۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۰
کد مطلب: ۲۶٬۰۰۰

منطق قرآنی قوی شدن

داستان قدرت

مسعود رحمتی ـ آگاه مسائل سیاسی

در منطق قرآن کریم تحولات اجتماعی ذیل دو صف‌بندی اصلی انجام می‌پذیرد. حزب‌الله (۵۶ مائده و ۲۲ مجادله) و حزب الشیطان (۱۹ مجادله). خط مقدم تغییرات قدرت در نقطه برخورد این دو شکل می‌گیرد. زنجیره مفاهیم و موضوعاتی که توصیف و تعریف این جبهه‌بندی را بر عهده دارند، تقابل تاریخی-تمدنی حق و باطل و انسان و شیطان را توضیح می‌دهند. یکی از معناپردازی‌های قرآن کریم برای تشریح صحنه راجع به دو مفهوم قوت و ضعف است که می‌توان از آنها به عنوان دو منبع اصلی تولید اراده و قدرت و حرکت یاد کرد.

داستان قدرت

آگاه: خداوند انسان را آفرید و به خود تبریک گفت (مؤمنون ۱۴). سپس او را به فرشتگان معرفی کرد (بقره ۳۰). همین مراسم معارفه مبدأ شناسایی دوست و دشمن انسان گردید (بقره ۳۴). سنگ بنای تقابل حزب‌الله و حزب الشیطان (فاطر ۶) از همین جا گذاشته شد. اولین ضربه را شیطان بر انسان وارد کرد (بقره ۳۶) و تاثیر شیطنت بر روابط انسانی اثبات شد (اسراء ۵۳). از سوی دیگر خداوند نسبت انسان با جهان را نیز تعریف و تعیین فرمود (لقمان ۲۰) و منطق تعامل انسان با هستی بیان گردید (ذاریات ۵۶).

داستان قدرت
طبق تعالیم الهی ظرف آزمون و جولانگاه قدرت انسانی مجموع دنیا و آخرت است. دنیا به تنهایی برای انسان کم و کوچک است. لذا انسان‌های ضعیف تنها متوجه دنیا هستند (نساء ۷۷). اما بندگان خدا یعنی انسان‌های قوی، دنیا و آخرت را در یک نظم متحد و منسجم و همپوشان می‌فهمند (بقره ۲۰۱). خداوند مؤمنین را از تبعیت گام‌های شیطان برحذر داشته است. زیرا او با طراحی‌های خود انسان‌ها را از حزب‌الله خارج می‌کند و به عضویت حزب الشیطان درمی‌آورد (نور ۲۱). در نگاه خداوند شیطان و پیروانش ضعیف هستند (حج ۷۳) و تبعیت شیطان تضعیف کننده (نساء ۷۶). آنان استکبار می‌ورزند و مردم را به استضعاف می‌کشند تا قدرت سلطه بر آنان را پیدا کنند (قصص ۴). لذا قوی بودن مردم را تحمل نمی‌کنند (زخرف ۵۴). انسان ضعیف نمی‌تواند اقتدار و استقرار انسانی داشته باشد و ناگزیر در دام حزب الشیطان سقوط می‌کند (حشر ۱۹). گام به گام جایگاه خود را از دست می‌دهد (فرقان ۴۴). مهالک را یکی یکی تجربه می‌کند تا جایی که حتی احترام و عزت نفس خود در برابر اشیاء را نیز از دست می‌دهد (بقره ۷۴) و به جای فطرت انسانی، فیزیک اشیاء بر انسان چیره می‌گردد و این تعلق شکننده همچون زندانی بزرگ جهان او را در تقدیرات تنگ و خشک خود حبس می‌کند.
مستضعفان دو دسته‌اند. آنان که سلطه‌جویی مستکبران را می‌پذیرند و ضعیف‌تر می‌شوند و آنان که زیر بار نمی‌روند و مقاومت می‌کنند تا قوی‌تر شوند. دسته اول بر اثر شدت ضعف نمی‌توانند روابط انسانی را ادامه دهند و آن را به سطح زیست اجتماعی ارتقا دهند و حکومت انسانی تشکیل دهند. آنان برای قدرت گرفتن به اشیا پناه می‌برند تا به زعم خود در برابر خدا و فرشتگان و مؤمنان در امان بمانند. این پناهندگی به مادیات و وابستگی به دنیا آنان را آسیب‌پذیرتر می‌کند. آنان دچار پوچی و خواری می‌شوند و نمی‌توانند ظرفیت‌های انسانی خویش را به یاد بیاورند و از آنها برای نجات خویش بهره ببرند. آنان که می‌توانند مراتب عالی وجود را درک کنند و بر اساس قواعد متعالی آن زندگی کنند قوی‌ترند و آنان که در اسفل‌السافلین گرفتار می‌شوند و اسیر قوانین مادی می‌گردند، ضعیف‌ترند. آنها مهارتی برای پاسداری از انسانیت خویش ندارند. بخشی از قلمرو حیات خود را از دست می‌دهند و در محدوده تقدیرات مادی حبس می‌شوند. لذا دچار شیطانی می‌شوند که خود گرفتار و بیچاره است (انفال ۴۸) و از انفعال ضعفا استحصال قدرت می‌کند.
انسان زمانی قدرتمند است که بتواند قوای انسانی را به توان آشکار برساند. انسانی که قوای شیطانی ضدانسانی را نمایندگی می‌کند، نه تنها قوی نیست، بلکه دچار ضعف فزاینده است. انسان کافر و مشرک و منافق برای جبران این کاستی و نادرستی به جنود جهل پناه می‌برد. دروغ و انکار و فریب و استکبار و ستم و ترس و تردید و بسیاری دیگر. جنود جهل، سپاه تاریکی‌اند. آنان قوای انسانی را می‌درند و پراکنده می‌سازند. انسان گرفتار در جاهلیت به پوستینی می‌ماند که با شر پر شده و اختیار خود را از دست داده و به شیطان و شیطنت سپرده.
در واقع انسان کافر خود را به قدرت شیطان می‌سپارد. یعنی به کارهایی که در شأن شیطان است. مترسک و نقاب شیطان می‌شود. او نمی‌تواند قدرت انسانی داشته باشد. یعنی از عمل صالح محروم است. زیرا ایمان صادق و عقل صافی ندارد. لذا شیطان عهده‌دار او می‌شود و او را برای اهداف خویش استخدام می‌کند.
قدرت‌های شیطانی با سلاح ترس و تردید سعی در مهار اراده انسان دارند (آل عمران ۱۷۵). مؤمن را به مرگ تهدید می‌کنند. یعنی به چیزی که خود آنان را می‌ترساند. به فقر تهدید می‌کنند. یعنی همان چیزی که خود ایشان را ناامید می‌کند (بقره ۲۶۸). اما مؤمن به نظم و نظام الهی ایمان دارد و رخدادها را در افقی دیگر تحلیل می‌کند (بقره ۱۵۵-۱۵۷).
درد و رنج و مصیبت دنیا برای کافر، فقدان و حرمان و خسران است و برای مؤمن وجدان و ارتقاء و تکامل (نصر ۲-۳).
برخی شکل‌های زندگی برای انسان عزتمندانه و شرافتمندانه و زیبا نیست. بودن و ماندن و داشتن به هر قیمتی آدمی را به خواری و خفت و حقارت مبتلا می‌کند. وقتی غرایز از مهارت معماری و مهندسی عقل و هنر زیباشناسی فطرت رها می‌شوند و به دنبال فرصت‌های دون شأن انسان می‌گردند و هر چه می‌یابند به دندان می‌کشند و هر چه هوس می‌کنند می‌بلعند و صورت‌های ضدانسانی از خود بروز می‌دهند. از منظر انسانی، قدرت، آن چیزی است که قوای انسانی را به منصه ظهور برساند. اصرار بر صورت‌های غیر انسانی قدرت نیست. ناتوانی از حفظ جایگاه اصیل است. انفعال و تسلیم در برابر شیطان است. فراموشی و انکار خویشتن است. لذا برای انسان قدرت به شمار نمی‌آید. حال با این قرائت ابرقدرت زمانه ما کیست؟
جامعه‌ای که توانسته با قدرت ایمان به خدا و شأن انسانی خویش در خط مقدم جهاد با تمام مظاهر شیطنت، ضد قدرت‌ها را رسوا و خنثی کند و بر قدرت خود بیفزاید و آنگاه همه مردم را به نجات دعوت کند و پیشرفت و اقتدار انسان را اثبات کند و پاسدار شأن او در جهان باشد. ملتی که توانسته قوای متفرق خود را به حکومت واحد تبدیل کند و برای آن ساز و کاری بچیند و در تمام مدت برای بهبود کارایی و سازگاری بیشتر آن با جسم و جان آدمی و جامعه انسانی تلاش کند. ابرقدرت کیست؟ ابرقدرت ایران و ایرانی است. در واقع کانون ابرقدرتی عصر حاضر ایران است و هر کس بخواهد سهمی از قدرت داشته باشد باید به ایران بپیوندد و با او متحد شود و جانب او را تقویت کند.
انقلاب اسلامی ایران از آغاز تا کنون صحنه آشکار مقابله دو قدرت است. قدرتی که از ضعف برمی‌خیزد و وابسته به نظام شیطانی اداره زمین است و قدرتی که محصول قوت است و نتیجه نظام الهی تدبیر جهان. لذا در صحنه واقعیت شاهد تقابل خودپرستی و خداپرستی هستیم. تقابل منطق مادی و دیدگاه روحانی. تقابل جمود و تحجر انسان و تأله و تعالی انسان. تقابل انفعال سقوط در تن و اقتدار صعود در جان. تقابل سلطه جنود جهل و حکمرانی جنود عقل. تقابل شرک و کفر و نفاق و توحید و راستی و ایمان. موضوع انقلاب اسلامی، انسان و زیست انسانی است. در اینجا همه چیز نسبت به انسان سنجیده خواهد شد. لذا این تحول عظیم به دنبال تدارک یک قدرت انسانی در برابر قدرت رایج شیطانی شکل گرفت. برای بالا بردن پرچم حزب‌الله در برابر حزب الشیطان.
هیچ کس نمی‌تواند رشد و پیشرفت و تقویت و ثبات جبهه ایمان در ایران را انکار کند. ما در حال تجربه بزرگ‌ترین جنگ تاریخ هستیم. تمام قوای شیطان یک سو و تمام قوای انسان در سوی دیگر. ایران برای ده‌ها سال در خط مقدم ایستاده و از هویت خود دفاع کرده و تمام شیاطین جن و انس را به چالش کشیده و آنان را به بیچارگی و رسوایی مبتلا ساخته است. ایران نفاق را از چهره دشمنان خود کنار زده و زشتی و کراهت آنان را به همه مردم دنیا نشان داده است. جمهوری اسلامی ایران توانسته ضد تمدن غرب را بدنام و آواره کند. جنایتکاران و مستکبران در برابر ایران مجبور شدند آینده خویش را برای زنده ماندن در حال، به آتش بکشند. طرح فریبکارانه عادی‌سازی همزیستی با ابلیس شکست خورد و زمین بازی به کلی تغییر کرد؟ ما تنها ابرقدرت انسانی روی زمین هستیم. انسانیت در دیگر نقاط زمین پراکنده و محصور و افسرده و مغلوب شیاطین است. سعی و تلاش ما اتحاد تمام سرمایه‌های انسانی روی زمین در برابر قوای شیطانی است. طرح ما بیدار کردن همه انسان‌ها و متحد کردن انسانیت روی زمین برای محاصره شیطان و شیطنت است. ایرانیان برای این کار جهاد بسیار کرده‌اند و شایستگی آنان اثبات شده و شیاطین هر کاری می‌کنند تا ما را از این ماموریت بزرگ تاریخی و تمدنی بازدارند. ملت مبعوث شأن استثنایی خویش را می‌شناسند. آنان می‌توانند منجی جهانی باشند که توسط قدرت‌های ضدانسانی بلعیده شده است. تمام قدرت‌های مادی بایستی ذیل اراده و اداره قدرت انسانی قرار بگیرند اگر نه به انحصار شیطان درخواهند آمد. دوری از پیامبران انسان را روی زمین ضعیف کرد تا در فضای استضعاف و در جمع ضعفا احساس ابرقدرتی داشته باشد. اما این روزها قدرتی انسانی در شرق عالم ظهور کرده که تمام محاسبات گذشته را باطل و بازنویسی و خاطرات پیامبران را زنده می‌کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.