آگاه: این در حالی است که مسئولان صنعت برق از افزایش ظرفیت تولید سخن میگویند. بر اساس اعلام وزارت نیرو، ظرفیت تولید برق ایران از مرز ۱۰۰ هزار مگاوات عبور کرده و پروژههای متعددی برای توسعه نیروگاهها و افزایش توان تولید در دست اجراست. در نگاه نخست، عبور از این مرز باید به معنای کاهش نگرانیها درباره خاموشی باشد، اما واقعیت میدانی چیز دیگری را نشان میدهد.
اظهارات متعدد مسئولان، کارشناسان و فعالان اقتصادی در هفتههای اخیر نشان میدهد کشور همچنان با شکاف قابل توجهی میان عرضه و تقاضای برق مواجه است؛ شکافی که در روزهای اوج مصرف خود را به شکل خاموشیهای خانگی، محدودیت صنایع و فشار مضاعف بر شبکه برق نشان میدهد. اما در میان همه بحثهای فنی درباره کمبود نیروگاه، فرسودگی شبکه یا افزایش مصرف، یک پرسش اساسی کمتر مورد توجه قرار میگیرد: هزینه ناترازی برق را چه کسانی میپردازند؟
تناقض بزرگ؛ ظرفیت ۱۰۰ هزار مگاواتی و تداوم خاموشی
مسئولان صنعت برق در ماههای اخیر بارها بر افزایش ظرفیت تولید تاکید کردهاند.
بر اساس آمارهای رسمی، ظرفیت نصبشده نیروگاهی کشور از ۱۰۰ هزار مگاوات عبور کرده است؛ رقمی که در مقایسه با دو دهه قبل رشد چشمگیری را نشان میدهد.
اما همزمان گزارشهای مختلف از احتمال کسری قابل توجه برق در تابستان حکایت دارد. برخی برآوردها از شکاف ۱۵ تا ۲۰ هزار مگاواتی میان تولید و مصرف در ساعات اوج بار سخن میگویند. به بیان ساده، حتی اگر تمام ظرفیت موجود نیز در مدار باشد، باز هم پاسخگویی کامل به تقاضا دشوار خواهد بود.
این تناقض از کجا ناشی میشود؟ پاسخ را باید در چند عامل جستوجو کرد؛ رشد سریع مصرف، فرسودگی بخشی از نیروگاهها، محدودیت منابع مالی برای سرمایهگذاری، کاهش بازدهی برخی واحدها و البته سیاستهای قیمتی که انگیزه چندانی برای مدیریت مصرف ایجاد نکردهاند. در واقع، مسئله امروز صنعت برق صرفا کمبود تولید نیست. مسئله اصلی آن است که سرعت رشد مصرف از سرعت توسعه زیرساختها پیشی گرفته است.
وقتی اقلیت پرمصرف، سرنوشت اکثریت را تعیین میکند
یکی از مهمترین ویژگیهای نظام انرژی در ایران، یارانه گسترده برق است. به عبارت دیگر، خانواری که ماهانه دو برابر یا سه برابر الگوی مصرف برق استفاده میکند، عملا یارانه بیشتری دریافت میکند. این یعنی بخش مهمی از منابع عمومی کشور نه به سمت خانوارهای کمدرآمد یا کممصرف، بلکه به سمت مشترکان پرمصرف هدایت میشود.
این مسئله زمانی نگرانکنندهتر میشود که بدانیم بخش عمده مصرف اوج تابستان مربوط به وسایل سرمایشی است. در بسیاری از مناطق کشور، خانههای بزرگ، مجتمعهای لوکس، باغویلاها و ساختمانهایی با چندین دستگاه کولر گازی سهم بسیار بیشتری از برق مصرفی شبکه را به خود اختصاص میدهند. در واقع، ساختار فعلی تعرفهها موجب شده کسانی که بیشترین مصرف را دارند، بیشترین بهره را نیز از یارانه پنهان انرژی ببرند.
بر اساس آمارهای منتشرشده از سوی صنعت برق، بخش قابل توجهی، در حدود ۷۵ درصد از مشترکان خانگی در محدوده الگوی مصرف قرار دارند. در مقابل، گروه کوچکی از مشترکان مصرفی چند برابر میانگین دارند.
اما مشکل آنجاست که در زمان بروز کمبود برق، شبکه میان مشترک کممصرف و پرمصرف تفاوتی قائل نمیشود. اگر خاموشی اعمال شود، همه خاموشی را تجربه میکنند. اگر فشار شبکه افزایش یابد، همه متحمل تبعات آن میشوند. اگر برق صنایع محدود شود، آثار آن در قیمت کالاها و خدمات برای همه نمایان خواهد شد.
به همین دلیل بسیاری از کارشناسان معتقدند مسئله اصلی کشور نه کمبود مطلق برق، بلکه مدیریت نامناسب مصرف است. در واقع بخش مهمی از بحران کنونی به دلیل مصرف بیرویه گروهی محدود ایجاد میشود، اما هزینه آن بر دوش اکثریت جامعه قرار میگیرد. این همان نقطهای است که مفهوم «عدالت انرژی» اهمیت پیدا میکند.
خاموشی؛ مالیاتی که فقط از مردم گرفته میشود
در اقتصاد، مالیات ابزاری برای تامین هزینههای عمومی است. اما در حوزه برق، خاموشی به نوعی مالیات پنهان تبدیل شده است. زمانی که برق یک واحد مسکونی قطع میشود، شهروندان هزینه آن را با کاهش رفاه، اختلال در زندگی روزمره، آسیب به وسایل برقی و تحمل گرمای طاقتفرسا پرداخت میکنند. زمانی که برق یک فروشگاه قطع میشود، درآمد آن کاهش پیدا میکند. زمانی که برق یک کارخانه محدود میشود، تولید افت میکند و هزینه تمامشده محصولات افزایش مییابد. در نهایت این هزینهها به کل جامعه منتقل میشود. به همین دلیل خاموشی صرفا یک مشکل فنی نیست؛ بلکه هزینهای اقتصادی و اجتماعی است که میان همه شهروندان توزیع میشود.
چرا ناترازی هر سال تکرار میشود؟
کارشناسان چند دلیل اصلی را مطرح میکنند؛ نخست، رشد مداوم مصرف. افزایش تعداد وسایل سرمایشی، توسعه شهرها و رشد تقاضا باعث شده مصرف برق هر سال افزایش پیدا کند. دوم، پایین بودن قیمت برق. زمانی که قیمت یک کالا فاصله زیادی با ارزش واقعی آن داشته باشد، انگیزه برای صرفهجویی کاهش پیدا میکند. سوم، کمبود سرمایهگذاری. صنعت برق طی سالهای گذشته با چالشهای مالی متعددی روبهرو بوده و همین مسئله توسعه زیرساختها را دشوار کرده است. چهارم، فرسودگی بخشی از تجهیزات تولید و انتقال برق و پنجم، نبود سیاستهای بازدارنده موثر برای مشترکان بسیار پرمصرف.
در بسیاری از کشورهای جهان، تعرفه برق به گونهای طراحی شده که مصرفکنندگان پرمصرف هزینه بیشتری پرداخت کنند.
در این کشورها معمولا مصرف پایه با نرخ مناسب عرضه میشود تا خانوارهای عادی تحت فشار قرار نگیرند، اما با افزایش مصرف، قیمت برق نیز به صورت پلکانی افزایش مییابد. هدف از این سیاست روشن است؛ حفاظت از مصرفکنندگان عادی و جلوگیری از مصرف بیرویه. در چنین الگویی، فردی که چند برابر الگوی متعارف برق مصرف میکند، هزینه واقعی این رفتار را نیز میپردازد و بار آن بر دوش سایر شهروندان قرار نمیگیرد.
تابستان ۱۴۰۵؛ آزمون عدالت در مدیریت انرژی
ناترازی برق صرفا یک چالش زیرساختی نیست. این مسئله به تدریج به موضوعی اجتماعی نیز تبدیل شده است. وقتی شهروندان میبینند با وجود رعایت الگوی مصرف، همچنان با خاموشی یا محدودیت مواجه هستند، احساس بیعدالتی شکل میگیرد. زمانی که مشترک کممصرف و مشترک چند برابر پرمصرف به یک اندازه تحت تاثیر محدودیتها قرار میگیرند، این پرسش در ذهن افکار عمومی شکل میگیرد که سهم مسئولیت هر فرد در این بحران چیست؟
اعتماد عمومی زمانی تقویت میشود که مردم احساس کنند نظام تصمیمگیری میان رفتار مسئولانه و رفتار پرهزینه تفاوت قائل میشود. تابستان امسال تنها آزمونی برای شبکه برق کشور نیست؛ بلکه آزمونی برای سیاستگذاری انرژی نیز محسوب میشود.
اگر راهکار اصلی همچنان درخواست صرفهجویی از همه مردم، اعمال محدودیت برای صنایع و تحمل خاموشی توسط شهروندان باشد، بحران ناترازی در سالهای آینده نیز تکرار خواهد شد. اما اگر سیاستگذار بتواند میان مصرف متعارف و مصرف بیرویه مرز مشخصی ترسیم کند، یارانهها را هدفمند سازد و هزینه واقعی مصرفهای بسیار بالا را از همان گروه دریافت کند، بخشی از فشار موجود بر شبکه کاهش خواهد یافت.
پرسش نهایی اما همچنان پابرجاست؛ آیا عادلانه است خانواری که مصرف خود را کنترل کرده، همان بهایی را بپردازد که مشترکی با چند برابر مصرف متعارف پرداخت میکند؟ تا زمانی که پاسخ روشنی برای این سوال وجود نداشته باشد، خاموشیها فقط نشانه کمبود برق نخواهند بود؛ بلکه نمادی از توزیع ناعادلانه هزینههای یک بحران ملی خواهند ماند. در چنین شرایطی، مردم حق دارند بپرسند چرا تقاص پرمصرفها را کممصرفها میدهند؟
نظر شما