آگاه: بر اساس گزارش والاستریت ژورنال، وزارت جنگ آمریکا در حال انتقال یک مجموعه جدید از نیروهای نظامی آمریکا به منطقه غرب آسیا است. این تحرکات شامل یک گروه رزمی ناو هواپیمابر، نیروهای تفنگدار دریایی، هواگردهای رزمی و تجهیزات پشتیبانی خواهد بود و به گفته این روزنامه، ظرفیت عملیاتی آمریکا در منطقه را افزایش میدهد.
در این چارچوب، گروه رزمی ناو هواپیمابر یواساس تئودور روزولت و گروه آبیخاکی یواساس مکین آیلند به همراه نیروهای وابسته، بخشی از این تحرکات اعلامشده هستند. انتظار میرود روند استقرار این نیروها تا پایان ماه نوامبر تکمیل شود.
والاستریت ژورنال گزارش داده است که این تصمیم در حالی اتخاذ شده که دولت دونالد ترامپ در حال بررسی سناریوهای مختلف مرتبط با ایران است. طبق این گزارش، موضوع احتمال انجام حملات هوایی جدید علیه ایران پس از انتخابات میاندورهای آمریکا نیز در گفتوگوهای داخلی دولت مطرح شده است.
تئاتر قدرت آمریکایی
آنچه واضح است آن است که جابهجاییهای پرهزینه و پرهیاهوی دریایی آمریکا، بیش از آنکه یک تغییر آرایش نظامی واقعی باشد، صرفا یک تئاتر قدرت برای مصرف داخلی و اطمینانبخشی به متحدان متزلزل واشنگتن در منطقه است. آمریکاییها میدانند که در عصر بازدارندگی نامتقارن، ناوهای هواپیمابر نه به عنوان قلعههای تسخیرناپذیر، بلکه به عنوان اهدافی بزرگ، پرهزینه و در دسترس شناخته میشوند. این حضور پرحجم، عملا به معنای افزایش آسیبپذیری نیروهای آمریکایی است؛ چرا که آنها خود را در تیررس زرادخانهای قرار دادهاند که سالهاست برای مقابله با همین ماشینهای جنگی غولآسا تمرین کرده است.
سیاستمداران کاخ سفید گمان میکنند با تزریق فلز و تجهیزات به منطقه، میتوانند امنیت از دست رفته خود را بازیابی کنند، اما این خطای محاسباتی ناشی از توهم قدرت است. آنچه واشنگتن نادیده میگیرد این است که اراده ملت ایران، کالایی نیست که با ورود یک ناوگروه جدید دچار تزلزل شود. این رویکرد ارتجاعی، نشاندهنده آن است که دستگاه دیپلماسی و نظامی آمریکا در مواجهه با ایران به بنبست رسیده و اکنون به دوران دیپلماسی ناوچهای بازگشته است؛ روشی که تاریخ معاصر نشان داده، در برابر اراده ملتهای مقاومتگر، جز شکست و انزوا دستاوردی نداشته است.
تحرکات اخیر واشنگتن، دقیقا در پازل مصارف انتخاباتی قابل تحلیل است. دولت ترامپ که در حل بحرانهای داخلی و رکود اقتصادی خود ناتوان مانده، اکنون سعی دارد با ایجاد یک بحران ساختگی در غرب آسیا، توجه افکار عمومی جامعه آمریکا را از شکستهای داخلی به سمت یک دشمن خارجی منحرف کند. این سناریوهای تکراری برای ما، حربهای نخنما و بیاثر است؛ چرا که جمهوری اسلامی ایران با شناخت دقیق از کدگذاریهای انتخاباتی آمریکا، مرعوب این هیاهوهای کاغذی نمیشود و به خوبی میداند که واشنگتن، نه توان و نه جرات ورود به یک جنگ تمامعیار در منطقه را ندارد.
آمریکا شکار است، نه شکارچی
نباید میان حضور فیزیکی در خلیج فارس و تسلط راهبردی خلط مبحث کرد. حضور ناوهای هواپیمابر و تفنگداران دریایی، شاید بتواند روی نقشه، نقطه آبی را به قرمز تبدیل کند، اما در واقعیت میدان، تغییری در توازن قوا ایجاد نمیکند. ایران با تکیه بر توان بومی و دکترین دفاعی نفوذناپذیر خود، عملا ابتکار عمل را از دست نیروهای بیگانه خارج کرده است. این نیروها امروز در منطقه، نه به عنوان شکارچی، که به عنوان شکار در منطقهای محصور حضور دارند که هرگونه ماجراجویی ناشی از خطای محاسباتی، میتواند به کابوسی برای واشنگتن تبدیل شود.
سیاستمداران آمریکایی نیز از ماجراجوییهای ترامپ به تنگ آمده و عصبی شدهاند؛ در همین راستا، سناتور کریس ونهولن با انتقاد شدید از سیاستهای دونالد ترامپ، دولت او را به تلاش برای گسترش جنگ غیرقانونی در خاورمیانه و پنهانکاری درباره تلفات نظامیان آمریکایی متهم کرد. ونهولن با هشدار نسبت به وعده ترامپ برای از سرگیری جنگ در ماه آینده، از کنگره خواست هرچه سریعتر بودجه این اقدامات جنگطلبانه را قطع کند.
این اصطکاک آشکار میان جناحهای سیاسی آمریکا، نشاندهنده آن است که سیاستهای جنگطلبانه ترامپ نه تنها در جلب حمایت جهانی شکست خورده، بلکه در خانه خود نیز دچار تفرقه و فروپاشی شده است. جنگطلبیهای بیمحابای ترامپ، اکنون به نقطه اصطکاک میان کاخ سفید و کنگره بدل شده است؛ جایی که حتی از میان خود حلقه تندرو سیاست در آمریکا، صداهای بلند هشداردهنده درباره خطر جنگهای بیپایان و بدون هدف به گوش میرسد.
جنگ ایران و انتخابات آمریکا
نشریه فارنپالیسی در تازهترین نوشتار خود با عنوان «جنگ ایران به موضوعی انتخاباتی در آمریکا تبدیل میشود»، نوشت: جنگ با ایران که در بخش عمده سال جاری در واشنگتن صرفا یک موضوع سیاست خارجی و مرتبط با اهداف نظامی، سیاست هستهای، بازدارندگی و مذاکرات تلقی میشد، با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای سوم نوامبر، بیش از پیش به بخشی از مناقشه داخلی آمریکا درباره قیمتها، اختیارات کنگره و انتظارات مردم از دولت در عرصه سیاست خارجی تبدیل شده است.
نویسنده این گزارش، مایکل هریسون، مینویسد اهمیت این تغییر از آن جهت است که انتخابات میاندورهای آمریکا صرفا همهپرسی درباره سیاست خارجی نیست؛ تمامی ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان و حدود یکسوم کرسیهای سنا در این انتخابات به رأی گذاشته میشوند و نتیجه انتخابات مشخص خواهد کرد که کنگره تا چه اندازه میتواند در دو سال پایانی دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، سیاست دولت را به چالش بکشد، تامین مالی کند، مورد تحقیق قرار دهد یا در شکلدهی به آن نقش داشته باشد.
در این گزارش آمده است که جنگ ایران از طریق موضوعاتی که معمولا در محدوده سیاست خارجی باقی نمیمانند، به رأیدهندگان آمریکایی رسیده است. قیمت بنزین در پی اختلال در جریان انرژی در خاورمیانه بهشدت افزایش یافته و یک نظرسنجی مشترک آسوشیتدپرس و کیافاف از بیش از دو هزار رأیدهنده ثبتنام شده روستایی نشان میدهد ۴۲ درصد از آنان معتقدند برای نامزدهای انتخابات میاندورهای بسیار مهم است که درباره درگیری با ایران صحبت کنند. این میزان در میان رأیدهندگان روستایی دموکرات به ۵۷ درصد رسیده است.
هزینه زندگی در مجموع اهمیت بیشتری برای رأیدهندگان آمریکایی داشته است؛ بهطوری که ۶۹ درصد گفتهاند پرداختن نامزدها به این موضوع اهمیت بسیار زیادی دارد. بر اساس این گزارش، یک رأیدهنده آمریکایی برای مواجه شدن با پیامدهای جنگ لزوما نیازی ندارد مذاکرات نیویورک یا مباحث مربوط به برنامه هستهای ایران را دنبال کند. قیمت بنزین، هزینه حملونقل کالاها و پرسشها درباره هزینههای فدرال میتواند یک جنگ دوردست را به موضوعی داخلی در کارزارهای انتخاباتی تبدیل کند.
نظر شما