آگاه: او ناصرالدینشاه، امیرکبیر، رضا خوشنویس و کاسبان قدیم را نه فقط بر پایه گزارشهای تاریخی رسمی، بلکه مطابق با تصویری که در روان جمعی رسوب کرده بود پیکربندی میکرد. زمان در جهان حاتمی مسیری خطی و برگشتناپذیر به سمت جلو نیست، بلکه یک دایره روانی است؛ دایرهای امن که در آن گذشته، پناهگاهی تسلیبخش برای ایستادگی در برابر سرگشتگیهای دوران گذار تلقی میشود.
زبان فاخر در برابر هجوم تجدد
رویارویی سنت و تجدد در جهان حاتمی سوگی عمیق بر فروریختن یک نظم هماهنگ، آراسته و هویتبخش است، نه یک نزاع ژورنالیستی یا موضعگیری سیاسی گذرا. در لحظاتی که مدرنیته وارداتی با شتابی بیرحمانه در و پیکر شهرهای سنتی و روابط انسانی را دگرگون میکرد، حاتمی زبان و دیالوگنویسی مسجع، مطنطن و ریتمیک خود را به یک سپر دفاعی مستحکم بدل کرد. این نثر آهنگین و دیالوگهای وزندار، پاسخی زیباشناختی به فقر زبانی و شلختگی کلامی دنیای مدرن بود. زبان در نگاه او، آخرین سنگر تسخیرناپذیر فرهنگ بود؛ پناهگاهی که شخصیتها در آن پناه میگرفتند تا وقار و شرافت خود را حفظ کنند.
عزتالله انتظامی، که با تجسم بخشیدن به حسینقلیخان صدرالسلطنه در «حاجی واشنگتن» و خان مظفر در «هزاردستان» اوج پیوند بازیگر با کلام حاتمی را رقم زد، بارها از ناممکن بودن جایگزینی کلمات حاتمی سخن گفته است؛ کلماتی که اگر واوی از آن جابهجا میشد، ریتم و ساختار درام فرو میریخت. تکگویی مشهور «آیین چراغ خاموشی نیست» در حاجی واشنگتن، تنها یک جمله درخشان سینمایی نبود، بلکه مانیفست مقاومت اخلاقی انسانی سرگشته در برزخ میان دنیای کهن و جهان ناشناخته نو به شمار میرفت.
پیوند فقدان، مرگ و مادرانگی
مرگ در منظومه فکری علی حاتمی نه یک گسست خشن، نه یک پایان تراژیک و پوچ، رجعتی آیینی، موقر و آرام به سرچشمه نخستین هستی است. در شاهکار ماندگار او، «مادر»، مرگ از سطح یک رخداد هولناک زیستی فراتر میرود و به ضیافتی تطهیرکننده و سفری مشتاقانه بدل میشود. مادر پیر با بازی درخشان رقیه چهرهآزاد، به خانه قدیمی برمیگردد تا در فضایی آکنده از عطر گلاب، شمعدانیها و پارچههای سپید، آیین رفتن خویش را مهیا کند.
او با این بازگشت، فرزندان گسسته از هم و مضطرب در گرداب زندگی مدرن را گرد هم میآورد و با رشتههای نامرئی مهر، پیوندهای فروریخته خانوادگی را ترمیم میکند. واکنش فرزندان به این سفر نهایی، تجلی تام تلقی حاتمی از مقوله فقدان است؛ تجلی آن در شخصیت غلامرضا با بازی به یاد ماندنی زنده یاد اکبر عبدی است. حاتمی مرگ را نوعی تطهیر نشان میدهد که در آن، پیکر فرسوده خاکی به خوابی خوش فرو میرود تا روح در کالبد خاطره جمعی خانه جاری شود.
قابهایی در پیوند با هنرهای سنتی ایرانی
ساختار بصری سینمای حاتمی پیوندی بنیادین و ارگانیک با سنتهای نگارگری، خطاطی و تذهیب ایرانی دارد. او برخلاف زیباییشناسی سینمای کلاسیک غرب که بر عمق میدان متمرکز است، تمایل به پرهیز از پرسپکتیوهای عمیق و گرایش به چینش مسطح و چندلایهای عناصر در کادر داشت، همانند نگارگریهای ایرانی که در آن همه جزئیات صحنه، از گرهچینی پنجرهها تا چیدمان ظروف و ترمهها، دارای هویتی دراماتیک و مستقل هستند.
حاتمی خود شیوه دکوپاژ و تقطیع پلانهایش را بسیار روشن شرح داده است: تاکید شدید بر نماهای معرف و فضاساز، کماعتنایی به نماهای متوسط و اصرار وسواسگونه بر کلوزآپهای درشت از چهره بازیگران. او معتقد بود صورت بازیگر باید بدون فضای خالی بالای سر و مسلط بر کادر قرار گیرد تا شکوه و صلابت پرتره برجسته شود. محمود کلاری، مدیر فیلمبرداری برجسته آثاری چون مادر و دلشدگان، به وسواس عمیق حاتمی در بازتاب دادن نور خورشید و تابشهای درخشان و گرم ایرانی در بطن قابها اشاره میکند و آرامش پشت صحنه او را بستر زایش چنین ترکیببندیهای چشمنوازی میداند.
یک آرزوی بزرگ ناتمام
اما آخرین نماد فتوت و پهلوانی در دنیای رو به زوال اخلاقیات برای حاتمی، غلامرضا تختی بود. نیمهکاره ماندن این اثر به دلیل مرگ زودهنگام سازندهاش، گویی امتداد تقدیری بود که در تمام آثارش جریان داشت؛ روایتی از طرحهای بزرگی که به پایان نمیرسند، درست مانند کارهای ناتمام انسانی که همواره فراتر از افق تنگ زمانه خویش گام برمیدارد. این اثر که در روزهای فرسایش جسمی حاتمی زیر بار بیماری سرطان کلید خورد، بزرگترین پروژه ناتمام او بود که بعدها توسط بهروز افخمی با ساختاری کاملا متفاوت تکمیل و در سال ۱۳۷۶ اکران شد.
و آرزوی بزرگ دیگر این هنرمند که ناتمام ماند به روایت خود او اینچنین است: «من یک آرزوی بسیار مهم دارم و آن این است اگر عمر ناقابلم یاری کند و اگر مهر خداوند شامل زندگی هنریام شود یک بار به ساخت یک شخصیت بدون نقطه ضعف بپردازم و آن ساخت فیلم عظیمی از زندگی حضرت رسول خدا (ص) است. من از روزی که فیلم محمد (ص) یا «الرساله» اثر مصطفی عقاد را دیدم، همواره این آرزو را داشته و دارم و از خداوند میخواهم که قبل از مرگم این توفیق نصیبم شود.»
غیاب علی حاتمی، هرگز به معنای زوال جهانی که خلق کرد نبود. حاتمی در تار و پود پارچههای قلمکار، در انحنای خم ارسیها، در همنشینی شیشههای رنگی و در طنین گرم دیالوگهایی که ضربان حافظه عاطفی ایران را تنظیم کردهاند، برای همیشه ماندگار شده است. رفتن او یک فقدان جسمانی بود اما جهان سینماییاش یادآور همان کلام جاودانهای است که بر سنگ مزارش نقش بست: «آیین چراغ خاموشی نیست.»

نظر شما