۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۱
کد مطلب: ۲۶٬۰۱۲

آن جمله را که خواندم، اولش با خودم گفتم این هم یکی از همان تعبیرهای معمول است، «قدرت اول جهان.» اما وقتی دقیق‌تر نگاه کردم، دیدم مسئله سر جای دیگری است. بحث بر سر این نیست که ایران چندمین قدرت است. بحث بر سر خود «معیار» است.

قدرت اول جهان

آگاه: رهبر انقلاب در پیام ششم مهر امسال - به مناسبت هفته دفاع مقدس و دومین سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله - تعبیری به کار بردند که به نظرم فراتر از یک موضع‌گیری سیاسی است. نوشتند: «امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا می‌دانند. البته آنان بر اساس محاسبات دنیایی چنین می‌گویند؛ ولی محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلق به عترت طاهره می‌داند و عمده مردمانش دلبسته آن والامقامانند و برای اقامه حق هراسی ندارند را قدرت اول جهان می‌داند.» این تفکیک، آن چیزی است که مرا متوقف کرد. نه عددها، نه آمارها. خود این شکاف میان دو دستگاه محاسبه.

معیاری که قابل اندازه‌گیری نیست؟
می‌دانم چه ایرادی وجود دارد. این ایراد را در جایی خوانده‌ام: «بودجه نظامی، اندازه اقتصاد، تجارت، توان صنعتی یا نتیجه یک جنگ را می‌توان سنجید. اما محاسبات الهی معیاری ارائه نمی‌کند که بتوان با آن مشخص کرد چه نتیجه‌ای این ادعا را تایید یا رد خواهد کرد.»
این ایراد جدی است. اگر معیار سنجش‌پذیر نباشد، ادعا چه معنایی دارد؟ اما شاید مسئله این باشد که ما عادت کرده‌ایم قدرت را فقط در قالب‌های مادی تعریف کنیم و وقتی چیزی از آن قالب بیرون می‌زند، می‌گوییم «سنجش‌پذیر نیست.»
مرکز آمار ایران جمعیت کشور را ۸۷ میلیون و ۶ هزار نفر اعلام کرده است. از این جمعیت، بر اساس اعلام سخنگوی پویش «جان‌فدا»، در ۱۰۰ دقیقه نخست ثبت‌نام برای تکمیل ظرفیت گردان‌های مقاومت ملی، بیش از ۵۰۰ هزار نفر اعلام حضور کردند و شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی اصفهان از حمایت بیش از ۳۰ میلیون «جان‌فدا» خبر داده است. 
- یعنی یک‌سوم جمعیت کشور - این خودش یک معیار است، هرچند در هیچ جدولی نگنجد.
نکته‌ای که باید رویش ایستاد، جایگاه گوینده است. این جمله از یک تحلیلگر سیاسی صادر نشده که در کنار سایر تحلیل‌ها بنشیند، ولی فقیه در فقه سیاسی شیعه، به‌عنوان مفسر «محاسبات الهی» در عرصه اجتماعی شناخته می‌شود.
عضو مجلس خبرگان رهبری این را این‌گونه تبیین کرده: «کشور ما توانست با دو ابرقدرت پوشالی همآوردی کند که از برخی مجموعه‌های نظامی جهانی هم کمک گرفتند و به گفته مسئولین اروپایی پنج هزار پرواز به کمک آمریکا آمد و پدافند کشورهای مختلف را به کار گرفتند، اما نتوانستند ایران اسلامی را به زانو دربیاورند.»
این ادعا در قالب «محاسبات دنیایی» قابل فهم نیست. پنج هزار پرواز، صدها میلیارد دلار تجهیزات و در نهایت... به گفته خود فرماندهان آمریکایی، پایگاه‌های منطقه‌ای‌شان «دیگر اساسا قابل استفاده نیست.»
از «حیاط خلوت» تا چیزی که در این سال‌ها عوض شده، جایگاه ایران در منطقه است. ایران دهه‌های گذشته که در ادبیات سیاسی از آن به «حیاط خلوت قدرت‌ها» تعبیر می‌شد، امروز جایگاه دیگری دارد. رهبر انقلاب در همان پیام از استعاره «ققنوس» استفاده کردند: «آن ققنوس بر اثر فشارهای دشمن و به‌خصوص دو جنگ تحمیلی اخیر، آنچنان بزرگ شده است که سایه پروازش بر سرزمین‌های دشمن هم افتاده است.»
این استعاره در ادبیات سیاسی ایران ریشه دارد. اما پرسش این است: چرا هر بحران، ایران را در این روایت قوی‌تر کرده؟ شاید به این دلیل که قدرت در این نگاه، تابعی از «تاب‌آوری» است، نه فقط تابعی از «توان تخریب.»
نمی‌خواهم یادداشت را با تعریف و تمجید صرف تمام کنم. اگر این دکترین جدی است، باید بتواند در بوته نقد هم بایستد. یکی از نقدهای جدی این است که «محاسبات الهی» را نمی‌توان با شاخص‌های عینی سنجید. اقتصاد ایران با تورم و انقباض دست‌وپنجه نرم می‌کند و شاخص‌های متعارف - از تولید ناخالص تا هزینه نظامی - تصویر دیگری نشان می‌دهند.
اما شاید پاسخ در همان تفکیکی باشد که رهبری به کار بردند. «محاسبات دنیایی» و «محاسبات الهی» دو دستگاه سنجش متفاوتند. در یکی، قدرت با توانایی تحمیل اراده به دیگران سنجیده می‌شود. در دیگری، با توانایی «اقامه حق» و «استقلال اراده». اگر معیار دومی را بپذیریم، آنگاه پرسش از «چندمین قدرت» جای خود را به پرسش از «کدام معیار» می‌دهد و در آن معیار، پاسخ را باید در جای دیگری جست.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.