مرضیه کیان، خبرنگار: تاریخ همیشه آبستن حوادث شگرف است. تقابل حق و باطل در گذر زمان، صحنه‌هایی خلق می‌کند که تا ابد بر تارک زمان می‌درخشد. ماجرای خیبر یکی از این نقاط عطف است. داستانی پر از فراز و نشیب که در آن، خباثت و پیمان‌شکنی یهود در برابر اراده پولادین سپاه اسلام صف‌آرایی کرد. وقتی دیوارهای بلند و دژهای تو در توی خیبر، پناهگاه توطئه‌گران شد، تنها یک معجزه می‌توانست این غده سرطانی را از پیکره حجاز پاک کند. نفس‌ها در سینه حبس شده بود و نگاه‌ها به دستان پیامبر دوخته می‌شد تا پرچم فتح را به دست کسی بسپارد که تار و پود وجودش با شجاعت و ولایت گره خورده است. بنا داریم به اعماق تاریخ سفر ‌کنیم تا ببینیم چگونه خورشید حیدر از پس ابرهای ناامیدی طلوع کرد و افسانه شکست‌ناپذیری قلعه‌های یهود را برای همیشه درهم شکست. نبردی که نشان داد حقیقت، هرگز اسیر دیوارهای سنگی نمی‌شود.

یهود چگونه پیمان‌شکنی می‌کند

آگاه: وقتی خورشید حقیقت در آسمان حجاز طلوع کرد، خفاشان تاریکی تاب این نور را نیاوردند. نبرد بدر تنها یک پیروزی نظامی نبود؛ زلزله‌ای بود که ارکان کفر را لرزاند. پس از آن شکوه خیره‌کننده، یهودیان مدینه که تا پیش از آن نقاب تسامح بر چهره داشتند، لرزه بر اندامشان افتاد. آنان که گمان می‌کردند قریش با آن جلال و جبروت کار اسلام را یکسره می‌کند، ناگهان خود را در برابر لشکری دیدند که قدرتشان از شمشیر نبود، بلکه از ایمانی سرچشمه می‌گرفت که کوه‌ها را از جا می‌کند.
اینجا بود که خوی دیرینه پیمان‌شکنی بیدار شد. بزرگان یهود به جای تمکین در برابر حق، شمشیر کینه را در زهر نیرنگ آغشتند. کعب‌بن اشرف، همچون ماری خوش ‌خط و خال، راهی مکه شد. او بر مزار کشتگان قریش مرثیه‌سرایی کرد و بذر انتقام را در دل‌های شکسته آنان پاشید. رسالت او این بود که آتش جنگ را روشن نگه دارد. کلمات او همچون خنجرهای زهرآلود، روان جامعه را هدف گرفته بود. او در بازگشت به مدینه، با سرودن اشعار موهن علیه نوامیس مسلمین، آشکارا حریم حرمت‌ها را درید. این تحرکات، آغاز یک جنگ تمام‌عیار شناختی بود؛ نبردی که پیش از شمشیرها، کلمات در آن خون می‌ریختند و بذر تردید و کینه را در دل‌ها می‌کاشتند. سپاه حق اما با بصیرتی عمیق، در برابر این طوفان رسانه‌ای ایستادگی کرد تا زمان موعود فرا رسد.

شراره‌های خشم در بازار؛ تاوان هتک حرمت
حرمت زن مسلمان، خط قرمز سپاه خداست. صبوری و مدارای پیامبر مهر، یهود بنی قینقاع را دچار این توهم کرد که می‌توانند گستاخی را از حد بگذرانند. بازار آنان پر از همهمه و نیرنگ بود، مکانی که اقتصاد و ربا در آن به هم آمیخته بود. تا آنکه روزی زنی از مسلمانان برای خرید، قدم به این بازار گذاشت. مردان کینه‌توز یهود، در اقدامی شرم‌آور و هماهنگ، حریم عفاف او را شکستند و خنده مستانه سر دادند. فریاد استمداد آن زن، در آسمان مدینه پیچید.
غیرت یک مرد مسلمان به جوش آمد. او تاب نیاورد که ناموس اسلام ملعبه دستان ناپاک پیمان‌شکنان شود و در دفاع از این حریم، جان خود را فدا کرد. خون او که بر سنگفرش بازار ریخت، مهر باطلی بر تمام معاهدات پیشین بود. دیگر جای درنگ نبود. رسول خدا که هرگز در برابر ظلم سکوت نمی‌کرد، فرمان محاصره داد. سپاه اسلام ۱۵ شبانه‌روز حلقه محاصره را تنگ‌تر کرد تا نفس پیمان‌شکنان به شماره افتاد. دیوارهای بازار که روزی نماد ثروت آنان بود، اکنون به زندانی تاریک بدل شده بود. آنان با خفت تسلیم شدند و از مدینه به سوی شام رانده شدند. اما این پایان ماجرا نبود؛ این غده چرکین جابه‌جا شده بود تا در مکانی دیگر سر باز کند و انتقامی سخت‌تر را طراحی کند.

پناهگاه خیانت؛ خنجری در پهلوی مدینه
یهودیان رانده شده، آواره بیابان‌ها نشدند؛ آنان به خیبر پناه بردند. خیبر، منطقه‌ای سرسبز با چشمه‌های جوشان و مزارع پهناور خرما، در شمال مدینه قرار داشت. این سرزمین با مواهب طبیعی فراوان، به سرعت تبدیل به کانون توطئه و اتاق فکر جبهه کفر شد. حیی‌بن اخطب، کنانه‌بن ربیع و دیگر سران فتنه، در پناه دژهای تسخیرناپذیر خیبر، تار عنکبوتی از توطئه تنیدند تا قبایل عرب را علیه پیامبر(ص) متحد کنند. خیبر دیگر یک شهر نبود؛ پادگانی بود مخوف با هشت قلعه عظیم که همچون غول‌های سنگی بر دشت سایه افکنده بودند. آنان با تحریک قریش و تطمیع قبایلی چون غطفان، خنجری آخته در پهلوی جامعه نوپای اسلامی فرو برده بودند. خیبر نقطه اتصال تمام دشمنان اسلام شده بود؛ پناهگاهی برای آنان که از تیغ عدالت گریخته بودند. پیامبر (ص) که با چشمانی بینا تحرکات دشمن را رصد می‌کرد، دریافت که مدارا با این کانون شرارت، تنها به جسورتر شدن آنان می‌انجامد. خطر خیبر دیگر تنها یک تهدید محلی نبود، بلکه موجودیت اسلام را نشانه رفته بود. زمان آن رسیده بود که طوفان حق، تار و پود این لانه عنکبوت را درهم بپیچد و ریشه خیانت را از خاک حجاز برکند.

سکوت صحرا و گام‌های استوار؛ پیش به سوی طوفان
محرم سال هفتم هجری، مدینه شاهد حرکت لشکری بود که قلب‌هایشان برای فداکاری می‌تپید. حدود ۱۴۰۰ مرد جنگاور که پیش از این در زیر درخت رضوان در صلح حدیبیه وفاداری خود را ثابت کرده بودند، آماده عزیمت شدند. در این میان، حضور حدود ۲۰ زن شجاع برای مداوای مجروحان و پشتیبانی، نشان از عزم جزم تمام ارکان جامعه اسلامی داشت.
پیامبر با درایتی بی‌نظیر در عرصه نظامی، مسیری مخفی و نامتعارف را برای حرکت سپاه برگزید. آنان در سکوت وهم‌انگیز صحرا پیش می‌رفتند، در حالی که ستارگان شاهد گام‌های استوار مردانی بودند که برای احیای حق می‌رفتند. این استراتژی شگرف باعث شد تا ارتباط یهودیان با متحدان غطفانی‌شان به طور کامل قطع شود. وقتی خورشید بر فراز خیبر طلوع کرد، یهودیان با وحشت دیدند که لشکری از نور، حصارهای سنگی آنان را به محاصره درآورده است. غطفانیان که بوی مرگ را استشمام کرده بودند، با رد پیشنهاد صلح‌آمیز پیامبر(ص)، از ترس جانشان از معرکه گریختند و خیبر را در برابر این طوفان الهی تنها گذاشتند. اکنون خیبر مانده بود و گناهان انباشته‌اش.

غرور در پس دیوارهای سنگی؛ وهم شکست‌ناپذیری
دژهای خیبر، تجلی غرور و تکبر انسان در برابر اراده الهی بود. قلعه‌هایی چون ناعم، صعب‌بن معاذ، زبیر و ابی، هر یک همچون کوهی استوار به نظر می‌رسیدند. خندق‌های عمیق، خارهای کار گذاشته شده در مسیر و انبارهای پر از سلاح و آذوقه، به یهودیان این توهم را داده بود که هیچ قدرتی یارای نفوذ به این حصارها را ندارد. منافقان مدینه نیز در خفا پوزخند می‌زدند و با اطمینان منتظر شکست خفت‌بار سپاه اسلام بودند. نبرد از منطقه نطات آغاز شد. خون‌های پاکی بر زمین ریخت و دلاوری‌های بی‌نظیری در پای دیوارها خلق شد. چند قلعه با رشادت مسلمانان و تحمل سختی‌های فراوان فرو ریخت، اما دژ نزار و در نهایت قلعه عظیم قموص، که قلب تپنده خیبر بود، سرسختانه مقاومت می‌کردند. محاصره قموص ۲۰ شب به درازا کشید. خستگی بر چهره‌ها نشست، آذوقه کم شد و زمزمه‌های ناامیدی در دل‌ها جوانه زد. در این میان، پیامبر(ع) به سردرد شدیدی مبتلا شد و علی، شیر بیشه شجاعت، از درد چشم به شدت رنج می‌برد. فرماندهان سرشناس یکی پس از دیگری پرچم را به دست گرفتند تا گره از کار بگشایند، اما هر بار با دستانی خالی، شکستی تلخ و چهره‌هایی مغموم به اردوگاه بازگشتند. رجزخوانی مرحب، پهلوان مغرور و تا دندان مسلح یهود، در دشت می‌پیچید و لرزه بر جان‌ها می‌انداخت. خیمه‌گاه اسلام در آن شب‌های سرد، تشنه یک حماسه بزرگ بود.

طلوع خورشید ولایت؛ طوفان ذوالفقار در خیبر
در اوج التهاب و بن‌بست میدانی، کلامی از لبان مبارک پیامبر (ص) جاری شد که مسیر تاریخ را دگرگون کرد: فردا پرچم را به دست مردی می‌سپارم که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند؛ کراری که هرگز فرار نمی‌کند و برنمی‌گردد تا خداوند به دست او پیروزی را نصیب کند. این کلمات، خونی تازه در رگ‌های خسته سپاه روان کرد. صبحگاهان، همه چشم‌ها در تب و تاب بود تا ببیند این قهرمان موعود کیست. رسول خدا (ص)، علی (ع) را فراخواند. با مسح چشمان او توسط دست مبارک پیامبر، معجزه‌ای رخ داد و درد برای همیشه رخت بربست.
پرچم فتح در دستان حیدر کرار قرار گرفت. او چون طوفانی سهمگین به سوی میدان تاخت. ابتدا با ندایی روشن و پر از رحمت، دشمن را به رستگاری و اسلام فراخواند تا حجت تمام شود، اما وقتی لجاجت و کوری دلشان را دید، ذوالفقار را برکشید. حارث و یاسر، یلان نامدار یهود، یکی پس از دیگری با ضربات سهمگین علی (ع) به خاک افتادند. سپس نوبت به مرحب رسید. تقابل حیدر و مرحب، تقابل نور مطلق و ظلمت محض بود. ضربه‌ای که فرق مرحب را شکافت، ستون فقرات کفر را درهم شکست و فریاد تکبیر در دشت طنین‌انداز شد. رعب و وحشت سراپای خیبریان را فرا گرفت. آنان سراسیمه به درون قلعه گریختند و درهای سنگین را بستند. اما علی (ع)، با بازوانی که به قدرت لایزال الهی متصل بود، در عظیم قلعه قموص را از جا کند و آن را سپر خویش ساخت؛ دری که بعدها ده‌ها مرد جنگی از تکان دادن آن عاجز ماندند. قلعه‌ای که نماد مقاومت کفر بود، در برابر نام اعظم خدا فرو ریخت.

جواهرات پنهان، فدک و زهر کینه‌ای که خشک نشد
غریو الله‌اکبر در خیبر پیچید. دژهای باقیمانده چون وطیح و سلالم پس از ۱۴ روز محاصره و با دیدن منجنیق‌های سپاه اسلام، بدون مقاومت تسلیم شدند. در هنگام جمع‌آوری غنائم، خوی پنهان‌کاری یهود بار دیگر خودنمایی کرد. فرزندان ابی‌الحقیق گنجینه‌ای از جواهرات را پنهان کردند و با قسم دروغ منکر آن شدند، اما با وحی الهی رازشان بر ملا شد و تاوان این خیانت را با اسارت دادند. در این حماسه جاودان، ۱۵ تا ۲۰ دلاور مسلمان شربت شهادت نوشیدند و در تاریخ ۲۴ رجب سال هفتم هجری، طومار خیبر پیچیده شد.
آوازه این فتح بزرگ، اهالی فدک را چنان به وحشت انداخت که بدون جنگ تسلیم شدند. این سرزمین با صلح فتح شد و به عنوان خالصه رسول خدا، بر اساس آیات قرآن به پاره تنش، فاطمه زهرا (س)، هدیه داده شد! اما کینه یهود پایان‌یافتنی نبود. شمشیر شکسته آنان در میدان، جای خود را به نیرنگ پنهان داد. زنی به نام زینب دختر حارث، گوسفندی بریان و آغشته به زهر را به عنوان هدیه نزد پیامبر (ص) آورد. هرچند رسول خدا با علم الهی دست از طعام کشید و نقشه شومشان برملا شد، اما اثر همان زهر در جان پیامبر نشست و یکی از یاران وفادار نیز به شهادت رسید.
فتح خیبر، تنها یک پیروزی نظامی نبود؛ تجلی آیه فَتْحًا قَرِیبًا بود. این نبرد به بشریت آموخت که هرگاه اراده انسان با ولایت حق گره بخورد، هیچ دژ سنگی و هیچ هجمه رسانه‌ای نمی‌تواند مانع طلوع خورشید حقیقت شود. خیبر فرو ریخت تا نام علی، تا ابد به عنوان فاتح قلب‌ها و درهم‌کوبنده طاغوت‌ها در تاریخ جاودانه بماند.

خیبر؛ پایان یک توطئه، آغاز یک اقتدار
پس از این پیروزی شگرف، موازنه قدرت در شبه‌جزیره عربستان برای همیشه به نفع جبهه حق تغییر یافت. سقوط خیبر، تنها فروریختن چند قلعه سنگی نبود، بلکه درهم‌ شکستن هیمنه پوشالی کفر و نفاقی بود که سال‌ها بر روان جامعه سایه افکنده بود. مشرکان قریش در مکه، با شنیدن خبر فتح دژهای تسخیرناپذیر خیبر به دست مسلمانان، در بهت و وحشتی عمیق فرو رفتند. آنان دریافتند لشکری که با نیروی ایمان و پرچم‌داری حیدر کرار به میدان می‌آید، هیچ مانعی را بر سر راه خود به رسمیت نمی‌شناسد. این پیروزی درخشان، مقدمه‌ای محکم برای فتح‌المبین مکه و برچیده شدن بساط بت‌پرستی فراهم کرد. از سوی دیگر، با تسلط مسلمانان بر مزارع پهناور و منابع غنی خیبر، دوران عسرت و تنگدستی شدید مهاجران و انصار به پایان رسید و پایه‌های اقتصادی حکومت نوپای نبوی استحکام یافت. خیبر به نمادی ابدی از تقابل حق و باطل تبدیل شد؛ آوردگاهی که نشان داد در تاریک‌ترین لحظات محاصره و ناامیدی، اتکا به خداوند و ولایت‌پذیری، بن‌بست‌شکن است. داستان رشادت‌های امیرالمؤمنین (ع) در این نبرد، سینه‌به‌سینه در تاریخ گشت تا به آیندگان بیاموزد که در برابر هر خیبر زمانه‌ای، نیازمند اراده‌ای علوی و ایمانی راسخ هستیم تا درهای بسته گشوده شود و حقیقت بر سریر قدرت بنشیند.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.