آفتاب حجاز بر ریگزارها می‌تابید و غبار کاروان هجرت هنوز در هوا معلق بود. سفری تاریخ‌ساز از مکه به مدینه در جریان بود تا شالوده تمدنی نوین پی‌ریزی شود. کاروان پیامبر اسلام(ص) در  شانزدهم ربیع‌الاول در دره بنی سالم بن عوف توقف کرد تا رویدادی شگرف رقم بخورد. آنجا در فضایی باز و زیر سقف آسمان، نخستین نماز جمعه تاریخ اقامه شد؛ اجتماعی که دیگر تنها عبادتی فردی نبود، بلکه اعلام موجودیت یک امت یکپارچه و پیوند ناگسستنی اخلاق و سیاست بود.

امتداد یک خطبه

آگاه: قرن‌ها از آن روز گذشت و تاریخ اسلام فراز و نشیب‌های فراوانی به خود دید. تا آنکه در روزهای پرالتهاب پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در پنجم مرداد سال ۱۳۵۸، این سنت اصیل بار دیگر با شکوهی بی‌نظیر احیا شد. این بار در دانشگاه تهران، شهیدی از تبار روشنایی، آیت‌الله مفتح، بسترساز این رویداد عظیم شد تا صفوف به هم پیوسته مردم، تجلی دوباره همان اتحاد بزرگ مدینه باشد.

هجرت پیامبر اعظم (ص) تنها یک جابه‌جایی جغرافیایی یا فرار از ظلم قریش نبود، بلکه آغازی بر ساختارشکنی نظام قبیله‌ای و بنای جامعه‌ای توحیدی محسوب می‌شد. کاروان رسول خدا پس از روزها پیمودن مسیر دشوار و طاقت‌فرسای مکه تا یثرب، سرانجام به حوالی شهر نزدیک شد. مسلمانانی که پیش از آن تحت شدیدترین شکنجه‌ها و تحریم‌ها قرار داشتند، اکنون در آستانه تجربه فضایی تازه از آزادی و استقلال بودند. پیش از ورود رسمی به قلب مدینه و استقرار کامل، کاروان در منطقه قبا توقف کرد و سپس در مسیر حرکت به سوی مرکز شهر، توقفی معنادار در دره قبیله بنی سالم بن عوف رخ داد.
زمان، ظهر جمعه شانزدهم ربیع‌الاول  بود. خورشید در میانه آسمان می‌درخشید و گرمای حجاز بر زمین سایه افکنده بود. پیامبر (ص) می‌توانستند به روال معمول نماز ظهر را اقامه کنند و مسیر را به سرعت ادامه دهند تا هرچه زودتر در پناه خانه‌های انصار آرام گیرند، اما وحی الهی فرمان دیگری داده بود. فرمان این بود که نخستین پایگاه قدرت اجتماعی اسلام در همان نقطه بیابانی بنا نهاده شود. مکان اقامه نماز، مسجدی مجلل با ستون‌های افراشته، فرش‌های ابریشمین یا سقف‌های بلند نبود؛ دشتی باز و خاکی بود که وسعت آن نمادی از گستردگی دعوت اسلام به شمار می‌رفت.
مهاجرانی که خانه، ثروت و کاشانه خود را در مکه رها کرده بودند، در کنار انصاری که با آغوش باز و جان و دل به استقبال آمده بودند، دوشادوش یکدیگر ایستادند. در آن لحظه تاریخی، تمام تمایزات نژادی، قبیله‌ای و طبقاتی که سال‌ها مایه فخر و مباهات اعراب جاهلی بود، به یکباره رنگ باخت. بلال حبشی، برده آزاد شده، در کنار اشراف پیشین قریش که اکنون به اسلام گرویده بودند، در یک صف قرار گرفت. شانه به شانه یکدیگر ایستادند و در برابر پروردگار یگانه سر تعظیم فرود آوردند. این اجتماع بی‌نظیر، نخستین تجلی عملی و علنی قدرت نرم اسلام بود. پیامبر (ص) روی پا ایستادند، بر کمانی تکیه زدند و خطبه‌ای خواندند که مرزهای عبادت فردی را برای همیشه درهم شکست و آن را با مسئولیت‌های سنگین اجتماعی گره زد. نخستین سال هجری با چنین رویدادی  رقم خورد.

محتوای سیاسی و اجتماعی اولین نماز
خطبه‌ای که در آن دره خاموش طنین‌انداز شد، صرفا مجموعه‌ای از توصیه‌های اخلاقی یا جملات وعظ‌گونه نبود. پیامبر (ص) در نخستین کلام عمومی خود در قالب نماز جمعه، مانیفست جامعه نوین اسلامی را ارائه کردند. ایشان از تقوا سخن گفتند، اما نه تقوایی گوشه‌نشینانه که فرد را از جامعه جدا سازد، بلکه تقوایی که در تعاملات روزمره اجتماعی، رعایت حقوق دیگران، دستگیری از نیازمندان و ایستادگی شجاعانه در برابر ظلم معنا پیدا می‌کرد. در این خطبه بی‌بدیل، برادری و برابری به عنوان ارکان اصلی و غیرقابل تغییر امت اسلامی معرفی شدند. پیامبر (ص) با کلمات نافذ خود، بذر وحدت را در دل‌هایی کاشتند که سال‌ها با کینه، خونریزی و جنگ‌های قبیله‌ای مانند نبرد طولانی اوس و خزرج خو گرفته بودند. نماز جمعه در همان گام نخست نشان داد که رسانه‌ای قدرتمند، زنده و پویا برای آگاهی‌بخشی است. تریبونی است که رهبر جامعه از طریق آن، جهت‌گیری‌های کلان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را به صورت شفاف برای مردم تبیین می‌کند و مردم نیز با حضور یکپارچه و آگاهانه خود، با این جهت‌گیری‌ها بیعت مجدد می‌کنند. این خطبه، خط بطلانی بود بر اندیشه جدایی دین از عرصه حیات اجتماعی و سیاسی بشر و اثبات این حقیقت که اسلام برای اداره جامعه برنامه مدون دارد.

کارکرد نماز جمعه پس از پیامبر (ص)
با گذشت زمان، رحلت پیامبر (ص) و گسترش روزافزون مرزهای جغرافیایی اسلام به سمت امپراتوری‌های بزرگ آن روزگار، نماز جمعه به عنوان یکی از مهم‌ترین شعائر دینی و استراتژیک‌ترین ابزارهای سیاسی تثبیت شد. در دوران خلفا و پس از آن در حکومت‌های مختلف اسلامی از امویان تا عباسیان، منبر نماز جمعه همواره نقطه عطفی برای اعلام مواضع حاکمیت، بسیج عمومی برای جنگ‌ها، خنثی‌سازی فتنه‌ها و حتی مشروعیت‌بخشی به قدرت حاکمان تازه به دوران رسیده بود. نام بردن از خلیفه وقت در خطبه‌های نماز جمعه، نشانه‌ای قطعی از تسلط او بر آن سرزمین به شمار می‌رفت. با این حال، در طول تاریخ پر فراز و نشیب جهان اسلام، این نهاد مقدس بارها دستخوش تغییرات، مصادره‌ها و انحرافات دردناکی شد. در بسیاری از دوره‌ها، سلاطین جور و حاکمان مستبد از این تریبون برای توجیه ظلم و ستم خود، سرکوب مخالفان و تحریف حقایق دینی سوءاستفاده کردند. ائمه جمعه که باید زبان گویای مردم و مدافعان حق می‌بودند، در مواردی به ثناگویان دربار و حقوق‌بگیران حکومت بدل شدند و روح ظلم‌ستیزی نماز جمعه در مسلخ مصلحت‌اندیشی‌های درباری ذبح شد.
در فقه غنی شیعه اما، ماجرا گونه‌ای دیگر رقم خورد. با توجه به غیبت امام معصوم، اقامه نماز جمعه در دوران غیبت همواره با بحث‌ها، رساله‌ها و نظرات فقهی مختلفی همراه بود. برخی آن را واجب عینی، برخی واجب تخییری و عده‌ای در زمان غیبت حرام می‌دانستند. به همین دلیل، در مقاطعی طولانی از تاریخ شیعه، این فریضه شکوهمند کمرنگ شد و بیشتر جنبه‌ای نظری در حوزه‌های علمیه پیدا کرد. با این وجود، علمای بیدار و فقهای مبارز همواره تلاش می‌کردند تا در فرصت‌های مقتضی، از این ظرفیت عظیم برای روشنگری و هدایت جامعه بهره ببرند. در دوران سلسله صفویه، با تلاش‌های علمای بزرگی چون محقق کرکی و بعدها در دوره قاجار تحرکاتی برای احیای این سنت صورت گرفت، اما به دلیل ماهیت پادشاهی حکومت‌ها و عدم پیوند عمیق میان حاکمیت و ولایت الهی، هیچ‌گاه نتوانست به آن پایگاه اجتماعی و سیاسی مستحکمی که در صدر اسلام و در دره بنی سالم داشت، بازگردد.

ندای بیداری در عصر استبداد
در دوران حکومت پهلوی، با تسلط گفتمان سکولاریسم و تلاش رژیم برای حاشیه‌نشین کردن دین، مساجد تنها به مکانی برای عبادات فردی و مجالس ترحیم تقلیل یافته بودند. رژیم پهلوی به خوبی می‌دانست که شکل‌گیری هرگونه اجتماع بزرگ و هدفمند مذهبی که دارای محتوای سیاسی باشد، پایه‌های لرزان دیکتاتوری را تهدید خواهد کرد. از این رو، اقامه نماز جمعه واقعی که در آن به مسائل روز جهان اسلام، استبداد داخلی و استعمار خارجی پرداخته شود، عملا غیرممکن بود. در این سال‌های خفقان، تنها برخی   روحانیون شجاع و مبارز در گوشه و کنار کشور تلاش می‌کردند تا با برگزاری اجتماعات محدود، روحیه مبارزه را زنده نگه دارند. مردم مسلمان ایران، تشنه پناهگاهی بودند که در آن هم صدای خدا را بشنوند و هم فریاد مظلومیت خود را سر دهند. خلأ یک رسانه قدرتمند دینی که بتواند توده‌های مردم را حول محور مبارزه با طاغوت متحد کند، به شدت احساس می‌شد و همین تشنگی تاریخی، زمینه را برای انفجار نور در سال ۱۳۵۷ فراهم کرد.

تریبونی که دوباره جان گرفت
سال ۱۳۵۷، ایران شاهد زلزله‌ای سیاسی و عقیدتی بود که پایه‌های استبداد ۲۵۰۰ ساله را فرو ریخت. انقلاب اسلامی با تکیه بر آموزه‌های ناب دینی، رهبری پیامبرگونه امام خمینی (ره) و با حضور میلیونی مردمی که جان بر کف نهاده بودند، به پیروزی رسید. اما پیروزی تازه آغاز راه بود. در ماه‌های نخست پس از انقلاب، جامعه به شدت نیازمند انسجام، آرامش، آگاهی‌بخشی مداوم و مقابله با توطئه‌های پیچیده داخلی و خارجی بود. گروهک‌های تجزیه‌طلب، بازماندگان رژیم پیشین و ایادی استکبار هر روز بحرانی تازه می‌آفریدند. رسانه‌های نوپا هنوز به طور کامل شکل نگرفته بودند و جریان‌های مختلف فکری و سیاسی با انتشار شب‌نامه‌ها و نشریات متعدد، سعی در مصادره دستاوردهای انقلاب داشتند. در این فضای غبارآلود و پرالتهاب، امام خمینی (ره) با درایتی تاریخی و زمان‌شناسی بی‌نظیر، فرمان احیای نماز جمعه را صادر کردند. این تصمیم، صرفا یک اقدام مذهبی نبود، بلکه یک حرکت بنیادی برای بازگرداندن مهم‌ترین رسانه سنتی و اصیل اسلامی به عرصه اجتماع بود. تهران، به عنوان پایتخت سیاسی کشور و کانون توجهات داخلی و بین‌المللی، باید میزبان نخستین و باشکوه‌ترین نماز جمعه می‌شد.
انتخاب مکان برای این رویداد عظیم، پیام‌های روشنی به همراه داشت. دانشگاه تهران، که سال‌ها نماد علم‌آموزی مدرن، روشنفکری و البته کانون مبارزات پرشور دانشجویی علیه استبداد بود، به عنوان میعادگاه انتخاب شد. این انتخاب هوشمندانه، خط بطلانی بود بر تفکر واپس‌گرایی که دین را متعلق به گذشته و حاشیه‌نشین می‌دانست و همچنین پاسخی دندان‌شکن به جریان‌های مارکسیستی که تلاش می‌کردند دانشگاه را پایگاه انحصاری خود معرفی کنند.

شهید مفتح و آیت‌الله طالقانی؛ معماران صفوف به‌هم پیوسته
برای اقامه این نماز تاریخی، امام خمینی (ره) شخصیتی بی‌بدیل را برگزید. ابوذر زمان، مجاهد نستوه، آیت‌الله سیدمحمود طالقانی به عنوان نخستین امام جمعه تهران منصوب شد. شخصیتی که سال‌ها طعم زندان، شکنجه و تبعید را چشیده بود و در میان همه اقشار مردم، به ویژه جوانان و دانشجویان، محبوبیتی بی‌نظیر داشت. اما در کنار این انتصاب تاریخی، نباید از نقش کلیدی و محوری شخصیت برجسته‌ای چون شهید آیت‌الله محمد مفتح غافل شد.
شهید مفتح، روحانی روشنفکر و مبارزی بود که سال‌ها در سنگر مبارزه فرهنگی، تلاش کرده بود تا دیوارهای قطور بی‌اعتمادی و سوءتفاهم میان حوزه علمیه و دانشگاه را فرو بریزد. او به خوبی می‌دانست که بقا و تداوم انقلاب اسلامی در گرو پیوند ناگسستنی این دو قشر مرجع و آگاهی‌بخش است. در جریان برگزاری نخستین نماز جمعه، شهید مفتح نقشی بی‌بدیل در سازماندهی، آماده‌سازی فضا، تامین امنیت و ایجاد هماهنگی‌های لازم میان کمیته‌های انقلاب، دانشجویان و اقشار مختلف مردم ایفا کرد. حضور پررنگ و اجرایی شهید مفتح در دانشگاه تهران و تلاش‌های شبانه‌روزی او برای اقامه نماز جمعه در این مکان، تجلی عینی و عملی شعار وحدت حوزه و دانشگاه بود. او با درایت و سعه صدر، بستری فراهم کرد که در آن روز تاریخی، صدها هزار نفر از مردم تهران بتوانند در کمال آرامش و نظم در زمین چمن دانشگاه و خیابان‌های اطراف آن گرد هم آیند. شهید مفتح توانست با مدیریت میدانی خود، جوانان، دانشجویان، بازاریان، کارگران و اقشار مختلف مردم را در یک صف واحد و منسجم قرار دهد؛ صفی که نماد قدرت‌نمایی امت اسلام در برابر دیدگان جهانیان بود.

دانشگاه تهران، سنگر اندیشه و مقاومت
فضای دانشگاه تهران در آن روز پنجم مرداد، حال و هوای دیگری داشت. زمینی که تا دیروز شاهد درگیری‌ها، تحصن‌ها و شعارهای گوناگون بود، اکنون به محرابی عظیم برای پرستش خداوند و تجدید عهد با آرمان‌های انقلاب تبدیل شده بود. صدای تکبیر مردم، از لابه‌لای درختان کهنسال دانشگاه به آسمان می‌رفت. آفتاب مرداد تهران داغ و سوزان بود، درست شبیه به آفتاب حجاز در دره بنی سالم، اما هیچ‌کس از گرما شکایتی نداشت. حضور روحانیون ملبس در کنار دانشجویان جوان، ترکیبی بدیع و امیدبخش خلق کرده بود. خطبه‌های غرا و بیدارگر آیت‌الله طالقانی که با صدایی لرزان اما پرصلابت ایراد می‌شد، لرزه بر اندام دشمنان انقلاب می‌انداخت. او در خطبه‌های خود، به صراحت از توطئه‌های دشمنان پرده برداشت و بر لزوم هوشیاری، وحدت و ایستادگی ملی تاکید کرد. این نماز جمعه، تنها یک فریضه دینی نبود، بلکه مانوری عظیم از اقتدار ملی و همبستگی اسلامی بود که پایه‌های نوپای جمهوری اسلامی را تثبیت کرد.

دو رکعت نماز، یک تاریخ ایستادگی
فاصله مکانی و زمانی میان دره بنی سالم بن عوف در حجاز و زمین چمن دانشگاه در قلب تهران، بسیار زیاد است؛ قرن‌ها زمان و هزاران کیلومتر مسافت این دو نقطه را از یکدیگر جدا کرده است. اما روحی که در کالبد این دو رویداد شگرف دمیده شد، یگانه، ناگسستنی و همراستا است. نماز جمعه در هر دو مقطع تاریخی، فراتر از یک آیین عبادی صرف عمل کرد و معادلات قدرت را به نفع جبهه حق تغییر داد. در مدینه، آن نماز، نقطه آغازین همبستگی، پایان کینه‌ورزی‌های جاهلی و اعلام موجودیت رسمی یک امت بود و در تهران، نقطه اتکای یک انقلاب نوپا، سنگر دفاع از آرمان‌های استقلال‌طلبانه و مانوری برای خنثی‌سازی توطئه‌ها شد. این دو رکعت نماز ساده که با دو خطبه آگاهی‌بخش همراه است، در دل خود یک تاریخ مقاومت، بصیرت و ایستادگی را نهفته دارد.
صفی که روزی به امامت رسول خدا در برابر شرک و بت‌پرستی بسته شد، قرن‌ها بعد در برابر استکبار جهانی، صهیونیسم و استبداد داخلی قد برافراشت. نماز جمعه در طول این قرون متمادی نشان داد که اسلام، دینی زنده، پویا و مسئولیت‌پذیر است که برای هر عصر و نسلی، برنامه‌ای روشن برای اجتماع، سیاست و اخلاق دارد. تریبونی که از صحرای مدینه آغاز شد و پس از گذر از تونل تاریک تاریخ، در تهران جانی دوباره گرفت، امروز نیز مستحکم‌ترین سنگر برای پاسداری از هویتی است که ریشه در توحید ناب دارد و شاخه‌هایش به وسعت تاریخ مقاومت ملت‌های آزاده، گسترده شده است؛ هویتی که در سایه خون شهیدانی چون مفتح و مجاهدت بزرگانی چون طالقانی، همچنان استوار و پابرجا ایستاده است.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.