آگاه: محسن هاشمیرفسنجانی، رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی در گفتوگویی درباره مذاکرات، ادعا کرد: آنچه شنیدم این است که در سفر ترامپ به چین گفته شد، او پذیرفته که ایران فعلا هستهای را تعلیق کند، مثلا اگر ترامپ تعلیق را پذیرفته با توجه به وضعیتی که ما داریم در میدانهای هستهایمان مثل فوردو اصفهان و نطنز مثلا تعلیق چند سالهای مشکلی برای ایران ایجاد نمیکند و تا دو سال دیگر هم ما دو سال باید آواربرداری کنیم و اینها را دوباره دربیاوریم و دوباره بازسازی و بازآفرینی کنیم. وی گفته بود: تا دو سال دیگر ترامپ رفته است و آن موقع فکری به حالش میکنیم. تنگه هرمز بالاخره یک جای مهمی است که اگر ما پافشاری زیادی بکنیم، دنیا امکان دارد برای همین تنگه هم راه حلهایی را برای عبور پیدا کند. مثلا همین لولهکشیهایی که الان در عربستان یا در امارات انجام دادند یا مثلا میخواهند از ترکیه به دریای سیاه لوله بکشند یا از اردن به دریای مدیترانه لولهکشی کنند. حال با توجه به اظهارات هاشمیرفسنجانی تکنوکرات که بیشتر نظر او را میتوان نظر بخشی از اصلاحطلبان دانست باید به تحلیل این موضوع پرداخت «آیا تعلیق غنیسازی آن هم در مقطع فعلی پالس مثبتی از سوی ایران به آمریکا مخابره میکند؟ آیا با تعلیق، ایالات متحده کنارهگیری خواهد کرد و دیگر برگهای دیگری را روی میز قرار نمیدهد و سومین پرسش هم آنکه چرا باز برخی سیاسیون ایده «تعلیق» را مطرح میکنند؟»
کسانی که خواهان ایده تعلیق یا کاهش فعالیتهای هستهای هستند، معتقدند فشار اقتصادی (تحریم) در حال حاضر تهدیدی جدیتر برای بقای اجتماعی و ثبات کشور است. آنها فکر میکنند با دادن یک امتیاز همانند تعلیق، میتوان فضای لازم برای رفع تحریمها و بازگشت به اقتصاد جهانی را ایجاد کرد. این دیدگاه بر این باور است که در شرایط فعلی، تقابل مستقیم با قدرتهای بزرگ بهویژه آمریکا هزینههای نظامی و امنیتی سنگینی دارد. بنابراین، استفاده از ابزار دیپلماسی و عقبنشینیهای تاکتیکی برای جلوگیری از درگیری نظامی یا جنگ، یک انتخاب عقلانی است، فلذا میگویند برای اینکه بتوان در مذاکرات پیشرفت کرد، باید اعتماد ـ حتی اگر به سختی به دست آید ـ را از طرف مقابل خواست پس تعلیق، قویترین سیگنال برای نشان دادن حسن نیت در مذاکرات است.
اما به راستی در عصر حاضر و بعد از وقوع دو جنگ تحمیلی، تعلیق به چه اندازه برای ایران راهگشاست؟ برای پاسخ به پرسش مطرح شده باید به دو زمان در دو دولت تدبیر و امید و اصلاحات برگردیم؛ قبل از یادآوری آنچه گذشت باید به یک نکته اشاره کرد. طبیعتا در هر معاملهای، گزینههایی روی میز قرار میگیرد. اگر بخواهیم مصداقی سخن بگوییم در موضوع هستهای مواردی همچون غنیسازی اورانیوم و دانش فنی رد و بدل میشود و در مقابل، چیزی دریافت میکنید که قول و قرار سیاسی است ـ مثل رفع تحریمها ـ اما آمریکا ثابت کرده غیرقابل اعتماد است. وقتی در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد، نشان داد «تعهدات سیاسی» برای او و یارانش در غرب هیچ معنا و مفهومی ندارد، بنابراین تجربه حاکی از آن است، حتی با وجود نظارتهای شدید، تضمینی برای ماندگاری توافقات در برابر تغییر رویکرد دولت آمریکا وجود ندارد. بنابراین، تعلیق هستهای میتواند به معنای خلأ قدرت باشد؛ یعنی ما توانایی خود را از دست میدهیم، اما طرف مقابل هم به وعدههای خود عمل نکرده است. اینجا باید گفت: «چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی» البته این پایان ماجرا نبود؛ در عصر اصلاحات و در دولت سیدمحمد خاتمی که حسن روحانی، مسئول پرونده هستهای بود، پس از رفتوآمدهای صورت گرفته در ۲۹ مهر ۱۳۸۲، «بیانیه سعدآباد» به تایید طرفین رسید. مطابق این بیانیه، غنیسازی در ایران تعلیق و پروتکل الحاقی به امضا رسید. در مقابل، سه کشور اروپایی تعهد دادند زمینه دستیابی آسان ایران به فناوری مدرن، احترام به حق هستهای ایران و عدم مخدوش کردن وقار و امنیت ملی ایران و مذاکره با تهران بر سر ارتقای امنیت منطقه را در دستور کار قرار دهند.
با وجود این توافق، نه تنها موضوع هستهای ایران در اجلاس شورای حکام از دستور کار خارج نمیشود بلکه قطعنامه شدیداللحنی نیز علیه ایران در این اجلاس تصویب میشود. کشورهای غربی و آمریکا حتی در دو اجلاس بعدی شورای حکام در سال ۲۰۰۴ یعنی سپتامبر و نوامبر نیز علیه ایران قطعنامه صادر میکنند. این در حالی است که در این مقاطع تمامی فعالیتهای مرتبط با غنیسازی در ایران به حالت تعلیق درآمده و پروتکل الحاقی نیز در حال اجرا بود.
این اتفاقات و اتلاف وقت غربیها باعث شد که مقام رهبری تصمیم به راهاندازی مجدد UCF اصفهان گرفتند. روحانی در صفحه ۴۸۴ خاطرات خود درباره جلسه خصوصیاش با رهبری مینویسد: «در تاریخ ۶/۲/۱۳۸۴ مصادف با ۱۷ ربیعالاول پس از دیدار کارگزاران نظام با مقام معظم رهبری، دیدار خصوصی کوتاه ولی سرنوشتسازی با ایشان داشتم. در آن دیدار، مقام معظم رهبری فرمودند نظرشان این است که UCF اصفهان راهاندازی شود. در واقع، حرکت جدید از اینجا آغاز شد.»
مقام رهبری دو سال بعد در دیدار با دانشجویان دانشگاههای یزد در این رابطه فرمودند: «در مسئله هستهای، آمریکاییها تا همین چند ماه پیش اصرار، اصرار که باید ایران بهکلی همه فعالیتهای هستهای را کنار بگذارد؛ یعنی، مثل آن کاری که با لیبی کردند؛ تهش را جارو کند، تقدیم کند به آنها؛ بهکلی اعلام انصراف کند. اخیرا وضع بهجایی رسیده که گفتند ایران در همین حدی که هست، توقف کند. ببینید فاصله اینها خیلی زیاد است. یک روزی حاضر نبودند پنج سانتریفیوژ را تحمل کنند. مسئولین مذاکره با اروپا حاضر شده بودند ۲۰ تا سانتریفیوژ را نگه دارند، آنها گفته بودند، نمیشود؛ گفته بودند لااقل پنجتا، گفته بودند نمیشود. اگر میگفتند یکی، باز هم میگفتند نمیشود! امروز ۳۰۰۰ تا سانتریفیوژ دارد کار میکند، مبالغ زیادی هم آماده کار گذاشتن است. میگویند در همین حد متوقف شوید. این هم یکی از ناکامیهای آمریکاست. این فرآیند عقبنشینی البته برای ما یک فایدهای هم داشت: اینکه خودمان هم وعدهها و حرفهای رقبای غربی و اروپایی را تجربه کردیم و هم افکار عمومی دنیا تجربه کرد. لکن عقبنشینی بود دیگر... من همان وقت در جلسه مسئولین گفتم اگر چنانچه بخواهند به این روند مطالبه پیدرپی ادامه بدهند، من خودم وارد میدان میشوم. همین کار را هم کردم. بنده گفتم که این روند عقبنشینی باید متوقف و تبدیل شود به روند پیشروی و اولین قدمش هم باید در آن دولتی انجام بگیرد که این عقبنشینی در آن دولت انجام گرفت و همین کار هم شد.»
حقیقتا سیاستمداری که تاریخ خود را نداند، محکوم به تکرار آن است. چگونه میتوان با بدعهدیهای آمریکا و غرب باز بر طبل تعلیق چندساله برنامه هستهای کوبید؟ چرا که غنیسازی فقط یک فعالیت فیزیکی نیست، بلکه یک انباشت دانش فنی به حساب میآید و تعلیق طولانیمدت میتواند باعث شود زنجیره دانش فنی و تکنولوژیک در برخی بخشها دچار وقفه شود. پس اگر هدف، حفظ حق هستهای و در عین حال رسیدن به منافع اقتصادی باشد، استراتژی نباید «تعلیق» باشد، بلکه باید مدیریت بازدارندگی در قالب دیپلماسی باشد. از این رو به جای اینکه حق خود را با تعلیق واگذار کنیم، باید از توانایی استفاده از آن به عنوان یک اهرم فشار استفاده کنیم. به عبارت دیگر، فعالیتهای خود را متناسب با میزان رفع تحریمها، تنظیم کنیم. این یعنی رابطه مستقیم بین «امتیاز ایران» و امتیاز طرف مقابل برقرار باشد.
در فرجام سخن این جمعبندی حاصل میشود: ایده تعلیق، برخورد با یک «غول بیثبات» (غرب) با دست خالی است. راهکار منطقی، نه جنگ است و نه تسلیم؛ بلکه استفاده از قدرت دانش و فناوری به عنوان یک «کارت بازی» در میز مذاکره است، به گونهای که هر قدمی که برمیداریم، با تضمینهای ساختاری و متقابل، به جای از دست دادن حق، به کسب امتیاز تبدیل شود.
رفتارهای همیشه متناقض آمریکا درباره ایران
علیرضا اسلامی- آگاه مسائل سیاسی: تجربه چند دهه گذشته نشان داده که آمریکا و رژیم صهیونیستی در قبال تعهدات خود پایبند نبودهاند و همین مسئله موجب شده نگاه ایران به مذاکرات، نگاهی واقعبینانه و توام با بدبینی باشد. رفتار آمریکا در مذاکرات و تحولات منطقهای برای افکار عمومی ایران کاملا روشن است، جمهوری اسلامی ایران در مقاطع مختلف از جمله مذاکرات هستهای، توافق برجام و حتی قرارداد الجزایر شاهد نقض عهد و بدعهدی طرف آمریکایی بود. در حالی که مذاکرات از طریق میانجیهایی همچون عمان و قطر در جریان بود، آمریکا و رژیم صهیونیستی همزمان اقدامات نظامی و فشارهای سیاسی خود را ادامه دادند و همین موضوع بیاعتمادی ایران را تشدید کرد.
آمریکا حتی در توافقات اقتصادی و تجاری خود با کشورهایی مانند چین، کانادا و ژاپن نیز رفتارهای متناقض و غیرقابل پیشبینی داشته و شخص ترامپ نیز بارها از توافقات بینالمللی خارج شده است. در مذاکرات اخیر نیز ایران برخلاف گذشته صرفا پذیرنده شروط طرف مقابل نبوده، بلکه مطالبات و شروط خود را بهصراحت مطرح کرده است. توقف جنگ در منطقه، تامین امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز با نقشآفرینی ایران، رفع تحریمها، آزادسازی اموال بلوکهشده ایران و تضمین حقوق هستهای کشور از جمله محورهای مورد تاکید جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات اخیر است. نکته دیگر آنکه ایران بارها اعلام کرده به دنبال سلاح هستهای نیست، اما استفاده صلحآمیز از فناوری هستهای در حوزههایی همچون دارو، کشاورزی و صنعت را حق قطعی خود میداند. از سوی دیگر، دولت آمریکا هم در وضعیت حساسی قرار دارد و موضوعاتی همچون انتخابات پیشرو، بحث استیضاح ترامپ، افزایش هزینههای جنگ و بحران اقتصادی، تصمیمگیری برای واشنگتن را دشوار کرده است. از این رو افزایش قیمت سوخت، رشد هزینههای حملونقل، اختلال در تجارت جهانی و نگرانیهای ناشی از بحران خلیج فارس، فشار سنگینی بر اقتصاد آمریکا و متحدان غربی آن وارد کرده است. بسیاری از کشورهای اروپایی نیز دیگر تمایل سابق را برای همراهی کامل با سیاستهای آمریکا ندارند، زیرا تبعات اقتصادی تنشهای منطقهای بهصورت مستقیم بر اقتصاد آنها اثر گذاشته است. با این اوصاف اگر آمریکا رفتار عقلانی در پیش بگیرد، بهترین مسیر برای آن حرکت به سمت تفاهم و کاهش تنشهاست، اما ادامه سیاستهای گذشته میتواند تبعات سنگین سیاسی، اقتصادی و امنیتی برای واشنگتن به همراه داشته باشد.
نظر شما