آگاه:
جلال عزیز؛ سلام...
۶ دهه از آن روزی که قلم را مثل تیغ جراحی بر پیکر خوابزده زمانهات کشیدی میگذرد. آن روز که نوشتی «غربزدگی سنزدگی است، از قبیل وبازدگی است»، جماعتی تو را به بیگانهستیزی کور متهم کردند و گروهی دیگر، درد اصلیات را در سطح مخالفت با کمپرسور و تیرآهن تقلیل دادند. اما تو نیک میدانستی که ماشین فقط ابزار است؛ مصیبت از آنجا آغاز شد که ما در برابر نسبت تمدنی با ماشین، «اختیار» و «عاملیت» خود را باختیم و شدیم مصرفکننده محض نظامی که اول اراده را میستاند، سپس کالا را تحویل میدهد.
امروز این نامه را از دل میدانی برایت مینویسم که صورت مسئله در آن عوض نشده، بلکه لایههایش چنان پیچیده و نامرئی شده که حتی تشخیص عفونت از خود بافت، کار هر چشم و هر قلمی نیست.
اگر امروز سر از خاک برداری، خواهی دید که «ماشین» دیگر آن غول آهنی نفتسوز کارخانههای حومه شهر نیست. ماشین امروز از جنس کد، داده و الگوریتم است؛ ابزاری که نه از اقیانوسها، بلکه از مسیر همین امواج بیصدا به اندرونیترین لایههای حیات شخصی و روانی ما رخنه کرده است. الگوریتمهایی که از غرب میآیند، صرفا پیام نمیآورند؛ شیوه دیدن، نحوه داوری، الگوی خشم و حتی معیارهای حیای عمومی را مهندسی میکنند. غربزدگی دهه ۴۰، حسرت کتوشلوار فرنگی بود؛ غربزدگی دهه ۱۴۰۰، تن دادن ناخودآگاه به منطق زیستی است که در آن جامعه به قطبهای متخاصم تبدیل میشود، انسانها به سوژههای اصطکاک مدام درمیآیند و اصالت و پیوستگی فرهنگی در پای لایک و بازنشر ذبح میشود.
اما جلال عزیز، درد به همین زیست روزمره مجازی ختم نمیشود. نقطه کانونی هشدار تو امروز در جای دیگری عریانتر و خطرناکتر است: در ذهن دیوانسالاران و محاسبهگران امور.
اگر در روزگار تو غربزدگی، ذوقزدگی روشنفکر فرنگرفته در برابر زرقوبرق پاریس و لندن بود، امروز غربزدگی در پوستین یک «عقلانیت کاسبکارانه» بازتولید شده است. همان عقلانیتی که پشت میزهای تصمیمگیری مینشیند، زبان تکنوکراتیک به خود میگیرد و تحت لوای «مصلحتسنجی»، «هزینه و فایده» و «محاسبات خرد»، اراده مقاومت و استقلال ملی را تخطئه میکند. غربزدگی امروز یعنی همان ذهنیت مسلطی که اقتدار راهبردی، موشک، عزت سیاسی و عمق تمدنی این سرزمین را «بار اضافه» میانگارد و در محاسباتش، همه چیز از شرف تا استقلال را به سنجه قیمتهای روزمره تقلیل میدهد.
این همان پنهانترین و در عین حال مهلکترین شاخه بیماری است: خلعسلاح هویتی پیش از ورود به نبرد. کسانی که باور کردهاند برای زیستن در نظم موجود، باید ابتدا سر فرود آورند و مولفههای قدرت برآمده از مکتب و غیرت تاریخی را واگذار کرد، همان نوادگان فکری همانهایی هستند که روزگاری میگفتند از فرق سر تا ناخن پایمان باید فرنگی شود؛ با این تفاوت که اینبار به جای رخت و لباس، مغزافزار حکمرانی را تسلیم کردهاند.
مرز میان استقلال و انزوا در روزگار ما باریک است، اما روشن. ما هرگز سودای بریدن از جهان را نداشتهایم، چنانکه خود تو نیز میان هضم شدن در غرب و دادوستد نقادانه تفاوت میگذاشتی. استقلال یعنی نشستن بر سر سفره علم و فن جهان، اما با پای خود، با اتکا به ریشههای ایمانی و بدون فروش قطبنمای درونی. در مقابل، غربزدگی یعنی قبول پیشفرضهای دشمن درباره خودمان؛ یعنی نگریستن به تاریخ، توانمندی و آرمانهایمان از پشت عینک تردید، حقارت و ترس.
جلال؛ امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند همان صراحت و همان جسارت ایمانی هستیم که پیشانی باطل را نشان میرفت. ما امروز در بطن یک «نبرد وجودی» قرار داریم؛ نبردی که در آن هویت ایرانی-اسلامی نه یک برچسب انتزاعی، بلکه تنها خاکریز پایدار در برابر فرسایش روح ملی است. اگر هوشیار نباشیم، محاسبات غربزده مدیران ترسو و الگوریتمهای سرگرمکننده شبکههای بیگانه، کارکردی مکمل خواهند یافت: اولی اراده دفاع را در بالا میخشکاند و دومی تابآوری اجتماعی را در پایین میفرساید.
هشدار تو هنوز در گوش ما زنده است و اینبار رسالت ما نه تنها صورتبرداری از آفت، بلکه برهم زدن تمام میزهایی است که روی آنها عزت یک ملت با چرتکه ترس معامله میشود.
۱۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۲
کد مطلب: ۲۵٬۲۳۲
نظر شما