آگاه: حسن روحانی، رئیس دولتهای یازدهم و دوازدهم وقتی سال ۱۴۰۰ کلید میدان پاستور را به شهید رئیسی تحویل داد، هیچ حکمی دریافت نکرد و حتی صلاحیتش برای انتخابات مجلس خبرگان رهبری از سوی شورای نگهبان تایید نشد. هرچند در دوره «پسا پاستور» مسئولیتی برعهده ندارد اما بسیار تمایل دارد در صدر اخبار و تحلیلها قرار بگیرد از اینرو با انتقادهای تند و تیزی که به سعید جلیلی مبنیبرشکلگیری دولت در سایه داشت، شخص او مدتهاست دولت در سایه تشکیل داده و با احزاب، روزنامهنگاران، اعضای کابینهاش و استانداران دولتهای یازدهم و دوازدهم دیدار و درباره مهمترین مسائل روز اظهار نظر میکند.
او دوشنبه ۹ شهریور با جمعی از استانداران، معاونان استاندار و فرمانداران دولتهای تدبیر و امید گفتوگو و مطالبی درباره دوقطبیهای بیاساس و نادرست، انتقاد از عملکرد صداوسیما، پایان جنگ به صورت عزتمندانه و... گفت.
آنچه مسلم است اظهارات اخیر روحانی در نشست با استانداران پیشین، اگرچه در ظاهر بر مفاهیمی چون «رفع دوقطبیها»، «توزیع اثرگذاری رسانه ملی» و «پایان عزتمندانه جنگ» تاکید دارد، اما در بررسی دقیقتر میتوان به این نتیجه رسید صحبتهای رئیسجمهور اسبق با عملکردی که از خود به مدت هشت سال به جا گذاشته، تناقض آشکار دارد. در مورد دوقطبیهای بیاساس، باید یادآور شد که در طی سالهای ریاستجمهوری او، فضای سیاسی کشور بیش از هر زمان دیگری به سمت دوقطبیهای کاذب سوق یافت. بنابراین، نقد دوقطبیها در زمانی که بذر این تفرقه در عصر تدبیر و امید آبیاری میشد، بیشتر شبیه به یک تناقض است تا یک راهکار. آقای روحانی! صرفا جهت اطلاع! چه کسی منتقدان خود را بیسواد، بیشناسنامه، ترسو و بزدل مینامید؟ آیا وقتی در مقام ریاست جمهوری این چنین سخن میگفتید به فکر دوقطبیهای نادرست نبودید؟! حال چه شده است که دوقطبیها را بیاساس میدانید؟!
اگر بخواهیم انصاف به خرج بدهیم حقیقتا در دوره وفاق ملی، رئیسجمهور و سایر قوا تمام تلاش و هم و غمشان این است که درگیریها و حاشیهها که منجر به دوقطبی میشود به بیرون درز پیدا نکند. اگر هم چند نفر محدود پیدا میشوند که تحت عنوان اقلیت پرسروصدا شناخته میشوند، آنها را نباید در جرگه اکثریت قرار داد. پس صحبتهایی که اخیرا مطرح شد نشان میدهد، روحانی همچنان تلاش میکند در سپهر سیاست خود را نه بازیگر، بلکه کارگردان میانهروها بنامد، در حالی که میراث اجرایی او، ترویج تضادهای عمیق در جامعه است.
در خصوص صداوسیما، دغدغههای مطرح شده در این نشست، سوالی بنیادین ایجاد میکند. در سالهایی که رئیسجمهور پیشین (روحانی) بالاترین مقام اجرایی کشور بود، چرا گامی عملی برای تحقق دغدغه خود برنداشت؟ بازگشت به این موضوع پس از خروج از قدرت، بیشتر شبیه به یک تحلیل پسینی است تا یک اراده اجرایی. در همین چند روز گذشته سیدعزتالله ضرغامی که سابقه ریاست سازمان عریض و طویل رسانه ملی را دارد موضع خوبی، درباره انتقادات به سازمان گرفت. ضرغامی گفته بود: «وقتی میتوانم با فردی همچون رئیس صداوسیما جلسهای برگزار کنم به جای آنکه مطالب و نقدها را در تریبون رسانه بازگو کنم در جلسات داخلی میگویم.» خب آقای روحانی! جنابعالی شخصیتی شناخته میشوید که پس از پیروزی انقلاب، مسئولیتهای مهم و حساس را عهدهدار بودید. به راستی چرا اینگونه نقدهایتان را در جلسات با مدیران آن هم مدیران صداوسیما نمیگویید یا نامهای برایشان ارسال نمیکنید. چرا تمایل دارید از پشت تریبون به این مسائل بپردازید؟ مسائلی که به دوقطبی شدن دامن میزند. حقیقتا دیده شدن به چه قیمتی؟
عبارت «پایان عزتمندانه جنگ»، نقد دیگری است که به سخنان او وارد میشود. در حالی که در دوران دولت وی، تعاریف متناقضی از عزت و مصلحت در مواجهه با تهدیدات خارجی ارائه میشد و بسیاری از فرصتهای استراتژیک مورد توجه قرار نمیگرفت، اکنون این موضوع به عنوان یک توصیه مطرح میشود. عزت و موفقیت در مدیریت، در صحبتهای پس از قدرت نیست، بلکه در دستاوردهای دوران قدرت نهفته است. پذیرش هرگونه راهکار سیاسی، مستلزم آن است که ابتدا تحلیل دقیقی از خطاهای گذشته صورت گیرد تا ادعاهای فعلی، صرفا به ابزاری برای بازگشت به کانون توجهات تبدیل نشوند. موارد دیگری در قالب نقد به سخنان اخیر حسن روحانی وارد میشود. اما در مجموع، اظهارات رئیسجمهور اسبق را نمیتوان به عنوان یک تحلیل سیاسی پذیرفت، باید آنها را به عنوان «مانور سیاسی» برای بازسازی چهره سیاسیاش تلقی کرد. کسی که در زمان مسئولیت، ادعاهایش را به عمل تبدیل نکرده باشد، توصیههای او در زمان کنارهگیری، صرفا تلاش برای جبران شکستهای گذشتهاش است و هیچ اعتبار عملیاتی ندارد.
۱۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۹
کد مطلب: ۲۵٬۰۹۲
نظر شما