۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۱
کد مطلب: ۲۶٬۰۲۲

فیلم‌ها و سریال‌ها، آگاهانه یا ناخودآگاه، تصاویری از انسان، جامعه، سیاست و قدرت ارائه می‌کنند و از همین رو می‌توانند در شکل‌گیری تصور مخاطب از جهان و مناسبات میان بازیگران سیاسی نقش داشته باشند. در بسیاری از آثار جریان اصلی سینمای آمریکا، به‌ویژه در ژانرهای اکشن، جاسوسی و ابرقهرمانی، فناوری، توان نظامی، منابع اقتصادی، اطلاعات و دسترسی به شبکه‌های پیشرفته، از عناصر مهم قدرت به شمار می‌آیند.

فراتر از پرده نقره‌ای

آگاه: البته این بدان معنا نیست که هالیوود یا سینمای غرب یکدست است و همه آثار آن را می‌توان بازتاب یک نظریه مشخص در روابط بین‌الملل دانست. برعکس، در بسیاری از همین آثار، قدرت مادی مورد نقد قرار می‌گیرد و مسئله اخلاق، هویت، فداکاری و معنای انسان بودن نیز در مرکز روایت قرار می‌گیرد.
از این منظر، می‌توان میان دو نوع نگاه به قدرت تمایز گذاشت. در یک نگاه، قدرت عمدتا از ظرفیت‌های مادی، فناورانه، اقتصادی و نظامی ناشی می‌شود؛ در نگاه دیگر، قدرت علاوه بر این عوامل، به مؤلفه‌هایی مانند ایمان، هویت، همبستگی اجتماعی، امید، فداکاری و توانایی یک جامعه برای تحمل هزینه‌های سنگین نیز وابسته است.
در ادبیات دینی و گفتمان سیاسی انقلاب اسلامی، مفهوم «محاسبات الهی» در همین چارچوب معنای خاصی پیدا می‌کند. در این تلقی، نتیجه نهایی کنش اجتماعی و سیاسی را نمی‌توان صرفا با محاسبه تعداد نیروها، حجم سلاح، ثروت یا برتری فناورانه پیش‌بینی کرد. ایمان، پایبندی به حق، توکل، روحیه فداکاری و آمادگی برای پرداخت هزینه نیز بخشی از معادله‌اند. از این منظر، «محاسبات الهی» را می‌توان یک چارچوب معنایی برای فهم قدرت دانست؛ چارچوبی که می‌کوشد عناصر مادی و غیرمادی قدرت را در کنار یکدیگر قرار دهد.
پرسش اصلی این نوشته آن است که این تفاوت در نگاه به قدرت چگونه در روایت‌های سینمایی بازتاب پیدا می‌کند. آیا قهرمانان سینمای جریان اصلی همواره با تکیه بر فناوری و قدرت مادی پیروز می‌شوند؟ و آیا در همان سینمای غرب، نمونه‌هایی وجود ندارد که فداکاری، امید، اخلاق و وفاداری به یک آرمان را مهم‌تر از برتری مادی نشان دهند؟ در سوی دیگر، سینمای ایران و آثار مرتبط با مقاومت چگونه تلاش کرده‌اند مفاهیمی مانند ایمان، شهادت، وفاداری و ایستادگی را به زبان تصویر ترجمه کنند؟

قدرت مادی و محدودیت‌های آن در روایت‌های سینمایی
 در بخش قابل توجهی از سینمای جریان اصلی، فناوری و توانایی‌های مادی نقش مهمی در حل بحران دارند. نمونه روشن آن را می‌توان در مجموعه آثار ابرقهرمانی مارول مشاهده کرد. شخصیت‌هایی مانند تونی استارک در مجموعه «مرد آهنی» و «انتقام‌جویان»، از سرمایه، دانش فنی و فناوری پیشرفته برای مقابله با تهدیدها استفاده می‌کنند. زره مرد آهنی، هوش مصنوعی، تجهیزات نظامی و شبکه‌های فناورانه در این روایت‌ها تنها ابزارهای جانبی نیستند؛ بلکه بخشی از هویت قهرمان و منبع اصلی توانایی او را تشکیل می‌دهند.
 با این حال، تقلیل این آثار به تبلیغ ساده قدرت مادی نیز دقیق نیست. خود شخصیت تونی استارک در طول داستان با پیامدهای اخلاقی فناوری و سلاح مواجه می‌شود. مسئله اصلی تنها این نیست که چه کسی سلاح پیشرفته‌تری دارد؛ بلکه این پرسش نیز مطرح می‌شود که چه کسی باید مسئولیت استفاده از این قدرت را بر عهده بگیرد. بنابراین، حتی در یک فیلم ابرقهرمانی نیز قدرت مادی بدون مسئولیت اخلاقی کافی نیست.
این نکته در آثاری مانند «ماتریکس» و «بلید رانر» آشکارتر می‌شود. در «ماتریکس»، فناوری صرفا ابزار پیروزی نیست، بلکه بخشی از ساختاری است که واقعیت، آزادی و انتخاب انسان را به چالش می‌کشد. در «بلید رانر» نیز فناوری و قدرت شرکت‌های بزرگ در کنار پرسش‌هایی درباره هویت، اخلاق و معنای انسان بودن قرار می‌گیرند. بنابراین، این آثار را نمی‌توان صرفا نمونه‌هایی از ستایش تکنولوژی دانست؛ بلکه بخشی از آنها اتفاقا به نقد سلطه فناوری و محدودیت نگاه صرفا مادی می‌پردازند.
نکته مهم‌تر اینکه حتی سینمایی که قهرمان فناورانه را در مرکز روایت قرار می‌دهد، در لحظه نهایی اغلب به مسئله‌ای فراتر از ابزار و تکنولوژی نیاز پیدا می‌کند. قهرمان باید انتخاب کند، مسئولیت بپذیرد، از منفعت شخصی خود بگذرد یا برای نجات دیگران هزینه بدهد. در نتیجه، «فناوری» ممکن است وسیله قدرت باشد، اما الزاما علت نهایی پیروزی نیست.
سه‌گانه «ارباب حلقه‌ها» نمونه روشنی از این وضعیت است. سپاه سائورون از نظر تعداد، سازمان‌یافتگی و قدرت نظامی برتری چشمگیری دارد؛ اما سرنوشت داستان تنها با محاسبه نیروهای نظامی تعیین نمی‌شود. بخش مهمی از روایت به انتخاب، وفاداری، مقاومت در برابر وسوسه قدرت، دوستی و فداکاری اختصاص دارد. فرودو و سم در مقایسه با ارتش‌های عظیم داستان قدرت نظامی قابل توجهی ندارند، اما همین شخصیت‌های کوچک در نهایت نقشی تعیین‌کننده در سرنوشت جهان داستان پیدا می‌کنند. البته «ارباب حلقه‌ها» را نباید شاهدی برای نقض نظریه‌های روابط بین‌الملل دانست؛ این اثر یک روایت فانتزی است. اهمیت آن برای بحث حاضر در جای دیگری است: این فیلم نشان می‌دهد که یک روایت حماسی حتی در جهانی که قدرت نظامی اهمیت فراوان دارد، برای توضیح پیروزی به عناصر دیگری مانند امید، وفاداری و فداکاری نیاز پیدا می‌کند.

از مختارنامه تا روایت‌های مقاومت؛ قدرت ایمان و هویت جمعی
در سینمای ایران و جهان اسلام، مسئله رابطه میان قدرت مادی و قدرت معنوی شکل متفاوتی پیدا می‌کند. یکی از نمونه‌های مهم در این زمینه، سریال «مختارنامه» ساخته داوود میرباقری است. این مجموعه تاریخی، در سطحی فراتر از بازسازی یک دوره تاریخی، به موضوعاتی مانند وفاداری، قدرت، خیانت، انتقام، ایمان و نسبت فرد با یک آرمان جمعی می‌پردازد.
در جهان «مختارنامه»، داشتن نیروی نظامی یا موقعیت سیاسی لزوما به معنای برخورداری از حقانیت نیست. شخصیت‌ها بارها میان مصلحت سیاسی و وفاداری به باورهای خود قرار می‌گیرند. همین مسئله، امکان خوانش سریال از منظر «محاسبات متفاوت قدرت» را فراهم می‌کند. در این خوانش، فرد یا گروهی که از نظر مادی ضعیف‌تر است، الزاما شکست‌خورده محسوب نمی‌شود؛ زیرا حفظ باور و وفاداری نیز بخشی از نتیجه یک مبارزه به شمار می‌آید.
این الگو در آثار مرتبط با دفاع مقدس و مقاومت نیز دیده می‌شود. در چنین روایت‌هایی، رزمنده تنها به عنوان یک نیروی نظامی معرفی نمی‌شود؛ بلکه انسانی است که تصمیم خود را در چارچوب باور، خانواده، هویت دینی و مسئولیت اجتماعی معنا می‌کند. در نتیجه، مفاهیمی مانند شهادت، ایثار و فداکاری از سطح یک تصمیم فردی فراتر می‌روند و به عناصر سازنده هویت جمعی تبدیل می‌شوند.
سریال لبنانی «الغالبون» نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. این مجموعه، شکل‌گیری مقاومت در جنوب لبنان و تجربه مردم در مواجهه با اشغال و جنگ را روایت می‌کند. اهمیت چنین آثاری در این است که مقاومت را صرفا به عملیات نظامی محدود نمی‌کنند؛ خانواده، جامعه، خاطره، رنج و باور نیز بخشی از میدان مبارزه‌اند. در اینجا با نوع دیگری از مفهوم قدرت روبه‌رو می‌شویم. رادار، موشک، هواپیما و اطلاعات نظامی می‌توانند بخشی از توانایی یک طرف را توضیح دهند، اما نمی‌توانند به تنهایی توضیح دهند که چرا یک جامعه حاضر است هزینه‌ای سنگین را برای یک آرمان بپردازد. برای فهم این بخش از رفتار انسان، باید مفاهیمی مانند هویت، ایمان، همبستگی، تعلق و معنا را نیز وارد تحلیل کرد.
البته این نکته به معنای آن نیست که علوم اجتماعی قادر به توضیح چنین پدیده‌هایی نیستند. برعکس، مفاهیمی مانند هویت جمعی، بسیج اجتماعی، تاب‌آوری و سرمایه اجتماعی سال‌هاست موضوع پژوهش‌های علوم انسانی هستند. نکته اینجاست که یک تحلیل صرفا مادی از قدرت، برای توضیح همه ابعاد این پدیده‌ها کافی نیست.

بازنمایی دشمن و مسئله هژمونی تصویری
یکی از مهم‌ترین حوزه‌هایی که می‌توان از طریق آن رابطه سینما و قدرت را بررسی کرد، نحوه بازنمایی «خود» و «دیگری» است. سینما می‌تواند یک کشور، قوم، مذهب یا جریان سیاسی را به شکل‌های متفاوتی نشان دهد؛ قهرمان، قربانی، تهدید، تروریست، متحد یا دشمن.
سریال‌هایی مانند «Homeland» و «Tehran» نمونه‌های مناسبی برای مطالعه این مسئله هستند. این آثار در زمینه‌ای ساخته شده‌اند که روابط ایران، اسرائیل، آمریکا و خاورمیانه از پیچیده‌ترین مسائل سیاسی معاصر است. بنابراین طبیعی است که بازنمایی شخصیت‌های ایرانی، اسرائیلی و آمریکایی در آنها صرفا یک انتخاب هنری ساده نباشد و بتواند محل بحث درباره سیاست، هویت و کلیشه‌های فرهنگی قرار گیرد. با این حال، نمی‌توان همه این آثار را صرفا محصول «اتاق‌های فکر هژمونیک» دانست یا نیت سیاسی مشخصی را بدون بررسی شواهد تولید به سازندگان آنها نسبت داد. خود آثار نیز گاه تناقض‌ها و پیچیدگی‌هایی دارند که امکان خوانش‌های متفاوت را فراهم می‌کند.
برای مثال، «Homeland» در کنار نمایش تهدیدهای امنیتی، شخصیت‌ها و موقعیت‌هایی را ارائه می‌کند که کلیشه‌های ساده «خوب و بد» را پیچیده می‌کنند. «Tehran» نیز اگرچه از منظر یک عملیات اطلاعاتی اسرائیل روایت می‌شود، در بعضی بخش‌ها تلاش می‌کند تصویری انسانی‌تر و چندلایه‌تر از جامعه ایران ارائه دهد. بنابراین، تحلیل این آثار نیازمند بررسی دقیق صحنه‌ها، شخصیت‌ها، دیالوگ‌ها و ساختار روایی است، نه صرفا قرار دادن آنها در دوگانه «غرب هژمونیک» و «شرق قربانی.»
با وجود این پیچیدگی‌ها، یک نکته همچنان قابل بررسی است: سینما قادر است نوع خاصی از قدرت را طبیعی و بدیهی جلوه دهد. وقتی یک سازمان اطلاعاتی همیشه مجهز، دقیق و چند قدم جلوتر از دیگران نشان داده می‌شود، یا وقتی فناوری به‌عنوان راه‌حل اصلی بحران معرفی می‌شود، مخاطب ممکن است قدرت را بیش از هر چیز در قالب تخصص، اطلاعات و تجهیزات تصور کند. در مقابل، یک سینمای دیگر می‌تواند قدرت را در اعتماد، ایمان، همبستگی اجتماعی و آمادگی برای فداکاری جست‌وجو کند.
بنابراین، مسئله اصلی نه این است که کدام سینما «حقیقت مطلق» را نشان می‌دهد، بلکه این است که هر روایت، کدام عناصر واقعیت را برجسته و کدام عناصر را کم‌رنگ می‌کند.

از قدرت سخت تا قدرت معنا
اگر مفهوم قدرت را فقط با تعداد سلاح‌ها، اندازه اقتصاد یا توان نظامی بسنجیم، بخش مهمی از رفتار انسان‌ها و جوامع از تحلیل ما حذف خواهد شد. یک جامعه ممکن است از نظر نظامی ضعیف‌تر باشد، اما از طریق هویت، انسجام اجتماعی، روایت تاریخی و باورهای مشترک بتواند مقاومت طولانی‌تری از آنچه محاسبات صرفا مادی پیش‌بینی می‌کنند نشان دهد.
این مسئله البته به این معنا نیست که قدرت مادی بی‌اهمیت است. هیچ جامعه‌ای بدون منابع اقتصادی، سازماندهی، فناوری و توان دفاعی نمی‌تواند در بلندمدت امنیت خود را حفظ کند. مسئله اصلی، نسبت میان قدرت مادی و قدرت معنایی است.
از این منظر، می‌توان «محاسبات الهی» را نه به عنوان جایگزینی برای همه محاسبات مادی، بلکه به عنوان نوعی چارچوب متفاوت برای فهم کنش انسانی در نظر گرفت. در این چارچوب، ایمان و فداکاری صرفا احساسات فردی نیستند؛ بلکه می‌توانند بر رفتار جمعی، میزان تحمل هزینه و استمرار یک جنبش تاثیر بگذارند.
در نتیجه، اگر یک فیلم بخواهد این مفهوم را به‌درستی به تصویر بکشد، کافی نیست که شخصیت مومن را در برابر دشمن قرار دهد و چند دیالوگ مذهبی به او بدهد. فیلم باید بتواند نشان دهد ایمان چگونه بر تصمیم، رابطه فرد با خانواده، نسبت او با جامعه و آمادگی‌اش برای تحمل هزینه اثر می‌گذارد. در غیر این صورت، «ایمان» صرفا به یک شعار روایی تبدیل خواهد شد.

نتیجه‌گیری: سینما و امکان بازتعریف مفهوم قدرت
تقابل میان محاسبات مادی و محاسبات الهی را می‌توان یکی از موضوعات مهم برای مطالعه روایت‌های سیاسی و دینی در سینما دانست. اما برای فهم دقیق این تقابل، نباید سینمای غرب را یکپارچه و فاقد تنوع فرض کرد و در مقابل نیز نباید آثار سینمای مقاومت را عاری از پیچیدگی‌ها و تناقض‌های روایی دانست.
هالیوود در بسیاری از آثار خود به فناوری، قدرت نظامی و توان اقتصادی اهمیت می‌دهد، اما همزمان فیلم‌های فراوانی ساخته است که همین قدرت‌ها را نقد می‌کنند و بر فداکاری، اخلاق، مسئولیت و انتخاب انسانی تاکید دارند. از سوی دیگر، سینمای ایران و آثار مرتبط با مقاومت تلاش کرده‌اند ایمان، شهادت، هویت و ایستادگی را به عناصر اصلی روایت تبدیل کنند؛ تلاشی که گاه به آثار تاثیرگذار منجر شده و گاه نیز به دلیل شعارزدگی و ساده‌سازی، از ظرفیت هنری خود فاصله گرفته است.
بنابراین، مسئله اصلی را نمی‌توان در یک دوگانه ساده میان «غرب مادی» و «شرق معنوی» خلاصه کرد. پرسش عمیق‌تر این است که هر روایت، قدرت را چگونه تعریف می‌کند و برای پیروزی چه عناصری را ضروری می‌داند. در این چارچوب، «محاسبات الهی» می‌تواند موضوعی جدی برای سینما باشد؛ نه به عنوان یک شعار سیاسی، بلکه به عنوان پرسشی درباره انسان: آیا تصمیم‌های انسان فقط بر اساس سود و زیان مادی گرفته می‌شوند؟ آیا ایمان، امید، وفاداری و فداکاری می‌توانند در سرنوشت یک جامعه نقش واقعی داشته باشند؟ و آیا سینما می‌تواند این عناصر ناملموس را چنان به تصویر بکشد که برای مخاطب امروز قابل لمس و باورپذیر باشند؟
اگر پاسخ این پرسش‌ها قرار باشد در سینما جست‌وجو شود، هنر متعهد بیش از آنکه به تکرار شعارها نیاز داشته باشد، به شخصیت‌های واقعی، موقعیت‌های پیچیده و روایت‌های انسانی نیاز دارد. «توسل»، «ایثار»، «شهادت»، «عزت جمعی» و «وفاداری به حق» زمانی به مفاهیم زنده تبدیل می‌شوند که مخاطب آنها را در انتخاب و رفتار شخصیت‌ها ببیند، نه فقط در دیالوگ‌های آنان بشنود.
شاید مهم‌ترین وظیفه سینمایی که می‌خواهد از «محاسبات الهی» سخن بگوید نیز همین باشد. یعنی تبدیل یک مفهوم نظری و اعتقادی به تجربه‌ای انسانی، ملموس و قابل درک. در آن صورت، سینما نه صرفا ابزار تبلیغ یک دکترین، بلکه عرصه‌ای برای گفت‌وگو درباره معنای قدرت، ایمان و انسان خواهد بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.