آگاه: یکی از عمیقترین آسیبهای تربیت در بستر مجازی، پدیده «والدگری افراطی در تکلیف» است. وقتی والدین بهجای فرزند، در کلاس حاضر میشوند یا به جای او تکلیف حل میکنند و یا در امتحانات دست به تقلب میزنند، فراتر از یک تخلف آموزشی، با یک «خیانت تربیتی» روبهرو هستیم. تربیت، میدان درگیری متربی با مسئله است و وقتی این درگیری توسط والدین سلب میشود، کودک فرصت مواجهه با شکست، تلاش، پرسشگری و در نهایت «پیروزی برخاسته از کوشش خویش» را از دست میدهد. این رویه به تدریج به دانشآموز القا میکند که «نتیجه» یعنی نمره و مدرک، مهمتر از «حقیقت فرآیند یادگیری» است. در چنین وضعیتی، کودک به جای آنکه بر تواناییهای درونی خود تکیه کند، به میانبرهای بیرونی و گاه غیرصادقانه عادت میکند. نتیجه این فرآیند شکلگیری نسلی است که در مواجهه با مسئله، به جای تحمل دشواری و تلاش برای حل آن، در پی راههای آسان و کمهزینه برای عبور از موقعیتهای دشوار خواهد بود.
در کنار این مسئله، تقلیل نظام آموزشی به فضای مجازی، بیعدالتیهای پنهان در ساختار آموزشی را نیز آشکار کرده است. در بسیاری از مناطق محروم یا در میان خانوادههایی با سطح سواد کمتر، آموزش برخط نه یک فرصت بلکه تجربهای فرسایشی است. خانوادهای که تنها یک گوشی هوشمند در اختیار دارد اما دو یا سه فرزند دانشآموز دارد، ناچار است میان کلاسهای همزمان فرزندان خود نوعی تقسیم اضطراری ایجاد کند. در چنین وضعیتی، برخی از کودکان ناچارند از بخشی از کلاسها صرف نظر کنند یا با تاخیر به درسها دسترسی پیدا کنند. این وضعیت عملا خانواده را در شرایطی از اضطرار قرار میدهد که در آن نه تنها کیفیت یادگیری کاهش مییابد، بلکه فضای عاطفی خانه نیز دچار تنش میشود. خانه که باید محل آرامش و تربیت باشد، به محیطی پرتنش و گاه پرخاشگر تبدیل میشود؛ محیطی که در آن فشارهای آموزشی، محدودیت ابزار و نگرانی از عقبماندن درسی با یکدیگر گره میخورند. برای بسیاری از والدینی که سواد آموزشی یا توان فنی کافی ندارند، این وضعیت با احساس ناتوانی همراه است. آنان از یک سو انتظار مدرسه برای همراهی در فرآیند یادگیری را میبینند و از سوی دیگر خود را فاقد توانایی لازم برای کمک موثر به فرزندانشان مییابند. نتیجه این وضعیت در برخی موارد نوعی بیانگیزگی یا بیتفاوتی نسبت به آموزش است؛ نه از سر بیاهمیت دانستن تحصیل، بلکه به دلیل احساس فاصله با ساختاری که با شرایط واقعی زندگی آنان سازگار نیست. در چنین فضایی آموزش دیگر به عنوان ابزاری برای رشد تجربه نمیشود، بلکه به باری اضافی بر دوش خانواده تبدیل میشود.
در برابر این وضعیت، ضروری است که تعریف رایج از «موفقیت آموزشی» مورد بازنگری قرار گیرد. اگر هدف آموزش صرفا انباشت اطلاعات و کسب نمره باشد، طبیعی است که خانوادهها برای دستیابی به این نتیجه به مداخلات مستقیم یا حتی تقلب روی بیاورند. اما اگر آموزش به عنوان فرآیندی تربیتی در نظر گرفته شود، معیار موفقیت باید در رشد مسئولیتپذیری، صداقت و استقلال دانشآموز جستوجو شود. بر همین اساس، یکی از نخستین گامها تغییر در شیوه طراحی تکالیف درسی است. معلم در فضای مجازی نباید به دنبال انباشت تکالیف باشد؛ زیرا تکالیف متعدد و زمانبر اغلب والدین را به مداخله مستقیم سوق میدهد. در مقابل، تکالیفی که مبتنی بر تجربه، مشاهده و تحلیل شخصی دانشآموز هستند، میتوانند او را با محیط واقعی زندگی درگیر کنند و زمینه تقلب یا جایگزینی والدین را کاهش دهند.
در کنار این تغییر، لازم است نقش خانواده نیز بازتعریف شود. خانواده قرار نیست نقش کمکمعلم یا ناظر آموزشی را بر عهده بگیرد. حتی در خانوادههایی که سطح سواد والدین پایین است، مهمترین نقش آنان حفظ ارتباط عاطفی با فرزند و ایجاد فضایی آرام برای یادگیری است. گفتوگوهای کوتاه روزانه درباره تجربههای مدرسه، پرسیدن از احساسات کودک نسبت به درسها یا شنیدن دغدغههای او میتواند احساس اهمیت و مسئولیت را در دانشآموز تقویت کند. گاه پرسیدن یک سوال ساده درباره آنچه در کلاس آموخته است، تاثیری عمیقتر از حل کردن چندین تمرین درسی به جای او دارد. در نگاهی کلان، باید مراقب بود که خانه در مواجهه با آموزشهای برخط، از یک «کانون تربیتی اصیل» به یک «شعبه اجرایی آموزشی» تقلیل نیابد که تنها وظیفهاش اجرای فرامین مدرسه است.
از سوی دیگر، سیاستگذاری آموزشی نیز باید با واقعیتهای اجتماعی و اقتصادی خانوادهها هماهنگ شود. در خانوادههایی که چند دانشآموز و تنها یک ابزار دیجیتال دارند، اجبار به حضور همزمان در کلاسهای آنلاین عملا نادیده گرفتن شرایط واقعی زندگی آنان است. در چنین شرایطی، ارائه نسخههای آفلاین محتوا و امکان دسترسی غیرهمزمان به درسها میتواند فشار روانی خانواده را کاهش دهد و فرصت یادگیری واقعی را برای دانشآموز فراهم کند.
در نهایت، آموزش برخط تنها زمانی میتواند ادعای تربیت داشته باشد که دانشآموز را در مرکز کنشگری قرار دهد. تقلب والدین، مداخله بیش از حد خانواده در تکالیف یا فشار ساختاری بر خانوادههای محروم، همگی نشانههایی از فاصله گرفتن نظام آموزشی از هدف اصلی آن یعنی رشد انسان است. نخستین گام عملی در اصلاح این وضعیت، سادهسازی انتظارات آموزشی و بازگرداندن محوریت یادگیری به خود دانشآموز است. تنها در چنین شرایطی است که آموزش مجازی میتواند به جای آنکه به رقابتی فرساینده یا بحرانی برای خانواده تبدیل شود، به فرصتی برای تجربه مسئولیت، یادگیری واقعی و رشد انسانی بدل شود.
نقش مادری در این بستر مجازی، نه در جایگاه ناظر تکالیف، بلکه در مقام «محو هویتبخش» تعریف میشود؛ چرا که جایگزینی پیوند عاطفی مادر و فرزند با مناسبات سرد دیجیتال، میتواند هسته اخلاقی و کارکرد فرهنگی خانواده را دچار فرسایش کند.
منابع:
علی صفاییحائری، رشد
علی صفاییحائری، تربیت
علی صفاییحائری، مسئولیت و سازندگی
برگرفته از سخنرانیها و نشستهای علمی «محمدرضا زیبایینژاد» و «فریبا علاسوند».
نظر شما