مرضیه کیان، خبرنگار: بوی باروت و خون، کوچه‌های شیب‌دار و سنگی پاوه را پر کرده بود. در روزهای گرم مرداد ۱۳۵۸، این شهر زیبا در حصار سنگین کینه‌توزانی گرفتار شد که تجزیه و ویرانی را فریاد می‌زدند. آب قطع بود، تنها بیمارستان شهر در آتش کینه می‌سوخت و صدای شلیک گلوله‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شد. در این میان، مردی از آسمان به زمین نشست که نیامده بود تا با گلوله پاسخ گلوله را بدهد؛ مصطفی چمران نیامده بود که قتل‌عام کند، آمده بود تا با قلب بزرگش، دست برادری به سوی کردهای غیور دراز کند و از دل خشن‌ترین درگیری‌ها، حماسه‌ای از وحدت شیعه و سنی بیافریند.

الگوی مقاومت مردان خمینی

آگاه: گزارش پیش رو، بازخوانی روزهای پرالتهاب و سرنوشت‌ساز مرداد است؛ روزهایی که فرمان تاریخی امام خمینی (ره) و استقامت بی‌نظیر مردم محلی، در کنار شجاعت چمران و همرزمانش، خیالات خام تجزیه‌طلبان را به گور فرستاد و پاوه را به نماد جاودانه مقاومت ملی تبدیل کرد.

تاریخ انقلاب اسلامی ایران پر از اوراقی است که با خون دل و استقامت نوشته شده‌اند، اما ورق مرداد ۱۳۵۸ در پاوه، رنگ و بوی دیگری دارد. ناآرامی‌های مناطق کردنشین کردستان و کرمانشاه از همان ماه‌های نخست پس از پیروزی انقلاب کلید خورد و در مقطعی از تابستان، به اوج خود رسید. دشمنان خارجی و عوامل فریب‌خورده داخلی، با درک موقعیت استراتژیک این جغرافیا، روی گسل‌های قومی و مذهبی دست گذاشتند. هیاهو و شعارهای سران احزاب معاند، همان اهداف استعمار بود که این‌بار در پوشش فریبنده حمایت از خلق محروم کرد، آشکار شده بود.
شهرستان پاوه با جمعیتی حدود ۶۰ هزار نفر، در ۱۲۰ کیلومتری شمال غرب کرمانشاه و با ۸۴ کیلومتر مرز مشترک با عراق، موقعیتی طلایی برای ضدانقلاب داشت. تصرف پاوه می‌توانست دومینوی سقوط دیگر شهرهای مرزی را رقم بزند. بعد از چند هفته زدوخورد پراکنده، حزب موسوم به دموکرات کردستان با پشتیبانی نیروهای بعث عراق و سایر گروهک‌ها، نیروهایش را جمع کرد و در بیست‌وسوم مرداد، پاوه را در محاصره کامل گرفت. راه‌های زمینی منتهی به شهر مسدود شد و با آتش سنگین خمپاره، هرگونه رفت و آمد متوقف شد. هدف، ایجاد رعب و وحشت و تسلیم کردن شهری بود که مردمانش سال‌ها در کنار هم با مسالمت زیسته بودند.

حلقه محاصره تنگ‌تر می‌شود
در روزهای محاصره، مردم پاوه با وجود کمبود شدید امکانات، دارو و سلاح، با دلی سرشار از ایمان در برابر مهاجمان ایستادگی کردند. آنها در خانه‌ها، کوچه‌های تنگ و حتی زیرزمین‌های تاریک پناه گرفتند، اما تسلیم نشدند. هواداران انقلاب به فرماندهی شهید اصغر وصالی و گروه معروف به «دستمال سرخ‌ها»، به دفاع از شهر برخاستند و تن به تن با مهاجمان جنگیدند. با این حال، تعداد مدافعان اندک بود و سازماندهی نظامی منسجمی در برابر هجوم همه‌جانبه ضدانقلاب وجود نداشت.
آنان شجاعانه جنگیدند، اما حجم آتش به قدری بود که به ناچار از بخش‌هایی از شهر عقب نشستند و قسمت‌هایی از پاوه به دست شورشیان افتاد. آب شرب شهر قطع شد و تشنگی، سلاح دیگری در دست دشمن برای درهم شکستن مقاومت مردم بی‌دفاع بود. در این شرایط بحرانی، درخواست پشتیبانی و نیروی کمکی از مرکز به یک التماس برای بقا تبدیل شده بود. هر لحظه انتظار می‌رفت که شهر سقوط کند و فاجعه‌ای انسانی رخ دهد.

چمران برای برادری آمد، نه برای خون‌ریزی
در حالی که خطر سقوط، پاوه را هر لحظه تهدید می‌کرد، دولت موقت تصمیم گرفت نماینده‌ای ویژه به منطقه اعزام کند. مصطفی چمران، وزیر دفاع وقت، ماموریت یافت تا برای بررسی اوضاع و مقابله با اشرار به سوی پاوه حرکت کند. اما نگاه چمران به این ماموریت، یک نگاه صرفا نظامی و سرکوبگرانه نبود. او که سال‌ها در لبنان و در میان شیعیان محروم جبل‌عامل زیسته و طعم تلخ جنگ‌های داخلی را چشیده بود، به خوبی می‌دانست که گلوله، راهکار نهایی نیست.
مصطفی چمران نیامده بود تا کردهای معترض یا حتی فریب‌خورده را قتل‌عام کند. استراتژی او، تفکیک قائل شدن میان مردم اصیل و غیور کرد با سران خائن احزاب تجزیه‌طلب بود. او می‌خواست با زبان دوستی و برادری وارد شود. چمران باور داشت که جنگ، مرد را از نامرد مشخص می‌کند، اما هنر مرد واقعی کسی است که پیش از کشیدن شمشیر، دست دوستی دراز کند. حضور او در پاوه، تلاشی بود برای بیدار کردن وجدان‌های خفته و یادآوری این نکته که خون شیعه و سنی، هر دو برای اعتلای یک سرزمین می‌تپد. او با لباس خاکی و دلی پر از مهر، در میان رگبار گلوله‌ها به دنبال یافتن روزنه‌ای برای صلح و نجات جان بی‌گناهان بود.
سرتیپ ولی‌الله فلاحی، فرمانده نیروی زمینی ارتش نیز که در قرارگاه غرب حضور داشت، از کرمانشاه به اتفاق دکتر چمران در روز ۲۵ مرداد ۱۳۵۸ با دو فروند بالگرد و با پذیرش خطرات بسیار زیاد وارد پاوه شدند. حضور این دو شخصیت برجسته، آن هم در قلب محاصره، پیام روشنی برای مدافعان خسته داشت: شما تنها نیستید.

 پرده‌ای از یک تراژدی
ورود چمران و فلاحی به پاوه، خشم ضدانقلاب را برانگیخت. آنها می‌دانستند که حضور این فرماندهان، روحیه مدافعان را احیا خواهد کرد. به همین دلیل، حملات خود را با قساوت بیشتری از سر گرفتند. صبح روز ۲۶ مرداد ۱۳۵۸، تاریک‌ترین پرده از این نمایشنامه خونین رقم خورد. گروهی از مهاجمان مسلح به تنها بیمارستان پاوه حمله کردند.
فاجعه‌ای که در آن بیمارستان رخ داد، تا ابد بر پیشانی عاملان آن لکه ننگی خواهد ماند. مجروحان بی‌دفاع و پرستاران در خون خود غلتیدند. بیمارستان و منبع آب شهر به کلی نابود شد. جنایت به حدی وحشتناک بود که کسی قادر به جمع‌آوری اجساد شهدای پاسدار از خیابان‌های پاوه نبود. دکتر چمران به همراه حدود ۲۰ نفر از پاسداران در گروهان ژاندارمری تحت محاصره‌ای نفسگیر قرار گرفتند. در آن لحظات دلهره‌آور، چمران در دل می‌گریست اما استوار ایستاده بود. او بعدها در توصیف آن روزها نوشت: «پاوه، اسمی لطیف است که در آن خشن‌ترین قتل‌عام‌ها صورت گرفته است... پاوه که از جویبارها و چشمه‌سارها و مرغزارها و بوستان‌هایش، نسیم ملایمی می‌وزد، بوی خون بی‌گناهان را پخش می‌کند.»

نفس مسیحایی جماران: فرمانی که معادلات را بر هم زد
در حالی که به نظر می‌رسید تاریکی بر پاوه چیره شده و سقوط حتمی است، صدایی از جماران لرزه بر اندام ضدانقلاب انداخت. با شدت گرفتن درگیری‌ها و رسیدن اخبار هولناک به تهران، امام خمینی (ره) به عنوان فرمانده کل قوا، در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۵۸ فرمانی تاریخی و قاطع صادر کردند.
در بخشی از این فرمان کوبنده آمده بود: «من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می‌دهم که بی‌انتظار دستور دیگر و بدون فوت وقت با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کند و به دولت دستور می‌دهم وسایل حرکت پاسداران را فورا فراهم کند.» این فرمان، نقطه عطفی بزرگ در تاریخ انقلاب اسلامی و نشان‌دهنده تدبیر و قاطعیت حکیمانه رهبری در شرایط بحران بود. پیام امام خمینی (ره) از طریق رادیو پخش شد و به سرعت در سراسر کشور پیچید. تردید و دودلی نیروهای نظامی در مواجهه با اشرار رنگ باخت. دولت به مهاجمان اخطار کرد که اگر تا ساعت یک بعدازظهر حلقه محاصره را رها نکنند، با کوبنده‌ترین واکنش ارتش و مردم مواجه خواهند شد.

حماسه‌ای از جنس وحدت و ایثار
فرمان امام، خون تازه‌ای در رگ‌های کشور جاری کرد. از هر گوشه ایران، نیروهای مردمی، سپاه پاسداران و یگان‌های مختلف ارتش برای اعزام به پاوه اعلام آمادگی کردند. یک واحد ۱۵۰ نفری از افراد تیپ ۲۳ نیروی ویژه (نوهد) به همراه گروهانی از نیروی مخصوص تیپ ۵۵ هوابرد شیراز به سرعت وارد عمل شدند. همچنین ۱۵۰ نفر از تکاوران دریایی بوشهر با هواپیما به کرمانشاه اعزام و تحت فرماندهی سرتیپ فلاحی قرار گرفتند.
در روز بیست‌وهفتم مرداد، واحدهای تقویتی با استفاده از حداکثر ظرفیت هوانیروز وارد پاوه شدند. بالگردها زیر آتش دشمن در آسمان شهر ظاهر شدند. مهاجمان که تا دیروز خود را فاتح بی‌رقیب میدان می‌پنداشتند، با شنیدن پیام امام و مشاهده سیل خروشان نیروهای نظامی و مردمی، روحیه خود را از دست داده و پا به فرار گذاشتند. نیروهای ارتش بدون درگیری گسترده، از گردنه مله پلنگان وارد پاوه شدند. مردم مظلوم پاوه که روزها در زیرزمین‌ها و مخفیگاه‌ها با مرگ دست و پنجه نرم می‌کردند، با چشمانی اشک‌بار بیرون آمدند و به استقبال نجات‌دهندگان خود رفتند. محاصره شکسته شد. خون شیعه و سنی در کوچه‌های پاوه درهم آمیخت و ثابت کرد که هیچ توطئه‌ای نمی‌تواند تار و پود همبستگی این ملت را از هم بگسلد.

خون‌هایی که درخت انقلاب را آبیاری کردند
شکسته شدن حصر پاوه، تنها یک پیروزی نظامی در یک نبرد محلی نبود؛ بلکه یک آزمون بزرگ ملی بود که انقلاب اسلامی از آن سربلند بیرون آمد. این حماسه نشان داد که وحدت، رمز عبور از سخت‌ترین بحران‌هاست. امروز، سالروز شکست حصر پاوه به عنوان روز ملی مقاومت این دیار در تقویم رسمی کشور ثبت شده است.
پاوه، با تقدیم ۶۴۰ شهید، ۸۷۵ جانباز و ۲۷ آزاده سرافراز، دین خود را به ایران و انقلاب ادا کرده است. استاندار کرمانشاه و فرماندار پاوه همواره در سخنان خود تاکید کرده‌اند که نقش مردم این خطه در دفاع مقدس بی‌بدیل بوده و خانواده‌های شهدا، چراغ راه ملت هستند. حصر پاوه اگرچه در مرداد ۵۸ شکسته شد، اما درگیری‌ها در نوار مرزی تا سال ۱۳۶۶ و عملیات والفجر ۱۰ ادامه یافت، تا زمانی که نیروهای ایرانی توانستند مناطق تحت کنترل گروه‌های معاند را به طور کامل آزاد کنند.

روایت‌های پس از طوفان
اما در پس این حماسه، روایت‌های ناگفته‌ای از اخلاص و بینش عمیق مصطفی چمران نهفته است. رهبر شهید در بیان خاطره‌ای از آن روزها، به زیبایی اوج بصیرت و انصاف چمران را به تصویر کشیده‌اند. ایشان روایت می‌کردند که پس از پایان قضیه پاوه، چمران به تهران بازگشت تا به نخست‌وزیر وقت (مهندس بازرگان) گزارش دهد. در آن جلسه، چمران با صداقتی بی‌نظیر تمام دستاوردها را نه به نام خود و توانایی‌های نظامی‌اش، بلکه به نام پیام امام ثبت کرد. او گفت: «حضور امام، تصمیم امام و پیام امام آن‌قدر موثر بود که به‌صورت برق‌آسا و به مجرد اینکه پیام امام رسید، کأنه همه فشارها برای ما به پایان رسید، ضدانقلاب روحیه خود را از دست داد و ما نشاط پیدا کردیم و حمله کردیم و حلقه محاصره را شکستیم.»
این سخنان صریح، خشم نخست‌وزیر وقت را برانگیخت که چرا تلاش‌های دولت نادیده گرفته شده است؛ اما چمران منصف بود. او حقیقت میدان را دیده بود. حقیقتی که در آن، نفس مسیحایی یک رهبر الهی توانست شهری را از لبه پرتگاه نابودی نجات دهد. امروز وقتی به فیلم «چ» ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا نگاه می‌کنیم یا صفحات تاریخ را ورق می‌زنیم، قامت مردی را می‌بینیم که در میان خون و آتش، به جای کینه، بذر محبت کاشت. چمران نیامده بود تا فاتح سرزمین‌ها باشد؛ او آمد تا فاتح دل‌ها شود و پاوه، صحنه تبلور این فتح بزرگ بود.

راز یک تومانی 
تا پرواز در پاوه سرخ

الگوی مقاومت مردان خمینی
کتاب «پاوه سرخ» به قلم زنده‌یاد داوود بختیاری‌دانشور، ششمین اثر از مجموعه ارزشمند قصه فرماندهان است که روایتی داستانی و پرکشش از زندگی سردار بزرگ دفاع مقدس، شهید مصطفی چمران را پیش روی مخاطب می‌گشاید. تسلط نویسنده در نگارش این دست آثار، موجب شده تا انتشارات سوره مهر یکی از درخشان‌ترین زندگینامه‌های داستانی خود را روانه بازار نشر کند.بختیاری‌دانشور با درکی عمیق از اصول شخصیت‌پردازی، کندوکاو در زندگی این شهید را از روزهای نوجوانی او آغاز می‌کند. قصه با ماجرای «راز یک تومانی» و وسوسه‌های روزه مستحبی گره می‌خورد؛ جایی که مصطفای نوجوان، پولی را که مادر برای خرید نان به او داده، به مستحقی می‌بخشد. این گذشت کودکانه، پیش‌درآمدی بر ایثارگری‌های بزرگ‌تر او در آینده است. در داستان‌های بعدی، مخاطب با جوانی دغدغه‌مند در کارگاه جوراب‌بافی پدر آشنا می‌شود و سپس به دل التهابات تاریخی ۱۶ آذر می‌رود. حضور نیکسون در تهران و خروش دانشجویان، روحیه انقلابی چمران را عیان می‌سازد و نخستین جراحت مبارزه را بر تن او می‌نشاند. درخشش قلم نویسنده آنجا نمایان‌تر می‌شود که فضای خفقان‌آور سال‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد را در دانشگاه با نثری گیرا و تصویری توصیف می‌کند. آسمان پاییزی بغض‌آلود، هجوم باتوم‌ها و چشمان پر از غم مصطفی که در کلاس‌های تفسیر آیت‌الله طالقانی در مسجد هدایت آبدیده شده است، تصاویری زنده و تکان‌دهنده می‌سازند. روایت پس از عبور از روزهای تحصیل در دانشگاه تگزاس آمریکا، به نقطه اوج خود یعنی داستان بلند «پاوه سرخ» می‌رسد؛ روایتی از روزهای پرالتهاب انقلاب و نقش بی‌بدیل چمران در شکست حصر شهر مقاوم پاوه که در نهایت با روایتی غیرمستقیم و هنرمندانه از شهادت او به پایان می‌رسد. این کتاب تنها یک مستند تاریخی نیست، بلکه ترسیم دقیق مسیر تکامل یک انسان طراز انقلاب است.

عدسی دوربین 
در میانه میدان خونبار پاوه

الگوی مقاومت مردان خمینی
رمان «نشانه‌های صبح» به قلم ابراهیم حسن‌بیگی، از پیشکسوتان و پایه‌گذاران انجمن قلم ایران در حوزه ادبیات دفاع مقدس، اثری است که پس از دو دهه، بار دیگر توسط انتشارات شهرستان ادب به زیور طبع آراسته شده است. این کتاب، مخاطب را به تابستان پرالتهاب سال ۱۳۵۸ و کوچه‌های پر از باروت شهر مقاومت، پاوه، می‌برد؛ روزهایی که خروش تجزیه‌طلبان، نفس شهر را به شماره انداخته بود.
داستان از زاویه دید «سعید طهماسب»، فیلمبردار یک گروه سه‌نفره از کارکنان رادیو و تلویزیون روایت می‌شود. این گروه که برای تهیه گزارش و ثبت حقایق به منطقه اعزام شده‌اند، در میانه راه در کمین ضدانقلاب گرفتار می‌شوند. خون دو عضو این گروه بر خاک می‌ریزد و سعید طهماسب در دل بحران تنها می‌ماند. حسن‌بیگی در این اثر، به شکلی استادانه قوس شخصیتی راوی را ترسیم می‌کند؛ فیلمبرداری که در ابتدا با وحشت دست و پنجه نرم می‌کند، در کوره حوادث تلخ جنگ شهری صیقل می‌خورد و به مبارزی شجاع بدل می‌شود. در نگاه او، دوربین دیگر تنها یک ابزار نیست، بلکه سلاحی است که با فشردن دکمه آن، مهاجمان خشمگین و چشم‌ به ‌خون ‌نشسته را در قاب خیال به عقب می‌راند. «نشانه‌های صبح» تنها یک روایت پرتعلیق از درگیری نیست، بلکه تابلویی زنده از مقاومت تاریخی مردم است. حضور شخصیت‌های برجسته و تاریخ‌سازی همچون شهید مصطفی چمران و تیمسار فلاحی، بر واقع‌گرایی و استناد این رمان می‌افزاید. نویسنده با نثری عریان، خشونت‌ها و ویرانی‌های ناشی از جنگ شهری را به تصویر می‌کشد تا عمق فاجعه و ایثار رزمندگان به شکلی ملموس به جان خواننده بنشیند. مطالعه این رمان برای علاقه‌مندان به تاریخ معاصر و ادبیات مقاومت، به ویژه کسانی که در پی درک ابعاد انسانی و تحولات درونی آدم‌ها در دل بحران‌های بزرگ و مستند هستند، تجربه‌ای عمیق و تاثیرگذار خواهد بود.

روایتی مستند از حیات سراسر مبارزه مصطفی چمران

الگوی مقاومت مردان خمینی
کتاب «مرگ از من فرار می‌کند» جلد ششم از مجموعه نام‌آشنای «از چشم‌ها» به قلم فرهاد خضری، اثری برجسته در حوزه ادبیات پایداری است که توسط انتشارات روایت فتح روانه بازار نشر شده است. این اثر، همچون تکه‌هایی از یک آینه روشن، بخش‌هایی از حیات یکی از نوابغ بی‌نظیر جبهه‌های مقاومت، یعنی شهید مصطفی چمران را کنار هم می‌چیند تا تصویری جامع‌تر از خورشید وجود او به مخاطب ارائه دهد. روایت خضری در این کتاب، کاملا مبتنی بر خاطرات، نامه‌ها و مشاهدات عینی همسر، همرزمان و دوستان نزدیک شهید چمران است. ساختار روایی کتاب به دو بخش اصلی با عناوین «سفر اول» و «سفر دوم» تقسیم می‌شود. در سفر اول، مخاطب با روزهای پرالتهاب تحصیل چمران در آمریکا، دلتنگی‌های درونی او و سپس عزیمت تاریخ‌سازش به لبنان همراه می‌شود. در این بخش، فعالیت‌های فرهنگی و چریکی او در کنار امام موسی صدر و چشم‌پوشی از موقعیت‌های درخشان مادی و رفاهی به نفع آرمان‌های والای انسانی، به زیبایی به تصویر کشیده می‌شود. سفر دوم اما، راوی بازگشت پرشور او به ایران و حضور حماسه‌سازش در جبهه‌های نبرد در مناطقی چون سوسنگرد و دهلاویه است؛ مسیری که در نهایت به شهادت این عارف مجاهد ختم می‌شود.
آنچه این اثر مستند را از دیگر کتب مشابه متمایز می‌کند، درهم‌تنیدگی ابعاد گوناگون شخصیت چمران است. در لابه‌لای صفحات این کتاب، مناجات‌ها و عاشقانه‌های او با خداوند، زندگی لطیف و پرمهرش در کنار همسر و نبوغ علمی و صلابت نظامی‌اش در جبهه‌های جنوب به شکلی هنرمندانه و منسجم روایت می‌شود. «مرگ از من فرار می‌کند» صرفا یک زندگینامه خطی نیست؛ بلکه مستندی مکتوب از کرامات و شجاعت‌هاست که شخصیت ناب این فرمانده بزرگوار را با نثری گیرا و تاثیرگذار واکاوی می‌کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.