۲۶ تیر ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۴
کد مطلب: ۲۳٬۸۳۸

رژیم آمریکا پس از پاره کردن تفاهم اسلام‌آباد، جنوب ایران را مورد هدف و حمله قرار داده است و به تازگی به زیرساخت‌های آنجا تجاوز کرد. در فضایی که علیه «جمهوری اسلامی» ایجاد شده، حداقل از یک شخصیت صاحب‌نام و چهره یا تشکل سیاسی انتظار می‌رود با چشمان باز تحرکات دشمن متجاوز را رصد کند و در راستای آگاه‌سازی جامعه قدم بردارد اما عده‌ای از سیاسیون خود را به خواب زده و تنها چاره راه را نزدیک شدن به آمریکا و غرب می‌دانند!

شیفتگان غرب؛ تشنگان قدرت

آگاه: به تازگی خبری منتشر شده مبنی بر اینکه رئیس دولت اصلاحات در جمع مشاوران خود نکاتی را درباره تفاهم و انتقام و... مطرح کرده است؛ نکاتی که خواندن آنها، هر ناظر واقع‌بینی را دچار حیرت و مواجهه با این پرسش می‌کند که حقیقتا او، در کدام دنیای موازی زندگی می‌کند که از واقعیات امروز بی‌خبر است؟
خاتمی در همان ابتدای سخنان خود گفته است که «تدوین تفاهمنامه ۱۴ بندی برای رفع مخاصمه و نیل به توافق پایدار و تایید آن از سوی رهبری و امضای نهایی آن توسط رئیس‌جمهور، فرصت و آغاز راهی است که می‌تواند سند راه‌گشای یک افق جدید ملی و بین‌المللی برای عبور از بحران باشد!» وی در بخش دیگری از سخنان خود از یک سو هشدار داده است: «فرصت ارزنده توافق از بین نرود» و از سوی دیگر، طرفداران «جنگ» و «انتقام» را «همراه» با اسرائیل می‌خواند و  در تمام گفتار خود به نوعی تلاش می‌کند، از تفاهمنامه و مذاکرات دفاع کند!
کار به مواضع رئیس دولت‌های هفتم و هشتم ختم نشد و گام بعدی از سوی یاران سیاسی او در جبهه اصلاحات به ریاست «آذر منصوری» برداشته شد. این تشکل سیاسی ۲۴ تیر در بیانیه‌ای همان حرف‌های لیدر جریان اصلاحات را تکرار کرد و حسابی به حمایت از تفاهم پاره شده اسلام‌آباد پرداخت و با اشاره به شرایط حساس کشور پس از جنگ پرهزینه اخیر، خسارت‌های انسانی و اقتصادی، نگرانی‌های امنیتی و استمرار فشار تحریم‌ها مدعی شد: امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا، با وجود برخی ابهام‌ها و چالش‌های اجرایی، فرصتی ارزشمند برای توقف چرخه تنش، کاهش خطر جنگ، رفع تدریجی تحریم‌ها و تامین منافع ملی به شمار می‌آید. جبهه اصلاحات ایران همچنین با اشاره به ارزیابی بخش قابل توجهی از تحلیلگران و ناظران بین‌المللی، از جمله برخی منتقدان دولت آمریکا، ادعا کرد: این تفاهم در مجموع گامی مثبت در جهت تامین منافع ایران، کاهش تنش‌ها و به رسمیت شناخته شدن بخشی از مطالبات و حقوق کشور در عرصه بین‌المللی ارزیابی شده است.
برای تحلیل رفتارشناسی خاتمی و جبهه متبوع او، باید از لایه‌های سطحی سیاست عبور کرد و به لایه‌های زیرین یعنی روان‌شناسی سیاسی نفوذ کنیم. این تضاد میان بدعهدی مکرر آمریکا و استقبال مجدد برخی چهره‌ها از تفاهم اسلام‌آباد، یک پدیده تصادفی نیست، بلکه ریشه در ساختار فکری و منافع خاص این جریان دارد.
برخی از این چهره‌ها، دچار نوعی بصیرت‌زدگی یا شیفتگی به مدل غربی هستند. از نظر آنان، آمریکا نه یک رقیب استراتژیک، بلکه مدل ایده‌آل است، از این رو ترجیح می‌دهند تصویری از آمریکا ارائه دهند که صلح‌طلب و عقلانی است و از واقعیت آمریکا که متکی بر سلطه و بدعهدی است، عبور کنند. این جماعت می‌ترسند، اگر پذیرای واقعیت دشمنی آمریکا باشند، جایگاه خود را به عنوان پل ارتباطی یا چهره میانه‌رو در چشم غربی‌ها از دست دهند. لذا، حتی پس از بدعهدی، باز هم تفاهم را می‌ستایند تا «کارت شناسایی» خود را نزد غرب حفظ کنند.
این در حالی است که رهبر شهید انقلاب بارها در سخنان‌شان به تقسیم‌بندی کاذب از سوی دشمن اشاره کرده بودند. معظم‌له سال ۹۴ در دیدار مردم نجف‌آباد فرموده بودند: «ما از ادبیات سیاسی دشمن استفاده نکنیم؛ من این مسئله را، به‌خصوص به دوستان و برادران محترم خودمان در مشاغل گوناگون سیاسی و دولتی و غیردولتی و مانند اینها تاکید می‌کنم؛ از ادبیات دشمن استفاده نکنید. دشمنان انقلاب از روز اول آمدند تعبیر ادبیات تندرو و میانه‌رو را مطرح کردند؛ فلانی تندرو است، فلان جریان تندرو است، فلان جریان میانه‌رو است. آن روز، از همه تندروتر هم از نظر آنها امام بزرگوار بود؛ امروز هم از همه تندروتر، به نظر آنها این بنده حقیر هستم.»
برای شیفتگان غرب، تفاهم با آمریکا صرفا یک راهکار برای حل مشکلات اقتصادی یا سیاسی کشور نیست، بلکه ابزار بقای سیاسی به حساب می‌آید، بنابراین در واقع پیامی به واشنگتن منتقل می‌کنند با این مضمون: «ما هنوز هستیم و به شما باور داریم» در واقع، آنها در حال «بازاریابی سیاسی» برای خود هستند. حال باید پرسید چرا خاتمی و یاران سیاسی او از گذشته عبرت نمی‌گیرند؟ مگر در اواخر دولت اصلاحات همین غربی‌ها نبودند که در زمینه هسته‌ای، خلف وعده کردند، پس چرا تاریخ برایشان درس عبرتی نمی‌شود؟ 
اما پاسخ این است که آنها عبرت را در جای دیگری می‌بینند. از نظر غرب‌زدگان داخلی، عبرت گرفتن از بدعهدی آمریکا، به معنای پذیرش شکست در استراتژی آنهاست. اگر بپذیرند که آمریکا اساسا بدعهد است، یعنی تمام سال‌ها تلاش آنها برای «دیپلماسی لبخند» یا «تفاهم‌های نرم» شکست خورده است، پس برای آنکه هویت سیاسی خود را حفظ کنند، مجبورند بدعهدی‌های آمریکا را به سوءتفاهم یا اشکالات تاکتیکی تقلیل دهند تا بتوانند دوباره روی همان میز تفاهم بنشینند.
همچنین این کشنگری‌ها در زمانه حساس اثرات مخربی دارد. در حالی که مردم، تشنه انتقام و قاطعیت هستند، برخی چهره‌ها دوباره دم از تفاهم با بدعهدان می‌زنند یا نسبت به توافق جدید یا تفاهم که دیگر وجود خارجی ندارد پالس مثبت نشان می‌دهند، در واقع دارند به جامعه پیام می‌دهند، قاطعیت فایده‌ای ندارد و تنها راه، التماس یا معامله با دشمن است.
هدف این است، در لحظه حساس، بین اراده انتقام‌جویانه و میل به آرامش- به هر قیمتی- شکاف ایجاد کنند تا قدرت تصمیم‌گیری ملی تضعیف شود. 
این جماعت سیاسی، عشق به غرب را درونی کرده‌اند و نه از روی ناآگاهی چون تجربه سال‌ها بدعهدی آمریکا را دارند، بلکه از روی منافع سیاسی و وابستگی روانی به مدل غربی، تفاهم را می‌ستایند و در اصل به دنبال پیروزی خود در چشم غرب هستند. به همین دلیل است، هر چقدر هم که آمریکا خلف وعده کند، باز هم با لبخند، تفاهمنامه‌های جدید را خوش‌خوان می‌دانند! برای آنها، تایید شدن توسط آمریکا، عزیزتر از عزت ملی در برابر آمریکا است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.