آگاه: این منطق، در ظاهر واقعگرایی اقتصادی و آرامش اجتماعی است؛ با این حال، اگر چرخدندههای این منطق را چند گام فراتر بچرخانیم، سازوکار پنهانی خودش را نشان میدهد که مقصد دیگری دارد. در این محاسبه، هر طرفی که توانایی بیشتری برای افزایش تصاعدی خسارت مادی یا روانی داشته باشد، خودبهخود حق تعیین حدود تصمیم طرف دیگر را هم به دست میآورد و این دیگر محاسبه هزینه برای کاهش خسارت نیست، بلکه واگذاری اهرم تعیین سرنوشت است به طرفی که در اعمال فشار دست بازتری دارد.
تجربه تاریخی مناسبات ایران و قدرتهای مداخلهگر پر از لحظاتی است که همین صورتبندی بهظاهر آرام، کشورمان را به انفعال کشانده. در روزهای پیش از ملی شدن صنعت نفت یا در مقطع شکلگیری کودتای مرداد ۱۳۳۲، استدلال مسلط سفارتخانهها و برخی درباریان همین بود که ایستادن در برابر غول نفتی انگلیس و ارعاب ناشی از محاصره اقتصادی، بهایی نامعقول دارد؛ اما نتیجه آن پسنشینی، نه صلح و رونقی که در ابتدا ادعا میشد، بلکه یک ربع قرن غارت سازمانیافته و تثبیت بیاختیاری ملی بود. سالهای آغازین جنگ اول تحمیلی در شهریور ۱۳۵۹ نیز با فرضی مشابه کلید خورد. لشکرهای متجاوز بعثی با برآورد اینکه توان تسلیحاتی ایران در اثر دگرگونیهای انقلابی فروپاشیده و هزینه دفاع ناممکن شده، سودای تصرف چندروزه را در سر پروراندند. اگر در آن برهه، مصلحت کشور صرفا بر اساس جدول مقایسه انبار مهمات یا آسیبهای زیرساختی شهرهای مرزی تعیین میشد، جنگ همان هفته اول به پایان میرسید و سرزمینی تجزیهشده و ملتی مقهور بر جای میماند. در پیام اخیر رهبر انقلاب به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس و دومین سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله، تعبیری آمده است که مستقیما به همین گره فکری اشاره میکند:
«آن روزهایی که آنان دوست دارند کشور ما را به آن برگردانند، روزهایی بود پر از عقبماندگی، ذلت و خواری، وابستگی، بدنامی ایران در جهان اسلام و این روزهایی که در آن هستیم پر است از پیشرفت، عزت، استقلال و قدر اعلای اعتبار در جهان اسلام و بلکه کل جهان. امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا میدانند. البته آنان بر اساس محاسبات دنیایی چنین میگویند؛ ولی محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلق به عترت طاهره صلواتالله و سلامهعلیهماجمعین میداند و عمده مردمانش دلبسته آن والامقامانند و برای اقامه حق هراسی ندارند را قدرت اول جهان میداند.»
نکته مهم آنجاست که میگوید: «برای اقامه حق هراسی ندارند.» آنچه در این تعبیر نیاز به تأمل دارد، احساسی نبودن آن است؛ اینجا شجاعت به منزله یک متغیر کارکردی در بقای سیاسی مطرح میشود نه صرفا به عنوان یک صفت اخلاقی یا حماسی. کشور ممکن است سامانههای دفاعی داشته باشد، پهنه ژئوپلیتیک سوقالجیشی نظیر تنگه هرمز را در اختیار بگیرد و از ذخایر ثروت طبیعی برخوردار باشد؛ اما فاصله میان این ظرفیتهای مادی تا تولید امنیت واقعی، با این عنصر میانی پر میشود که طرف مقابل تا چه اندازه باور دارد که این جامعه حاضر است برای حفظ اختیار خود، هزینه به میدان آوردن ظرفیتهایش را بپردازد؟ «ماکس وبر» قدرت را به توانایی تحمیل اراده حتی در برابر مخالفت دیگران پیوند میزد و «نای» نیز آن را در ظرفیت دستیابی به نتایج مطلوب میدید. با این همه، در مناسبات نامتقارن، متغیری تعیینکننده وجود دارد که از چشم نظریهپردازان محاسبهگر دور میماند؛ تمایل به پرداخت هزینه برای تثبیت حق انتخاب. وقتی در یک کشمکش بینالمللی، طرف مهاجم دریابد که حد آستانه تحمل یک جامعه دقیقا جایی تمام میشود که تهدید اقتصادی یا ناامنی موضعی آغاز شده، الگوی رفتاری خود را تغییر نمیدهد چراکه قیمت فشار بعدی را ارزانتر میبیند. بنابراین عقبنشینی به نیت تنشزدایی، اگر برآمده از ترس باشد، طرف مقابل را به مصالحه ترغیب نخواهد کرد، بلکه به او اطمینان محاسباتی میدهد که یک اهرم فشار کارآمد پیدا کرده است.
البته نمیتوان از جامعه انتظار داشت در برابر تهدید خارجی بایستد، اما ابزار ایستادگیاش در داخل بهدست بروکراسی ناکارآمد یا تصمیمهای پرهزینه فرسوده شود. اقتصاد، معیشت عمومی و سلامت نهادی، حواشی حفظ اقتدار نیستند؛ خود جبهه درگیریاند. وقتی یک مدیر دولتی با تصمیمی غلط هزینهای گزاف به سفره مردم تحمیل میکند یا چشم بر رانت میبندد، مستقیما از سرمایه بازدارندگی کشور خرج کرده است. دقیقا به همین دلیل، تیغ نقد و اراده اصلاح ساختارها باید با همان قاطعیتی کار کند که رزمنده در میدان نبرد نشان میدهد. تفاوت عقلانیت انقلابی با عافیتطلبی در همین نقطه است، اولی خطا را بیرحمانه شناسایی و جراحی میکند تا ستون فقرات کشور برای ادامه مواجهه محکمتر شود، در حالی که دومی از خطای خودی یا فشار بیگانه بهانهای میسازد تا اصل استقلال و اختیار کشور را پای میز حراج بگذارد.
نگاهی به اتفاقات دو سال اخیر در جغرافیای منطقه، این منطق را عینیتر میکند. پس از ضربات سختی که به ارکان رهبری مقاومت وارد شد و شهادت چهرههایی محوری نظیر شهید سیدحسن نصرالله و شهید سیدهاشم صفیالدین رقم خورد، برآورد طراحان ترور این بود که اراده جمعی فرو میریزد و مقاومت لبنان از پای درمیآید. اما آنچه در صحنه میدانی پدیدار شد، دوام آوردن صفوف رزمندگان تحت هدایت ساختاری نوین بود؛ مقاومتی که توانست مانع تحقق اهداف اعلامی دشمن در نفوذ زمینی شود. حتی در تحلیلهای اخیر برخی نهادهای پژوهشی غربی نیز تصریح شده است که تابآوری در برابر شوکهای نظامی و پایبندی جامعه به چارچوب دفاعی، فراتر از الگوهای پیشبینیپذیر کلاسیک رفتار کرده است. بله، جامعهای که تصمیم گرفته است ترس را به ملاک تعیین سرنوشت بدل نکند، قواعد بازی مهاجم را به هم میریزد.
تاکید بر «نترسیدن از اقامه حق»، به معنای چشم بستن بر خطاها یا پذیرش هزینههای ناشی از بیتدبیری نیست. اگر در شیوه مدیریت منابع، تدبیر اقتصادی یا عملکرد نهادها نقصی وجود دارد، اتفاقا منطق اقتدار حکم میکند که این کاستیها با بیرحمی تمام شناسایی و اصلاح شوند؛ زیرا هر شکاف و ناکارآمدی در داخل، زمینی تازه به محاسبات دشمن برای تشدید فشار هدیه میدهد. تفاوت میان اراده استقلال و منطق تسلیم درست در همین سازوکار است. یکی اشتباهات روشی را اصلاح میکند تا قدرت ضربهپذیری جامعه را پایین بیاورد و موضعش در برابر تحمیل خارجی سرسختتر شود؛ دیگری هر ضعف اجرایی را بهانهای برای تخطئه اصل ایستادگی میسازد تا تسلیم خواست حریف را تنها مسیر نجات جا بزند. با این حال، نترسیدن از هزینه، گام آغازین است نه پایان ماجرا. اگر پیام به پرواز ققنوس از دل خاکستر جنگ تحمیلی اول اشاره میکند، راز آن در این بود که توانست از دل تهدید، ابزار جهش بسازد و دستهای خالی به ارثرسیده از دوران وابستگی را به بازویی بدل کند که امروز دشمن را به احتیاط و التماس کشانده است. درست است که تابآوری اگر متوقف بماند، تبدیل به فرسایش میشود؛ اما اگر همان جرات عبور از ارعاب، در سازههای بنیادین کشور تکثیر شود، معادله عوض میشود. این یعنی نقطه نهایی بازدارندگی جایی است که طرف متجاوز ببیند ابزار تهدید نه تنها اراده مقاومت را نشکسته، بلکه موتور تولید اقتداری شده که مهار آن برایش ناممکنتر از گذشته است.
۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۳
کد مطلب: ۲۶٬۰۰۹
وقتی در تحلیل یک بنبست سیاسی یا یک منازعه منطقهای، پای عدد و رقم به میان میآید، ناگهان استدلالها ظاهری تسلیبخش و معقول پیدا میکنند و این گزاره که «هزینه ایستادگی بالاست، زیرساختها فرسوده میشوند و فشار روزمره بر دوش مردم سنگینی میکند، پس باید خط برخورد را کوتاه کرد»، روی کاغذ و در حسابوکتاب سنجیده به نظر میرسد.
نظر شما