مسعود پزشکیان از زمانی که به روی کار آمد و کلید پاستور را از محمد مخبر گرفت درهای ریاست‌جمهوری را روی خواص (احزاب، فعالان رسانه‌ای، اساتید دانشگاه، دانشجویان، اصناف و نمایندگان مجلس) باز گذاشته تا ضمن دیدار با رئیس‌جمهور یا معاون اول او، دیدگاه‌ها و نقطه نظرات‌شان را پیرامون مسائل روز بیان کنند و پیشنهادهایی را نیز مطرح کنند تا دستی از دولت برای حل مشکلات بگیرند. حال سوال این است: احزاب تاکنون به چه اندازه توانسته‌اند کمک‌یار دولتی‌ها باشند؟

گذار  از  رقابت حزبی به همسویی ملی

آگاه: درباره نحوه بررسی تعامل دولت‌ها با سازمان‌های اجتماعی، احزاب و تشکل‌ها، نخستین گام، دستیابی به تعریف جامع و دقیق از نهاد «حزب» است. فقدان یک تعریف واحد، منجر به خلط مفاهیم میان حزب، جناح، گروه و ستاد انتخاباتی می‌شود. بر همین اساس ابتدا باید تعریفی از حزب و وظایفی که برعهده دارد ارائه کرد. حزب سیاسی، مجموعه‌ای از افراد با باورها، ارزش‌ها و چشم‌اندازهای مشترک را گرد هم می‌آورد تا از طریق مکانیسم‌های قانونی و دموکراتیک به‌ویژه انتخابات، قدرت سیاسی را به دست آورده یا آن را حفظ کند. هدف غایی یک حزب، تبدیل برنامه‌های نظری به سیاست‌های اجرایی در بدنه دولت است. همین نگاه در سایر نهادهای انتخاباتی همچون مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر و روستا هم تسری پیدا می‌کند. برای آنکه یک تشکل را بتوان به معنای دقیق کلمه «حزب» نامید، باید سه رکن بنیادین در آن جاری باشد.
۱ - مانیفست و برنامه: تفاوت بنیادین حزب با ائتلاف‌های موقت انتخاباتی، وجود سند راهبردی یا «مانیفست» است. حزب واقعی بر اساس جهان‌بینی مشخص عمل می‌کند و برای چالش‌های کلان جامعه در حوزه‌های اقتصاد، فرهنگ و سیاست، راهکارهای مدون و برنامه‌هایی دارد. در حزب، برنامه بر شخصیت اولویت دارد.
۲- ساختار و انضباط حزبی: تمایز حزب از جناح‌ها در داشتن ساختار است. جناح یک مفهوم سیال و بدون سقف است، اما حزب دارای یک چارچوب قانونی و سازمانی است که از وجود ارگان‌های تصمیم‌گیر مانند شورای مرکزی، هیات رئیسه و اعضا برخوردار است.
۳. هدفمندی برای حکمرانی: آنچه حزب را از انجمن‌های تخصصی یا سازمان‌های مردم نهاد متمایز می‌کند هدف، کسب قدرت است. در حالی که یک انجمن به دنبال اثرگذاری یا ارائه مشاوره است، هدف حزب، تصاحب کرسی‌های قدرت (مجلس، دولت و شوراها) است تا بتواند اراده سیاسی خود را در سطح کلان کشور پیاده‌سازی کند.
در فضای سیاسی کشور، بسیاری از تشکل‌ها نام حزب را یدک می‌کشند اما آن وظایفی که برعهده دارند را انجام نمی‌دهند و بیشتر در قالب ستاد انتخاباتی ایفای نقش می‌کنند. یعنی هرگاه انتخاباتی فرابرسد اعلام حضور می‌کنند و پس از پایان آن باز حاشیه‌نشین می‌شوند. در حالی که حزب فعال و تاثیرگذار مجموعه‌ای است که فارغ از پیروزی یا شکست نامزد و نامزدها، به حیات خود ادامه می‌دهد و در زمان قدرت، «حاکم» و در زمان دوری از قدرت، «ناظر و منتقد» است و هویت خود را از طریق برنامه‌هایش حفظ می‌کند، نه از طریق شخصیت‌ها. به همین جهت احزاب سیاسی تنها زمانی می‌توانند ادعای کنشگری و مطالبه‌گری کنند که دارای برنامه‌محوری، تیم‌محوری و ساختار سیاسی باشند؛ هرگونه تشکلی که از این سه ضلع برخوردار نباشد، در اصل حزب نامید نمی‌شود؛ ائتلاف انتخاباتی یا خانوادگی تشکیل داده است!
به این مقدمه پرداخته شد تا به واکاوی نحوه تعامل و ارتباط دولت‌های پیشین و فعلی با احزاب و سیاسیون بپردازیم و سپس بررسی کنیم احزاب به چه اندازه توانسته‌اند به دولت پزشکیان کمک کنند. برای درک وضعیت فعلی تعاملات سیاسی در ایران، ضروری است نگاهی به مسیر معکوس رابطه دولت‌ها و احزاب بیندازیم. این تحلیل با بررسی رویکرد دولت جاری آغاز شده و به عقب می‌رود تا تبیین کند هر دوره، چگونه بر اساس نیازهای مقطعی خود، مفهوم حزب را بازتعریف کرد.
۱. دولت چهاردهم: دولت پزشکیان تلاش می‌کند تا از طریق «وفاق ملی»، احزاب را به عنوان پل ارتباطی با طیف‌های مختلف جامعه احیا کند. نگاه این دولت و شخص رئیس‌جمهور، رویکردی «هم‌گرا» است که در آن به حزب به عنوان بستری برای کمک به قوه مجریه برای عبور از مشکلات جاری نگاه می‌شود.
۲. دولت شهید رئیسی: در دولت سیزدهم، هدف این بود که احزاب به جای ایجاد تضاد، با آهنگ انسجام برای پیشبرد اهداف کلان نظام عمل کنند. بر همین اساس شخص رئیس‌جمهور شهید چندین جلسه با حزبی‌ها برگزار و رودررو و چهره به چهره نظرات‌شان را دریافت می‌کرد. فراموش نمی‌کنیم، بی‌مهری‌های زیادی هم نسبت به نوع نگاه شهید رئیسی به احزاب در رسانه‌های منتقد دولت مردمی و حتی در خود احزاب ـ بخوانید احزاب اصلاح‌طلب ـ صورت می‌گرفت، اما اگر حقیقتا کلاه خود را قاضی کنیم می‌بینیم او (رئیسی عزیز) تلاش می‌کرد تا ارتباط حسنه‌ای میان دولت و سیاسیون برقرار کند. اما حیف که عده‌ای در زمان حیات وی حاضر نمی‌شدند واقعیت‌ها را ببینند و به جز نق زدن کار دیگری بلد نبودند.
۳. دولت‌های یازدهم و دوازدهم: رابطه دولت با جریان‌های سیاسی، رابطه‌ای «تاکتیکی» برای پیروزی در انتخابات بود، همانند لیست امید در انتخابات مجلس دهم یا شورای پنجم تهران. در این دوران، حزب جای خود را بیشتر به ائتلاف‌های موقت داد که معمولا پس از دستیابی به قدرت، به دلیل نبود ساختار حزبی منسجم، دچار گسست می‌شدند. ضمن آنکه رئیس دولت تدبیر و امید پیش از پیروزی در انتخابات ۹۲ به عنوان پدر معنوی حزب اعتدال و توسعه شناخته می‌شد و از آنجا که برخی از اعضای تاثیرگذار حزب در دولت صاحب کرسی شدند، اعتدالی‌ها هشت سال در حاشیه رانده شدند و آنچنان کنشگری حزبی نمی‌کردند.
۴. دولت‌های نهم و دهم: هرچند رئیس دولت مهرورز یک شخصیت حزبی بود و در جامعه مهندسین و جمعیت ایثارگران حضور داشت، اما وقتی به پاستور راه یافت به‌خصوص در دوره دوم ریاست جمهوری‌اش، به احزاب پشت کرد؛ از دیدگاه او، احزاب نماد فاصله‌گذاری میان سیاستمداران و توده مردم بودند. در نتیجه، مدل ارتباط مستقیم با مردم (پوپولیسم) جایگزین مدل حزبی شد و مفهوم حزب جای خود را به تیم‌های وفادار داد که فاقد ساختار سازمانی شفاف بودند. نکته جالب ماجرا آنجا بود که هم‌حزبی‌های رئیس‌جمهور وقت هم منتقد پروپاقرص عملکرد دولت احمدی‌نژاد شده بودند.
۵. دولت اصلاحات: در این دوره، تلاش شد سیاست از شخص‌محوری به «برنامه‌محوری» تغییر یابد. تشکیل احزابی نظیر «مشارکت»، تلاشی برای تبدیل حزب به مرجع تصمیم‌گیری و مدل حکمرانی بود؛ هرچند این رویکرد در نهایت با تنش‌های ساختار از سوی یاران سیاسی سیدمحمد خاتمی در دو تشکل منحل شده جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب یا در شورای اول تهران و مجلس جنجالی ششم مواجه شد. اما در مجموع رابطه دولت با احزاب خوب بود.
۶. دولت سازندگی: دولت به احزاب، نگاه «تکنوکراتیک» داشت. هدف اصلی عبور از فضای جنگ و ورود به دوران توسعه اقتصادی بود. تشکیل حزب سازندگی تلاشی بود برای ایجاد ساختاری برای مدیریت جامعه و پیشبرد برنامه‌های اقتصادی. در این دوران، حزب بیشتر نقش ستاد سازمان‌یافته را داشت تا یک نهاد سیاسی. اما در مجموع رابطه رئیس دولت سازندگی با حزبی‌ها تیره و تار نبود.
در عصر وفاق، رئیس‌جمهور حقیقتا وقتی به احزاب [از حامیان تا منتقدان دولتش] اختصاص می‌دهد. همین چند وقت پیش بود که مهرداد بذرپاش و صادق محصولی از منتقدان دولت او راهی پاستور شدند و در نشستی که رئیس‌جمهور حضور داشت شرکت و دیدگاه‌های‌شان را مطرح کردند. کار به اینجا ختم نشد و مسعود پزشکیان شامگاه سه‌شنبه، هفتم مهر ۱۴۰۵ با جمعی از فعالان و کنشگران سیاسی-اجتماعی احزاب اصلاح‌طلب دیدار و گفت‌وگو کرد. اما نتایج این نشست‌ها چه باید باشد؟ مگر نه آنکه از یک سو احزاب باید فعال‌تر ظاهر شوند و کارکردشان را فقط انتخاباتی نبینند و از سوی دیگر، با ارتباطاتی که دارند نقش مشاور برای دولت ایفا کنند؛ آیا تحرکات‌شان قابل دفاع است؟

گذار  از  رقابت حزبی به همسویی ملی
 مرتضی کامل‌نواب، دبیرکل جمعیت پیشرفت و عدالت می‌گوید: در شرایط کنونی ما به همدلی و هم‌آوایی نیاز داریم؛ باید به دولت کمک کرد. بی‌تردید دولت نیز ممکن است در ساختار بخش‌های مختلف خود اشکالاتی داشته باشد که نیازمند تذکر، انتقاد و بازآرایی است، اما این موارد باید با نگاه حل مسئله و یاری به دولت مطرح شود. وی افزود: اگر یادآوری آسیب‌ها و اشکالات به ابزاری برای ناامیدی مردم، سوءاستفاده دشمن یا ایجاد فضای متشتت و متشنج در مدیریت عمومی کشور تبدیل شود، تردیدی نیست که این رویه اقدامی اشتباه و خطا است و هیچ کمکی به دولت نخواهد کرد.
دبیرکل جمعیت پیشرفت و عدالت تاکید می‌کند: ترمیم مدیریتی و اصلاح در تصمیم‌گیری یا اقدام، زمانی محقق می‌شود که مسیرهای پیشنهادی از طریق تعامل و گفت‌وگو به دولت ارائه شود اما هنگامی که فضای داخلی را به سمت تنش می‌بریم یا با رویکردها و ذهنیت سیاسی با دولت مواجه می‌شویم، فارغ از اینکه کدام دولت بر سر کار باشد، آن را در موضع انفعال قرار می‌دهیم. اگر دلسوز کشور هستیم و قصد داریم به بهبود معیشت مردم کمک کنیم، باید پیشنهادات خود را در قالب تعامل و حل مسئله مطرح کنیم، نه در قالب ایجاد تشنج و القای این ذهنیت به مردم که شرایط کشور از کنترل خارج شده است.
نتیجه بررسی عملکرد دولت‌های پیشین با احزاب حکایت از آن دارد که در دوره وفاق چتر خوبی برای احزاب گشوده شده و دولت از احزاب می‌خواهد از فضای تقابل فاصله گرفته و به جای نقد صرف، نقش کارشناس و برنامه‌ریز را ایفا کنند. انتظار می‌رود در این فضا، احزاب با ارائه برنامه‌های عملیاتی و پیشنهادهای تخصصی، دست دولت را برای حل مشکلات مردم بگیرند. اما این سکه دو رو است. حالا که دولت گام اول را  برداشته، نوبت به احزاب رسیده است تا مسئولیت‌پذیری خود را ثابت کنند. احزاب باید با ارائه راهکارهای ملموس به دولت، به پیشبرد امور کمک کنند. هنوز با آن گام‌هایی که باید توسط احزاب برداشته شود، فاصله داریم. حداقل احزاب تاثیرگذار و فعال باید بیشتر پای کار بیایند و با تحرکاتشان دو نشانه‌گذاری کنند. اول به عنوان مشاور، راهکارهایی به دولت ارائه دهند و دوم با این اقدام، می‌توانند نگاه مردم را به احزاب تغییر دهند. باید بپذیریم نظام سیاسی ما حزبی نیست و مردم هم هیچ اقبالی به تحرکات حزبی ندارند. حتی اگر در خیابان از مردم سوال شد چند حزب می‌شناسید درصد بالایی پاسخی نخواهند داشت پس نوبت حزبی‌هاست که برای ترمیم نگاه جامعه به فعالیت‌های حزبی پیش‌قدم شوند. اکنون که پزشکیان قدم اول را برداشته، نوبت سیاسیون و احزاب است تا نشان دهند حزب یعنی چه و چه کارکردی دارد. منتظریم تا ببینیم احزاب صاحب نام چه حرفی برای گفتن دارند.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.