آگاه: هر شخصیت تاریخی دو بار روایت میشود: یکبار در میدان و بار دیگر در فضای رسانه. روایت نخست به سند و شاهد تکیه دارد و روایت دوم به شتاب و تکرار. آیتالله سیدعلی خامنهای(ره)، بنا بر منابع رسمی ایران و منابع بینالمللی، در ۹ اسفند ۱۴۰۴ در حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به تهران به شهادت رسیدند. برای شناخت نقش ایشان در قدرت دفاعی ایران، باید سراغ اسناد رفت.
ایستادن در برابر دشمن متجاوز
شهریور ۱۳۵۹ سوسنگرد اشغال شد. شهید آیتالله خامنهای (ره) در آن روزها نماینده امام خمینی (ره) در شورای عالی دفاع بود. بنا بر روایتهای منتشرشده، هنگام تصمیم به آزادسازی شهر، هماهنگی یگانها به تاخیر افتاد و ایشان در نامهای به فرمانده لشکر ۹۲ زرهی اهواز بر ورود بهموقع نیرو تاکید کردند. این نشان میدهد نقش ایشان تنها نظارتی و تشریفاتی نبود، بلکه در لحظههای حساس، با تصمیمگیری و پیگیری میدانی، بسیار تاثیرگذار بودند.
در روزهای نخست جنگ، ارتش در حال بازسازی توان خود بود و نیروهای مردمی خودجوش به منطقه میآمدند. شهید آیتالله خامنهای (ره) در کنار شهید مصطفی چمران ستاد جنگهای نامنظم را راهاندازی کردند تا از پیشروی دشمن کاسته و از مدافعان خرمشهر و آبادان پشتیبانی بیشتری شود. به روایت محافظان ایشان، هر هفته پس از نماز جمعه تهران راهی جبهه میشدند. در تیر ۱۳۶۰ نیز در یک ترور آسیب جدی دیدند و دست راستشان دچار آسیب دائمی شد.
خودکفایی؛ میراثی که در تحریم و جنگ دوام آورد
تجربه هشت سال دفاع مقدس، با محدودیتهایی که ایران در تامین سلاح و تجهیزات داشت، یک نتیجه روشن داشت: امنیت را نمیتوان به دیگران سپرد. تاکید مکرر رهبر شهید ایران بر تولید داخلی تجهیزات دفاعی، توسعه توان موشکی و پهپادی و بازدارندگی، بر همین قاعده استوار است. این قاعده در جهان هم بیسابقه نیست؛ کشورهایی چون هند، ترکیه و کره جنوبی نیز سالهاست «خودکفایی راهبردی» را سیاست اصلی دفاعی خود قرار دادهاند. تفاوت ایران این است که این قاعده را زیر فشار تحریم و در سایه جنگ در سیاست دفاعی خود حفظ کرده است.
شهید آیتالله خامنهای (ره) بارها تکرار میکردند که فشار و تهدید خارجی ایران را نابود نمیکند و مخالفان جمهوری اسلامی ایران با اشتباهات راهبردی خودشان تضعیف میشوند. در سال ۱۳۹۴ نیز گفتند رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید. اینها دیدگاهها و پیشبینیهای ایشان بود؛ قضاوت درباره آنها با گذر زمان و بررسی مستقل، ممکن خواهد بود.
در جنگ روایتها، سند بهترین پشتوانه است
پرسش اصلی از همینجا آغاز میشود: وقتی هر طرف روایت پیروزی خود را دارد و در یک شبانهروز هزاران خبر، تصویر و شایعه در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، تصویر یک شخصیت تاریخی هم در همان میدان شکل میگیرد. چگونه میتوان تصویر واقعی را به نسلی رساند که بیش از کتاب تاریخ، صفحه گوشیاش را ورق میزند؟
۱. نامه را روی صفحه بیاوریم: نامه سوسنگرد ظرفیت یک ویدیوی ۶۰ ثانیهای را دارد: دستخط، تاریخ، نقشه شهر و یک پرسش ساده برای مخاطب؛ چه کسی در آن روز تصمیم گرفت، چه کسی پیگیری کرد و چه شد؟ مخاطب امروز شعار را رد یا قبول میکند، اما سند را میبیند و خودش قضاوت میکند.
۲. شاهد را جلوی دوربین بنشانیم: مصاحبه با کسانی که هر هفته، پس از نماز جمعه تهران، همراه رهبر شهید راهی اهواز میشدند، پادکست پنجدقیقهای خوبی میسازد. جاده، ستاد، بازدید از خط مقدم و بازگشت به تهران برای جمعه بعد، همه جزئیاتیاند که هیچ شبههای نمیتواند نادیدهشان بگیرد. میتوان یک خط زمانی تصویری هم ساخت: ۱۳۵۹، اهواز و سوسنگرد؛ ۱۳۶۰، ترور و آسیب دست راست؛ ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸، ریاستجمهوری در سالهای جنگ.
۳. شبهه را با سند پاسخ دهیم: در برابر یک شبهه یا روایت تحریفشده، نه سکوت پاسخ میدهد و نه فریاد؛ بهترین راه این است که ادعا و سند را کنار هم بگذاریم: ادعا چیست، مدرک چه میگوید و منبعش کجاست. این قالب هم برای مخاطب ساده است و هم هر کسی میتواند خودش منبع را بررسی کند. اگر حرفی بخشی از حقیقت را داشت، پذیرفتن آن را هم نباید از دست داد، چون صداقت در یک بخش، اعتماد مخاطب به بقیه روایت را بیشتر میکند.
مردی که هفتهها میان تهران و اهواز رفتوآمد میکرد، در ستاد جنگهای نامنظم کنار چمران ایستاد و سالها بعد بر خودکفایی دفاعی پافشاری کرد، سزاوار روایتی است که نه بزرگنمایی کند و نه فراموشش کند. روایت او را نمیتوان به دست تحریف سپرد؛ باید سند به سند، خاطره به خاطره و تصویر به تصویر، به نسل بعد رساند تا خودشان ببینند و خودشان داوری کنند.
نظر شما