۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۱۵
کد مطلب: ۲۳٬۰۴۱

محمد علی بیگی: تاریخ روابط تهران و واشنگتن، به‌ویژه در دهه‌های اخیر، نشان‌دهنده یک الگوی تکرارشونده از «بدعهدی ساختاری» است. بدعهدی‌های ایالات متحده یک اتفاق یا اشتباه دیپلماتیک نیست، بلکه یک راهبرد آگاهانه است. آمریکا خود را کدخدای دهکده جهانی می‌داند و به دنبال حفظ نظام تک‌قطبی است. در مقابل، ایران به‌ویژه با تکیه بر آرمان‌های انقلاب اسلامی به دنبال استقلال و نظم چندقطبی است.

مثل همیشه بدعهد

آگاه: آمریکا با کشوری که بخواهد «آقا و صاحب‌اختیار» خود باشد، پیمان نمی‌بندد که آن را اجرا کند؛ پیمان می‌بندد تا آن را مهار کند. از این رو، بدعهدی، ابزاری است برای آنکه ایران هرگز به ثبات اقتصادی و سیاسی کامل نرسد. بنا به اظهار نظر و موضع‌گیری برخی کارشناسان و اساتید حوزه بین‌الملل، برای آمریکا میز مذاکره ادامه میدان جنگ است، نه جایگزین آن. آنها توافق را نه برای حل مسئله، بلکه برای گرفتن ابزارهای قدرت طرف مقابل می‌خواهند. وقتی سران آمریکا- چه دموکرات و چه جمهوریخواه- همواره تاکید می‌کنند بر سر مواردی همچون هسته‌ای یا موشکی با «جمهوری اسلامی» توافق کنند، هدفشان این است که توان ایران را در آن حوزه محدود یا نابود کنند. بارها این نکته را مستاجر فعلی کاخ سفید به صراحت و بدون لکنت زبان بیان کرده بود؛ او به تازگی در صفحه شخصی خود در فضای مجازی ادعاهایی را مطرح کرده و نوشته بود: «روابط ما با ایران بسیار متفاوت و بهتر از دولت‌های قبلی است. برخلاف صدها میلیارد دلار پرداختی اوباما به آنها، از جمله ۱.۷ میلیارد دلار پول نقد سبز و سرد، هیچ پولی رد و بدل نخواهد شد. در زمان مناسب، وقتی همه چیز آرام باشد، وارد عمل خواهیم شد و گرد و غبار هسته‌ای را که عمیقا زیر کوه‌ها دفن شده است، با کمک بمب‌افکن‌های زیبا و خلبانان درخشان B۲ خود، جمع‌آوری و آن را نابود خواهیم کرد.»
هدف اصلی مشخص است، زمانی که احساس شود ایران در موضع ضعف قرار گرفته، یانکی‌ها به راحتی زیر میز می‌زنند چون دیگر دلیلی برای پایبندی به تعهدات‌شان نمی‌بینند. آنها بدعهدی می‌کنند چون فکر می‌کنند هزینه زیر پا گذاشتن وعده‌های‌شان کمتر از سود تضعیف ایران است.
نکته دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد آن است، سیاست خارجی آمریکا صرفا توسط رئیس‌جمهور تعیین نمی‌شود. مراکز قدرت متعددی مثل کنگره، لابی‌های صهیونیستی و کارخانجات اسلحه‌سازی در تصمیم‌گیری‌ها دخیل هستند. حتی اگر دولتی در آمریکا بخواهد توافق کند، فشارهای این کانون‌های قدرت که سودشان در تنش و جنگ است، او را به سمت بدعهدی سوق می‌دهند. برای آنها، یک ایران منزوی و تحت فشار، بازار گرمی برای فروش اسلحه به کشورهای منطقه ایجاد می‌کند. ضمن آنکه آنها معتقدند هر قانونی که با منافع ملی‌شان در همان لحظه تضاد داشته باشد، باید کنار گذاشته شود، چون در دنیای امروز ابزار قدرتمندی برای مجازات یک ابرقدرت بدعهد وجود ندارد به همین جهت آنان با خیالی آسوده امضای خود را پس می‌گیرند. در واقع، اصلا اهمیت و بها به زبان قانون نمی‌دهند و مثل آب خوردن قانون را زیر پا می‌گذارند. آری! آمریکا بدعهدی می‌کند چون نمی‌خواهد هزینه همزیستی با یک ایران قدرتمند را بپردازد و بسیار تلاش می‌کند تا ایران به نشانه تسلیم دست‌های خود را بالا ببرد که البته هرگز شاهد و ناظر این صحنه نخواهد بود به همین دلیل است که رهبر شهید انقلاب- رحمت و رضوان خدا بر او باد- مکررا تاکید می‌کردند، راه‌حل نه در انتظار برای اجرای تعهدات آنها، بلکه در قوی شدن است. فهرست بدعهدی‌های آمریکایی‌ها در قبال ایران عریض و طویل است، اما در این مجمل، گذرا به مهم‌ترین آنها اشاره می‌شود:
   کودتای ۲۸ مرداد (۱۳۳۲): اولین بدعهدی بزرگ علیه اراده ملی ایرانیان برای استقلال نفتی.
   حمایت از صدام (دهه ۶۰): با وجود ادعای بی‌طرفی، آمریکا با ارائه اطلاعات ماهواره‌ای و تجهیزات شیمیایی به عراق، بدعهدی خود را در قبال صلح جهانی نشان داد.
   ماجرای محور شرارت (۲۰۰۲): در حالی که ایران در نبرد با القاعده در افغانستان همکاری‌های تاکیدی داشت، بوش پسر ایران را «محور شرارت» نامید.
   برجام (۲۰۱۵): بزرگ‌ترین نمونه بدعهدی مدرن؛ جایی که ایران به تمام تعهدات خود عمل کرد، اما آمریکا ابتدا و در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما در اجرا کارشکنی کرد و سپس در دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ به صورت رسمی از آن خارج شد.
   ترور شهید حاج قاسم سلیمانی (۲۰۲۰): نقض صریح قوانین بین‌المللی در حالی که ادعای مبارزه با تروریسم داشتند.
   تجاوز نظامی خرداد و اسفند ۱۴۰۴: اوج بدعهدی و دشمنی که با حمله مستقیم به خاک ایران، تمام پرده‌های دیپلماسی را کنار زدند.
شاید گمان شود، بدعهدی‌ها به هم‌حزبی‌های رئیس‌جمهور فعلی اختصاص پیدا می‌کند، در حالی که اینگونه نیست. هر فردی که به کاخ سفید می‌رود یک هدف اساسی را پیگیری می‌کند و آن تقابل با ایران مستقل و مقتدر است. فقط رویکردها و روش‌های‌شان متفاوت است. هر دو کاملا بدعهد هستند؛ به عبارت دیگر «سگ زرد برادر شغال است.»
هر دو حزب آمریکایی، ایران را تهدیدی برای هژمونی آمریکا و امنیت رژیم صهیونیستی می‌دانند. هیچ‌کدام از آنها به دنبال یک ایران قدرتمند نیستند. جالب آنجاست، سنگین‌ترین تحریم‌ها (تحریم‌های ثانویه و بانکی) در زمان دموکرات‌ها (اوباما) طراحی و زیرساخت‌سازی شد و در زمان جمهوری‌خواهان (ترامپ) به اوج خود رسید. دموکرات‌ها از تحریم به عنوان اهرم فشار برای مذاکره و جمهوری‌خواهان به عنوان «ابزار فروپاشی» استفاده می‌کنند. همچنین در دو جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، شاهد بودیم که هر دو حزب با وجود اختلافات داخلی، در تجهیز تسلیحاتی رژیم صهیونیستی و حمایت از حمله به ایران هم‌صدا بودند. پس دموکرات‌ها با پنبه سر می‌برند و جمهوری‌خواهان با تبر، اما خروجی هر دو، فرسوده کردن اقتصاد و توان دفاعی ایران است.
حال پرسش راهبردی این است: «با آمریکا چه باید کرد؟» پاسخ: بزرگ‌ترین درس بدعهدی‌ها این است که نباید معیشت مردم و چرخ اقتصاد را به «اخم و لبخند» ساکنان کاخ سفید گره زد. نگاه به آینده باید بر پایه خنثی‌سازی تحریم و تقویت تولید داخلی معطوف شود. در دیپلماسی پساجنگ، ملاک نه «حرف»، بلکه عمل بازگشت‌ناپذیر است. آمریکا باید ابتدا هزینه بدعهدی‌های گذشته از جمله غرامت جنگ اخیر را بپردازد تا بعد از آن ادعای گفت‌وگو با ایران درباره سایر مسائل از جمله هسته‌ای داشته باشد. فراموش نکنیم، تنها مولفه‌ای که آمریکا را به عقب‌نشینی وادار می‌کند، «قدرت» است که آن را به وضوح در دو جنگ تحمیلی مشاهده کردیم. بنابراین نگاه آینده باید بر تقویت توان بازدارندگی و گسترش ائتلاف‌های شرقی و منطقه‌ای مثل بریکس و شانگهای متمرکز باشد تا ابزار بدعهدی آمریکا کارایی خود را از دست بدهد. حقیقتا دولت چهاردهم و دستگاه دیپلماسی در این راستا تلاش‌هایی را انجام داده‌اند و همچنان در مسیر تقویت دیپلماسی همسایگان حرکت می‌کنند و این خود جای تقدیر دارد.
آمریکا از یک سو آمادگی‌اش را برای گفت‌وگو و دستیابی به یک تفاهم‌نامه با ایران اعلام می‌کند و از سوی دیگر چشم‌هایش را در قبال جنایت‌هایی که فرزند ناخلفش ـ رژیم صهیونی ـ در لبنان انجام می‌دهد، بسته است. انگار نه انگار که اسرائیل اشغالگر شب و روز به آنجا حمله می‌کند!
محمدباقر قالیباف، یک‌شنبه (۲۴ خرداد) در حساب کاربری خود در شبکه ایکس با بیان اینکه تجاوز صهیونیست‌ها به ضاحیه بار دیگر نشان داد آمریکا یا اراده‌ای برای اجرای تعهدات خود ندارد یا توان آن را. با چراغ سبز نشان دادن به رژیم نمی‌توانید امتیاز بگیرید، تاکید کرد: بازی پلیس بد و پلیس خوب قدیمی شده است. اگر اراده و توان اجرای تعهدات خود را ندارید، سخن گفتن از ادامه مسیر ممکن نیست.
خلاصه کلام آنکه، آمریکا ثابت کرده که مذاکره را نه برای رسیدن به توافق، بلکه برای خلع سلاح طرف مقابل می‌خواهد و برای این کار یا تهدید می‌کند یا چراغ سبز به مذاکرات نشان می‌دهد. در مجموع تهدیدهای نظامی و همزمان سخن گفتن از مذاکره، بخشی از راهبرد آمریکا برای کاهش فشارهای سیاسی و اقتصادی ناشی از تقابل با ایران است و تجربه ثابت کرده نمی‌توان به تعهدات واشنگتن اعتماد کرد.

آمریکای همیشه بدعهد

مثل همیشه بدعهد

فؤاد ایزدی ـ کارشناس مسائل آمریکا

آمریکا در ماه‌های گذشته اهداف مختلفی را علیه جمهوری اسلامی ایران دنبال کرد، اما در دستیابی به بخش مهمی از اهداف خود ناکام مانده است. در حملات خود تعدادی از فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته‌ای کشور را به شهادت رساند و زیرساخت‌هایی نیز هدف قرار گرفت، اما جمهوری اسلامی ایران پاسخ قابل توجهی به این اقدامات داد و همین مسئله موجب شد آمریکا در محاسبات خود تجدیدنظر کند.
ترامپ به‌صراحت از علاقه آمریکا به منابع انرژی ایران سخن گفته است. او بارها اعلام کرده که نفت ایران را می‌خواهد و حتی از تجربه ونزوئلا به‌عنوان الگویی برای سیاست‌های خود نام برده است. این موضوع نشان می‌دهد اهداف اقتصادی همچنان بخش مهمی از رویکرد واشنگتن در قبال ایران را تشکیل می‌دهد. دونالد ترامپ علاوه بر چالش‌های خارجی، با مشکلات داخلی نیز مواجه است. انتخابات پیش‌رو و افزایش قیمت انرژی در آمریکا فشارهای سیاسی قابل توجهی بر دولت او وارد کرده و به همین دلیل به یک دوره تنفس سیاسی و اقتصادی نیاز دارد.
پیرامون طرح موضوع مذاکره از سوی ترامپ با ایران هم باید گفت، آمریکا علاقه‌مند است توافقی امضا شود که برخی مشکلات فعلی از جمله موضوع تردد در تنگه هرمز را برطرف کند، اما تجربه برجام نشان داد واشنگتن ممکن است روی کاغذ تعهداتی را بپذیرد اما در عمل به آنها پایبند نماند؛ پس چرخه «حمله، آتش‌بس، مذاکره و حمله مجدد» باید شکسته شود و هزینه اقدام نظامی علیه ایران نباید برای آمریکا قابل تحمل باشد.
اما درباره شخصیت خود دونالد ترامپ باید به این نکته توجه داشت که بسیاری از روان‌شناسان آمریکایی از ویژگی خودشیفتگی در شخصیت او سخن گفته‌اند، اما خودشیفتگی به معنای دیوانگی نیست. ترامپ فردی دیوانه نیست بلکه سیاستمداری است که اقدامات خود را با محاسبات مشخص دنبال می‌کند. بخشی از اظهارات ترامپ درباره نزدیک بودن توافق با ایران، به بازارهای جهانی انرژی مربوط است. زمانی که او مدام از احتمال توافق سخن می‌گوید، تلاش می‌کند انتظارات بازار نفت را مدیریت کرده و از افزایش بیشتر قیمت نفت و بنزین در آمریکا جلوگیری کند. افزایش قیمت سوخت یکی از مهم‌ترین عوامل نارضایتی افکار عمومی آمریکا از سیاست‌های ترامپ است و به همین دلیل رئیس‌جمهور آمریکا تلاش می‌کند با عملیات روانی، فشار اقتصادی ناشی از تحولات منطقه را کنترل کند.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.