۸ مهر ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۴
کد مطلب: ۲۵٬۸۱۴

علم تهی از مجرای انفسی و توحیدی

انباشت لاینقطع محفوظات

دکتر احمد صادقی _ مدرس دانشگاه تهران و قم

ماه مهر، بیش از آنکه تجدید عهد با کتب درسی باشد، بازخوانی میثاق با فطرت است. مسئله محوری و کنونی ما به نظر می‌رسد این است که با وجود مدارس و دانشگاه‌هایی که به جزیره‌هایی جدا از متن هستی بدل شده‌اند، چگونه می‌توانیم آیت بودن عالم هستی را به فرزندانمان بیاموزیم، در حالی که خود در بند ساختاری هستیم که علم را از مبدأ فاعلی و غایت غایی تهی کرده است؟

آگاه: پیام رهبر انقلاب با تاکید بر «نشاط، امید و شکستن مرزهای دانش»، در حقیقت فراخوانی برای بازگشت به اصالت علم است. اما آیا این کالبد خسته، متصلب و حافظه‌پرور، تاب باروری چنین رسالتی را دارد؟ یا ما همچنان در کارگاه‌های کپی‌برداری ساختار عاریتی غرب، صورت تربیت را به پای تکنیک و دانشگاه‌زدگی ذبح می‌کنیم؟ این همان حوالت تاریخی و غرب‌زدگی مضاعفی است که جلال آل‌احمد از ماشین‌زدگی و مسخ‌شدگی در برابر فرآورده‌هایش می‌نالید و فردید از نیست انگاری رسوخ کرده در تاروپود نهادهای مدرن آن پرده برمی‌داشت؛ مدارسی قوطی کبریتی که انسان متأله را به کارگزار بی‌اراده ماشین سرمایه‌داری بدل می‌سازند.
واقعیت عریان نظام آموزشی ما این است که علم در این دایره بسته، از مجرای انفسی و توحیدی تهی شده و به انباشت لاینقطع محفوظات برای فتح پلکان کنکور تقلیل یافته است. به تعبیر ژرف و حکیمانه حضرت آیت‌الله جوادی‌آملی، هنگامی که علم از مبدأ فاعلی و معاد غایی بریده شود، خلقت به طبیعتی لاشه‌وار فرو می‌افتد؛ زیرا پیوند آیت بودگی اشیا گسسته شده و هستی به‌جای آنکه تجلی اسمای الهی دیده شود، به فرمول‌هایی خشک و کلیشه‌ای برای تسلط نفس اماره بر ماده تبدیل می‌شود. در چنین اتمسفری، مدرسه نه خانه دوم و کانون صیرورت و استکمال روح، بلکه کارخانه‌ای برای پمپاژ از خود بیگانگی و مدرک‌گرایی بی‌ثمر است.
اما ریشه حقیقی این مسائل را در کجا باید یافت؟ علت را باید در انکسار ساختار ما در برابر سنن تخلف‌ناپذیر الهی واکاوی کرد که در ادامه به برخی از این سنت‌ها اشاره می‌شود:
۱. سنت طغیان در پی استغنای موهوم: قرآن کریم با صراحت این قانون لایتغیر تکوین را گوشزد می‌کند: «کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَی / أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَی» (سوره مبارکه علق: ۶-۷). ساختار آموزش و پرورش دچار «استغنای کاذب» است. خود را بی‌نیاز از نقادی مبنایی می‌بیند و توهم دارد که با انباشت صدها بخشنامه فرمایشی، ده‌ها همایش نمایشی و بسته‌بندی سندهای صوری، وظیفه تحول انجام گرفته است. این طغیان برآمده از استغنای اداری، اجازه تن دادن به انقلاب درونی و تحول معرفت شناختی را سلب کرده است.
۲. سنت املا و استدراج در نشئه غفلت: حق تعالی می‌فرماید: «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ وَأُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ» (سوره مبارکه اعراف: ۱۸۲-۱۸۳). سال‌هاست که نظام آموزشی ما در نشئه سنت استدراج غوطه‌ور است؛ یعنی امورات روزمره می‌گذرد، زنگ‌ها نواخته و امتحانات برگزار می‌گردند و متولی امور می‌پندارد همه چیز در امن و امان است! غافل از آنکه توفان سایبرنتیک، هوش مصنوعی و علوم شناختی بنیان‌های ادراکی نسل نو را درنوردیده، اما کتب درسی ما هنوز با منطق مکانیکی سده نوزدهم سخن می‌گویند. این غفلت مزمن و بی‌پاسخ گذاشتن خلأهای معرفتی نسل نو، عذاب تدریجی سقوط کارآمدی است که سیستم آن را حس نمی‌کند.
۳. سنت نفی انحصار و هلاکت مترفین آموزشی: نظام تکوین، تکاثر و اشرافیت را برنمی‌تابد. قرآن هشدار می‌دهد: «کَیْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ» (سوره مبارکه حشر: ۷) طبقاتی شدن آموزش و تقسیم فرزندان این آب و خاک به مدارسی با شهریه‌های گزاف و مدارسی بی‌پناه در حاشیه‌ها، نقض غرض صریح ظهور عملی توحید اجتماعی یعنی عدالت است. بازماندن نبوغ‌های محروم در کوهدشت، بشاگرد و گهرو از رقابت عادلانه با مترفین پایتخت، کفران نعمت استعدادهای الهی است؛ سنتی که اگر اصلاح نشود، هلاکت تمدنی و گسست مرگبار اجتماعی را در پی خواهد داشت. عدالت آموزشی صدقه نیست؛ حق الهی طالب علم است.
۴. سنت امتناع تغییر بیرونی بدون صیرورت انفسی: همان سنت همیشگی و پر تکرار اجتماعی که قرآن حکیم شرط هر دگرگونی را بازگشت به درون می‌داند: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (سوره مبارکه رعد: ۱۱). عبور از این برزخ، نه با تغییر مدیر و وزیر و واژه‌سازی‌های اداری، بلکه با تحولی وجودی ممکن است که سه گام اساسی را طلب می‌کند.
گام اول شکستن بت حافظه پروری: واگذاری آزادی عمل و اختیارات به معلمان بر پایه پرورش عقل برهانی و احیای علوم انسانی؛ تا مدرسه از «دارالحفظ» به کانون «تفکر انتقادی» تبدیل شود.
گام دوم پیوند علم صائب با عمل صالح در عصر الگوریتم‌ها: مسلح کردن دانش‌آموز به حکمت توحیدی در مواجهه با موج هوش مصنوعی؛ تا او به مثابه یک فاعل شناسا بر تکنولوژی سیطره یابد، نه آنکه سوژه‌ای منفعل و مسخ شده در فضای مجازی باشد.
گام سوم انحلال اشرافیت آموزشی: تمرکز فوری سرمایه‌های حاکمیتی بر تجهیز آزمایشگاه‌ها، زیرساخت‌ها و انگیزه بخشی به معلمان و گسیل معلمان تراز به دورافتاده‌ترین مدارس به مثابه یک ضرورت قطعی برای بقای ملی و دینی است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.