آگاه: علیاصغر بهشتی، کارشناس مسائل بینالملل: معتقد است برای ارزیابی نتیجه انتخابات رژیم اشغالگر باید میان پیروزی انتخاباتی، توانایی تشکیل دولت و امکان حفظ یک ائتلاف پایدار تفاوت قائل شویم. او تصریح دارد ممکن است یک حزب بیشترین کرسیها را به دست آورد، اما نتواند اکثریت لازم را برای تشکیل دولت فراهم کند.
تحلیل شما از انتخابات پیش روی رژیم اسرائیل چیست و چه آیندهای برای آن متصورید؟
به نظر من، انتخابات رژیم صهیونیستی را باید در بستر بحرانهای سیاسی و امنیتی این رژیم تحلیل کرد. مسئله فقط رقابت میان نتانیاهو و مخالفانش نیست؛ بلکه این است که آیا نظام سیاسی اسرائیل میتواند از دل شکافهای عمیق داخلی، دولتی با اکثریت و توان تصمیمگیری پایدار تشکیل دهد یا خیر.
یکی از ویژگیهای مهم این انتخابات، دشواری احتمالی تشکیل ائتلاف است. در اسرائیل، طبق نظرسنجیها هیچ حزبی برای تشکیل دولت نتوانست اکثریت مطلق کرسیها را به دست آورد؛ بلکه احزاب باید بتوانند از طریق ائتلاف یا جلب حمایت نمایندگان، اکثریت لازم را فراهم کنند. بنابراین، حتی اگر یک حزب بیشترین کرسیها را به دست آورد، این موضوع لزوما به معنای توانایی آن برای تشکیل دولت نیست.
از یک سو، نتانیاهو برای حفظ قدرت به حمایت احزاب راستگرا و مذهبی نیاز دارد؛ احزابی که با وجود اشتراکات سیاسی، درباره برخی مسائل داخلی و امنیتی اختلافنظر دارند. از سوی دیگر، مخالفان نتانیاهو نیز با تفاوتهای ایدئولوژیک و سیاسی روبهرو هستند و کنار هم قرار گرفتن آنها لزوما به معنای شکلگیری یک ائتلاف منسجم و پایدار نیست. به همین دلیل، باید چند سناریو را در نظر گرفت: نخست، تشکیل دولتی به رهبری نتانیاهو با تکیه بر ائتلافی شکننده؛ دوم، توافق مخالفان برای تشکیل دولتی جایگزین و سوم، ناتوانی هر دو اردوگاه در دستیابی به اکثریت لازم و ورود به دورهای از بنبست سیاسی.
در صورت شکست تلاشهای اولیه برای تشکیل دولت، رئیسجمهور اسرائیل طبق سازوکار قانونی میتواند ماموریت تشکیل دولت را به فرد دیگری واگذار کند. اگر مراحل مقرر نیز به نتیجه نرسند، ممکن است انتخابات مجدد برگزار شود. تقریبا این بازه
سه ماه طول خواهد کشید که البته باز مشخص نیست به نتیجه دست یابند یا خیر.
نتانیاهو در این انتخابات چه هدفی دارد؟ برای تحقق اهدافش چه برنامهای برای دیگر کشورها دارد؟
برای درک اهداف نتانیاهو در این انتخابات، ابتدا باید موقعیت سیاسی او را در نظر بگیریم. آینده سیاسی نتانیاهو به نتیجه انتخابات و توانایی او برای تشکیل دولت بستگی دارد. در صورت خروج او از قدرت، علاوه بر تغییرات احتمالی در رهبری لیکود، پروندههای قضاییاش نیز وارد مرحلهای میشوند که میتواند از نظر سیاسی برای او اهمیت زیادی داشته باشد.
اما مسئله فقط آینده شخص نتانیاهو نیست؛ مسئله، راهبرد امنیتی و منطقهای تلآویو است. من معتقدم برای ارزیابی این راهبرد باید سه هدف را از یکدیگر تفکیک کنیم: نخست، تضعیف یا از بین بردن ظرفیتهای نظامی ایران و گروههای مقاومت؛ دوم، تلاش برای تغییر ساختار سیاسی ایران و سوم، گسترش کنترل سرزمینی یا ایجاد مناطق حائل در کشورهای همسایه، بهویژه در لبنان و سوریه.
در محور نخست، صرف انجام عملیات نظامی یا وارد کردن خسارت به زیرساختهای نظامی، لزوما به معنای تحقق هدف راهبردی نیست. باید دید آیا ظرفیت عملیاتی گروههای مقاومت از بین رفته است، آیا رژیم صهیونیستی توانسته بازدارندگی پایداری ایجاد کند و آیا تهدیدهایی که امنیت خود تعریفشده این رژیم را به چالش میکشند، بهطور پایدار برطرف شدهاند یا خیر. باقی ماندن ظرفیت عملیاتی بازیگران منطقهای و تداوم تهدیدهای امنیتی، نشان میدهد که میان دستاوردهای نظامی و تحقق اهداف راهبردی باید تفاوت قائل شد.
محور دوم، یعنی تغییر ساختار سیاسی ایران، از مقابله نظامی با توانمندیهای ایران فراتر میرود و پیامدهای بسیار گستردهتری برای منطقه دارد. در این زمینه باید میان اظهارات رسمی مقامهای صهیونیستی، اهداف اعلامشده و ارزیابی تحلیلگران از نیتهای راهبردی تمایز قائل شد؛ با این حال، هرگونه تلاش برای تغییر ساختار سیاسی ایران میتواند دامنه تقابل را از یک منازعه نظامی به رویارویی بر سر نظم سیاسی منطقه گسترش دهد.
محور سوم نیز به تحولات لبنان و سوریه مربوط است. ایجاد مناطق حائل یا حفظ حضور نظامی در مناطق مرزی، اگر به کنترل بلندمدت سرزمین و تغییر وضعیت موجود منجر شود، صرفا یک اقدام دفاعی کوتاهمدت نخواهد بود و میتواند بر حاکمیت کشورهای همسایه و نظم منطقهای تاثیر بگذارد. بنابراین، نباید تصور کرد که با تغییر نخستوزیر، الزاما راهبرد این رژیم در قبال ایران و منطقه دگرگون خواهد شد. میان احزاب صهیونیستی درباره روشها، میزان ریسکپذیری و هزینههای تقابل اختلاف وجود دارد؛ اما در راهبرد اختلافی وجود ندارد و تمامی احزاب سیاسی اتفاق نظر دارند. انتخابات برای نتانیاهو هم فرصتی برای نجات آینده سیاسی خود و هم آزمونی درباره کارنامه امنیتی و سیاسی اوست. او باید به جامعه اسرائیل توضیح دهد که با وجود هزینههای سنگین جنگها، آیا اهداف اعلامشده در حوزه امنیت، بازدارندگی و جایگاه منطقهای محقق شدهاند یا خیر.
نکته مهم این است که ادامه بنبست سیاسی فقط مسئلهای داخلی نیست. رژیم صهیونیستی در شرایطی با این رقابت انتخاباتی روبهروست که پیامدهای جنگها، مسائل امنیتی، اختلافات اجتماعی و فشارهای بینالمللی بر تصمیمگیری دولت تاثیر میگذارند. در چنین شرایطی، تشکیل یک دولت ائتلافی نیز بهتنهایی تضمینکننده ثبات نخواهد بود؛ زیرا دولت آینده باید علاوه بر تشکیل ائتلاف، توانایی مدیریت اختلافات داخلی و تصمیمگیری درباره مسائل راهبردی را هم داشته باشد.
بنابراین، پرسش اصلی این انتخابات صرفا این نیست که چه کسی بیشترین کرسیها را کسب میکند؛ بلکه این است که آیا هر یک از دو اردوگاه سیاسی میتوانند اختلافات خود را برای تشکیل دولتی پایدار مدیریت کنند یا خیر. پاسخ به این پرسش، برای ارزیابی آینده سیاسی رژیم صهیونیستی و تاثیر آن بر تحولات منطقهای اهمیت اساسی دارد.
آمریکاییها در این انتخاب چه استراتژی خواهند داشت؟
در بررسی راهبرد آمریکا، باید میان حمایت ساختاری واشنگتن از امنیت تل آویو و حمایت سیاسی دولت ترامپ از شخص نتانیاهو تفاوت قائل شویم. آمریکا در طول دهههای گذشته رژیم صهیونیستی را یکی از شرکای مهم خود در غرب آسیا دانسته است؛ اما این حمایت به معنای نبود اختلافنظر درباره هزینههای جنگ، سیاست شهرکسازی یا نحوه مدیریت روابط منطقهای نیست.
یکی از تحولات مهم، افزایش اختلافنظر در داخل آمریکا درباره دامنه حمایت از اسرائیل است. برای نمونه، در سپتامبر ۲۰۲۶ گروهی از سناتورهای دموکرات طرحی را برای اعمال تحریم علیه اشخاص و نهادهای مرتبط با پروژه شهرکسازی E1 مطرح کردند. این طرح نشاندهنده افزایش فشار در بخشی از کنگره است، هرچند ارائه طرح به معنای تصویب و اجرای آن نیست. اما ایجاد چنین اختلافاتی در میان حامیان سنتی رژیم صهیونیستی حائز اهمیت است.
در اروپا نیز فشارها شکلهای مختلفی پیدا کردهاند. انگلیس محدودیتهایی در زمینه صادرات تسلیحات مرتبط با اشغال و اقداماتی علیه تجارت و فعالیت اقتصادی مرتبط با شهرکهای صهیونیستی در سرزمینهای اشغالی اعلام کرده است. ایرلند نیز ممنوعیت واردات کالاهای منشأ گرفته از شهرکهای اسرائیلی را در سپتامبر ۲۰۲۶ اجرایی کرد. در مورد فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی نیز باید میان تحریمهای هدفمند علیه افراد و نهادهای مشخص، محدودیتهای تسلیحاتی و ممنوعیتهای تجاری اعمال کردهاند.
اهمیت این تحولات فقط در آثار مستقیم اقتصادی آنها نیست؛ مسئله این است که آیا این محدودیتها بهصورت پراکنده باقی میمانند یا بهتدریج به فشار هماهنگتری در حوزه تجارت، تسلیحات، سرمایهگذاری و نظام مالی تبدیل میشوند. هرچه هماهنگی میان دولتها و نهادهای اقتصادی بیشتر شود، هزینهها برای رژیم صهیونیستی نیز افزایش مییابد.
اظهارات اخیر نتانیاهو درباره لزوم آمادهسازی اقتصاد جایگزین برای مقابله با تحریمهای جهانی و احتمال محدودیتهای بانکی، از این منظر قابل توجه است. او در ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶ گفت تلاویو باید برای احتمال تحریمهای شدید آماده باشد و به بررسی سازوکارهای مالی جایگزین، از جمله استفاده از ارزها و فناوری بلاکچین، اشاره کرد. این اظهارات نشان میدهد که احتمال تحریمهای گستردهتر به یکی از نگرانیهای مطرح در سطح سیاسی اسرائیل تبدیل شده است.
به نظر من، مسئله اصلی برای آمریکا این خواهد بود که چگونه میان حفظ امنیت اسرائیل، جلوگیری از گسترش بحران منطقهای و هزینههای سیاسی و اقتصادی حمایت از رژیم صهیونیستی تعادل برقرار کند. اگر هزینههای این حمایت افزایش یابد، ممکن است فشار بر تلآویو برای تغییر برخی سیاستها نیز بیشتر شود؛ اما میزان این فشار به تحولات میدانی، محاسبات دولت آمریکا و توازن نیروها در کنگره بستگی خواهد داشت.
چه نتیجهای برای این کارزار انتخاباتی متصورید؟
به نظر من، برای ارزیابی نتیجه این انتخابات باید میان پیروزی انتخاباتی، توانایی تشکیل دولت و امکان حفظ یک ائتلاف پایدار تفاوت قائل شویم. ممکن است یک حزب بیشترین کرسیها را به دست آورد، اما نتواند اکثریت لازم را برای تشکیل دولت فراهم کند. از سوی دیگر، ممکن است احزابی با اختلافات ایدئولوژیک، صرفا برای کنار زدن نتانیاهو به توافقی حداقلی برسند؛ توافقی که لزوما به تشکیل دولتی باثبات منجر نمیشود.
بنابراین، یکی از سناریوهای مهم، تشکیل دولتی شکننده است؛ چه به رهبری نتانیاهو و چه به رهبری مخالفان او. سناریوی دیگر، تداوم بنبست و دشواری در تشکیل ائتلاف است که میتواند رژیم صهیونیستی را وارد دورهای از مذاکرات طولانی و حتی انتخابات مجدد کند. نظرسنجیهای منتشرشده پیش از انتخابات نیز از نبود مسیر روشن برای دستیابی هر یک از دو اردوگاه به اکثریت پایدار حکایت داشتهاند.
اما از منظر منطقهای، موضوع فقط این نیست که چه کسی نخستوزیر میشود. مسئله این است که دولت بعدی تا چه اندازه قادر خواهد بود بحرانهای امنیتی، شکافهای سیاسی و فشارهای خارجی را مدیریت کند. تغییر نخستوزیر ممکن است بر سبک تصمیمگیری، روابط با متحدان و نحوه مدیریت منازعات اثر بگذارد؛ اما تغییر بنیادین در سیاستهای امنیتی اسرائیل را نمیتوان صرفا از تغییر دولت نتیجه گرفت. اگر بنبست سیاسی ادامه پیدا کند، بیثباتی در تصمیمگیری و دشواری در پیشبرد سیاستهای بلندمدت میتواند افزایش یابد. در مقابل، تشکیل یک دولت ائتلافی نیز بهخودیخود به معنای حل اختلافات داخلی یا کاهش تنشهای منطقهای نیست.
نتیجه این انتخابات را باید در سه سطح سنجید: نخست، اینکه چه ائتلافی میتواند دولت تشکیل دهد؛ دوم، اینکه آن دولت تا چه اندازه از انسجام و دوام برخوردار خواهد بود و سوم، اینکه آیا میتواند میان اهداف امنیتی خود، هزینههای اقتصادی و سیاسی جنگها و فشارهای بینالمللی توازن برقرار کند. پاسخ به این پرسشها، بیش از نام نخستوزیر، مسیر آینده رژیم صهیونیستی و پیامدهای منطقهای آن را روشن خواهد کرد.
نظر شما