آگاه: با این حال، این تحلیل یک مسئله مهم را نادیده میگیرد. تصمیم به استفاده از سلاح هستهای صرفا تابع توانایی فنی برای اجرای حمله نیست، بلکه به مجموعهای از محاسبات سیاسی، حقوقی و راهبردی وابسته است که میتواند هزینه چنین اقدامی را برای واشنگتن بهشدت افزایش دهد. در واقع، حتی اگر آمریکا از نظر نظامی توانایی استفاده از این سلاح را داشته باشد، همچنان باید به این پرسش پاسخ دهد که آیا دستاورد احتمالی حمله، هزینههای عبور از آستانه هستهای را توجیه خواهد کرد یا خیر؟
۱. تناقض در سیاست عدم اشاعه
یکی از مهمترین محدودیتهای سیاسی آمریکا در استفاده از سلاح هستهای علیه ایران، تناقضی است که چنین اقدامی در سیاست اعلامشده واشنگتن درباره جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای ایجاد خواهد کرد. آمریکا طی دهههای گذشته، جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای را یکی از اهداف سیاست امنیتی خود معرفی کرده است. در خصوص ایران نیز واشنگتن بارها بر جلوگیری از دستیابی این کشور به سلاح هستهای تاکید کرده است. با این حال، استفاده از سلاح هستهای برای حل یک مسئله نظامی مرتبط با برنامه هستهای یا توانایی موشکی ایران، میتواند هزینه سیاسی سنگینی برای آمریکا ایجاد کند.
مسئله این نیست که چنین اقدامی از نظر منطقی ناممکن است؛ دولتها ممکن است در شرایط جنگی میان اهداف نظامی و تعهدات سیاسی خود اولویتبندی مجدد انجام دهند. مسئله اصلی این است که استفاده از سلاح هستهای میتواند اعتبار ادعاهای آمریکا درباره ضرورت جلوگیری از گسترش این سلاحها را تضعیف کند. از سوی دیگر، چنین اقدامی ممکن است این برداشت را در میان سایر کشورها تقویت کند که برخورداری از سلاح هستهای، نهتنها یک تهدید امنیتی، بلکه ابزاری برای جلوگیری از حمله قدرتهای بزرگ نیز محسوب میشود. اگر یک کشور فاقد سلاح هستهای هدف حمله اتمی قرار گیرد، سایر دولتها ممکن است درباره کفایت تضمینهای امنیتی موجود و ضرورت بازنگری در سیاستهای دفاعی خود تجدیدنظر کنند.
البته نمیتوان نتیجه گرفت که یک حمله هستهای بهطور خودکار به گسترش برنامههای تسلیحاتی در سایر کشورها منجر خواهد شد. با این حال، چنین اقدامی میتواند انگیزههای سیاسی برای بازنگری در محاسبات بازدارندگی را تقویت کند؛ نتیجهای که با هدف اعلامشده آمریکا برای جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای در تعارض قرار میگیرد.
۲. هزینه عبور از آستانه هستهای
از سال ۱۹۴۵ تاکنون، عدم استفاده از سلاح هستهای در جنگ، به یکی از مهمترین محدودیتهای سیاسی در نظام بینالملل تبدیل شده است. این وضعیت به معنای فقدان برنامهریزی نظامی برای استفاده از این سلاح نیست، بلکه نشان میدهد که عبور از آستانه هستهای، پیامدهایی فراتر از نتیجه مستقیم یک عملیات نظامی دارد.
اگر آمریکا برای نابودی یک تاسیسات زیرزمینی در ایران از سلاح هستهای استفاده کند، مسئله اصلی در سطح بینالمللی صرفا میزان خسارت واردشده به آن تاسیسات نخواهد بود. پرسش اساسی این است که چرا یک قدرت هستهای، با برخورداری از توانایی گسترده در حوزه تسلیحات متعارف، برای دستیابی به یک هدف نظامی مشخص به استفاده از سلاح هستهای متوسل شده است.
واشنگتن ممکن است استدلال کند که اهمیت هدف و دشواری انهدام آن، چنین اقدامی را ضروری کرده است؛ اما پذیرش این استدلال از سوی سایر کشورها تضمینشده نیست. بهویژه اگر هدف مورد نظر یک تاسیسات نظامی باشد و تهدیدی فوری برای موجودیت آمریکا محسوب نشود، توجیه سیاسی استفاده از سلاح هستهای دشوارتر خواهد شد. در این شرایط، آمریکا ممکن است با هزینهای روبهرو شود که از محدوده جنگ با ایران فراتر برود. دولتهای مخالف سیاستهای واشنگتن میتوانند از این اقدام برای تضعیف جایگاه بینالمللی آمریکا استفاده کنند و حتی برخی از شرکای آن نیز ممکن است درباره پیامدهای بلندمدت چنین تصمیمی ابراز نگرانی کنند. بنابراین، استفاده از سلاح هستهای صرفا یک انتخاب تسلیحاتی نیست؛ این تصمیم میتواند بر اعتبار سیاسی آمریکا و نحوه ارزیابی رفتار آن در بحرانهای آینده تاثیر بگذارد.
۳. محدودیتهای حقوق بینالملل
یکی دیگر از موانع استفاده از سلاح هستهای، محدودیتهای حقوقی مربوط به شیوه اجرای عملیات نظامی است. برخلاف برخی برداشتهای رایج، توصیف یک سلاح بهعنوان «تاکتیکی» به معنای آن نیست که استفاده از آن از نظر حقوقی آسانتر یا پیامدهای آن محدودتر خواهد بود. حقوق بینالملل بشردوستانه، از جمله اصول تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی، تناسب در حمله و اتخاذ اقدامات احتیاطی، بر نحوه اجرای عملیات نظامی حاکم است. این اصول درباره انتخاب سلاح و شیوه حمله نیز اهمیت دارند.
در نتیجه، حتی اگر یک تاسیسات زیرزمینی هدف نظامی مشروع محسوب شود، این موضوع بهتنهایی تمام شیوههای ممکن برای حمله به آن را مجاز نمیکند. ارزیابی قانونی بودن حمله به شرایط مشخص آن، از جمله آثار قابل پیشبینی بر غیرنظامیان و تناسب میان آسیبهای احتمالی و مزیت نظامی مورد انتظار، وابسته خواهد بود. در خصوص سلاحهای هستهای، گستردگی احتمالی آثار انفجار، خطر آلودگی پرتوزا و دشواری محدود کردن پیامدهای آن، پرسشهای حقوقی جدی ایجاد میکند. البته نمیتوان بدون بررسی شرایط یک حمله مشخص، درباره قانونی یا غیر قانونی بودن آن در همه حالات حکم یکسان صادر کرد. با این حال، استفاده از عنوان «تاکتیکی» نمیتواند جایگزین بررسی حقوقی مستقل شود.
نظر مشورتی دیوان بینالمللی دادگستری در سال ۱۹۹۶ نیز تاکید میکند که تهدید یا استفاده از سلاح هستهای باید با قواعد حقوق بینالملل قابل اعمال، بهویژه حقوق بینالملل بشردوستانه، سازگار باشد. دیوان در آن نظر نتوانست درباره قانونی یا غیر قانونی بودن استفاده از سلاح هستهای در یک وضعیت افراطی دفاع از موجودیت یک کشور، نتیجه قطعی و عام ارائه کند؛ اما این موضوع به معنای ایجاد یک مجوز عمومی برای استفاده از این سلاح نیست. از اینرو، آمریکا نمیتواند صرفا با استناد به اهمیت یک هدف نظامی، هزینههای حقوقی استفاده از سلاح هستهای را نادیده بگیرد.
۴. واکنش متحدان و هزینههای منطقهای
تصمیم آمریکا برای استفاده از سلاح هستهای علیه ایران، تنها بر رابطه واشنگتن و تهران تاثیر نخواهد گذاشت. چنین اقدامی میتواند محاسبات امنیتی متحدان آمریکا در منطقه را نیز تحت تاثیر قرار دهد. برخی از این کشورها ممکن است از تضعیف توانایی موشکی ایران استقبال کنند، اما این به معنای حمایت آنها از استفاده از سلاح هستهای نیست. میان تمایل به کاهش تهدیدهای نظامی ایران و پذیرش پیامدهای یک حمله اتمی تفاوت وجود دارد.
استفاده از سلاح هستهای میتواند خطر گسترش جنگ، افزایش تهدید علیه زیرساختهای منطقهای و اختلال در فعالیتهای اقتصادی را افزایش دهد. همچنین ممکن است دولتهای منطقه را با فشار افکار عمومی و ضرورت بازنگری در میزان اتکای خود به تضمینهای امنیتی آمریکا مواجه کند. در این شرایط، واشنگتن باید میان دستاورد نظامی کوتاهمدت و هزینههای احتمالی آن برای روابط بلندمدت خود با متحدان توازن برقرار کند. اگر استفاده از سلاح هستهای به تضعیف همکاریهای منطقهای آمریکا منجر شود، ممکن است نتیجه نهایی با هدف اولیه واشنگتن در تعارض قرار گیرد.
۵. پیروزی نمادین یا شکست راهبردی؟
یکی از استدلالهای مطرحشده درباره احتمال حمله هستهای به تاسیسات کوه کلنگ، نیاز آمریکا به کسب یک پیروزی نمادین است. بر اساس این تحلیل، اگر واشنگتن نتواند یک تاسیسات زیرزمینی مهم را با تسلیحات متعارف نابود کند، ممکن است برای اثبات برتری نظامی خود به استفاده از سلاح هستهای روی بیاورد.
این استدلال، انگیزههای سیاسی را بیش از اندازه ساده میکند. پیروزی نمادین زمانی ارزشمند است که بتوان آن را به یک دستاورد سیاسی تبدیل کرد. اگر هزینه دستیابی به این پیروزی، تخریب اعتبار بینالمللی آمریکا، افزایش خطر گسترش جنگ و ایجاد تردید در میان متحدان آن باشد، نتیجه عملیات ممکن است برخلاف هدف اولیه عمل کند. در واقع، تخریب یک هدف نظامی بهتنهایی معادل پیروزی در جنگ نیست. نتیجه راهبردی زمانی حاصل میشود که عملیات نظامی بتواند رفتار طرف مقابل را تغییر دهد یا شرایط لازم برای دستیابی به اهداف سیاسی را فراهم کند. اگر حمله هستهای بهجای وادار کردن ایران به عقبنشینی، موجب افزایش انگیزه برای ادامه جنگ و تقویت اراده مقاومت شود، آمریکا ممکن است با وضعیتی روبهرو شود که در آن یک پیروزی عملیاتی با هزینههای راهبردی سنگین همراه شده است.
جمعبندی
استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی علیه ایران را نمیتوان بهطور مطلق منتفی دانست، اما میان وجود این گزینه در محاسبات نظامی آمریکا و تصمیم به اجرای آن تفاوت اساسی وجود دارد. آمریکا در صورت استفاده از این سلاح باید هزینههای سیاسی ناشی از تضعیف سیاست عدم اشاعه، پیامدهای حقوقی حمله، واکنش متحدان و خطر گسترش جنگ را در نظر بگیرد. این هزینهها میتوانند بهاندازهای سنگین باشند که دستاورد احتمالی حمله را زیر سوال ببرند.
مسئله اصلی این نیست که آمریکا توانایی استفاده از سلاح هستهای را دارد یا خیر؛ بلکه این است که آیا نتیجه مورد انتظار از چنین حملهای بهاندازهای مهم است که هزینه عبور از آستانه هستهای را توجیه کند. تا زمانی که ضرورت چنین اقدامی اثبات نشده است، نمیتوان صرفا بر اساس دشواری انهدام تاسیسات زیرزمینی، احتمال بالای استفاده از سلاح هستهای را نتیجه گرفت.
نظر شما