آگاه: کسری بودجه، بیثباتی بازار ارز و نرخ بیکاری نیز هرکدام مسئلهای جداگانه به شمار میروند. اما حقیقت آن است که بزرگی این فهرست، چالش اصلی نیست. چالش واقعی در شیوه نگاه ما به انبوه مشکلات نهفته است. حکایتی قدیمی میگوید «کسی که هزار مسئله دارد، در واقع هیچ مسئلهای ندارد.» این سخن، حرف دل امروز سیاستگذاری ماست. اگر بخواهیم برای هر زخم مرهمی جداگانه بسازیم، در چرخهای فرساینده گرفتار میشویم که پایانش دویدن روی تردمیل است. انرژی میرود اما پیشرفتی حاصل نمیشود.
ساختار تصمیمگیری ما بهطور غریزی سراغ مسائلی میرود که صدایش بلندتر است. وقتی برق قطع میشود، همه از انرژی میگویند و وقتی قیمت دلار میجهد، تمام نگاهها به بانک مرکزی دوخته میشود. این واکنشها گرچه انسانی و قابلفهم است، اما راهبردی نیست. مدیریت کشور را نمیتوان به «خاموش کردن دائمی آتشها» تقلیل داد، آن هم در حالی که کوره تولیدکننده این آتشها دستنخورده باقی مانده است. اولویتهای اقتصادی باید از جنسی دیگر باشند. از سنخ نقاط عطفی که با تغییر آنها، کل جغرافیای مسائل جابهجا شود. ما نیازمند تشخیص فرصتهای تاریخی در دل تهدیدها هستیم. بحرانها بهویژه در زمانه تلاطمهای منطقهای، گاه شکافهایی در دیواره بنبست ایجاد میکنند که اگر در زمان درست از آنها عبور نکنیم، دوباره به این آسانی پدید نمیآیند. امروز، ایران در آستانه یک «تغییر موقعیت» بزرگ است، مشروط بر آنکه سه ماموریت حیاتی را سرلوحه قرار دهد: تغییر جهت سیاست پولی، بازآرایی زنجیرههای تامین و تبدیل شدن به قطب انرژی منطقه.
۱- هنر انتخاب در میانه آشفتگی
سیاست پولی در ایران سالهای طولانی است که در حصار دفاعی سنگر گرفته است. نگاه ما به پول، عمدتا نگاهی از سر ترس بوده. ترسی مداوم از تورم، جهش ارزی و نیازهای بیپایان دولت. این نگرانیها ریشه در واقعیت دارند، اما زندانی شدن در این نگاه تدافعی ظرفیت عظیم «اعتبار» را در اقتصاد ما خشکانده است. امروز عدم وجود اعتبار کافی در بازار، چرخه عرضه و تقاضا را از کار انداخته و سایه رکود حکمفرما شده است. البته وقتی از اصلاح سیاست پولی حرف میزنیم، منظورمان رها کردن انضباط یا بیخیالی نسبت به تورم نیست، بلکه تغییر در پرسش بنیادین است. باید بپرسیم اعتبار بانکی چگونه میتواند به جای چرخیدن در دالانهای سوداگری و خرید و فروش داراییهای کاغذی، پشت پروژههایی بایستد که رگهای تولید و صادرات کشور را پرخون میکنند؟
اقتصاد ایران تشنه اعتباری است که به سمت فعالیتهای مولد هدایت شود. این کار البته جراحی دقیقی میطلبد. باید بخشهای پیشران را با وسواس انتخاب کرد، بر تخصیصها نظارتی سختگیرانه داشت و اجازه نداد رانتهای اعتباری به اسم تولید، سر از جای دیگر درآورند. اگر این اصلاح با انضباط آهنین همراه نشود، حاصلی جز تورم بیشتر نخواهد داشت. اما اگر اعتبار به مثابه اهرم توسعه طراحی شود، سیاست پولی از یک ابزار صرفا واکنشی به یکی از ستونهای بازسازی توان تولید ملی بدل خواهد شد. ما به پولی نیاز داریم که وقتی خلق میشود، در انتهای مسیرش کارخانهای برپا شده باشد، نه پولی که فقط قیمتها را جابهجا کند.
برای فهم بهتر این تغییر پارادایم، باید یک حقیقت ساده اما تکاندهنده را بپذیریم. آن هم اینکه بانک، برخلاف یک کارخانه معمولی، سودش را فقط از کار و سرمایه فیزیکی به دست نمیآورد. بخش بزرگی از قدرت بانکها ریشه در «حق خلق پول» دارد. امتیازی حاکمیتی که جامعه به آنها امانت داده است. وقتی بانکی از هیچ، پول جدید خلق میکند، از موهبتی بهره میبرد که متعلق به تکتک مردم است.
بنابراین، حاکمیت به عنوان وکیل مردم حق دارد بخشی از این ظرفیت را برای اهداف عمومی مطالبه کند.
در سالهای اخیر، شوکهای پیاپی مانند حذف ارز ترجیحی و فشارهای ناشی از جنگهای منطقه، اندام شاخصهای اقتصادی را متزلزل کرده است. در چنین وضعی، سیاستهای انقباضی صرف که فقط بر بستن دهانه بانکها تمرکز دارند کافی نیستند.
آمارهای پولی نشان میدهند که هرگاه فشار بر ترازنامه بانکها بدون توجه به ریشههای تولیدی اعمال شده، تشکیل سرمایه ثابت افت کرده و درآمد واقعی مردم آب رفته است. راه خروج، احیای واقعی نهادهایی مانند «بانک توسعه» است. کشور امروز با خلأ نهادی عمیقی روبهروست. سازمان برنامه و بودجه زیر بار هزینههای جاری و کسریهای مداوم، دیگر مجالی برای فکر کردن به توسعه ندارد. بانک توسعه باید متولی هدایت نقدینگی به سمت زیرساختها باشد. اگر قرار است نقدینگی به حکم ضرورتهای اقتصادی خلق شود، بهتر است این خلق پول از مجرایی عبور کند که به جای شعلهور کردن تورم، چراغ تولید را روشن نگه دارد.
۲- بازآرایی نقشههای تجاری
دومین ماموریت بزرگ، بازتعریف جغرافیای تجارت ایران در جهانی است که دیگر شبیه دهههای گذشته نیست. جنگ اوکراین، رقابتهای نفسگیر چین و آمریکا و ناامنیهای اخیر در گلوگاههای دریایی، نقشههای قدیمی تامین کالا را پاره کرده است. برای ایران، این تلاطمها لزوما فقط تهدید نیستند. وابستگی شدید ما به مسیرهای دریایی جنوب که گاه تا ۸۰ درصد تجارت ما را شامل میشود، در دنیای امروز یک نقطه ضعف استراتژیک است. ما باید به سمت تنوع بخشیدن به مسیرها و شرکای تجاری حرکت کنیم.
حضور ایران در پیمانهایی مثل شانگهای و بریکس، فرصتی است که نباید در راهروهای دیپلماسی خاک بخورد. اما باید مراقب بود که این همکاریها به الگوی قدیمی و کلیشهای «نفت در برابر کالا» ختم نشود. هدف ما باید شکلگیری زنجیرههای مشترک تولید و فناوری با قدرتهای نوظهور باشد.
باید طوری برنامهریزی کنیم که ارزش افزوده در داخل این شبکهها خلق شود. اگر بریکس و شانگهای به ابزاری برای پیوند خوردن صنایع ما به بازارهای جهانی تبدیل نشوند، تنها عناوینی پرطمطراق در رزومه سیاست خارجی خواهند بود. ما به مسیری نیاز داریم که در آن، ایران نه فقط یک گذرگاه، بلکه بخشی جداییناپذیر از کارخانه جهانی باشد.
۳- قلب تپنده انرژی در منطقه
سومین و شاید راهبردیترین ماموریت، تبدیل ایران به «هاب انرژی» منطقه است. تنگه هرمز در ادبیات ما اغلب به عنوان یک ابزار فشار نظامی یا یک گلوگاه جغرافیایی دیده شده است. اما تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که ارزش واقعی این منطقه در مدیریت هوشمندانه شبکهای است که پیرامون آن شکل میگیرد. برآوردهای جهانی نشان میدهند که بخش بزرگی از تجارت گاز طبیعی مایعشده جهان از این باریکه عبور میکند. ایران میتواند و باید از یک ناظر صرف، به بازیگر اصلی این صحنه بدل شود.
تبدیل شدن به قطب انرژی یعنی ما به جای آنکه فقط به فکر صادرات نفت خام باشیم، به سراغ همکاریهای پیچیده با همسایگان برویم. تجارت گاز و برق، سوآپ انرژی، ایجاد مخازن استراتژیک ذخیرهسازی و توسعه صنایع پتروشیمی با مشارکت کشورهای منطقه، جایگاه ما را در جهان تثبیت میکند. وقتی لولههای گاز و شبکههای برق کشورهای همسایه به هم گره بخورند، امنیت و اقتصاد به شکلی ناگسستنی با هم پیوند میخورند. در این صورت، موقعیت جغرافیایی ایران از یک دارایی ثابت و بیجان، به یک موتور فعال تولید ثروت تبدیل میشود که خاموش کردن آن برای هیچ قدرتی آسان نخواهد بود.
بزنگاه انتخابهای بزرگ
اهمیت این سه ماموریت در این است که هرکدام مانند کلیدی هستند که چندین قفل را همزمان باز میکنند. اصلاح جهت اعتبار مسئله سرمایهگذاری را حل میکند. بازطراحی زنجیرههای تامین، صنعت و حمل و نقل را جان دوباره میدهد و هاب انرژی شدن، ناترازیهای داخلی را درمان و درآمدهای ارزی را پایدار میکند. اقتصاد ایران امروز بیش از آنکه به نسخههای ریز و درشت نیاز داشته باشد، به شجاعت برای انتخابهای بزرگ نیازمند است.
هنر سیاستگذاری در این مقطع حساس، یافتن نقاطی است که با تغییر آنها صورت مسئله بسیاری از دردهای قدیمی پاک شود. فرصتهای تاریخی مانند ابرهای گذرا هستند. اگر اکنون زمین بازی را عوض نکنیم، ممکن است سالها دوباره درگیر همان پرسشهای تکراری و فرسایندهای بمانیم که رمق اقتصاد ما را گرفتهاند. ایران امروز به نگاهی نیاز دارد که در میانه دود و آتش جنگ، دریچههای روشن افق را ببیند و با تکیه بر توان داخلی و فهم دقیق از نظم جدید جهانی، راهی نو برای پیشرفت بگشاید.
وقت آن است که از مدیریت فرسایش به سمت تغییر موقعیت حرکت کنیم. این راه، نه با شعار که با دقت علمی، انضباط مالی و تعهد به منافع ملی هموار میشود. اگر این ماموریتها را به درستی به سرانجام برسانیم، نسلهای آینده از این دوران به عنوان زمانهای یاد خواهند کرد که ایران در آن ققنوسوار از میان خاکستر مشکلات برخاست و طرحی نو درانداخت. نتیجه این نبرد اقتصادی، تنها در اعداد و ارقام خلاصه نمیشود. نتیجه واقعی، بازگشت امید به سفرهها و اعتماد به نفس به ملتی است که شایسته بهترینهاست. نهایتا قدرت یک کشور نه فقط در زرادخانهها که در تابآوری اقتصاد و هوشمندی معماران آن نهفته است. امروز، روز معماری نوین ایران است.
نظر شما