آگاه: این اتفاقی بیسابقه است و نمونه دیگری از آن سراغ نداریم. از این حیث، انقلاب اسلامی پایهگذار نوع جدیدی از قدرت با منطقی جدید است. به همین دلیل است که تصمیمات ولی فقیه درباره شیوه تقویت نیروها، تجهیز آنان و گسیلشان به سوی دشمن، گاه حتی برای پیروان او نیز عجیب و غیرمنتظره به نظر میرسد. گویی شیوهای نو و ناشناخته در حال وقوع است که سابقهای برای مقایسه با آن نداریم و حق هم همین است.
ولیفقیه به شیوه پیامبران میجنگد، نه به شیوه دیگران. ولی خدا قدرتطلب نیست، دنیاپرست نیست، شیطانزده و منفعل در برابر طرح شیطان در زمین نیست. مدعی جریانسازی جنود عقل است و عامل سلطه جنود جهل نیست. در تاریخ پیامبران و اولیای خدا، جنگها شکل دیگری داشتهاند. ما شاهد عجیبترین رفتارها از سوی آنان در برابر دشمن بودهایم؛ صبر عظیم آنان برای جدا شدن مردمانی که حق را انتخاب میکنند و سعه صدری که در برابر تائبین داشتهاند، برای ما معنادار است.
طراحی جنگ مومنان به این صورت است که هرکس امکان نجات دارد، فرصت نجات داشته باشد و یک ضربه بزرگ، ناگهان تمام مسیرهای بازگشت را مسدود نکند. هدف جنگ، کشتن و حذف انسانها نیست؛ هدف، هدایت آنان است. از همین رو جنگ پیامبران صورتی از رحمت دارد؛ باز کردن معبری برای کسانی که میخواهند بازگردند، به سوی خدا و بهشت جاودان.
نقش آخرت در تصمیم ولی خدا بسیار پررنگ است. مومنان شهید میشوند تا بندگان خدا نجات پیدا کنند. آنان جهاد میکنند و این یعنی از مال و جان و هستی خود برای رهایی انسانها میگذرند. این درست نقطه مقابل طرح شیطان است. انسان مومن فدا میشود برای انسانی که هنوز از راه نرسیده و حجت برای او تمام نشده است؛ تا فرصت داشته باشد بیشتر بیندیشد، بیشتر مقایسه کند، بیشتر تجربه کند و بلکه توبه کند و بازگردد.
مسئله حتی عمیقتر و دقیقتر از این است. وقتی امیرالمومنین گاه شمشیر حق را فرود میآورد و دشمن پیش روی خود را به جهنم میفرستاد و گاهی پرهیز میفرمود و فرومیگذاشت، با یک منطق عجیب از سوی ولی مطلق خدا مواجهیم. یا وقتی آب دست به دست میشد؛ دشمن آن را بر مومنین ممنوع میکرد و ولی خدا آن را برای دشمن مباح میدانست. اینها را نمیتوان با منطق رایج قدرت و جنگ توضیح داد. باید منطق دیگری را شناخت.
یک بیان از این منطق عجیب رزم الهی را میتوان در سوره فتح یافت، آنجا که میفرماید:
«وَهُوَ الَّذی کفَّ أَیدیهُمْ عَنْکمْ وَأَیدیکمْ عَنْهُمْ ببَطْن مَکةَ منْ بَعْد أَنْ أَظْفَرَکمْ عَلَیهمْ ۚ وَکانَ اللَّهُ بمَا تَعْمَلُونَ بَصیرًا»
«هُمُ الَّذینَ کفَرُوا وَصَدُّوکمْ عَن الْمَسْجد الْحَرَام وَالْهَدْی مَعْکوفًا أَنْ یبْلُغَ مَحلَّهُ ۚ وَلَوْلَا رجَالٌ مُؤْمنُونَ وَنسَاءٌ مُؤْمنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصیبَکمْ منْهُمْ مَعَرَّةٌ بغَیر علْمٍ ۖ لیدْخلَ اللَّهُ فی رَحْمَته مَنْ یشَاءُ ۚ لَوْ تَزَیلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذینَ کفَرُوا منْهُمْ عَذَابًا أَلیمًا» در اینجا دلیل این فتح عجیب مکه بیان میشود. مومنانی در میان مشرکان حضور داشتند که شناخته نشده بودند و اگر جنگ به شکل دیگری پیش میرفت، ممکن بود ندانسته به آنان آسیب برسد. خداوند نمیخواهد این مومنان، قربانی شتاب در ضربه زدن شوند. «لیُدْخلَ اللَّهُ فی رَحْمَته مَنْ یَشَاءُ» همین یک عبارت، منطق دیگری از جنگ را پیش روی ما میگذارد.
اگر سوره مبارکه فتح را با همین نگاه بازخوانی کنیم و فقرات آن را با تأمل کافی مرور کنیم، خواهیم دید که اساسا جنگ در نگاه الهی و دینی، آزمونی جدی و سخت برای تمام طبقات جامعه انسانی است. جنگ میخواهد مشرک و کافر و منافق را غربال کند، اما در همان حال میخواهد مومنان را باقی بگذارد و به آنان فرصت بالیدن و حیات طیبه بدهد. رزم الهی بخشی از تربیت انسان مومن است، نه ابزاری برای سلطه و برتریطلبی و اشباع میل قدرت. به همین دلیل، منطق اعمال قدرت ولی خدا اساسا با منطق قدرتطلبی کافران و منافقان متفاوت است.
قرآن کریم در این باره راهنمایی بیشتری نیز در سوره مبارکه حج برای ما دارد:
«إنَّ اللَّهَ یدَافعُ عَن الَّذینَ آمَنُوا ۗ إنَّ اللَّهَ لَا یحبُّ کلَّ خَوَّانٍ کفُورٍ»
«أُذنَ للَّذینَ یقَاتَلُونَ بأَنَّهُمْ ظُلمُوا ۚ وَإنَّ اللَّهَ عَلَیٰ نَصْرهمْ لَقَدیرٌ»
«الَّذینَ أُخْرجُوا منْ دیارهمْ بغَیر حَقٍّ إلَّا أَنْ یقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّه النَّاسَ بَعْضَهُمْ ببَعْضٍ لَهُدمَتْ صَوَامعُ وَبیعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجدُ یذْکرُ فیها اسْمُ اللَّه کثیرًا ۗ وَلَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ ۗ إنَّ اللَّهَ لَقَوی عَزیزٌ»
«الَّذینَ إنْ مَکنَّاهُمْ فی الْأَرْض أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بالْمَعْرُوف وَنَهَوْا عَن الْمُنْکر ۗ وَللَّه عَاقبَةُ الْأُمُور»
در این آیات نورانی، ذات اقدس الله بار دیگر درباره منطق قدرت در میان مومنان سخن میگوید. مسئله، خودخواهیهای انسان و شیطانزدگیهای او نیست. مومن با منطق خداخواهی میجنگد. در واقع مومن در جنگ، ابزار خداست؛ دست خداست، اراده خداست و گام خداست روی زمین، زیرا خداوند اراده فرموده است از مومن دفاع کند. پس اجازه جنگ را صادر میکند. انگیزه جنگ مومنانه از سوی خدا نازل میشود و دفاع خداوند از مومنان، در واقع دفاع از جریان ایمان در زمین است.
رزم الهی در زمین با تصمیم خداوند اتفاق میافتد. خداوند نه برای دنیا، که برای مراقبت از دین جنگ را مباح میداند؛ برای مراقبت از آبادانی، برای مراقبت از زیست انسانی و الهی. منطق جنگ مومنانه اینگونه طراحی عملیات میکند. جنگ یک عامل اصلاحگر است، مایه رحمت است، نه نفرین و لعنت. وسیلهای برای تخلیه کینههای جاهلی نیست. راهی است برای ساختن جامعه و حفظ سلامت و سعادت آن.
لذا اگر مومنین قدرت پیدا کنند، نماز را برپا میدارند، زکات را به اهلش میرسانند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند. یعنی حکومت را به خدا میسپارند و همه در برابر او تسلیم و تابع میشوند. جریان اقتصادی را میان بندگان خدا بر اساس نیاز حقیقی آنان به راه میاندازند، شخصیت و مسئولیت اداره امور را میان مردم تقسیم و توزیع میکنند و کل بدنه جامعه را به کار حکومت وامیدارند. جامعه در این منطق، قرار نیست تماشاگر حکومت باشد؛ باید در ساختن و اداره آن سهم داشته باشد. از بیمسئولیتی و بیشخصیتی جامعه جلوگیری میشود، زیرا قدرت مومنانه قرار نیست انسان را کوچک و بیاراده کند؛ قرار است انسان را به مسئولیت وادارد.
به همین دلیل، ولی خدا نمیتواند به شیوه شیاطین بجنگد و نمیتواند با ابزار آنان بجنگد. ضربههای دقیق و حسابشده ولی خدا، حدود خدا را تعیین میکند. راه بازگشت به سوی خدا را نشان میدهد و نقاط امن برای نجات را معلوم میکند. جنگ برای ولی خدا، نقاشی هدایت است؛ راندن شیطان به عقب، از بین بردن مسیرهای شیطنت، آزاد کردن انسان و جاری کردن انسانیت.
وقتی با این نگاه به قدرت جمهوری اسلامی ایران نگاه میکنیم، با پدیدهای مواجه میشویم که نمیتوان آن را صرفا با الگوهای شناختهشده قدرت در جهان معاصر توضیح داد. جمهوری اسلامی مدعی نوعی از قدرت است که منطق اعمال آن با منطق قدرتطلبی رایج تفاوت دارد؛ قدرتی که قرار نیست برای سلطه بر انسانها ساخته شود، بلکه قرار است راه را برای آزادی انسان از سلطه شیطان باز کند. از این حیث، جمهوری اسلامی ایران قدرتی خاص و استثنایی از نوع خود در این زمانه است و جادارد بیش از گذشته مطالعه و شناخته شود.
اگر این ادعا را جدی بگیریم، دیگر مسئله فقط این نیست که جمهوری اسلامی چهمیزان قدرت نظامی، علمی یا سیاسی به دست آورده است. پرسش عمیقتر این است که آیا توانستهایم منطق متفاوتی برای اعمال قدرت در جهان معاصر بسازیم؛ منطقی که در آن، قدرت نه برای اشباع میل سلطه، بلکه برای حفظ امکان هدایت، نجات انسان و ساختن جامعهای انسانی به کار گرفته شود. شاید همینجا باشد که تفاوت میان «قدرت داشتن» و «قدرت را چگونه به کار گرفتن» خود را نشان میدهد.
۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۰
کد مطلب: ۲۶٬۰۰۸
اگر سلاح هستهای را صورتی از قدرت شیطانی بدانیم؛ قدرتی که بدون ملاحظه حق و عدالت، مردمی را برای نسلها عقوبت میکند و امکانهای زندگی را بهطور کلی از میان میبرد و سلاحهای دقیق و نقطهزن را صورتی از قدرت انسانی بدانیم؛ البته در صورتی که در اختیار انسان مجتهد عادل باشد، یعنی کسی که اهل تشخیص حق و تصدیق آن در امر واقع است و آنقدر خوددار و خودساخته است که برای رعایت خودخواهی از آن استفاده نکند و جز شیطان ظالم و جانی متجاوز را با آن عقوبت نکند، آنگاه باید گفت نظام اسلامی در تلاش است تا ایده شیطان روی زمین را نه با روش شیطان، بلکه با راه و روش انسانی شکست دهد.
نظر شما