آگاه: از نخستین ساعات عملیات زمینی و هوایی گسترده در غزه، یک الگوی تکراری در تاریکی شبها نمایان شد: دقیقهای پیش از شدیدترین موج بمبارانها، ارتباط غزه با جهان یکسره قطع میشد. اینترنت، خطوط تلفن، شبکههای موبایل، همه در آن واحد میمردند. نهادهای بینالمللی و شرکتهای فناوری، این قطعیها را نه یک اختلال فنی که حملاتی عامدانه به زیرساختهای حیاتی خواندند. رژیم صهیونیستی به خوبی میدانست که در جهان دیجیتال، نبود ارتباط یعنی نبود روایت و نبود روایت، یعنی آزادی عمل مطلق در سایه تاریکی.
در آن ساعتهای خاموش، سنگینترین بمبها بر محلههای مسکونی فرود میآمدند. بیمارستانها، مدارس و اردوگاههای آوارگان زیر آتش فسفری و خوشهای میسوختند، بیآنکه حتی یک توییت، یک تصویر یا یک ندای کمکی از آن فاجعه به جهان برسد. این سیاست خفهسازی دیجیتال به همراه حملات کور، هدفی روشن داشت: محو کردن نسلکشی در غزه از حافظه رسانهای بشریت. اما طراحان این سیاست، قدرت انکارناپذیر حقیقت را دستکم گرفته بودند.
ترور راویان حقیقت
به موازات فلج کردن شبکهها، رژیم صهیونیستی بیمحابا به سراغ خود خبرنگاران رفت. بر اساس آمار کمیته حمایت از روزنامهنگاران، در کمتر از یک سال، غزه به مرگبارترین مکان برای اصحاب رسانه تبدیل شد. بیش از ۱۶۰ روزنامهنگار و فعال رسانهای به شهادت رسیدند. خانوادههایشان نیز از حملات در امان نماندند. ساختمانهای رسانهای که با پرچم و نشان «PRESS» مشخص بودند، هدف موشکهای هدایتشونده قرار گرفتند. دفتر الجزیره، دفتر آسوشیتدپرس و مراکز خبری محلی، همگی خاکستر شدند. این کشتار سیستماتیک، یک پیام بیپرده به جهان مخابره میکرد: هیچ شاهد مستقلی نباید در صحنه بماند. کنوانسیونهای ژنو که جان و مصونیت خبرنگاران در مناطق جنگی را تضمین میکنند، هر شب در غزه زیر پا گذاشته میشد. این ترور هدفمند نه یک سری حوادث تصادفی، که یک دکترین نظامی برای ترساندن و حذف فیزیکی چشمهای ناظر بود. با این حال، ترس در دل بازماندگان جای نگرفت؛ آنان که ماندند، مصممتر از همیشه دوربین به دست گرفتند.
اخراج چشمهای خارجی؛ محاصره روایت
بخش دیگری از این پروژه چندلایه سکوت، پاکسازی کامل جغرافیای خبری از حضور خبرنگاران خارجی بود. رژیم صهیونیستی ضمن بستن گذرگاهها، ورود هرگونه تیم مستقل رسانهای به غزه را ممنوع کرد. به آن عده از خبرنگاران که پیشتر در غزه یا مناطق همجوار مستقر بودند، به صراحت گفته شد که «امنیت آنان تضمین نمیشود» و عملا مجبور به ترک شدند. این رفتار، مصداق روشن ژورنالیسم تحت گروگان بود: یا بمانید و کشته شوید، یا بروید و صحنه را خالی بگذارید. نتیجه این سیاست، خلأیی چشمگیر در گزارشهای میدانی به سبک حرفهای و بینالمللی بود. جهان دیگر نمیتوانست از لنز بیطرف رسانهها مستقیما آنچه در غزه میگذرد را تماشا کند. رسانههای رژیم صهیونیستی و ارتش، تنها کانالهای مجاز برای روایت شدند؛ کانالهایی که عملیاتهایشان را ضربه به تروریسم و کشتهشدگان غیرنظامی را خسارت جانبی مینامیدند. این محاصره روایت، در کوتاهمدت میتوانست صدا را خفه کند، اما نمیتوانست حقیقت را برای همیشه زندانی نگه دارد.
سکوت سازمانیافته
پروژه خاموشسازی غزه، تنها محدود به جغرافیای جنگ نبود. در غرب، بخش بزرگی از رسانههای جریان اصلی نقشی تاثیرگذار در این سکوت ایفا کردند. دولت ترامپ، که خود را همپیمان بیچون و چرای نتانیاهو نشان داده بود، فشار مستقیمی بر مدیران شبکهها وارد میکرد تا روایت را در چارچوب امنیت ملی رژیم صهیونیستی تعریف کنند. لحن گزارشها دفاعی بود، تیترها محافظهکارانه و تصاویر انسانی غزه به حاشیه رانده میشد. لابی قدرتمند رژیم صهیونیستی در واشنگتن نیز در این میان بیکار ننشست. کارزارهای رسانهای و تهدید پنهان قطع دسترسی به مقامات، بسیاری از تحریریهها را به خودسانسوری واداشت. واژگان با دقت انتخاب میشد: «درگیری»، «پاسخ متناسب» و «دفاع از خود» به جای کشتار، ویرانی و آوارگی اجباری. تصاویر کودکان بیسرپرست غزه، اگر هم گاهی منتشر میشد، به سرعت در میانه گزارشهای استراتژیک گم میشد. اما این انفعال آگاهانه، تنها به انباشت خشم فروخورده مخاطبان انجامید. وجدان عمومی، تشنه روایتی متفاوت بود و آن را از کانالهای دیگر جستوجو میکرد.
انقلاب قلم و دوربین در دستان مردم
در خلأیی که خبرنگاران حرفهای از آن رانده شده بودند، مردمان عادی غزه قلم و دوربین به دست گرفتند. هر مادر، هر پدر، هر کودک و نوجوانی که تلفن همراهی در دست داشت، به یک خبرنگار میدان جنگ بدل شد. آنها با باتریهای رو به اتمام و در پناه دیوارهای ترکخورده، آخرین لحظات زندگی عزیزانشان را فیلم میگرفتند. تصاویر تکاندهنده بیرون کشیدن نوزادان از زیر آوار، صورتهای خونآلود و ماتم دستهجمعی، از دل خاموشی شبکهها، گاه در لحظههای کوتاه بازگشت اینترنت، به جهان نشت میکرد. این شهروند-خبرنگاران نه تنها یک فاجعه، که یک تاریخ شفاهی برای نسلهای آینده ساختند. آنان میدانستند که هر ثانیه فیلم، سندی برای روزی خواهد بود که دادگاههای بینالمللی پای میز محاکمه بنشینند. این آگاهی، از دل یک فرهنگ مقاومت برآمده بود که در آن شعر، تصویر و روایت، خود بخشی از نبرد است. آنان با هر بار فشردن دکمه ضبط، به دشمن اعلام میکردند: «ما حتی اگر بمیریم، صدایمان میماند.»
شبکههای اجتماعی علیه سانسور
قدرت واقعی این انقلاب مردمی، هنگامی آشکار شد که محتواهای ثبتشده به دست الگوریتمهای شبکههای اجتماعی افتادند. پلتفرمهایی مانند اینستاگرام، تیکتاک، توئیتر (ایکس) و تلگرام، به شاهراههای اصلی توزیع رنج غزه تبدیل شدند. جوانان فلسطینی با استفاده از هشتگهای هوشمندانه، تصاویر را در برابر چشمان جهانیان قرار دادند. #Gaza_Under_Attack، #فلسطین_تنها_نیست و #کودکان_غزه تنها بخشی از موجی بودند که الگوریتمهای سانسور را به چالش میکشیدند. اگرچه برخی پلتفرمها تلاش کردند محتواهای خبری را با عناوین «حساس» سایهزن یا از دسترس خارج کنند، اما حجم عظیم و احساسی این محتوا چنان بود که هر تلاشی برای مهار آن، تنها به جنجال بیشتر دامن میزد. کاربران در غرب، که تا دیروز بیننده اخبار کلیشهای بودند، حالا مستقیما با چهره واقعی جنگ روبهرو میشدند. اشکها و فریادهای مردمی که این تصاویر را منتشر میکردند، پلی عاطفی میان ویرانیهای غزه و وجدانهای خفته ساخت. ناگهان، سانسور حرفهای رسانهها در مقابل خشم جمعی و خودجوش کاربران رنگ باخت.
بیداری دانشجویی؛ از کمپها تا خیابانها
مهمترین بازتاب بیرونی شکست سکوت، جنبشهای دانشجویی بودند که در قلب آمریکا و اروپا شکل گرفتند. دانشجویانی که پیش از این، منبع اصلی آگاهیشان رسانههای رسمی بود، حالا از طریق شبکههای اجتماعی مستقیم به شواهد دسترسی داشتند. تجمعات اعتراضی از دانشگاه کلمبیا و هاروارد تا سوربن و لندن، نشان داد که نسل جدید غرب، دیگر فریب روایتهای یکطرفه را نمیخورد. کمپهای اعتراضی شبانهروزی، که با تصاویر کودکان غزه تزیین شده بود، به مراکز بحث و آگاهیبخشی بدل شد. این دانشجویان با تحقیق مستقل، اسناد سازمان ملل و تحلیلهای تاریخی، ابعاد حقوقی و سیاسی فاجعه را میکاویدند و آن را به زبان قابل فهم برای همنسلهای خود ترجمه میکردند. فشار این جنبشها چنان بود که بسیاری از دانشگاهها و حتی برخی نهادهای دولتی مجبور به اعلام موضع و تجدیدنظر در سیاستهای خود شدند. وجدان جمعی جوانان غرب، بیسابقهتر از هر زمان، با مردم فلسطین اعلام همبستگی کرد. این، نقطه اوج شکست پروژه سکوت بود: جایی که تصاویر واقعی، نظریهپردازیهای سیاسی را کنار زد و انسانیت را به میدان آورد.
عدالت در دادگاه افکار عمومی
موج بیداری افکار عمومی، مرزهای فضای مجازی را پشت سر گذاشت و نهادهای حقوق بشری و قضایی بینالمللی را به تکاپو انداخت. دادگاه کیفری بینالمللی که سالها با پرونده فلسطین با تردید برخورد میکرد، اینبار شواهدی انبوه پیش رو داشت که بخش عمدهای از آن را همین شهروند-خبرنگاران گردآوری کرده بودند. گزارشهای عفو بینالملل، دیدهبان حقوق بشر و کمیسیونهای تحقیق سازمان ملل، پر از ارجاع به ویدئوهایی بود که در ابتدا شاید توسط یک نوجوان گمنام گرسنه و زخمی در شمال غزه بارگذاری شده بود. این فشار همگانی، سیاستمداران غربی را نیز در تنگنا گذاشت. در نشستهای بینالمللی، دیگر نمیتوانستند به سادگی از کنار مسئله غزه بگذرند. مفهوم «مسئولیت حمایت» و «نسلکشی» که پیشتر در انحصار دیپلماتها بود، حالا در صفحات شخصی میلیونها جوان عادی در سراسر جهان بازنشر میشد. پروژهای که میخواست با حذف شاهد، واقعیت را هم حذف کند، اینک با دادگاهی از میلیاردها شاهد مواجه بود که حکمشان پیش از هر قاضی رسمی، صادر شده بود.
وقتی تاریکی، خود منبع نور میشود
شکست پروژه سکوت درباره غزه، فقط یک شکست فنی یا رسانهای نیست؛ این یک شکست ایدئولوژیک برای تمام پروژههایی است که گمان میکنند میتوان با کنترل اطلاعات، تاریخ را بازنویسی کرد. رژیم صهیونیستی و حامیانش، تمام ابزارهای سده بیستم را برای خفه کردن صدا به کار گرفتند: قطع اینترنت، ترور هدفمند راویان، اخراج ناظران و تطمیع یا تهدید رسانههای بزرگ. اما در سده بیستویکم، هر انسانی یک رسانه است. هر چشم، یک دوربین مداربسته تاریخ.
در نهایت، آنچه در غزه رخ داد، روایتی شد که به دشواری میتوان آن را در تاریخ وارونهنویسی کرد. مظلومیت میلیونها انسانی که در محاصره و زیر آتش زندگی میکردند، از دل سیاهیهای تحمیلی، همچون نوری بیرون زد و همه جا را روشن کرد. این، قدرت ذاتی حقیقت است: هر چه بیشتر تلاش کنید آن را پنهان کنید، عیانتر میشود. پروژه سکوت، شکست خورد، چون در جهانی که هر فریاد میتواند تبدیل به هزاران پژواک شود، خاموش کردن یک صدا، به معنای بیدار کردن میلیونها صدای دیگر است و این بار، این صداها دیگر خاموش نخواهند شد.
نظر شما