آگاه: با این حال، مروری بر تاریخچه و سرنوشت رسانهها و برنامههای تخصصی کتاب در کشور، از وجود یک چرخه تکراری و نگرانکننده حکایت دارد؛ چرخهای که در آن طرحهای فرهنگی با بودجههای کلان آغاز میشوند اما به دلیل تغییرات مدیریتی، چالشهای ساختاری، یا ناتوانی در جذب مخاطب عام، پس از مدتی کوتاه به حاشیه رفته و متوقف میشوند. تحولات اخیر در بهار سال جاری، بهویژه انتشار خبر توقف فعالیت «شبکه اینترنتی کتاب» (Ketab.tv)، بحثهای دامنهداری را در رسانهها و میان فعالان فرهنگی درباره کارآمدی و پایداری رسانههای تخصصی این حوزه ایجاد کرده. این اتفاق در حالی افتاده که سرنوشت برنامههای مهمی همچون «کتابباز» و «کتابنامه»، نیز تاریخی از ناامیدی و ناکامی در این زمینه را ایجاد کرده است.
شبکه اینترنتی کتاب که به عنوان تنها رسانه تصویری اختصاصی و متمرکز در حوزه نشر و ادبیات در کشور شناخته میشد، فعالیت خود را با هدف ایجاد یک پلتفرم جامع برای پوشش رویدادهای مکتوب، نقد و بررسی آثار و پخش زنده نمایشگاههای کتاب آغاز کرد. ایده تاسیس این شبکه به سالهای ابتدایی دهه ۹۰ و طرحهای مطالعاتی موسسه رسانهای شیرازه بازمیگشت. در نهایت، با تفاهم میان معاونت فضای مجازی سازمان صداوسیما و خانه کتاب و ادبیات ایران، این شبکه تحت نظارت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پا به عرصه رسانه گذاشت. مدیریت این شبکه بر عهده مجید صحاف بود که پیش از آن تجربیاتی در راهاندازی شبکه موقت «کتابنما» در بستر تلوبیون داشت. این رسانه در طول دوران فعالیت فشرده خود، به ویژه از آغاز سال ۱۴۰۴ با تغییر نشان و هویت بصری، تلاش کرد با تولید بیش از ۱۵ عنوان برنامه اختصاصی مانند «چای با نویسنده»، «تماما مخصوص» و «صبحانه با راسکولنیکف»، جریانی مستمر در فضای مجازی ایجاد کند و در طول یک سال بیش از چهار هزار برنامه و گزارش زنده روی آنتن بفرستد.
با وجود این تلاشها، شبکه اینترنتی کتاب در روزهای گذشته با توقف کامل فعالیت روبهرو شد و پایانی تلخ را تجربه کرد. این پروژه با وجود رشد چشمگیر بودجه از مبالغ اولیه ۵۰۰ میلیون تومانی به سقف ۱۳ میلیارد تومان و استخدام ۲۲ کارمند، در جذب مخاطبان واقعی شدیدا ضعیف عمل کرده و با بینندههای دورقمی عملا شکست خورده است. دلایل متعددی را برای این ناکامی میتوان برشمرد؛ از جمله کاهش بودجههای حمایتی در فازهای بعدی، تغییر ناگهانی در قراردادهای کاری عوامل که ثبات عملیاتی شبکه را مختل کرد و فراتر از همه، ناتوانی در برقراری ارتباط با مخاطب عام. این شبکه به جای تبدیل شدن به بستری عمومی و جذاب، در عمل به تریبونی انحصاری برای دایره بستهای از اهالی قلم و ناشران تبدیل شد. علاوه بر این، کارشناسان رسانه همواره تاکید داشتهاند که محدود ماندن مباحث کتاب در یک بستر اینترنتی مستقل و اختصاصی، بدون اتصال به شبکههای سراسری و پرمخاطب صداوسیما، مانع شکلگیری یک جریان پایدار ملی و تاثیرگذار در حوزه کتابخوانی میشود.
سرنوشت برنامههای مرجع کتاب در صدا و سیما؛ قربانیان تحول ساختاری و سلیقه مدیران
میشود گفت افول رسانههای تخصصی کتاب زمانی شتاب گرفت که برنامههای موفق و جریانساز این حوزه در سیمای جمهوری اسلامی به بهانههای گوناگون به تعطیلی کشانده شدند. بارزترین نمونه در این زمینه، برنامه تلویزیونی «کتابباز» در شبکه نسیم بود. این برنامه که در پنج فصل متوالی با اجرای سروش صحت و تهیهکنندگی محمدرضا رضاییان توانسته بود طیف وسیعی از مخاطبان عام و حتی افراد غیرکتابخوان را به سمت مطالعه جذب کند، به یکی از موفقترین برندهای فرهنگی رسانه ملی در دهههای اخیر تبدیل شد. جادوی اصلی کتابباز در هدایت صمیمی گفتوگوها و پرهیز از لحنهای خشک و رسمی نهفته بود که توانست چهرههای فرهنگی را به ستارههای محبوب جامعه تبدیل کند. با این حال، پس از تغییرات مدیریتی در سطوح عالی سازمان صداوسیما، تولید این برنامه به ناگهان متوقف شد. اگرچه مدیران شبکه نسیم علت این وقفه طولانی را نیاز به «تحول محتوایی»، جلسات اتاق فکر برای ارتقای فرم و استراحت عوامل عنوان کردند اما در عمل این توقف طولانی مدت به بایگانی شدن یکی از مهمترین تریبونهای ترویج کتابخوانی در کشور انجامید و انتقادات گسترده جامعه فرهنگی را به دنبال داشت. کارشناسان معتقدند تغییر دادن فرم برنامهای که پیش از این موفقیت و مقبولیت خود را اثبات کرده بود، نشاندهنده نبود سیاستگذاری اصولی در رسانه ملی است.
سرنوشت مشابهی نیز برای برنامه «کتابنامه» در دهه ۹۰ و در شبکه چهار سیما رقم خورد. این برنامه که به تهیهکنندگی علیرضا حائری در قالب بخشهای کوتاه ۱۲ دقیقهای و در سه نوبت روزانه پخش میشد، با بهرهگیری از ریتم تند، حذف سلام و احوالپرسیهای سنتی و محدود کردن زمان صحبت مهمانان به کمتر از ۹۰ ثانیه، توانسته بود ساختار خلاقانه و جذابی برای معرفی کتاب ارائه دهد. با این حال، با تغییر مدیریت در شبکه چهار سیما، دستور توقف تولید این برنامه صادر شد و تلاشهای دوساله تیم برنامهساز برای پیوند دادن مخاطبان با دنیای نشر به طور کامل به حالت تعلیق درآمد. این توقفهای پیدرپی نشان میدهد که برنامهسازی کتابمحور در تلویزیون هنوز به بلوغ و پایداری ساختاری نرسیده و به شدت به نوسانات سلیقهای و جابهجاییهای مدیریتی وابسته است.
سیمای کلی رسانههای تخصصی کتاب در کشور
برای ترسیم یک تصویر واقعگرایانه از وضعیت رسانههای تخصصی کتاب در ایران، باید به سایر بسترهای فعال در این حوزه نیز توجه داشت. در رأس این رسانهها، خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به عنوان نخستین و تنها خبرگزاری تخصصی این حوزه قرار دارد که از سال ۱۳۸۵ با حمایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آغاز به کار کرد. این خبرگزاری که ایده اولیه آن توسط سید فرید قاسمی، مورخ مطبوعات مطرح شد، اخبار مربوط به چاپ، نشر و نقد کتاب را به زبانهای فارسی، انگلیسی و عربی پوشش میدهد و تلاش کرده با تاسیس دفاتر استانی، ظرفیتهای نشر سراسر کشور را معرفی کند. با وجود کارکرد ارزشمند ایبنا در حوزه اطلاعرسانی، این رسانه به دلیل ماهیت اداری و دولتی خود، در بازههایی بیشتر به عنوان مرجعی برای فعالان حرفهای بازار کتاب تلقی میشد. از سوی دیگر، رادیو کتاب نیز که زمانی با سودای تولید تخصصی محتوا در بستر صدا متولد شده بود، به دلیل ضعف در جذب مخاطب پایدار و تکرار برنامههای موازی، سرانجام در رادیو فرهنگ ادغام شد.
این انسداد رسانهای در شرایطی رخ میدهد که صنعت نشر ایران با بحرانهای اقتصادی عمیقی همچون نایاب شدن و گرانی سرسامآور کاغذ وارداتی مواجه است؛ بحرانی که چاپ کتابهای عمومی و حتی درسی را مختل کرده و بسیاری از نشریات کاغذی را به سمت کاهش تیراژ یا تعطیلی کشانده است. این شرایط اقتصادی، تناقض بزرگی را در سیاستگذاری فرهنگی کشور آشکار میسازد؛ در حالی که از یک سو صنعت نشر با چالشهای اساسی بقا دست و پنجه نرم میکند و بسیاری از کتابفروشیهای مستقل به دلیل هزینههای سنگین در آستانه تعطیلی قرار دارند، بودجههای کلان صرف پلتفرمهای رسمی بیمخاطبی مانند شبکه اینترنتی کتاب میشود. در چنین اتمسفری، قیمت کتاب در سالهای اخیر تا پنج برابر افزایش یافته و این کالا عملا به یک بخش لوکس در سبد خرید خانوادهها تبدیل شده است.
در غیاب رسانههای رسمی و تخصصی دولتی کارآمد، فضای ترویج کتابخوانی به تدریج به سمت پلتفرمهای خصوصی نشر الکترونیک و صوتی هدایت شده است. اپلیکیشنهایی مانند فیدیبو، طاقچه، کتابراه و نوار توانستهاند با استفاده از ابزارهای نوین، امکانات به اشتراکگذاری بریدههای کتاب (مانند بخش کتابگردی طاقچه) و ایجاد شبکههای اجتماعی بومی کتابخوانی نظیر «بهخوان»، نسل جدید مخاطبان را با خود همراه کنند. این پلتفرمهای مستقل با درک درست از ذائقه مخاطب امروز که متمایل به کتابهای صوتی و تعاملات اجتماعی دیجیتال است، توانستهاند تا حدی بار ترویج کتابخوانی را به دوش بکشند. با این حال، چالشهای مربوط به محدودیتهای زیرساخت اینترنت در کشور، ضعف در فرهنگسازی عمومی مطالعه غیردرسی و پیوند نداشتن مستقیم این سامانهها از نظام آموزش و پرورش، از اثرگذاری همهجانبه و ملی آنها کاسته است.
پاک کردن مسئله راحتتر از حل آن است!
دگرگونی بنیادین در ساختار شبکه تلویزیونی «کتاب»، تحولی است که به نظر نمیرسد این بار نیز فرجام خوشی برای حوزه نشر و دانایی رقم بزند. این رسانه اختصاصی که طی سالهای فعالیت خود نتوانست به جایگاه مطلوب دست یابد، اکنون در آستانه تغییر هویت به شبکه «فرهنگ» قرار گرفته است.
این مجموعه در مسیر تکوین خود به معاونت مطبوعاتی واگذار شد و حال، قلمرو آن به کلیت حوزه فرهنگ تعمیم یافته است. هرچند فرهنگ وامدار کتاب و کتابخوانی است، اما نباید از یاد برد که سایر ارکان فرهنگی نظیر سینما، تئاتر و هنرهای تجسمی، پیش از این نیز از تریبونهای متعددی برخوردار بودهاند؛ در این میان، تنها سهم اندک کتاب است که با این ادغام، بیش از پیش در معرض انزوا قرار میگیرد.
حال این پرسش کلیدی مطرح میشود که اگر یک نهاد رسانهای به هر دلیلی در دستیابی به اهداف خود کامروا نبوده است، آیا راهکار اصولی در بازنگری رویکردها و تحول در شیوه مدیریت نهفته است یا در محو کردن اصل موضوع و تعطیلی آن در پوشش عناوین جدید؟
باری، برآیند تحولات حوزه رسانههای تخصصی کتاب در ایران نشان میدهد که بزرگترین چالش این بخش، ساختار دولتی و تصمیمگیریهای سلیقهای مدیران بوده است. پروژههای دولتی ترویج کتاب اغلب بدون نیازسنجی دقیق مخاطب و فقط با رویکرد گزارشمحور برای رفع مسئولیتهای اداری طراحی میشوند که نتیجه آن، تولید برنامههایی بیپشتوانه با بودجههای میلیاردی اما بدون مخاطب واقعی است. برای برونرفت از این وضعیت و ایجاد یک جریان رسانهای پایدار، ضروری است که متولیان فرهنگی از فضاهای رسمی، تکلفآمیز و بودجهمحور فاصله گرفته و به سمت تولید محتوای صمیمی، پویا و منطبق بر نیازهای نسل جوان حرکت کنند. بهرهگیری از توان تولیدی پلتفرمهای خصوصی، ادغام خلاقانه معرفی کتاب در برنامههای پرمخاطب سراسری به جای انحصار در شبکههای مستقل اینترنتی و حمایت ساختاری از برندهای موفق رسانهای، تنها راههای نجات تریبونهای نیمهجان ترویج کتابخوانی در کشور به شمار میروند.
نظر شما