آگاه: عاشورا برای شیعه تنها یک واقعه تاریخی نیست؛ بخشی از تاریخ مقدس و یکی از مهمترین سرچشمههای الهام دینی، اخلاقی و اجتماعی است. با این حال فاصله گرفتن از زمان وقوع این حادثه، افزایش منابع تاریخی و تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی، زمینه را برای شکلگیری قرائتها و تفسیرهای تازه از کربلا فراهم کرده است. اینکه این بازخوانی تا کجا میتواند پیش برود، مرز میان تفسیر تاریخی و تحمیل مفاهیم امروز بر گذشته کجاست و پژوهشهای جدید تا چه اندازه توانستهاند روایتهای عاشورا را از گزارشهای متأخر و غیرمستند جدا کنند، از جمله پرسشهای مهمی است که همچنان محل بحث است. در همین زمینه، گفتوگوی روزنامه جام جم با حجتالاسلام والمسلمین رسول جعفریان، پژوهشگر تاریخ را در ادامه میخوانید. گفتوگویی درباره ضرورت شناخت و تفسیر مجدد نهضت عاشورا، تحولات تاریخنگاری کربلا، نقش پژوهشهای منبعشناختی و همچنین نسبت مفاهیمی چون عدل، ظلم، قیام و اصلاحگری با واقعه عاشورا.
چرا عاشورا همچنان نیازمند بازخوانی و تفسیر دوباره است؟
عاشورا برای شیعه تنها یک واقعه تاریخی نیست بلکه بخشی از تاریخ مقدس و منبع الهام دینی، اخلاقی و ارزشی است. همانگونه که قرآن فقط برای اطلاع خوانده نمیشود و تلاوت آن خود عبادت است، روایت عاشورا نیز چنین جایگاهی دارد. روضه، مرثیه و تاریخ کربلا برای مؤمن صرفا گزارش گذشته نیست؛ سرمایهای معنوی است که پیوسته اندیشه، احساس و باور دینی او را تغذیه میکند.
این نگاه قدسی چگونه بر فهم عاشورا اثر میگذارد؟
وقتی یک رخداد جنبه قدسی پیدا میکند، نسبت ما با آن نیز تغییر میکند. عاشورا فقط موضوع پژوهش تاریخی نیست بلکه بخشی از زیست دینی جامعه است. نقل معروفی از مرحوم علامه طباطبایی، به روایت آقای علوی بروجردی، همین معنا را نشان میدهد؛ آنجا که میگوید حاضر است بیتی از شعر ایرج میرزا درباره حضرت علیاکبر (ع) را با تفسیر المیزان معاوضه کند. این سخن، عمق تاثیر معنوی و عاطفی عاشورا را بهخوبی آشکار میکند.
پس چرا برداشتها از عاشورا یکسان نمانده است؟
چون فهم ما از تاریخ ثابت نیست. هر نسل با تجربهها، پیشفرضها و افق فکری خود به گذشته مینگرد. از همین رو یک واقعه تاریخی میتواند خوانشهای متفاوتی پیدا کند. بخشی از این تفاوت به ظرفیت خود حادثه بازمیگردد و بخشی دیگر به شرایط ذهنی، فرهنگی و اجتماعی مفسران آن. به همین دلیل، بازتفسیر عاشورا نه یک استثنا بلکه امری طبیعی و اجتنابناپذیر است.
انگار زمان بهگونهای به بازتفسیرها میدان میدهد؟
تاریخ هرچه از زمان وقوع یک حادثه فاصله میگیرد، امکان داوریهای تازه را فراهم میکند. همانگونه که درباره سیاستمداران نیز گفتهاند نباید در همان زمان قضاوت کرد، درباره حوادث تاریخی هم چنین است. افزون بر این، هر دوره با مسائل و نیازهای خود به گذشته مینگرد. بنابراین برداشت ما از عاشورا، مانند مشروطه و دیگر رخدادهای بزرگ، در هر عصر دستخوش تغییر و بازخوانی میشود.
مهمترین عوامل این تغییر نگاه چیست؟
افزایش منابع تاریخی، گسترش مطالعات، تحول در فهم اجتماعی و سیاسی و تجربههای تازه همگی در این فرآیند نقش دارند. بسیاری از ما از کودکی با یک تفسیر مشخص از عاشورا آشنا میشویم اما با مطالعه منابع و آشنایی با پژوهشهای جدید نگاهمان تغییر میکند. این تجربهای رایج است و نشان میدهد که فهم تاریخی، پدیدهای زنده و در حال تحول است.
شرایط سیاسی و اجتماعی تا چه اندازه بر این فهم اثرگذار است؟
بسیار زیاد. در یک قرن اخیر، تفسیرهای گوناگونی از عاشورا شکل گرفته که هرکدام بر مستندات خود تکیه دارند. ایدئولوژیها، فضای سیاسی، شرایط اجتماعی، تحولات فرهنگی و حتی نقش رهبران فکری در شکلگیری این قرائتها موثر بودهاند. قدرت نیز در تثبیت یا تغییر این نگاهها سهم مهمی داشته است. بنابراین بازتفسیر عاشورا یک واقعیت تاریخی و اجتماعی است و هیچیک از ما بیرون از این فرآیند قرار نداریم.
آیا دیگر از «تاریخ قابل اعتنای عاشورا» میتوان سراغ گرفت؟
در چند دهه گذشته گامهای ارزشمندی برداشته شده است. به گمان من، بازنویسی تاریخ کربلا بر پایه منابع متقدم، از مرحوم شیخ عباس قمی و نفسالمهموم آغاز شد. ترجمه مرحوم شعرانی نیز در شناساندن این اثر نقش مهمی داشت. پس از آن، مرحوم صالحی نجفآبادی هرچند با هدف اثبات دیدگاه خود، ناگزیر به بازخوانی دقیق منابع شد و همین، اهمیت استناد و ارجاع به منابع کهن را بیش از پیش آشکار کرد.
این رویکرد چه تاثیری بر پژوهشهای بعدی گذاشت؟
حتی منتقدان صالحی نجفآبادی نیز همین مسیر را ادامه دادند و بحث منبعشناسی را جدیتر گرفتند. البته فضای عاطفی و سیاسی سالهای پیش از انقلاب بر بسیاری از آثار عاشورایی سایه انداخته بود و در مواردی، دقت منبعشناختی را تحت تاثیر
قرار میداد. با این همه، پس از انقلاب، انتشار مستقل مقتل ابومخنف و تفکیک آن از تاریخ طبری، نقطه عطفی در پژوهشهای تاریخی عاشورا بهشمار میآید.
پس از آن، جریان پژوهش چگونه ادامه یافت؟
بهتدریج منبعشناسی در مراکز دانشگاهی و حوزوی، بهویژه در رشته تاریخ، جایگاه مهمی پیدا کرد. همزمان، آثار کهنی مانند بخشهای مربوط به امامحسین (ع) در طبقات ابنسعد و انسابالاشراف منتشر شد.
نظر شما