آگاه: بررسی مکانیسمهای رسانهای حول «اودیسه» نشان میدهد که چگونه این اثر ۱۷۳ دقیقهای با بازی مت دیمون در نقش اودیسئوس و مجموعهای از ستارگان چون تام هالند، آن هتوی، روبرت پاتینسن، لوپیتا نیونگو، زندایا و شارلیز ترون، از مرزهای گیشه عبور کرده و به فروش جهانی بیش از ۱.۰۰۹ میلیارد دلار دست مییابد. این موفقیت بیش از آنکه حاصل فرمولهای کهنه تبلیغاتی باشد، نتیجه پیوند زدن فرم سینمایی با روانشناسی مخاطب معاصر، ایجاد اضطراب جاماندگی یا همان فومو و بازتعریف تماشای فیلم به عنوان یک تکلیف اجتماعی است.
جهانسازی فرارسانهای
برای درک عمیقتر الگوی جهانسازی فرارسانهای (Transmedia Storytelling) در «اودیسه»، باید آن را در مجاورت الگوهای موفق تاریخی همچون جهان جادویی «هری پاتر» قرار داد. جهانسازی فرارسانهای زمانی رخ میدهد که عناصر یک داستان به شکلی سیستماتیک در بسترهای رسانهای متعدد پخش شوند تا تجربهای کلی و غوطهورکننده برای مخاطب خلق کنند. در فرنچایز «هری پاتر»، جی.کی. رولینگ و کمپانی برادران وارنر جهانی را ایجاد کردند که از هفت جلد کتاب و هشت فیلم سینمایی فراتر رفت؛ وبسایت «پاترمور» (و بعدها Wizarding World)، بازیهای ویدئویی مانند «میراث هاگوارتز»، پارکهای موضوعی و داستاننویسیهای خودجوش هواداران (Fan Fiction) فضایی ایجاد کرد که در آن مخاطب میتوانست هویت جادویی خود را گروهبندی کند و بخشی از پایداری فرهنگ طرفداری باشد.
در مقابل، نولان در «اودیسه» دست به جهانسازی فرارسانهای از نوع دیگری میزند. نولان با ارجاع مستقیم به ترجمه سال ۲۰۱۷ امیلی ویلسون از اودیسه، مرز میان سینمای تجاری و ادبیات کلاسیک را از بین برد. موزه گتی در لسآنجلس همایشها و اجراهای زندهای بر اساس متن هومر ترتیب داد، کتابفروشان در استرالیا نشستهای تحلیلی برگزار کردند و انجمنهای مطالعه ادبیات کلاسیک در بریتانیا فعالیتهای خود را حول این فیلم بازتنظیم کردند. در این الگو، جهانسازی از طریق امتداد داستان روی پرده به دانشگاهها، متون متقاطع ادبی و تحلیلهای آنلاین رخ میدهد؛ فرآیندی که در آن تماشاگر احساس میکند برای درک کامل اثر، باید به متنهای پیرامونی و تاریخ اسطوره متصل شود.
فومو و سینما به مثابه تکلیف اجتماعی
در عصر افراط عرضه و تکثر رسانهای، «توجه» گرانبهاترین کالا است. کریستوفر نولان که پیشتر در «تنت» الگوی بازاریابی معمایی را با پیچیدگیهای ساختار زمان آزمایش کرده بود، در «اودیسه» نشان داد چگونه میتوان فیلم دیدن را به یک تکلیف اجتماعی تبدیل کرد. پیشفروش بلیتهای سالنهای فرمت ویژه آیمکس ۷۰ میلیمتری از یک سال قبل از اکران ۱۷ ژوئیه ۲۰۲۶ آغاز شد و رکوردهای بیسابقهای بر جای گذاشت. خریداران این بلیتها، رسید خرید خود را همچون مدالی از افتخار فرهنگی در شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذاشتند؛ امری که نشان میدهد تماشای فیلم در نخستین روزها به نوعی «ارز اجتماعی» برای اثبات هویت پیشرو در زیستبوم دیجیتال تبدیل شده بود.
رسانهها با بزرگنمایی ابعاد فنی پروژه، فیلمبرداری با فناوریهای نوآورانه آیمکس و توصیف اثر به عنوان بلاکباستری بیسابقه، پدیده فومو (ترس از جا ماندن) را در جامعه تزریق کردند. تماشای «اودیسه» دیگر انتخاب سادهای برای عصر یک روز تعطیل نبود؛ تماشا نکردن فیلم به معنای محرومیت از یک گفتوگوی کلان جهانی و خارج شدن از دایره نخبگان فرهنگی محسوب میشد. این الگوی رسانهای، اثر سینمایی را از یک محصول مصرفی به یک ضرورت ایجابی تغییر داد؛ ضرورت حضور در سالن سینما برای تجربه جمعی و امکان مشارکت در فضاهای مرتبط با آن در فضای مجازی.
کارخانه میمسازی، زیستبوم مشارکت آنلاین و بازتولید روایت
اگر رسانههای سنتی وظیفه ایجاد موج اولیه را بر عهده دارند، این «فرهنگ مشارکت» در شبکههای اجتماعی است که موتور روایت فیلم را روشن نگه میدارد. در جریان اکران «اودیسه»، شبکههای اجتماعی غربی و بینالمللی مثل ردیت، اکس و تیکتاک به کارخانههای فعال بازتولید معنا و میمسازی تبدیل شدند. انتخاب تراویس اسکات، خواننده و ترانهیرا برای اجرای نقش خواننده در سکانس افتتاحیه و ساخت موسیقی تیتراژ پایانی، به نقطه عطفی برای مواجهه نسل جدید با یک حماسه باستانی بدل شد.
همزمان، تصمیم نولان در استفاده از لهجههای معاصر آمریکایی به جای زبان فاخر و کلاسیک بریتانیایی، موجی از گفتوگوها را درباره سنتهای شفاهی نقالی هومری شکل داد. کاربران فضای مجازی با ساخت میمهای متعدد از چهره درهم شکسته و خسته مت دیمون درون اسب تروآ یا تقابل او با کالیپسو (با بازی شرلیز ترون)، متن اسطورهای را به زبان روزمره عصر خود ترجمه کردند. این مشارکت هواداری، روایت دوم را موازی با روایت رسمی کارگردان خلق کرد؛ روایتی که فیلم را در حافظه جمعی زنده نگه داشت و تبلیغات ارگانیک، مداوم و بیهزینه را برای اثر رقم زد.
منشور اسطوره و خوانشهای ایدئولوژیک
یک اثر سینمایی زمانی به منزلت یک پدیده ماندگار میرسد که رسانهها و منتقدان آن را به متنی فلسفی، جامعهشناختی و سیاسی تبدیل کنند. منتقدان برجستهای از گاردین، لسآنجلس تایمز و نیویورک تایمز، «اودیسه» نولان را مدخلی برای ورود به دغدغههای همیشگی او مثل سیالیت زمان، مسخ انسانیت در اثر جنگ و بحران هویت خواندند. پیوند زدن سکانس افتتاحیهای که با اسب تروای نیمه مدفون در ماسهها آغاز میشود به مجسمه آزادی در فیلم «سیاره میمونها»، نشانهای از خوانشهای آخرالزمانی رسانهها از این اثر بود.
در این بین، مناقشات ایدئولوژیک حول محور انتخاب بازیگران به خوی تهاجمیتر رسانه سوخترسانی کرد. حضور لوپیتا نیونگو در دو نقش ایزدبانویی کلیدی یعنی هیلن و کلایتمپسترا، به محوری برای نقد سیاسیتهای بازنمایی و اصالت فرهنگی تبدیل شد. جریانهای مختلف رسانهای به بحث درباره مالکیت فرهنگی اساطیر یونان و حضور نداشتن بازیگران بومی پرداختند اما اسطورهشناسان و منتقدان نشان دادند که اسطوره هومر متنی زنده است که در هر عصر باید از منشور دغدغههای همان عصر بگذرد.
در مقایسه با اقتباسهای کمخرج و مینیمالیستی نظیر فیلم «بازگشت» با بازی رالف فاینز که تنها بر بخش پایانی حماسه تمرکز داشت، اثر نولان به این دلیل توانست مرزهای یک میلیارد دلار را فتح کند که خود را به صحنه کشمکشهای فکری درباره مفهوم بازگشت به وطن، ترومای جنگ، نقش الگوی پدرانه و بحران تمدن مدرن بدل ساخت.
رویداد سینمایی در عصر رسانههای الگوریتمی
مرور مکانیسمهای رسانهای حول فیلم «اودیسه» نشان میدهد که سینمای ترند در عصر حاضر، محصول تلفیق هوشمندانه هنر سینمایی با مهندسی توجه است. نولان با بهرهگیری از الگوی جهانسازی فرارسانهای، تبدیل تماشا به ارز اجتماعی و تکلیف و گشودن متن به روی خوانشهای ایدئولوژیک و مشارکت فعالانه مخاطبان، اثری ساخت که ابعاد آن بسیار بزرگتر از خود پرده سینما بود.
این تجربه ثابت کرد که حتی در عصر سیطره پلتفرمهای استریم و تکه تکه شدن مخاطبان، اگر سینما بتواند خود را به عنوان یک امر جمعی، یک متن فلسفی قابل بحث و یک رویداد ناگزیر بازتعریف کند، همچنان قادر است میلیونها انسان را در سالنها جمع کند و حماسهای ۳۰۰۰ ساله را به داغترین موضوع روز دنیای رسانههای دیجیتال تبدیل کند.
نظر شما