در دانشکده‌های مدیریت و فرهنگ، شاخصه‌های یک «مدیر فرهنگی تراز» را تدوین کنیم، سیره عملی علی‌اکبر ابوترابی‌فرد کامل‌ترین مانیفست و دستورالعمل خواهد بود. بیایید این شاخصه‌ها را با ویژگی‌های او تطبیق دهیم:
۱. شناخت عمیق میدان و تسلط فرهنگی: همان‌طور که اشاره شد، ابوترابی‌فرد با شناخت کامل از فرهنگ عراق (محصول دوران نجف) به تعامل با آنان پرداخت. مدیر فرهنگی تراز باید زبان، زمانه و زمینه مخاطب خود را بشناسد.
۲. رهبری اخلاق‌محور و احترام به کرامت انسانی: او در تاریک‌ترین لحظات اسارت، حتی به شکنجه‌گر خود بی‌احترامی نکرد. مدیر فرهنگی تراز، انسان‌ها را سرمایه می‌داند و پیش از هرگونه دستور و بخشنامه‌ای، با حفظ کرامت انسانی مخاطب، او را با خود همراه می‌کند. نگهبانان و کارمندان پس از اسارتش نیز شیفته همین نگاه برابر و کریمانه او بودند.
۳. هوش هیجانی و همدلی استراتژیک: ابوترابی‌فرد می‌دانست که در مقابل خشم دشمن، خشم متقابل تنها به فروپاشی اسرای ایرانی منجر می‌شود. او با کنترل بی‌نظیر احساسات و استفاده از سلاح همدلی، خلع سلاح روانی دشمن را رقم زد.
۴. تبدیل تهدید به فرصت: شاید یک فرد عادی در اسارت، تنها به زنده ماندن فکر می‌کند؛ اما مدیر فرهنگی، اسارتگاه را به کلاس درس و پایگاه کادرسازی تبدیل می‌کند.
۵. خستگی‌ناپذیری و خدمت بی‌منت: ابوترابی‌فرد چه در اسارت و چه پس از آن، تمام زندگی خود را وقف خدمت به مردم کرد و هرگز به دنبال سهم‌خواهی از قدرت و دنیا نبود. ساده‌زیستی و دوری از تشریفات، رمز نفوذ کلام او بود.

خلأ روایتگری؛ مروری بر «پاسیاد پسر خاک» و «خاک آسمانی»
با وجود چنین ظرفیت بی‌نظیری برای الگوپردازی، متاسفانه آثار مکتوب و تحلیلی عمیقی که سیره او را از منظر «مدیریت فرهنگی» واکاوی کنند، بسیار اندک‌اند. در این میان، دو کتاب شاخص و ارزشمند به نام‌های «پاسیاد پسر خاک» و «خاک آسمانی» نگاشته شده‌اند که تلاش کرده‌اند بخش‌هایی از زندگی، سیره اخلاقی و خاطرات این مرد بزرگ را به تصویر بکشند. کتاب «پاسیاد پسر خاک» -که مورد توجه و تقریظ رهبر شهید نیز قرار گرفت- مرجع بسیار خوبی برای شناخت روحیات و زندگی‌نامه اوست و خواندن آن و همچنین کتاب «خاک آسمانی»، برای هر فردی که به دنبال شناخت یک اسطوره ملی و مذهبی است، یک ضرورت به شمار می‌رود.باید اعتراف کرد که این کتاب‌ها، آثار بسیار خوبی هستند و توانسته‌اند تصویر روشن‌تری از سید آزادگان ارائه دهند؛ اما هنوز جای کار بسیار زیادی وجود دارد. این آثار بیشتر بر جنبه‌های روایی، تاریخی و اخلاقی اسارت متمرکز بوده‌اند. آنچه امروز جامعه مدیریتی ما به شدت به آن نیازمند است، تدوین آثاری است که از دل همین خاطرات و روایت‌ها، «تئوری‌های مدیریت فرهنگی»، «اصول مذاکره»، «مدیریت بحران» و «روانشناسی رهبری» را استخراج و مدون کنند.

پایان یک غفلت تاریخی؛ بازگشت به راهبرد فرهنگی ابوترابی‌فرد
حجت‌الاسلام سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد، تنها یک نام در تقویم یا یک عکس قاب‌شده بر دیوار بنیاد شهید نیست. او یک «مدرسه مدیریتی» است که متاسفانه درهای آن به روی مدیران فرهنگی ما بسته مانده است. وقت آن است که از نگاه صرفا احساسی و اسطوره‌ای تقلیل‌یافته به عنوان یک اسیر عبور کنیم و او را به عنوان استادی که در سخت‌ترین شرایط، موفق‌ترین مدل مدیریت فرهنگی را پیاده کرد، به نسل جدید مدیران معرفی کنیم. اگر امروز در عرصه‌های فرهنگی با چالش‌ها و ریزش‌ها مواجهیم، شاید دلیلش آن است که سیره مدیران ترازی چون ابوترابی‌فرد را گم کرده‌ایم؛ همان مردی که از بغداد تا تهران، از قلب شکنجه‌گر بعثی تا چشم گریان نگهبان ساده‌اش را با جادوی اخلاق و تدبیر، مدیریت کرد.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.