آگاه: سرعت تحولات و اتفاقات به طرز غیرقابل وصفی در دنیای پیرامون ما بالا گرفته و این سبب شده است تا با انبوهی از رخدادها مواجه شویم و بدون آنکه بایستیم و کمی در زوایای آن تامل کنیم، از کنار آن عبور کنیم. در همین راستا رخدادهایی که در کمتر از ۶ماه پدیدآمده است در این زمرهاند. بعثت و حضور مردم انقلابی در خیابانها، تشییع و وداع میلیونی، رقم خوردن صحنههای کمنظیر در کشور عراق و بسیاری موارد دیگر که پرداختن به آنها در این مجال نمیگنجد. در حال حاضر هم در موسم اربعین و راهپیمایی عظیم آن قرار گرفتهایم بهخصوص آنکه امسال این مراسم معنوی بینظیر با یاد و خاطره رهبر شهیدمان هم آمیخته شده است و طبعا نسبتهایی هم با تشییع آن بزرگمرد در کشور عراق ایجاد میکند. نکتهای که در اینجا به آن میخواهیم اشاره کنیم کمکاری نهاد علم و بهخصوص دانشگاه در عرصههای جامعهشناسی، روانشناسی و... است. این سکوت که از برخی جامعهشناسان و متفکران برجسته شاهد هستیم (در حالی که در موضوعاتی به مراتب کماهمیتتر شاهد هیاهوی زیادی بودیم) ریشه در چه چیز دارد؟ علت آن چیست؟ اینکه چرا جامعهشناسی و فضای آکادمیک ایران در مواجهه با چنین پدیدههایی دچار لکنت یا سکوت میشود، موضوعی چندوجهی است که میتوان از چند زاویه به آن نگریست:
۱. گسست میان «نظریههای وارداتی» و «واقعیتهای بومی»:بخش بزرگی از علوم انسانی آکادمیک ما، دنبالهرو پارادایمهای غربی است. نظریههای کلاسیک جامعهشناسی، عمدتا بر پایه سکولاریسم و عقلانیت ابزاری بنا شدهاند. وقتی پدیدهای «فرامدرن» یا «دینی- انقلابی» مانند یک راهپیمایی میلیونی اربعین یا یک تشییع حماسی رخ میدهد، دستگاههای تحلیلی استاندارد آکادمیک برای فهم آن دچار مشکل میشوند. چون این پدیدهها با شاخصهای مدرنیته سازگار نیستند، برخی ترجیح میدهند سکوت کنند تا مجبور نشوند به بنبست نظری خود اعتراف کنند. ۲. حاکمیت فضای دوقطبی: متاسفانه فضای گفتمانی در محیطهای دانشگاهی گاه چنان سیاستزده و دوقطبی میشود که هرگونه تحلیل «عمیق» و «منصفانه» ممکن است از سوی جریانهای رادیکال (چه در داخل و چه در خارج از نهاد علم) با برچسبهای سیاسی مواجه شود. برخی متفکران به دلیل محافظهکاری یا ترس از هزینههای اجتماعی (تخریب در شبکههای اجتماعی یا طرد شدن توسط جریانهای مرجع) از ورود به تحلیل رخدادهای «حساسیتزا» پرهیز میکنند. ۳. غلبه «سیاست» بر «علم»: زمانی که پدیدهای رنگ و بوی سیاسی/مذهبی میگیرد، «عینیت علمی» (Objectivity) فدای «موضعگیری سیاسی» میشود. برخی از چهرههای دانشگاهی به جای آنکه از موضع یک «ناظر علمی» به موضوع بنگرند، از موضع یک «فعال سیاسی» وارد میشوند. در نتیجه، اگر رخداد با پیشفرضهای سیاسی آنها همسو نباشد، یا آن را نادیده میگیرند (سکوت) یا سعی در تقلیل آن به امور پیشپاافتاده دارند. ۴. فقدان «زبان مشترک» برای توصیف پدیدههای معنوی: علوم انسانی رایج، بهشدت «مادیگرا» است. پدیدههایی مثل اربعین، پیوند عمیق میان عاطفه، سیاست، ایمان و تاریخ است. برای تحلیل اینها، نیاز به یک «جامعهشناسی متعالی» یا «جامعهشناسی دینمحور» داریم که در دانشگاههای ما کمتر تولید شده است. فقدان ابزارهای مفهومی مناسب برای توضیح «امر قدسی در عرصه عمومی»، بسیاری از متفکران را در مواجهه با این حوادث خلع سلاح کرده است. ۵. بحران «مرجعیت» در نهاد دانشگاه: بخشی از این سکوت نیز ناشی از یک فرآیند عمیقتر است: کاهش مرجعیت دانشگاه در جامعه ایران. وقتی دانشگاه نتوانسته در مسائل معیشتی یا چالشهای روزمره به مردم راهکار بدهد، صدای او در تحلیل حوادث کلان نیز شنیده نمیشود. این مسئله نوعی دلسردی در میان متفکران ایجاد کرده که باعث شده آنها را از «کنشگری تحلیلی» دور کند. در نهایت اینکه جامعه علمی و دانشگاهی باید به دنبال یک برونرفت اساسی از این ماجرا باشد وگرنه در آینده با چالشهای ماهیتی روبهرو خواهد شد.
۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۱۳
کد مطلب: ۲۴٬۲۲۲
نظر شما