۲۸ تیر ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۲
کد مطلب: ۲۳٬۸۸۳

دهه‌های ۷۰ و ۸۰ را می‌شود دوران پیوند ملموس سینمای ایران با متن جامعه و مسائل عینی آن دانست. در این دو دهه، سینمای اجتماعی و کمدی آینه‌ای برای بازنمایی تغییرات هویتی، مناسبات طبقاتی و تنش‌های ناشی از مدرن شدن جامعه بود. این پیوند بیش از هر چیز خود را در پرسونای بازیگرانی نشان می‌داد که لنگرگاه عاطفی و هویتی سینما در آن دوران بودند. خسرو شکیبایی از نمادهای شاخص این نسل بود؛ هنرمندی که پیش از ورود به سینما، رنج زیست واقعی در اعماق جامعه را در مشاغلی چون خیاطی، آسانسورسازی و کارگری تجربه کرده بود و کار روی صحنه تئاتر را با نام مستعار «محمود سیاه» در لاله‌زار آغاز کرد. این تجربه زیسته، بازی شکیبایی را به نمادی از انسان درگیر در بحران‌های دوران گذار تبدیل کرد.

«هامون» نماینده فراموش شده مردم

آگاه: کارنامه شکیبایی بازتاب دهنده تنوعی بی‌نظیر از طبقات اجتماعی بود؛ او از یک سو با نقش حمید هامون، بحران هویتی و آرمان‌خواهی طبقه متوسط روشنفکر را به تصویر کشید- طبقه‌ای که هویتش را نه با دارایی مادی، بلکه با ترجیحات فرهنگی و ذهنی تعریف می‌کرد- و از سوی دیگر در فیلم‌هایی چون «دزد و نویسنده» در نقش رحمان (کارگر زباله‌گرد) و «کیمیا» در نقش رضای آسیب‌دیده از جنگ، سیمایی اصیل و آبرومند از فرودستان و دیگر طبقات ارائه داد.

آینه‌ای پیش روی شکاف‌های شهر
هم‌نسلان او مانند پرویز پرستویی، فاطمه معتمدآریا، علی نصیریان و حبیب رضایی نیز ویژگی‌های مشابهی داشتند. بازیگری این نسل متکی بر فیزیک‌های معمولی، چهره‌های بدون جراحی زیبایی و لحنی صمیمی بود. پرستویی در فیلم‌هایی نظیر «آژانس شیشه‌ای» حاتمی‌کیا و «شوخی» اسعدیان، تضاد آرمان‌های گذشته با واقعیت‌های مادی جامعه جدید را برملا می‌کرد و معتمدآریا در آثاری مثل «روسری آبی» و «زیر پوست شهر» از کارهای رخشان بنی‌اعتماد، سیمای شریف و دادخواه زنان فرودست و سرپرست خانوار را باز می‌آفرید. این واقع‌گرایی که با فیلم‌برداری در کوچه‌های خاکی، خانه‌های معمولی و استفاده از صدای محیط همراه بود، به فیلم‌ها اصالتی مستندگونه می‌بخشید و اعتماد مخاطب را جلب می‌کرد.
سیر تحول فضاهای شهری در سینمای ایران نیز به خوبی روند تغییر مناسبات طبقاتی را نشان می‌دهد. در دهه ۷۰، سینما عمدتا در بستر خانه‌ها و محلات سنتی روایت می‌شد و به تضادهای میان سنت و مدرنیته، دگرگونی سبک زندگی و ایجاد نخستین شکاف‌های طبقاتی می‌پرداخت. با آغاز دهه ۸۰ و هجوم ساخت‌وسازهای انبوه، کالبد شهر قطبی‌تر شد. سینمای این دوره با تمرکز بر آسیب‌هایی چون فقر، اعتیاد و مهاجرت، تصویر شهری دوقطبی را ثبت کرد. «جدایی نادر از سیمین» در آغاز دهه ۹۰، نقطه عطف این رویارویی طبقاتی بود؛ اثری که تقابل طبقه متوسط نوگرا و آشفته را در برابر طبقه کارگر و تحت فشار مادی به دقیق‌ترین شکل نشان داد.

درام‌های مجلل و کمدی‌های بی‌درد
با ورود به دهه ۱۴۰۰، این توازن هویتی و کالبدی در سینمای ایران فروپاشید و طبقه فرودست عملا از جغرافیای داستانی فیلم‌ها حذف شد. امروزه طبقه متوسط واقعی که تحت فشارهای اقتصادی با سقوط معیشتی و گسست هویتی روبه‌روست، دیگر سهمی از پرده سینما ندارد. در مقابل، بستر روایت‌ها- به ویژه در شبکه نمایش خانگی- به بازنمایی به اصطلاح لاکچری از مناطق اعیان‌نشین شمال تهران محدود شده است. تصاویر پنت‌هاوس‌های هوشمند، برج‌های مدرن، مراکز خرید گران قیمت و ویلاهای تفریحی شمال، واقعیتی یک‌دست و مجلل را القا می‌کنند که فرودستان در آن یا کاملا غایبند یا به عنوان ابژه‌هایی بی‌شناسنامه و عمدتا نیازمند ترحم سرمایه‌داران تصویر می‌شوند.
این چرخش زیباشناختی به‌طور مستقیم با اقتصاد سیاسی سینمای امروز در ارتباط است. غلبه مناسبات تجاری و وابستگی به سینمای نهادی، بخش خصوصی مستقل و فیلم‌سازان دیگر را به حاشیه رانده است. برای جبران تضعیف سینمای مستقل و پر کردن گیشه، سالن‌های سینما به تسخیر کمدی‌های تجاری و بی‌کیفیت درآمده‌اند. آثاری مانند دینامیت، انفرادی و مطرب که برخی از پرفروش‌ترین‌های یک دهه اخیر بوده‌اند، فقر و شکاف‌های اجتماعی را به ابزار لودگی کلامی تبدیل می‌کنند تا فرودستان مضحکه طبقات مرفه قرار گیرند. از سوی دیگر، ممیزی‌های صلب و نفسگیر مانع رشد سینمای واقع‌گرا و جسور شده است؛ در حالی که سینمای دیگر کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا با وجود خطوط قرمز، فضایی رقابتی برای تولید درام‌های انتقادی درباره فقر و فساد فراهم کرده‌اند.

شکست فانتزی‌های بالاشهری
پیامد اجتماعی مهم حذف فرودستان واقعی و تضعیف طبقه متوسط در سینما، ظهور مجدد جریان لات‌های قهرمان یا لمپن‌های عصیانگر روی پرده است. فیلم‌هایی چون «شنای پروانه» و سریال‌هایی مثل «یاغی» نمونه‌های برجسته این جریان فرعی بودند. در این آثار، قهرمانان حاشیه‌ای در غیاب نهادهای رسمی آستین بالا می‌زنند و خود در نقش قانون، قاضی و مجری حکم ظاهر می‌شوند. اقبال مخاطبان به این مدل قهرمان‌سازی، نتیجه طبیعی ناامیدی از اصلاحات ساختاری در جامعه واقعی است. فرودست این سینما دیگر کارگری شریف و زحمت‌کش نیست، بلکه بزهکاری عصیان‌گر است که بقای خود را در اعمال خشونت فردی می‌بیند. امروز در تلاقی خانه‌ها و فضاهای لوکس و کمدی‌های مبتذل گیشه، جای خالی نگاه واقع‌بینانه و انسانی نسل سینمایی خسرو شکیبایی بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. سینمایی که روزگاری با متن زندگی مردم پیوند داشت، امروز به ابزار سرگرمی‌های سطحی یا بازنمایی زندگی اقلیتی مرفه تبدیل شده است. برای احیای هویت ملی و پویایی سینمای ایران، راهی جز بازگشت به واقعیت‌های خیابان، شکستن انحصار سلبریتی‌های پرهزینه و بازخوانی متعهدانه دغدغه‌های مردم وجود ندارد.

شیدایی مردی که هنوز هامون زمانه ماست
غروب بیست‌وهشتم تیر ۱۳۸۷، خبری تلخ که ابتدا با بهت رسانه‌ها همراه بود و سرانجام پس از تماس‌های مکرر خبرنگاران با پرویز پرستویی تایید شد: «خسرو شکیبایی پر کشید.» برای نسلی که سرگشتگی، شیدایی و پناه بردن به خلوت پرهیاهوی شب را با صدای بم و خش‌دار او مشق کرده بود، این رفتن پایان کارنامه او نبود. شکیبایی، بازیگری نبود که نقش را با فرمول‌های سرد تکنیکی ایفا کند؛ او خود نقش می‌شد و این بی‌مرزی عمیق میان واقعیت و رؤیا، ماندگارترین میراث او بر پرده نقره‌ای است. او روح ناآرامش را در رگ‌های هر دیالوگ جاری می‌کرد و به کالبد کاراکترها جان می‌بخشید.

«هامون» نماینده فراموش شده مردم

از پیاده‌روهای قدیمی مولوی تا حنجره جادویی دوبله و تئاتر
محمود خانواده و خسرو سینما، کودکی را در محله قدیمی مولوی تهران گذراند. او پیش از آنکه در ۱۹ سالگی با گروه عباس جوانمرد روی صحنه تئاتر برود، مشاغلی چون خیاطی، کانال‌سازی و آسانسورسازی را تجربه کرد. او تحصیلاتش را در رشته بازیگری دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان رساند. صدای گرم او ابتدا در تاریکی اتاق‌های دوبلاژ طنین‌انداز شد که شاخص‌ترین آن، صداپیشگی به جای پیرمرد مسلمان در فیلم «شعله» بود. اولین تجربه مقابل دوربین او با فیلم کوتاه «کتیبه» رقم خورد. ورودش به سینمای حرفه‌ای مدیون مسعود کیمیایی بود که بازی او را در نمایش «شب بیست‌ویکم» ۱۱ بار تماشا کرد و او را برای فیلم انقلابی «خط قرمز» برگزید. کیمیایی در گوش او گفته بود: «سعی کن هیچ‌وقت سوپراستار نشوی!» هشداری که اگرچه با درخشش او نادیده گرفته شد، اما خلوص بی‌آلایش محله قدیمی مولوی را در دل او زنده نگه داشت. بعدها، بازی در فیلم «رابطه» ساخته پوران درخشنده به واسطه صدای سر صحنه، طنین صدای جادویی او را به گوش تماشاگران رساند.

حمید هامون و زایش اسطوره روشنفکری آشفته
کشف بزرگ کارنامه شکیبایی در چشمان داریوش مهرجویی رخ داد؛ زمانی که او را روی صحنه نمایش هایده حائری دید و دریافت که حمید هامون را یافته است. «هامون» فراتر از یک فیلم، به مانیفست اجتماعی و پرتره روشنفکری پرشور، آشفته و معلق دهه ۶۰ بدل شد. شکیبایی با آن پالتوی بلند، کیف چرمی و نگاه پریشان، شمایل نسلی شد که میان آرمان‌خواهی و واقعیت‌های جامعه معلق مانده بود. او ۶ نقش ماندگار از جمله در «بانو»، «سارا»، «پری» و «میکس» برای مهرجویی بازی کرد. بیتا فرهی (مهشید در هامون) همواره از سخاوت خسرو یاد می‌کرد که چطور بی‌هیچ حسادتی، ساعت‌ها برای راهنمایی او وقت می‌گذاشت. آن سیلی ناگهانی و واقعی در فیلم که برای واکنش طبیعی مهشید طراحی شده بود، با دست‌های سنگین شکیبایی فرود آمد. صحنه‌ای تلخ که شکیبایی را پس از کات چنان به گریه و دلجویی واداشت که لطافت بی‌مرز روحش را به اثبات رساند.

طنین ماندگار «مادر من» و لبخند باشکوه خداحافظی
شکیبایی هرگز در بند یک تیپ باقی نماند؛ او در «خواهران غریب» ساخته کیومرث پوراحمد با ترانه خاطره‌انگیز «مادر من» با آهنگسازی ناصر چشم‌آذر صمیمیت را آواز خواند. اسحاق خانزادی، صدابردار فیلم، از کار مداوم از صبح تا چهار بامداد روز بعد و وسواس این دو هنرمند یاد می‌کند. این ترانه به دلیل عشق بی‌حد خسرو به مادر خودش، با احساسی بی‌نظیر خوانده شد. فراتر از سینما، دکلمه‌های او از اشعار فروغ فرخزاد، سهراب سپهری و سیدعلی صالحی، پیوندی عمیق میان ادبیات و جامعه ایجاد کرد. رضا کیانیان نیز در نامه‌ای غم‌انگیز نوشت که چگونه شکیبایی در فیلم «کیمیا» دست او را گرفت تا دیده شود و در آخرین حضورش روی صحنه جشن منتقدان، فقط لبخند زد و بی‌هیچ سخنی میان جمعیت گم شد. یاد خسرو بی‌همتای سینمای ایران همواره در حافظه جمعی مخاطبان، سبز و طنین صدای جادویی‌اش جاری خواهد ماند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.