آگاه: این گزاره، عبور از نظریههای مادی قدرت است. در منطق سلطه، قدرت با ذخایر مالی و ابزار جنگی سنجیده میشود؛ اما در حکمت توحیدی، قدرت تابعی از «اتصال وجودی به منبع لایزال حق» و «عزم راسخ مؤمنانه بر اقامه عدل» است. اعلام «قدرت اول جهان»، کشف یک حقیقت تکوینی است؛ سنتی که ماندگاری را نه در سازوبرگ، بلکه در اخلاص و نترسیدن در مسیر اقامه حق رقم میزند. این اقتدار بر دو استوانه اصیل استوار است: مردم و تمدن.
نخستین نشانه این قدرت مردمبنیان، دگرگونی بنیادین در نقش زن است. تعبیر «بانوان در بعضی از عرصههای حضور دلیرانه، از مردان سبقت میگیرند»، پرده از تحولی ژرف در عمق زیستبوم جامعه برمیدارد. در تمدن مادی، فاعلیت زن در چارچوب الگوهای مصرفی و سطحی بازتعریف میشود؛ اما در مکتب فاطمی و زینبی، زن مسلمان به قلب تپنده مقاومت اجتماعی بدل شده است.
سبقت گرفتن بانوان در عرصههای پایداری و حماسه نشان میدهد جهاد و ایستادگی از سطحی صرفا سیاسی یا نظامی، به عمق باورهای زیسته، جانمایه خانواده و تربیت نسلی نفوذ کرده است. هنگامی که زن در جامعهای در کانون خطرپذیری مؤمنانه قرار میگیرد، آن جامعه شکستناپذیر میشود؛ زیرا بنیان معنوی جامعه از سرچشمه عواطف مادرانه و شرافت انسانی سیراب و شجاعت به تاروپود حیات جمعی بدل میشود. در این میدان، مردان در سنگرهای بیبدیل دفاع و امنیت، صلابت «عزم» را معنا میکنند و زنان در عرصههای روایتگری، پشتیبانی و کنشگری پیشرو، «روح» و «جان» مقاومت را زنده نگه میدارند. این همافزایی، نه رقابتی برای سبقت گرفتن، که یک «رقابت خیرات» در مسیر اقامه حق است. هنگامی که در جامعهای، مردان جانبرکف در کنار زنان شجاع، هر یک در جایگاه خویش، به کانون خطرپذیری مؤمنانه بدل میشوند، آن جامعه رویینتن میشود؛ چرا که بنیان معنوی جامعه از سرچشمه وحدت آحاد ملت سیراب میگردد و دلیری به تاروپود حیات جمعی بدل میشود.
پایه دیگر تجلی مردم، پیوند وثیق میان تنوع اقوام و انسجام ملی است. اشاره پیام به حضور آحاد ایرانیان از اقوام متنوع، گویای عبور ملت از آزمونی راهبردی است. استکبار دهههاست با تحریک گسلهای هویتی، قومی و نسلی در پی فروپاشی درونزای این مرز و بوم است؛ اما تجربه تاریخی ایران نشان داده که تفاوتهای اقلیمی و فرهنگی، ذیل بیرق توحید و پاسداری از میهن، همگرایی آفریده است.
همسنگری کرد، لر، ترک، بلوچ، ترکمن، عرب و فارس، فراتر از یک قرارداد مقطعی است؛ این پیوند، ریشه در عهدی الهی و تاریخساز دارد. تفاوتها نه گسل، بلکه فرصتی برای غنای روحی ایران اسلامی شدهاند. حضور ۳۰ میلیونی و تکمیل ظرفیتها در کمترین دقایق، بیانگر آن است که سرمایه اجتماعی نظام از دل سختترین فتنهها با صلابت بازتولید میشود و جامعه در صیانت از حدود و شرف خویش ذرهای تردید به خود راه نمیدهد. آیا کشوری که بر پایه محاسبات الهی قدرت اول جهان خوانده میشود، اقتدارش تنها در زرادخانهها و کنترل آبراههای حیاتی خلاصه شده است؟ بیتردید خیر. اقتدار نظامی و موشکی، بازتاب و سایهای از اقتدار تمدنی متصل به عترت طاهره (ع) است.
برای ملت ما، اهلبیت (ع) صرفا خاطرهای در تاریخ نیستند، بلکه چشمه جوشان حیات اجتماعیاند؛ با عاشورا ایستادگی در برابر ذلت را میآموزند و با باور به مهدویت، از بنبستهای زمانه عبور میکنند. تمدنی که بر این ثقل اکبر استوار باشد، به بحران معنا و پوچی گرفتار نمیشود. اگر نیروهای مهاجم امروز در دریای عرب زمینگیر شدهاند، به این سبب است که دستان روی ماشه، امتداد ارادهای قدسی است که مرگ در راه خدا را سعادت ابدی میداند. قدرت دفاعی، میوه شجره طیبه ایمانی است که حقطلبی را بر همهچیز مقدم میشمارد.
مقایسه روزهای پیشین با اکنون، روایت تحولی جامعهشناختی در روح تاریخی یک ملت است. دورانی که سفرای بیگانه به حاکم طاغوت دستور میدادند و خاک و نفت این سرزمین تاراج میشد، گذشت. انقلاب اسلامی ایران را از حضیض وابستگی به اوج استقلال رساند! امروز این سلطهگران متجاوزند که در برابر ضربات رزمندگان اسلام، پناهگاهی امن نمییابند و ناچار به عقبنشینی میشوند. این رستاخیز هویتی، مرزهای ملی را نیز درنوردید. یادکرد از شهید سیدحسن نصرالله در پیام، جلوه این برکت فرامرزی است. لبنان که سالها حیاط خلوت قدرتها پنداشته میشد، در پرتو الگوی جهادی و معرفتی عاشورا، به سنگر فتحناپذیر کرامت بدل شد. این پیوند نشان داد هویت مقاومت، زبانی مشترک میان تمام آزادگان پدید آورده و منطق زورگویان را در کل منطقه به چالش کشیده است.
بنا بر این؛ «ققنوس» برآمده از خاکستر دفاع مقدس هشتساله و آوردگاههای دشوار پس از آن، امروز بر فراز تندباد حوادث اوج گرفته است؛ عظمتی که وامدار مجاهدات امام خمینی (ره) و خامنهای شهید (اعلیالله مقامهالشریف) و تداوم آن در هدایت داهیانه کنونی است. «قدرت اول جهان» در منطق توحیدی، نه مجوزی برای فخرفروشی، بلکه بار سنگین مسئولیتی الهی برای تحقق قسط، یاری مستضعفان و نفی ظلم است. تا هنگامی که مردم در میدان حاضرند، بانوان پیشتاز فضیلتند، اقوام متحدند و دلها با عترت طاهره گره خورده است، معادلات طاغوت در برابر سنت نصرت الهی فروخواهد ریخت و پیروزی محتوم از آن کسانی است که از اقامه حق بیمی ندارند.
نظر شما