۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۱:۰۲
کد مطلب: ۲۴٬۶۸۷

شکی نیست که مصرف بنزین در ایران الگوی مناسبی ندارد. در حالی که با توجه به جمعیت، می‌توان حالتی را متصور بود که حدود ۸۰ میلیون لیتر در روز مصرف بنزین داشته باشیم، در برخی ایام پیک مصرف حتی به ۱۶۰ میلیون لیتر هم رسیده‌ایم. مسئله جنگ ضرورت صرفه‌جویی را دوچندان کرده است. بنا به گفته‌ای، ما حدود ۱۵ میلیون لیتر در روز ناترازی داریم و همچنین ذخایر استراتژیک بنزین هم به میزان قابل توجهی کاهش پیدا کرده است. بنابراین چاره‌ای جز اصلاح رویه کنونی نیست.

جــــراحـی دقیق

آگاه: به همین دلیل است که این روزها بار دیگر زمزمه‌های افزایش قیمت سوخت فضای رسانه‌ای را پر کرده و هر گروهی با اتکا به تحلیل خود، نسخه‌ای برای کاهش مصرف ارائه می‌دهد. اما آنچه در این میان کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، یک پرسش بنیادین است: آیا ابزارها و الگوهایی که در شرایط عادی و آرایش متعارف بازار طراحی شده‌اند، توانایی پاسخگویی به بحران عمیق و مزمن امروز را دارند؟
با توجه به داده‌های موجود و تجارب زیسته‌شده در دو دهه اخیر، به روشنی می‌توان گفت که پاسخ به این پرسش منفی است. ما در حوزه مدیریت سوخت، اسیر نوعی «تکرار راه‌حل‌های شکست‌خورده» شده‌ایم. در حالی که عمق ناترازی، فرسودگی ناوگان حمل‌ونقل، رشد تصاعدی مصرف و همزمانی آن با محدودیت‌های بین‌المللی تامین، وضعیتی بی‌سابقه را رقم زده است. در چنین شرایطی، توسل به «ایده‌های زمان صلح» نه تنها گره‌گشا نیست، بلکه می‌تواند مدیریت بحران را به مرز فروپاشی برساند.
در این یادداشت، تلاش شده با نگاهی فراتر از بحث‌های مرسوم قیمتی، شش محور کلیدی برای خروج از این بن‌بست ساختاری ترسیم شود؛ محورهایی که بر تغییر پارادایم در نگاه به مسئله انرژی تاکید دارند.

 شکاف نسلی در سیاست‌گذاری انرژی
نخستین خطای راهبردی که باید به آن اذعان کنیم، اصرار بر استفاده از الگوهای تصمیم‌گیری متعلق به دوره‌ای دیگر است. اقتصاد انرژی در ایران، با دو دوره متمایز روبه‌رو بوده است: دوره‌ای که کسری سوخت یک تهدید محسوب نمی‌شد و مصرف با تولید داخلی و واردات نسبتا آسان، قابل تنظیم بود و دوره‌ای که امروز در آن قرار داریم، یعنی دوره ناترازی مزمن و فزاینده.
در دوره نخست، سیاست‌های تدریجی، تشویقی و مبتنی بر تغییر تدریجی رفتار مصرف‌کننده، کارآمدی نسبی داشتند. اما امروز، شاخص‌های کلان حکایت از آن دارد که منحنی مصرف به شدت از منحنی عرضه فاصله گرفته است. ناوگان حمل‌ونقل کشور با میانگین سنی بالای ۱۲ سال، راندمان پایین سوخت، رشد بی‌رویه سفرهای درون‌شهری و برون‌شهری، همگی عواملی هستند که «عقلانیت عادی» بازار را از کار می‌اندازند.
به عبارت فنی‌تر، ما با پدیده‌ای مواجهیم که در ادبیات مدیریت بحران از آن به «شرایط اضطراری مزمن» یاد می‌شود؛ وضعیتی که در آن، نه تدریج‌گرایی پاسخگو است و نه ابزارهای تشویقی صرف. آنچه لازم است، یک «شکست پارادایمی» در نگاه به مسئله سوخت است؛ یعنی قبول کنیم که دیگر نمی‌توان با چارچوب‌های ذهنی دهه‌های قبل به حل بحران امروز امید داشت.

 اولویت مطلق راهکارهای فنی بر جهش‌های قیمتی
یکی از بحث‌برانگیزترین نکاتی که در محافل اقتصادی و سیاست‌گذاری مغفول می‌ماند، این است که افزایش قیمت، اگرچه می‌تواند اهرم کوتاه‌مدتی برای کاهش مصرف باشد، اما به هیچ وجه جایگزین راهکارهای فنی و ساختاری نمی‌شود. تجربه کشورهای موفق در مدیریت انرژی نشان داده است که هوشمندسازی، به‌روزرسانی استانداردها و مداخلات غیرقیمتی، اثربخشی پایدارتری دارند و هزینه‌های اجتماعی کمتری به جامعه تحمیل می‌کنند.
بر اساس بررسی‌های میدانی، هنوز از ظرفیت ساده‌ترین ابزارهای فنی غافل هستیم. برای نمونه:
- نوسازی ناوگان دیزلی و بنزینی با استانداردهای یورو پنج و ۶ می‌تواند به تنهایی تا ۱۵ درصد مصرف سوخت را کاهش دهد.
- سیستم‌های هوشمند نظارت بر ترافیک و مدیریت پویای سفرها با استفاده از داده‌های لحظه‌ای، قابلیت کاهش سفرهای غیرضروری را دارد.
- معاینه فنی جدی و اجباری با معیارهای سختگیرانه، خودروهای فرسوده و پرمصرف را از چرخه خارج می‌کند.
- کارت‌های سوخت هوشمند با سقف مصرف متغیر بر اساس نوع خودرو، میزان تردد و بازه زمانی، می‌تواند بدون تغییر قیمت رسمی، الگوی مصرف را اصلاح کند.
بنابراین به نظر می‌رسد اتکای صرف به اهرم قیمت در شرایطی که بخش عمده‌ای از مصرف‌کنندگان تحت فشار تورمی شدید قرار دارند، نه فقط ناعادلانه، بلکه از منظر کارشناسی نیز نسخه‌ای ناقص و پرریسک است. راهکارهای فنی، پیش‌نیاز هرگونه اصلاح قیمتی هوشمندانه هستند و اگر به درستی اجرا شوند، می‌توانند بخش بزرگی از بار بحران را بدون تحمیل شوک به معیشت خانوارها بکاهند.

 نقد آسیب‌شناسانه طرح‌های رایج؛ از فرار تا انفعال
با نگاهی به بسته‌های سیاستی که در سال‌های اخیر برای مدیریت بنزین تدوین شده‌اند، به یک الگوی تکراری و هشداردهنده برمی‌خوریم. این طرح‌ها، صرف‌نظر از محتوای قیمتی یا غیرقیمتی‌شان، غالبا دارای دو ویژگی ساختاری هستند که ریشه در ناپختگی حکمرانی دارد.
ویژگی نخست: طراحی مبتنی بر فرار از تقصیر. بسیاری از سیاست‌ها به گونه‌ای نوشته می‌شوند که اگر در اجرا با شکست یا واکنش منفی عمومی مواجه شوند، نهاد مجری بتواند به راحتی گردن‌گیری را متوجه عوامل دیگر کند. این رویکرد دفاعی، باعث می‌شود که بسته‌های سیاستی از ابتدا با کمترین جسارت و حداکثر محافظه‌کاری تدوین شوند و در نتیجه، توان حل‌کنندگی خود را از دست بدهند. به جای آنکه پرسش اصلی «آیا این طرح مسئله را حل می‌کند؟» باشد، پرسش ضمنی این است: «آیا در صورت شکست، می‌توانیم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم؟»
ویژگی دوم: حل ‌مسئله‌نمایی به جای حل ‌مسئله. در این الگو، سیاست‌گذار به جای جست‌وجوی ریشه‌های ناترازی – همچون ناکارآمدی پالایشگاه‌ها، قاچاق گسترده سوخت، یارانه‌های پنهان عظیم و الگوی نادرست مصرف – به دنبال انجام یک اقدام نمایشی و مقطعی است تا فشار افکار عمومی را از خود دور کند. چنین طرح‌هایی نه تنها گرهی از بحران نمی‌گشایند، بلکه با ایجاد توهم اقدام، زمان را نیز تلف می‌کنند و بحران را به ماه‌ها و سال‌های بعد موکول می‌نمایند؛ در حالی که هزینه‌های آن هر روز بزرگ‌تر می‌شود.
بر اساس مشاهدات میدانی، بیش از ۷۰ درصد طرح‌های ارائه‌شده در یک دهه اخیر، فاقد ارزیابی دقیق از پیامدهای تورمی، اجتماعی و امنیتی بوده‌اند و عمدتا با رویکرد «بزن و در رو» طراحی شده‌اند. این رویه، نه تنها اعتماد عمومی را تخریب می‌کند، بلکه ظرفیت نهادهای اجرایی را برای اقدامات موثر در آینده نیز تحلیل می‌برد.
 زمان؛ کمیاب‌ترین سرمایه مدیریت بحران
یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که مدیریت بحران به ما می‌آموزد، اهمیت حیاتی زمان‌بندی در اجرای سیاست‌های سخت است. در نظام حکمرانی ایران، به تعویق انداختن تصمیمات دشوار به یک عادت نهادینه شده تبدیل شده است. هر بار که بحرانی قد علم می‌کند، نخستین واکنش، «نگاه به آینده» و «موکول کردن به ماه آینده» است.
اما واقعیت این است که در مدیریت ناترازی انرژی، «زمان» کمیاب‌ترین سرمایه است. هر روزی که تصمیم‌گیری به تاخیر می‌افتد، دامنه بحران گسترده‌تر شده، گزینه‌های پیش روی سیاست‌گذار محدودتر می‌شود و هزینه‌های جبران‌ناپذیری به اقتصاد و جامعه تحمیل می‌گردد. اجازه دهید با یک مثال از علم پزشکی، این نکته را روشن‌تر کنم: اگر بیماری در مراحل اولیه با یک عمل سرپایی قابل درمان باشد، اما به دلیل ترس از تصمیم‌گیری، درمان به تعویق بیفتد، ممکن است به مرحله‌ای برسد که حتی جراحی‌های سنگین نیز کارایی خود را از دست بدهند. وضعیت فعلی بنزین، دقیقا در آستانه همین نقطه است.
بر اساس محاسبات تقریبی، هر ماه تاخیر در اجرای یک بسته منسجم مدیریت مصرف، معادل از دست رفتن حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون لیتر ذخیره قابل ‌صرفه‌جویی است. اگر افزایش تنش و اقدام سخت، اجتناب‌ناپذیر است، بهترین زمان برای اجرای آن، «همین امروز» است، نه یک ماه یا یک فصل دیگر. تاخیر، نه تنها هزینه‌های مادی را تصاعدی افزایش می‌دهد، بلکه سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را که احیای آن سال‌ها زمان می‌برد، نیز از بین می‌برد.
 ناپختگی حکمرانی؛ ریشه کهنه بحران‌های مکرر
فراتر از تمام مباحث فنی و قیمتی، آنچه عمیقا نگران‌کننده است، ناپختگی نظام حکمرانی در مواجهه با بحران‌های ساختاری است. این ناپختگی را می‌توان در سه سطح مشاهده کرد:
سطح نخست: غلبه رویکردهای روزمره بر آینده‌نگری. نهادهای تصمیم‌گیرنده غالبا درگیر مسائل جاری و لحظه‌ای هستند و فرصت نگاه به افق‌های بلندمدت را از دست می‌دهند. در نتیجه، هر بار که بحرانی تکرار می‌شود، تیم‌های جدید با همان ابزارهای قدیمی و همان چارچوب‌های ذهنی شکست‌خورده به میدان می‌آیند.
سطح دوم: فقدان نهادهای تحلیلی مستقل. ارزیابی سناریوهای مختلف، نیازمند نهادهایی است که بتوانند با بی‌طرفی و بدون تعصب، گزینه‌های پیش‌رو را وزن‌کشی کنند. متاسفانه، بسیاری از تحلیل‌های ارائه‌شده در سطح کلان یا تحت تاثیر گرایش‌های سیاسی و جناحی هستند یا از استقلال تحلیلی لازم برخوردار نیستند.
سطح سوم: تابوهای فکری و خط ‌قرمزهای ذهنی. یکی از موانع اصلی خروج از بن‌بست فعلی، وجود تابوهای فکری در فضای تصمیم‌گیری است. بسیاری از راهکارهای بالقوه موثر، به دلیل آنکه با پیش‌فرض‌های رایج هم‌خوانی ندارند، حتی روی میز کارشناسی هم قرار نمی‌گیرند. آنچه نیاز است، نه یک تصمیم جدید، که یک نگاه جدید است. تا زمانی که الگوی تفکر حاکم بر مدیریت کلان تغییر نکند، هر گونه اصلاح قیمتی یا طرح فنی، در بلندمدت محکوم به تکرار و شکست خواهد بود.

 جمع‌بندی؛ سه گام برای خروج از بن‌بست
تحلیل جامع داده‌ها و تجارب زیسته‌شده در حوزه انرژی، ما را به این نتیجه می‌رساند که برای خروج از بحران فعلی، سه گام اساسی ضروری است:
گام اول: تغییر فوری رویکرد از سیاست‌های انحصارا قیمتی به بسته‌های ترکیبی با محوریت راهکارهای فنی و هوشمندسازی. این گام، کم‌هزینه‌ترین و کم‌ریسک‌ترین مسیری است که می‌تواند ظرف مدت کوتاهی بخش قابل‌ توجهی از ناترازی را مهار کند.
گام دوم: شجاعت در زمان‌بندی و پرهیز از سیاست «تاخیر به هر قیمت».
به تعویق انداختن تصمیمات سخت، تنها هزینه‌ها را افزایش می‌دهد و گزینه‌های موجود را محدودتر می‌سازد. اگر قرار است افزایش تنش اجتناب‌ناپذیر باشد، بهترین زمان، اکنون است.
گام سوم: بازاندیشی بنیادین در ساختار حکمرانی انرژی و عبور از ناپختگی تاریخی. این گام، بلندمدت‌ترین و دشوارترین بخش مسیر است، اما بدون آن، هیچ اصلاح قیمتی یا فنی پایدار نخواهد ماند. نیاز به نهادهای مستقل، فرآیندهای شفاف و فضایی برای طرح ایده‌های نو، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود.
در پایان، با وجود تمام هشدارها و تلخی‌های موجود، همچنان معتقدم فرصت برای جلوگیری از یک فاجعه بزرگ وجود دارد؛ مشروط بر آنکه سیاست‌گذاران از «ایده‌های زمان صلح» دست بکشند و خود را با «منطق میدان نبرد» مدیریت بحران تطبیق دهند. آینده انرژی ایران در گرو تصمیماتی است که امروز گرفته می‌شوند، نه فردا.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.