آگاه: در مقطع فعلی جنگ وجودی ما با دنیای استکبار به سرکردگی آمریکا، ایران رویکردی نو در پیش گرفته و از تاکتیکهای آفندی غافلگیرکننده بهره میبرد. این رویکرد، پاسخی غیرقابل پیشبینی و قاطع به هرگونه تجاوز را تضمین میکند و نشان از عزم راسخ ایران در حفظ منافع ملی خود دارد. عملیاتهای اخیر در منطقه، گواه این مدعاست که ایران از هیچ چالشی هراسی ندارد و آماده رویارویی با هر تهدیدی است. در گیرودار تحولات ژئوپلیتیکی منطقه، جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ رویکردی استراتژیک و مبتنی بر بازدارندگی فعال، معادلات قدرت را به نفع خود تغییر داده است. این استراتژی نوین، پاسخی کوبنده و غیرمتعارف به اقدامات خصمانه دشمنان را در پی دارد؛ به گونهای که دیگر شاهد پاسخهای قابل پیشبینی و در چارچوب تعیینشده نخواهیم بود. این بلوغ در سیاست دفاعی و نظامی ایران، نمایانگر جسارت و آمادگی ایران برای ورود به عرصههایی است که پیش از این، از ناحیه دشمن خط قرمز تلقی میشد. عملیاتهایی چون هدف قرار دادن ناوهای متجاوز در تنگه هرمز، نشان داد که ایران در دفاع از حاکمیت و منافع خود، از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد و هراسی از گسترش دامنه تنش ندارد. این رویکرد، اراده پولادین ایران را در برابر زیادهخواهیهای قدرتهای جهانی به اثبات رسانده و فصل نوینی در دیپلماسی دفاعی و نظامی کشور گشوده است.
ضربه به ستون فقرات کارزار واشنگتن علیه تهران
رسانه الجزیره در جدیدترین تحلیل خود پیرامون استراتژی نوین نظامی ایران در برابر آمریکا نوشت: ایران در آخرین حملات خود به کشتیهای جنگی آمریکا، دست به تشدید تنشی حسابشده زد. ایرانیها نه دو ناو جنگی معمولی، بلکه یک ناوشکن موشکی و یک ناو هواپیمابر را هدف قرار دادند که ستون فقرات کارزار واشنگتن علیه تهران است. حملات موفق ایران میتواند در آمریکا بحثهایی را درباره اینکه آیا باید جنگ ادامه پیدا کند یا نه، به راه بیندازد. تحلیلگران بینالمللی بر این باورند که تهران با عبور از دکترین پاسخ متناسب، به استراتژی بازدارندگی نامتقارن تهاجمی روی آورده است. هدف قرار دادن نمادهای اقتدار دریایی آمریکا توسط ایران، تنها یک واکنش نظامی نبود؛ بلکه پیامی راهبردی به واشنگتن مخابره کرد که دوران امنیت بیهزینه برای ناوگانهای متجاوز در خلیج فارس به پایان رسیده است. این تغییر پارادایم، سیاستمداران آمریکایی را در دوراهی سخت عقبنشینی مفتضحانه یا ورود به جنگی تمامعیار و فرسایشی گرفتار کرده است. وقتی ایران، قلب تپنده نیروی دریایی آمریکا را در آبهای سرزمینی خود هدف قرار میدهد، در واقع ابهت پوشالی هژمونی آمریکا را فرو میریزد. این کنش نظامی، فراتر از خسارات سختافزاری، ضربهای حیثیتی بر پیکره پنتاگون وارد آورده که افکار عمومی و نهادهای تصمیمساز در آمریکا را دچار تشتت آرا کرده است. دیگر واشنگتن نمیتواند با تکیه بر پروپاگاندای رسانهای، این سطح از آسیبپذیری را پنهان کند؛ چرا که شکست ناوهای به ظاهر شکستناپذیر، خود گویاترین شاهد بر تغییر موازنه قدرت به نفع محور مقاومت است.
شوک بازدارنده
استراتژی جدید ایران، مبتنی بر شوک بازدارنده است؛ به این معنا که هزینه هرگونه شرارت باید به قدری بالا باشد که واشنگتن را از تکرار آن پشیمان کند. زدن جدیترین یگانهای شناور آمریکا، پایان توهم بازدارندگی کاغذی ایالات متحده بود. این رخداد، نه تنها محاسبات نظامی دشمن را درهم ریخت، بلکه موجب شد تا شکافی عمیق میان تندروهای خواهان جنگ و واقعگرایان نگران فروپاشی قدرت آمریکا در این کشور ایجاد شود؛ شکافی که حاصل مستقیم اراده پولادین فرزندان انقلاب اسلامی در میدان عمل است. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز درخصوص استراتژی نوین ایران در میدان جنگ با آمریکا، گفت: آمریکاییها حتما فهمیدهاند که دوران پاسخهای متناسب به پایان رسیده است و ضربات ما در عملیاتهای اخیر به پایگاههای متجاوز، تنها یک شروع بود و اگر تا امروز نفهمیدهاند، تا دیر نشده باید بفهمند که قواعد بازی عوض شده است. از این پس، هرگونه تجاوز به منافع و امنیت ایران، پاسخی سریعتر، سنگینتر و دردناکتر دریافت خواهد کرد. حمله موشکی ایران به ناو هواپیمابر و ناوشکن آمریکایی، از منظر نظامی، صرفا یک اقدام تلافیجویانه یا نمایش قدرت نیست بلکه نشانهای از ورود تقابل به مرحلهای است که در آن یگانهای اصلی قدرت دریایی آمریکا مستقیما در محاسبات عملیاتی ایران قرار گرفتهاند.
ویژگیهای عملیات انهدام ناو
اهمیت این تحول در آن است که ناو هواپیمابر، برخلاف یک پایگاه ثابت، یک سامانه رزمی متحرک، چندلایه و مجهز به دفاع هوایی، جنگ الکترونیک و توان واکنش سریع است. بنابراین تصمیم به هدفگیری آن، مستلزم محاسبه همزمان موقعیت هدف، زمان رسیدن موشک، مسیر احتمالی حرکت شناور و واکنش شبکه دفاعی پیرامونی است.
بر اساس گزارشهای مربوط به استقرار ناوهای آمریکایی در دریای عمان و شمال دریای عرب، فاصله برخی از این یگانها از مرزهای ساحلی ایران در مقاطعی حدود ۱۸۰ تا ۳۰۰ کیلومتر برآورد شده است. این فاصله، از نظر برد برای بخشی از توان موشکی ایران به راحتی قابل دسترس است. اهمیت نظامی حمله دقیقا از جایی آغاز میشود که برد موشک با توان درگیری موثر با یک هدف متحرک و مدافع تفاوت پیدا میکند. ناو در یک نقطه ثابت منتظر موشک نمیماند؛ موقعیت آن تغییر میکند، اطلاعات هدف باید بهروز باشد و سامانههای دفاعی آن میتوانند مسیر تهدید را مختل کنند. از این منظر، پیچیدگی حمله در خود شلیک خلاصه نمیشود. یک عملیات ضدشناور در چنین فاصلهای به زنجیرهای از توانمندیها نیاز دارد: کشف و شناسایی هدف، تعیین موقعیت و مسیر حرکت، انتقال اطلاعات هدفگیری، انتخاب مهمات مناسب، محاسبه زمان درگیری و هدایت موشک تا مرحله نهایی. در برابر ناو هواپیمابر، این زنجیره با مسئله دیگری نیز روبهرو است: هدف تنها یک بدنه بزرگ نیست، بلکه مجموعهای از سامانههای رزمی، دفاعی و عملیاتی است که باید در محیطی متحرک و تحت حفاظت چندلایه مورد تهدید قرار گیرد.اهمیت این حمله در نمایش یک توان بالقوه ضددسترسی است؛ یعنی توانایی ایجاد تهدید برای نیروهای بزرگ و پیشرفتهای که قصد دارند در یک منطقه عملیاتی حضور داشته باشند. ایران با چنین اقدامی میتواند این پیام را منتقل کند که فاصله جغرافیایی و برتری فناورانه آمریکا، بهتنهایی تضمینکننده امنیت یگانهای دریایی آن نیست. در این چارچوب، تهدید علیه ناو میتواند بر نحوه استقرار، مسیر حرکت، آرایش دفاعی، میزان احتیاط عملیاتی و آزادی عمل فرماندهی آمریکا اثر بگذارد.
مزایای امنیتی استراتژی نوین جنگی ایران
از منظر امنیتی، این تحول اهمیت بیشتری دارد زیرا بازدارندگی فقط با وارد کردن خسارت ایجاد نمیشود، بلکه با تغییر محاسبات طرف مقابل شکل میگیرد. اگر یک قدرت دریایی ناچار شود برای ادامه عملیات، منابع بیشتری را به دفاع، شناسایی، فریب، اسکورت و حفاظت از خطوط مواصلاتی اختصاص دهد، بخشی از مزیت عملیاتی آن کاهش مییابد. در چنین شرایطی، ایران میتواند بدون نیاز به رقابت مستقیم با آمریکا در تعداد ناوها یا حجم نیروی دریایی، هزینه حضور نظامی واشنگتن در منطقه را افزایش دهد.
وجه مهم دیگر، سطح فناوری پنهان در پشت یک حمله موشکی است. آنچه در ظاهر بهصورت شلیک چند موشک دیده میشود، در سطح سامانهای میتواند حاصل ترکیب اطلاعات شناسایی، شبکه فرماندهی و کنترل، پردازش دادههای هدف، توان موشکی و سازوکارهای عملیاتی باشد. به همین دلیل، این حمله را میتوان نشانهای از آن دانست که ایران ممکن است بخشی از ظرفیتهای واقعی خود در حوزه درگیری با اهداف دریایی متحرک را تاکنون بهصورت کامل پنهان کرده باشد. میتوان گفت سطح تهدیدی که ایران قصد نمایش آن را دارد، فراتر از تصویر سنتی حمله به اهداف ثابت است. در نهایت، اهمیت این حمله در سه سطح قابل جمعبندی است: عملیاتی؛ زیرا هدفگیری یک یگان متحرک و پیچیده را در دستور کار قرار داده، راهبردی؛ زیرا به دنبال تحمیل هزینه و محدودیت بر حضور دریایی آمریکا در منطقه است و امنیتی؛ زیرا میتواند محاسبات بازدارندگی و ریسکپذیری طرف مقابل را تغییر دهد. به همین دلیل، این حمله را باید نه صرفا بهعنوان یک رویداد موشکی، بلکه بهعنوان نشانهای از تلاش ایران برای اثبات توانایی ایجاد تهدید علیه یکی از مهمترین ابزارهای قدرت نظامی آمریکا در منطقه ارزیابی کرد.
نظر شما