۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۷
کد مطلب: ۲۴٬۳۶۷

آگاه: جنگ فوریه ۲۰۲۶ و پیامدهای آن، خاورمیانه را وارد فازی تازه از بازآرایی قدرت کرد. حمله مشترک آمریکا و اسرائیل («عملیات خشم حماسی» به روایت طرف آمریکایی) که با ترور رهبر کشور و جمعی از فرماندهان ارشد نظامی همراه بود، نه‌تنها به هدف اعلامی خود (فروپاشی ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی) نرسید، بلکه انتخاب سریع آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای در کمتر از دو هفته بعد، نشانه تداوم نهاد رهبری و انتقال بدون وقفه اختیارات قانونی بود.

۱- فروپاشی مسیر دیپلماتیک و منطق حمله
پیش از حملات ۹ اسفند ۱۴۰۴، ایران و آمریکا در حال نزدیک‌ شدن به یک تفاهم چندبندی بودند که با میانجی‌گری چند کشور، از جمله قطر، پاکستان، مصر و عمان، در مسیر توافقی محدود بر سر شفافیت هسته‌ای و لغو بخشی از تحریم‌ها پیش می‌رفت.
اما این توافق از ابتدا شکننده بود؛ نکته کلیدی این‌جاست که این نخستین‌بار نبود که مذاکرات با ضربه نظامی قطع می‌شد: ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و بار دیگر در فوریه ۲۰۲۶، درست در حالی که مذاکرات هسته‌ای در جریان بود، هدف حملات غافلگیرکننده قرار گرفت.
توجیه رسمی آمریکا و رژیم صهیونیستی، معمولا حول جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، بی‌اعتمادی به صداقت ایران در مذاکرات و اتهام «امتیازگیری در حین چانه‌زنی» (افزایش غنی‌سازی یا فعالیت‌های موازی نظامی همزمان با میز مذاکره) بنا شد. در مقابل، دیدگاه رسمی ایران این حمله را نه واکنش به تخلف، بلکه یک برنامه از پیش تعیین‌شده می‌داند؛ اینکه تفاهم‌نامه صرفا یک «حیله» و عقب‌نشینی تاکتیکی برای آغاز جنگ جدید بوده است.
بنابراین، یکی حمله را «اقدام پیشگیرانه ضروری» جلوه می‌دهد، دیگری آن را «خیانت از پیش برنامه‌ریزی‌شده»، لیکن با وجود این ضربه، پیگیری دیپلماتیک به‌کلی متوقف نشد؛ میانجی‌گری‌ها (به‌ویژه پاکستان) ادامه یافت و حتی پس از حمله، عراقچی با فرمانده ارتش پاکستان تماس گرفت و لفاظی‌های آمریکا را نشانه پیمان‌شکنی خواند.
تصمیم واشنگتن و تل‌آویو برای اقدام نظامی، نه واکنش به تهدید قریب‌الوقوع، بلکه گزینه‌ای پیش‌دستانه برای جلوگیری از تثبیت توافق و حفظ برتری نظامی منطقه‌ای بود؛ هدفی که در ادبیات این جریان با طرح‌های کلان‌تری چون «خاورمیانه جدید» گره خورده است.
لذا می‌توان چنین نتیجه گرفت که فروپاشی مسیر دیپلماتیک محصول یک عامل واحد نیست، بلکه ترکیبی از بی‌اعتمادی تاریخی و شناخت نقطه برتری ژئوپلیتیک و عملیاتی مشخص (تنگه هرمز) برای ایران و بن‌بست راهبردی (بسته شدن آبراه حیاتی) برای آمریکا بوده است. «منطق حمله» بسته به اینکه از چه زاویه‌ای نگاه شود، هم می‌تواند به‌عنوان اقدام پیشگیرانه توجیه شود و هم به‌عنوان نقض عمدی روند مذاکره. لذا به نظر می‌رسد، آمریکا در محاسبات بازی جنگ خود مسئله تنگه راهبردی هرمز را جدی نگرفته بود و این سبب شد که به ناچار با دادن امتیازات به ایران فقط و فقط به دنبالی راهی کم‌هزینه‌تر برای بازگشایی مجدد تنگه هرمز باشد.

۲- جنگ ادراکی و روایت‌سازی
جنگ ادراکی به معنای تلاش برای شکل ‌دادن تصویری است که یک ملت از واقعیت، از توان خود و از نیت طرف مقابل می‌سازد (نه لزوما با دروغ آشکار، بلکه با انتخاب گزینشی واقعیت در چارچوب‌بندی احساسی).
از فوریه ۲۰۲۶ که درگیری نظامی مستقیم میان ایران، آمریکا و اسرائیل آغاز شد، میدان نبرد تنها به موشک و پهپاد محدود نماند؛ لایه موازی و کم‌سروصداتری از این جنگ در حوزه ادراک عمومی، در داخل و خارج ایران، در جریان است.
مقامات آمریکایی، از جمله ترامپ و وزیر جنگ، بارها بر «نابودی» توان نظامی ایران تاکید کرده‌اند (ادعایی که حتی ارزیابی‌های اطلاعاتی داخلی آمریکا آن را کامل تایید نمی‌کند). این نوع اغراق کارکرد دوگانه دارد: هم برای افکار عمومی داخلی آمریکا روایت «پیروزی» می‌سازد، هم تلاشی است برای القای ناامیدی و بی‌اعتمادی در داخل ایران نسبت به توان بازدارندگی کشور. استقرار نمایشی ناوهای هواپیمابر نزدیک منطقه، حتی وقتی عملا از سواحل ایران فاصله می‌گیرند، خودش نوعی نمایش قدرت نمادین برای مصرف رسانه‌ای است، نه لزوما آماده‌سازی عملیاتی واقعی.
لذا مؤلفه روانی این رویارویی، به‌ موازات عملیات نظامی جریان داشت: القای ابهام درباره سرنوشت رهبر جدید (اظهارات ترامپ درباره «زنده اما احتمالا آسیب‌دیده» بودن او نمونه‌ای از این فضاسازی است)، هدف قرار دادن اعتماد عمومی به کارآمدی نظام دفاعی و تلاش برای ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت در بزنگاهی حساس. از منظر این جریان تحلیلی، هدف غایی این جنگ ادراکی، خروج مردم از میدان و فرسایش تدریجی مشروعیت است، نه صرفا غلبه نظامی.

۳- تغییر موازنه و نقش محور مقاومت
از اکتبر ۲۰۲۳ تا امروز، محور مقاومت (حزب‌الله لبنان، حماس، گروه‌های مسلح عراقی، انصارالله یمن و پیش از سقوط اسد، سوریه) دستخوش تحول زیادی شده  است.
شواهد میدانی نشان می‌دهد که محور مقاومت در سال‌های ۲۰۲۵-۲۰۲۴ ضربات سنگینی خورده است: حزب‌الله در درگیری با اسرائیل تلفات سنگینی متحمل شد و با مخالفت داخلی روبه‌رو شد، حماس به‌شدت تضعیف شد و سوریه پس از سقوط رژیم اسد روابط خود با ایران را قطع کرد.
لیکن با فشارهای وارده، محور مقاومت به‌جای نابودی، دچار «بازآرایی» شده: از مدل درگیری مستقیم و هماهنگ، به مدل فشار پراکنده و نمادین گذار کرده. حوثی‌ها با وجود کاهش شدت، به‌دنبال حفظ آبروی محور مقاومت در برابر حملات پیاپی اسرائیل هستند لذا به نظر می‌رسد، محور مقاومت به شکل قبلی (شبکه‌ای هماهنگ و موثر در چند جبهه همزمان) دیگر وجود ندارد، اما به‌طور کامل هم از میان نرفته و در قالب فشار پراکنده و نمادین (حوثی‌ها، شبه‌نظامیان عراقی) باقی است.
پاسخ موشکی و پهپادی ایران به پایگاه‌های آمریکایی در منطقه، از زاویه این روایت، پایان دوره «صبر راهبردی» و ورود به فاز «مقاومت فعال» تلقی می‌شود. حزب‌الله لبنان و گروه‌های مقاومت عراق و یمن نیز در این چارچوب به‌عنوان بازیگرانی معرفی می‌شوند که میدان درگیری را فراتر از مرزهای ایران گسترانده و هزینه مداخله را برای طرف مقابل افزایش داده‌اند. اگرچه خیلی‌ها (داخلی و خارجی)، آسیب‌های وارده به زیرساخت نظامی و فرماندهی ایران را در این جنگ، شکستی نظامی و راهبردی برای کشور ایران می‌دانند لیکن تسلط ایران بر تنگه راهبردی هرمز، با توجه به اعمال خسارات سنگین نظامی به نیروهای دریایی، هوایی و پدافند، نشان از انسجام نیروهای نظامی ایران به‌رغم تبلیغات گسترده رسانه‌ای برای نشان دادن اختلاف میان آن‌ها، بوده است.

۴- تداوم رهبری و مفهوم «جهاد کبیر»
انتخاب سریع آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای توسط مجلس خبرگان، در ادبیات حامی نظام به‌عنوان نماد تاب‌آوری نهادی معرفی می‌شود. ایشان که پیشتر به‌عنوان نماینده ولی ‌فقیه شناخته می‌شد و پیوندهای نزدیکی با سپاه پاسداران دارد، در نخستین اظهار نظرهای رسمی بر تداوم مسیر «مقاومت» و رد هرگونه بازنگری در سیاست دفاعی تاکید کرده است. حامیان این رویکرد آن را تجسم پیوند «مقاومت و امید» می‌دانند؛ رویکردی که ثبات نهادی را بر تغییر گفتمانی ترجیح می‌دهد. هرچند گاه غیبت طولانی رهبر جدید از انظار عمومی، عاملی برای تشدید ابهام در حکمرانی داخلی تلقی می‌شود، لیکن با توجه به حساسیت موجود و تلاش آمریکا و اسرائیل برای ترور رهبر جدید ایران  یا شاید تکمیل بانک اهداف برای انجام حمله غافلگیرانه مجدد، تبعات این غیبت کمتر از خطر ترور مجدد رهبری و از بین رفتن ساختار نوپای سیاسی و نظامی است. همچنین عدم حضور رهبر جدید برای سخنرانی در تجمعات و رسانه، کارشناسان سیاسی و نظامی اتاق جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی را جهت تحلیل روانی داده‌ها یا پیش‌بینی اقدام و رویکرد بعدی ایران با چالش جدی مواجه کرده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.